نقشه "در راه" خاورميانه و ايران
مسعود سفيري - پنجشنبه 22 آذر 1386 [2007.12.13]

دوست و همکارعزيزم اقاي زيد ابادي به روشني و صراحتي كه همواره مي توان ستايش کرد گفته است با اعلام گزارش سازمان هاي اطلاعاتي امريکا افق روابط يا برخورد احتمالي ميان دو كشور به مرحله پيچيده تري وارد شده است. من اين گزيده گويي صادقانه او را كه همواره نگران ايران است از سالها پيش مي شناسم.
اکنون قصد دارم پس از يک هفته همه احتمالات را مرر کنم.
1- بسياري بر سبک دايي جان ناپلئون معتقد هستند كه در پشت پرده توافقي صورت گرفته است.
2- بسياري بر شکست بوش از ايران در خاورميانه و پرونده اتمي تاکيد مي کنند.
3 - گروهي كه شايد اندك هم نباشند از پيامد اين گزارش هراس دارندو معتقدند که دولت ايران راه سرکوب را پيش خواهد گرفت و درهر مذاکره اي از مردم به عنوان سپر بلا سود خواهد برد. در واقع پرسش اصلي اين است كه چرا در اين شرايط حساس چنين گزارشي منتشر مي شود.
براي ما كه در دوران "گفته مي شود" زندگي مي كنيم و به قدرت ناپاسخگو عادت کرده ايم پاسخگويي باور کردني نيست به ويژه براي سازمان هاي اطلاعاتي. به نظرم نبايد جمله اصلي اين گزارش را فراموش کنيم زيرا در آينده آن را بسيار خواهيم شنيد؛ اينكه ايران برنامه توليد مخفيانه سلاح اتمي داشته ولي از سال 2003 آن را متوقف کرده است بنابراين با قدري واقع بيني مي توان دريافت که شادي سريع مثل تب است و لرز هم مي تواند داشته باشد. ميخواهم گام به گام حركت کنم :
1- امريکا قصد ندارد بار ديگر در نزد افکار عمومي ايرانيان به دشمن تبديل شود و اين برگ را از دست حکومت ايران خواهد گرفت. تاکيد بر ملت بزرگ ايران و اينكه لياقت حکومتي بهتر از اين را دارند بخشي از يک استراتژي است. در نقشه راه تاکيد شده كه در خاورميانه تنها دو كشور هستند كه عرب نيستند ايران و اسراييل. بنابراين بايد به عنوان بر جا دارندگان امنيت استراتژيک غرب عليه عوامل ضد نظم عمل کنند. وقتي کنفرانس اناپوليس موفق شد همه اعراب و اسراييل را زير يک سقف گرد اورد و بر گفتگو تا تاسيس دولت فلسطين در پايان سال 2008 تاکيد شد، اولويت در خاورميانه چرخيد. اهميت اين نشست کمتر از جدايي مصر از اعراب نيست با اين تفاوت كه ديگر مصر تنها نيست و ايران است كه در منطقه تنها مانده است. زيرا امريکا مي خواهد هزينه هر گونه برخورد احتمالي و يا مذاکره را به کمترين برساند پس از طريق اعمال انزوا قدرت متمرکز را فرسوده مي كند. جمهوري اسلامي بر خلاف ميل امريکا در خاورميانه به يک قدرت تبديل شده است به ويژه پس از سقوط طالبان و صدام حسين. اين قدرت دوستاني هم دارد كه مي توانند در صورت لزوم بازي را به هم به زنند مثل حزب الله لبنان / حماس در غزه و اسد در سوريه. براي مقابله با چنين قدرتي يک سد بندي جهاني لازم است در حاليکه چين و روسيه در اين سد بندي شرکت نمي کنند و سهمي بيشتر مي خواهند بنابراين بايد جغرافياي سياسي خاورميانه تغيير كند. با تاسيس دولت فلسطين اسراييل در منطقه از انزوا خارج ميشود تا ايران منزوي شود. حماس بايد براي اينده سياسي اش فکري كند و حزب اله در لبنان بيش از اين نمي تواند سهم بخواهد. موقعيت اسد در سوريه متفاوت ترو دشوارتر است به همين دليل در اناپوليس شرکت کرد. اسد اگر جولان را مي خواهد بايد دست از شرارت بردارد و مذاکره كند. در جهان امروز قهر ارزشي ندارد پس اسراييل و ايران باهم جا عوض خواهند کرد يکي از انزوا بيرون خواهد امد تا ديگري بر همان صندلي بنشيند. آقاي احمدي نژاد مفهوم دوستي از اين دست را در اجلاس دوحه فهميد هم بي دعوت رفت و قدر نديد و هم بر عليه اش بيانيه نوشتند.
2- بوش به سمت انتخابات پيش مي رود هر چند نگران پيروزي خودش نيست اما اين يک سنت است که رييس جمهوري پر قدرت مي تواند کاخ سفيد را به هم حزبي خود بسپارد. بوش مي خواهد کابوس شكست را از حزب جمهوريخواه دور كند. اعمال فضاي جنگي بر اقتصاد امريکا کمر شکن شده است. نفت 100دلاري کمتر از جنگ نيست و رکود بازار مسکن بيش از 150شاخه صنعتي را به رکود کشانده بنابراين سازمان هاي اطلاعاتي امريکا هشدار دادند كه پرونده و موقعيت ايران نه مثل عراق است و نه افغانستان و نه کره شمالي.
سال 2008 روزهاي دشوار جمهوريخواهان است تا در خاورميانه بخت خويش را بيازمايند. آنان با جراحي غده تاريخي اعراب و اسراييل در فلسطين مي توانند راه خويش را در داخل و خارج هموار کنند. دشمني با جمهوري اسلامي همواره مي تواند عملياتي شود. حکومتي كه حقوق بشر را نقض مي كند با عبدالقدير خان پدر بمب اتمي پاکستان برنامه توليد بمب اتمي طراحي مي كند و در اثر فشار بين المللي از ادامه آن صرفه نظر مي كند.
ختم کلام ايران از هر لحاظ پديده منحصر به فردي است. بنابراين بايد يک استراتژي منحصر به فرد هم براي برخورد با آن بايد طراحي شود و پيش از بازي حريف هيچ برگ برنده اي نداشته باشد. رسيدن به چنين هدفي ارزش انتشار حتي نابهنگام يک گزارش را توجيه مي كند. اقاي زيد ابادي و من روزنامه نگار هستيم که اگر هم نبوديم هرگز دعا نمي کرديم کشورمان مورد تهاجم قرار گيرد اما آنان كه جنگ ميخواهند بايد به تنهايي بجنگند. صدام در هنگام مرگ به ايرانيان ناسزا گفت چرا كه معتقد بود از ملت ايران شكست خورده و به نابودي رسيده و جهان اورا نخواست و ايران را برگزيد.
دوست عزيزم اقاي زيد ابادي به درستي تاکيد کرده كه مذاکره از جنگ کمتر نيست زيرا گفتگو هنر است و جنگ فن و اموختن هنرهمواره دشوارتر است. من او را ستايش مي کنم كه با وجود همه ظلم ها هنوز جمهوري اسلامي را اندرز مي دهد. ما ايرانيان هر قدر اختلاف نظر داشته باشيم اتفاق نظر داريم که اين مرحله گذار اگر طولاني ترين نباشد خطرناک ترين در تاريخ معاصر مي تواند باشد پس ملت ايران حق دارد از کساني كه قدرت را تصاحب کرده و راه پاسخ به ملت را مسدود کرده اند بخواهد هر چه زودتر كشور را از منطقه اتش دور کنند. گوش شنوا بايد پند بگيرد. بازي در اين ميدان به زيان منافع ملي ماست؛ تغير تاکتيک به مفهوم تغيير استراتژي نيست حتي اگر با جشن در اردويي و تعجب در اردويي ديگر همراه باشد.
