ياد ياران♦ چهار فصل
محمد صفريان - پنجشنبه 29 آذر 1386 [2007.12.20]

در يک هواي سرد زمستاني، ياد و کلام ژاله اصفهاني دوست داران او و شعرش را در سالن اجتماع دانشگاه سيتي لندن گرد هم آورده بود تا براي اولين بار پس ازرهايي او از زندان تن، و در نبود حضور جسماني اش، با نوشيدن از شراب اميدوار شعر او، سرماي هوا و مرگ دور از خانه را به فراموشي بسپارند.

شعر و شراب و اشک در وداع بانوي فصل ها
در اين مراسم با شکوه، که به ميزباني پسران او و عده اي از اهل قلم برگذار مي شد، تعداد زيادي از شعرا و نويسندگان، به ذکر شعر و خاطرات همراهي ساليان دراز آشنايي شان با ژاله پرداختند.
در ابتدا، آقاي فروتن، مجري برنامه، از آقاي عنايت فاني در خواست کرد تا زندگي نامه ژاله را براي حاضرين قرائت کند.
در زمستان سال 1982 با زني آشنا شدم که وجودش نه تنها به عنوان شاعري بزرگ، بلکه به عنوان انساني بزرگوار و دوستي نزديک برايم چنان عزيز بود که بارها با خودم گفته ام چه ميکردم اگر اين گوهر يکتا را نمي يافتم؟
آقاي فاني پس از بيان اين جملات زندگي نامه ژاله را بدين شرح قرائت کرد:
ژاله سلطاني، هشتاد و شش سال پيش در اصفهان به دنيا آمد. ژاله ثمره پيوند منور و ابوالقاسم، از هفت سالگي براي عروسک هايش شعر گفت. اما در اوايل جواني با ديدن ظلم و ستم حکومت فئودالي، به عنوان دختر ارباب و مشاهده عقب ماندگي فرهنگي جامعه، مسير شعري او دگرگون شد.
افتخار زن دانا به زر و زيور نيست
خار سربار بود، زن که هنر پرورنيست
جهل و ناداني زن، موجب بدبختي اوست
ور نه اين عنصر پاکيزه سيه اخترنيست
شعرهاي ژاله از سيزده سالگي در روزنامه هاي باختر امروز، اخگر و سپنتا چاپ مي شد. نخستين مجموعه شعر او با نام گلهاي خود رو، در سال 1323 به چاپ رسيد. در سال 1325، در بيست و پنج سالگي، تحولاتي تلخ و شيرين، مسير زندگي ژاله را به کلي دگرگون کرد. وي که بسيار دوست داشت به تحصيل ادامه دهد در آن سال در رشته ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد. در همان سال ژاله که حالا در محافل ادبي شناخته شده بود، در نخستين کنگره نويسندگان ايران که به رياست ملک الشعرا بهار برگذار مي شد، در حضور بزرگان ادب آن زمان، از جمله محمد معين، سعيد نفيسي، صادق هدايت، نيما و ديگران، شعر خواند. در همان سال با شمس الدين بديع تبريزي ازدواج کرد و بالاخره در همان سال، مجبور به ترک وطن شد. و به اتحاد جماهير شوروي مهاجرت کرد. شعر خواني ژاله در کانون نويسندگان، خالي از جنجال نبود.
در پايان جلسه يکي از روزهاي کنگره، بهار اعلام مي کند که، اکنون نوبت به شعر خواني بانو ژاله رسيده، ولي چون شعري که در اختيار ما گذاشته، از لحاظ مفهوم، سياسي، انتقادي است و با کار کنگره همخواني ندارد، نوبت او را به شاعر ديگري مي دهيم، اين کار باعث مي شود که عده اي از جمله دکترکامبخش و دکتر زهرا خانلري، در اعتراض به اينکه چرا کنگره، برابري زن و مرد را رعايت نمي کند، کنگره را ترک کنند. و ژاله را هم با خود ببرند.
البته صبح روز بعد، بهار اعلام ميکند که ژاله مي تواند، شعر ديگري بخواند و ژاله چنين ميکند. شعري که در آن کنگره مجال خوانده شدن پيدا نکرد، ايران نام دارد و در آن به شرح درد و رنج مردم و عقب ماندگي آنها پرداخته مي شود.
… که درد اين همه بدبخت کي شود درمان؟ چرا نبايد خوشبخت باشد اين ملت؟ چرا نبايد شاداب باشد اين بستان؟
در همان کنگره، بهار او را ژاله اصفهاني صدا مي کند، لقبي که ژاله به سبب دلبستگي زياد به زادگاهش با رغبت مي پذيرد. وزان پس ژاله اصفهاني ماندگار مي شود.
سپس، آقاي فاني، به شرح فعاليت هاي فرهنگي ژاله در مسکو و لندان پرداخت و سخنان خويش را چنين به انجام رسانيد:
ژاله تا آخرين روزهاي زندگي و در بستر مرگ، شعر گفت. پيکر ژاله روز سه شنبه در لندن، به شعله هاي آتش سپرده شد، تا خاکسترش بر آبهاي رهاي دريا افشانده شود، آن طور که خود خواسته بود.
مرا بسوزانيد و خاکسترم را بر آبهاي رهاي دريا، بر افشانيد
نه در برکه، نه در رود، که خسته شدم
از کرانه هاي سنگواره و مرزهاي مسدود

پس ازعنايت فاني، آقاي کيانوش، به بررسي شعر ژاله در معنا و فورم پرداخت و از آشنايي اش با ژاله اصفهاني گفت. وي سه ويژگي خاص شعر ژاله را چنين معرفي کرد: نخست اينکه شعر ژاله فرزند شعر فارسي است و شعر بيگانه نيست. فرزندي که با کلام بزرگان زبان فرسي رشد کرده است و اين ميراث هنرمند را به خوبي مي شناسد و از آن استفاده مي کند. دوم خصوصيت شعر ژاله اين است، که با اينکه مدرن و نو است، هرگز بدهکار هيچ مکتب و روش اجتماعي نيست. يعني از حوادث زودگذر دنياي بيرون، در شعرش سخن نگفته است. همين است که شعر ژاله را از روشنفکرترين مردم تا عادي ترين آنها، مي خوانند و لذت مي برند. و مشخصه بارز سوم در شعر ژاله اين است که با اينکه گاه به ايران و مسائل آن و غربت و دوري اشاره دارد، اما هرگز شعر بومي نيست، شعر زميني است و مردمي. يعني ميتوان آنرا به هر زبان ديگر ترجمه کرد.
خانم شاداب وجدي، دوست و يار نزديک ژاله، سومين ميهمان برنامه بود، که سخنانش را با خواندن اين شعر معروف و ماندگار ژاله آغاز کرد
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست
هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
و سپس چنين ادامه داد: اين شعر ژاله را همه دوست داران شعر او مي شناسند و من امشب مي خواهم يک کلمه شعر را تغيير دهم و بگويم
هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
ژاله، پيوسته به جاست.
يادمان باشد که ژاله در ادامه اين شعر مي گويد: خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد. و شعر ژاله همان نغمه خرم است که در يادها خواهد ماند. پس چرا فکر کنيم که ژاله نيست؟ البته که دلمان براي ژاله تنگ خواهد شد. دلمان براي ژاله خانم تنگ خواهد شد که وقتي در مجالس و گرد هم آيي هايمان، از او خواهش کنيم برايمان شعر بخواند، اول کمي ناز کند، اما بعد بيايد و بايستد و نفس عميقي بکشد وتازه ترين شعرش را برايمان بخواند. و اگر شعر قطار را مي خواند، همراه با ريتم شعر، پايش را بر زمين بگذارد... مي دود، مي دود و ما صداي موسيقي کفش اش را بشنويم. دلمان براي ژاله تنگ خواهد شد، اما باز اين تسلي خاطر هست که مي توانيم شعر او را بخوانيم و کمي آرام بگيريم. شعر هايي که همگي از اميد مي گويند، حتي آنها که براي داغ دوستان سروده شده اند.
خانم وجدي، سپس به عشق ژاله به ايران و جلوه اين مهر ودوستي، در شعر او اشاره کرد و افزود، ژاله در سخت ترين روزهاي دوري هم از اميد صحبت مي کند و اميدوار به زندگي نگاه مي کند.
بعد از سخنان شاداب وجدي، آقاي دکتر قاسمي، از بنيان گذاران کانون ايرانيان لندن در سخناني براي بيان حس و حال خود در روز وداع با ژاله چنين گفت: روزي که ژاله را به شعله هاي آتش سپرديم، نتوانستم جلوي اشکهايم را بگيرم. متنبي شاعر قرن چهارم عرب [ البته با کسب اجازه از دوست عربي دانم، آقاي دکتر نوري زاده]، مي گويد: اگر اين اشکها و فيض اين اشکها نبود، زمين وداع را حرارت دلهاي ما مي سوزاند. وي در قسمت بعدي کلامش، درون مايه شعر ژاله را اميد و انسان دوستي دانست و سپس چنين ادامه داد:... به خاطر دارم که شاعر گرانمايه شعر افغان بيرنگ کوهدامني[ که متاسفانه، بيانيه امشب را امضاء کرد وروز بعد از دنيا رفت، عجب دنياي غريبي است، من نميخواهم حرف هاي آخوندي بزنم، اما مرگ واقعاً پشت گوش انسان است] به مناسبت دفتر شعرش با عنوان من ناله مي نويسم در کانون سخنراني داشت، پس از معرفي کتاب، ژاله برخاست و پشت تريبون قرار گرفت و گفت: من از اين شاعر افغان دوست و برادر عزيزم، انتظار داشتم که براي کتابش نام " من اميد مي نويسم" را انتخاب مي کرد.
در قسمت بعد، شعر" يادبود ژاله" هادي خرسندي، که به دليل مسافرت برنامه بزرگداشت ژاله را از دست داده بود توسط همسرش قرائت شد.
بعد از شعر هادي تعداد ديگري از دوستان و همراهان ژاله، خاطرات بر حافظه حک شده شان از ژاله اصفهاني را براي حاضرين شرح دادند.
در اين ميان اسماعيل خويي، شاعر بزرگ ايراني ساکن لندن، در سخنان کوتاهي پيرامون ژاله و شعرش چنين گفت: من معمولاً در چنين شرايطي نميتواتم صحبت کنم الان هم مطلب و شعري ندارم اما ميخواهم برايتان بيانيه کانون نويسندگان در تبعيد را بخوانم.
در قسمتهايي از اين بيانيه آمده بود "...ژاله هم جاودانه شد.کهن ترين دختر شعر نيمايي... اميدوارترين شاعر روزگار ما، به نيما يوشيج، شهريار، احمد شاملو و... پيوست. ژاله اصفهاني پس از چهار سال جنگيدن با سرطاني که در درون او چنگ انداخته بود، سرانجام روز بيست و نهم نوامبر امسال در لندن، و پيش از آنکه مرگ سرطاني را که فاشيسم آخوندي باشد و بيش از سه دهه است که بر جگر ميهن ما چنگ انداخته است را به چشم خود ببيند، درگذشت...ژاله اين پرنده مهاجر، در هر دو باري که از ايران مهاجرت کرد، تنها خاک ايران را ترک کرد، نه مردمانش را، نه زبانش را و نه فرهنگش را... ژاله نمونه هاي بسياري از شعر ايران را به زبان روسي برگرداند و اين نشان مي دهد که شاعر ما زبان روسي را در اندازه هاي دانشگاهي و آکادميک مي شناخت اما زبان شعرش همواره فارسي، فارسي امروزي باقي ماند..."
سيمين بهبهاني نيزکه با حضور صداي ضبط شده اش، فاصله تهران تا لندن تا لندن را درنورديده بود، در پيامي براي دوست داران ژاله که گرد هم جمع شده بودند، درود فرستاد و اظهار اميدواري کرد تا روان و جان ژاله نيز مانند شعرش هميشه سرشار و شاد باشد، شعر ژاله در دفتر روزگار ثبت گردد و آيندگان به شعر او اعتماد کنند.
زيبا کرباسي، که به نمايندگي از نسل جوان شعراي لندن سخن مي گفت، آخرين ميهمان شاعر برنامه بود. زيبا پس از قرائت شعر معروف قطار، سخنانش را چنين آغاز کرد: رابطه من و ژاله يک رابطه کاملاً عاشقانه بود، او هم معلم بود و هم عزيز بود و هم دوست...يادم مي آيد که چند سال قبل از اينکه اولين دفتر شعر من چاپ شود، ما هميشه در سايه يک بيد مجنون در هايد پارک قرار مي گذاشتيم و براي هم شعر مي خوانديم و گاه آنقدردر شور شعر غرق مي شديم که ناخودآگاه بلند مي شديم و مي رقصيديم و دست افشاني مي کرديم...
امشب در گفته ها مطرح شد که در کنگره نويسندگان ايران به ژاله اجازه داده نشد تا شعر خودش در باره ايران را بخواند، مي خواهم ياد آوري کنم، شعر دوم ژاله هم همان بار معنايي را داشت و از بنفشه اي مي گفت که در سرماي زمستان و قبل از آمدن بهار سر از خاک بيرون آورده است. واين نشان دهنده هوش و رندي زياد ژاله است. و ديگر اينکه آقاي خويي در سخنانشان اشاره کردند[ البته ايشان بيانيه کانون نويسندگان در تبعيد را قرائت مي کردند] که ژاله شاعر نيمايي بوده است. اما چنين نيست. ژاله شعر نيمايي نمي گفته است. ژاله اولين زني بود که شکل و فرم غزل را عوض کرد و در کار، سبک خودش را داشت و آن را تا روز آخر نيز حفظ کرد.
پس از صحبتهاي زيبا، صبا انصاري يار ديرين ژاله، به نمايندگي از انجمن سخن، بيانيه اين انجمن را قرائت کرد و پس از آن، مهرداد بديع، فرزند ارشد ژاله خبر از تشکيل کانون "نشر آثار ژاله اصفهاني" داد و از تمامي دوستان و نزديکان ژاله که نامه، عکس، فيلم و يا هر ياد بود ديگري از ژاله در اختيار دارند، درخواست کرد، تا يک کپي از آن را در اختيار اين بنياد قرار دهند.
در لا به لاي برنامه نيز، دو قطعه کوتاه از ژاله به نمايش در آمد، نخست زماني که ژاله با همان صورت خندان و لباس آراسته هميشگي، در مقابل دوربين پسرش نشسته بود و از جاودانگي و رسالت شعر در شناساندن جاودانگي به مردم مي گفت و دوم زماني که تنها شش روز با مرگ و جاودانگي و آرامش بي پايان فاصله داشت و به سوالات مسعود بهنود جواب مي داد. از عشق مي گفت و اينکه عشق يگانه سلاح بشر است براي مبارزه با خشونت دنيا.
صداي جادويي و مملو از حس و خاطره ي پروين کاکس، که قطعه ماندگار" شادبودن هنر است، شاد کردن هنري والاتر" را اجرا مي کرد، پايان بخش برنامه بود.
آخرين شعرهاي چاپ نشده ژاله که در کتابي با عنوان شکوفه هاي زمستاني، مجال طبع پيدا کرده بود نيز، به رسم يادگار به تمامي شرکت کنندگان اهدا شد. تا در مراسم انتهايي برنامه، شعر و شراب و خيال با هم بياميزند و شبي ايراني، اصفهاني، ژاله اي در لندن بسازند.
