روسيه و ايران: اتحادي ضد غربي؟
مقاله عباس ميلاني در کارنت هيستوري - یکشنبه 18 آذر 1386 [2007.12.09]

روسيه در طي دو قرن گذشته، -اغلب به عنوان دشمني استعمارگر و گاهي هم به عنوان متحدي آشنا در برابر دشمني مشترک-، هرگز از مرکز قدرت سياسي در ايران دور نبوده است. با وجود آنکه در طي دو قرن گذشته هر دو کشور شکلهاي متفاوتي از حکومت - از استبداد تزاري تا حکومت تک حزبي استاليني در روسيه و از استبداد شرقي تا ولايت فقيه اسلامي در ايران- را تجربه کرده اند، اما نقطه عطف روابط دو کشور بطور عجيبي ثابت مانده است. تجدد، تسلط ژئو پليتيک و انرژي، سه عنصر اصلي در رابطه طولاني و پيچيده روسيه با ايران هستند.
تجدد و پيامدهاي آن- دموکراسي، عقلانيت و حکومت قانون- از چالشهاي فراروي هردو کشور روسيه و ايران در طي دو قرن اخير بوده اند. در حقيقت انديشه تجدد اولين بار از طريق روسيه به ايران آمد (و دليل آن اول بخاطر نزديکي روسيه به ايران و دوم بخاطر پيوندهاي عميق فرهنگي مابين ايران و سرزمين قفقاز است که تا قرن نوزدهم جزئي از ايران بحساب ميآمد).
در روسيه، آنگونه که محققاني مانند آيزايا برلين توضيح ميدهند، انديشه هاي سياسي نوين به عقايدي منجي گرايانه و در نهايت به ديدگاهي استبدادي تغيير ماهيت داد. اين ناکامي غم انگيز تجدد در روسيه و در ايران- که بصورت عدم توانايي اين دو کشور در ايجاد يک نهاد دموکراتيک پايدار خودنمايي ميکند- تا حدودي نتيجه همين انحراف فکري است. بدون ترديد آسيب شناسي هاي فرهنگي در هردو کشور نشان از همين انحراف فکري دارند. اما نوعي نزديکي در حساسيتهاي اجتماعي، و همساني ها در بدنه سياسي دو کشور، زمينه نفوذ ايدئولوژيک روسيه در ايران را فراهم کرده است.
در واقع نمادهاي زندگي سياسي، اجتماعي و آرماني در مسيحيت ارتودکس روسي، مکتب بلشويکي و شاخه شيعه اسلام، که بيش از هزار سال است فرهنگ و جامعه ايراني را شکل داده، خصوصيات مشابه بسياري با همديگر دارند. هر سه آئين معتقد به منجي موعود هستند. هر سه مدعي انحصاري حق و حقيقتند. در هر سه آئين، قدرت مطلق در دست اقليتي است که خود را محرم اين قدرت ميداند. هر سه آئين اميد به رستگاري را در اين اقليت ميبيند. و هر سه اين آئينها قدرت سياسي و روحاني را در اختيار همين اقليت قرار ميدهد. و در هر سه اين آئين ها، باقي افراد جامعه فقط وسيله اي هستند در دست تاريخ يا خدا.
امروز هم گرايش آقاي پوتين به از ميان بردن بقاياي دموکراسي در روسيه و جايگزين کردن آن با معجوني از ملي گرايي افراطي و منجي گرايي اسلاوي- تحت عنوان "دموکراسي روسي"- باعث شده تا او و روسيه به متحد محبوب و الگوي رژيم شبه توتاليتر و ضدمدرن ايران تبديل شود.
طرحهاي سلطه گرانه
جغرافياي سياسي و ميل به کشورگشايي يکي ديگر از رشته هاي ارتباطي مابين روسيه و ايران است. در ابتداي قرن نوزدهم و همزمان با "بازي بزرگ" قدرتهاي پادشاهي رقيب، گرايشهاي استعماري روسيه در ايران از يکطرف و نگراني بريتانيا براي حفظ هندوستان در مقابل زياده خواهي هاي سلطه گرانه روسيه از طرف ديگر باعث شد تا ايران به عنوان يک دولت مياني استقلال ظاهري خود را حفظ نمايد. اکنون در ابتداي قرن بيست و يکم، زياده خواهي هاي سلطه گرانه جديد روسيه- و تمايل اين کشور به مقابله، ايجاد مزاحمت و حتي تضعيف ايالات متحده آمريکا و غرب- به جمهوري اسلامي ايران اجازه ميدهد تا هرچه بيشتر نقشه هاي سلطه گرانه خود را در منطقه به پيش ببرد.
در اين فاصله و تا زماني که جنگ سرد جريان داشت، ايران يکي از صحنه هاي اصلي اين جنگ بود. از يکطرف اتحاد شوروي علاقه داشت تا نفوذ خود را در منطقه خليج فارس گسترش دهد. از طرف ديگر تمامي دولتهاي آمريکا، از هري ترومن گرفته تا جيمي کارتر، اعلام ميکردند که حتي به قيمت يک جنگ جهاني جديد، شوروي را از ايران و خليج فارس به دور نگه خواهند داشت. تعجب آور نيست که اولين نبرد جنگ سرد نيز در ايران اتفاق افتاد.
در پايان جنگ جهاني دوم، نيروهاي بريتانيا و آمريکا که ايران را اشغال کرده بودند، به توافق خود در کنفرانس سران متفقين در تهران عمل ميکنند و از ايران خارج ميشوند. اما ارتش سرخ شوروي حاضر به ترک ايران نشد و در عوض، و بنا به دستور استالين، جنبش هاي جدائي خواه در مناطق آذربايجان و کردستان ايران برپا ميشود. در اسناد حزب کمونيست شوروي که اخيرا به چاپ رسيده آمده که شوروي در ابتداي اشغال ايران، هياتي را مخفيانه به ايران ميفرستد تا به اکتشاف منابع نفت و گاز در نواحي شمالي اين کشور بپردازند. تعجب آورست که اين هيات منابع عظيمي از نفت و گاز را کشف مي کنند. از همين رو استالين تصميم مي گيرد با بهره گيري از جنبشهاي جدائي خواه دست به چانه زني با دولت ايران بزند. در ازاء واگذاري اکتشاف و استخراج نفت و گاز در اين نواحي استالين حاضر ميشود تا به حمايت خود از اين جنبشها پايان دهد.
در نتيجه پاره اي شرايط پيچيده، و از جمله تهديد ترومن به استفاده از بمب اتمي، استالين از بازي خود نتيجه اي نميگيرد. زماني که ارتش روسيه ايران را در سال 1946 ترک کرد، جنگ سرد کاملا آغاز شده بود. گرچه شوروي امتياز نفت شمال ايران را بدست نياورد، اما از آن زمان تا کنون سياستهاي انرژي يکي از پايه هاي ثابت روابط دو کشور روسيه و ايران بوده است.
بين روسيه و غرب
پايان جنگ جهاني دوم پيامد بسيار مهم ديگري در روابط روسيه با ايران داشت و اين همزمان با ورود عامل جديدي بنام نفوذ آمريکا در اين معادله بود.
روابط ايران با همسايه شمالي اش در بيشتر طول قرن بيستم تحت تاثير ماده معروفي بود که در قرارداد 1921 بين دو کشور گنجانده شده بود. بر طبق ماده پنج اين قرارداد هرگاه ايران پايگاه فعاليتهاي ضد شوروي بشود، دولت شوروي حق دارد به ايران حمله کند و بصورت پيشگيرانه تهديد را از ميان بردارد. ماده پنج در واقع وسيله اي بود براي "فنلانديزه" کردن ايران- مجبور کردن ايران به "دوستي" با شوروي و دوري جستن از هرگونه فعاليت ضد ان. حتي امروزه نيز با وجود فروپاشي اتحاد شوروي، پايان سلطنت در ايران، و لغو ضمني قراداد 1921، اثرات اين فنلانديزه کردن در رفتار و انتظارات مقامات روسيه و ايران به چشم ميخورد.
با اين وجود در طول دهه 1940 چشم انداز و ماهيت نفوذ آمريکا در ايران و منطقه تغيير کرد، و همانگونه که انتظار ميرفت رابطه روس و ايران را تحت تاثير قرار داد. اين تاثير بويژه در سال 1955 بسيار شديد شد که ايران تصميم گرفت به سياست 200 ساله بيطرفانه خود پايان داده و به معاهده غربي و ضد شوروي بغداد به پيوندد (معاهده اي که بعدها نام سازمان پيمان مرکزي يا سنتو را بخود گرفت). اتحاد شوروي از اين وضعيت خوشنود نبود و به همين دليل طي يک دهه جنگ ايدئولوژيک شديد بين مسکو و تهران درگرفت.
شوروي در اين مناقشه توانست از کمک حزب توده ايران استفاده کند. حزب توده- نامي بود که بجاي کمونيست برگزيده شد تا اعتراض مسلمانان را برنيانگيزد- در ابتداي اشغال ايران توسط شوروي در سال 1941 به وجود آمد. اين حزب به آساني توانست به قدرتمندترين و سازمان يافته ترين حزب در تاريخ معاصر ايران تبديل شود. حساسيتهاي مشترک بين بلشويسم و شيعه-گري به نفوذ ايدئولوژيک اين حزب کمک ميکرد. حزب توده به مدت نيم قرن نوکر هميشه وفادارسياست شوروي در ايران بود.
جنگ ايدئولوژيک بين دو کشور فقط در سال 1965 و پس از امضاي قرارداد عمده اقتصادي با شوروي به پايان رسيد. در مقابل گاز ايران، شوروي وعده ساخت کارخانه ذوب آهن را داد که ايران مدتها حسرت آنرا مي کشيد. براي شاه کارخانه ذوب آهن نماد مهمي براي پيشرفت و نوسازي بود. در حاليکه کشورهاي غربي حاضر نبودند براي اجراي اين پروژه کمک کنند، اتحاد شوروي اشتياق زيادي براي اين کار از خود نشان داد. (ربع قرن بعد، وقتي جمهوري اسلامي ايران تشخيص داد که برنامه هسته اي نماد قدرت ملي و ابزاري کليدي براي بقاي رژيم است، بار ديگر کشورهاي غربي از مشارکت در اين پروژه خودداري کردند. و يکبار ديگر روسيه وارد ميدان شد).
بزودي پس از امضاي قرارداد 1965 ايران پذيراي 8000 کارشناس و کاردان شوروي شد. شعبه سازمان جاسوسي شوروي (کا گ ب) در تهران بسيار رشد کرد، و دليل آن فقط جاسوسي نبود، که زير نظر داشتن شهروندان شوروي ساکن ايران دليل مهمتري محسوب مي شد.
مسکو و اسلام گرايان
سقوط شاه و ظهور رژيم اسلامي در ايران مرحله جديدي در روابط بين دو کشور را گشود. انقلاب اسلامي گاهي پيامدهاي متضادي براي اتحاد شوروي داشت. براي مدت کوتاهي انقلاب ايران و ضديت آن با آمريکا براي شوروي بسيار سودآور بود. انقلابيون طرفدار شوروي در ايران به رهبري حزب توده به آتش ضديت با آمريکا دامن ميزدند و بشدت از اشغال سفارت آمريکا در تهران طرفداري مي کردند. نظريه پردازان حزب توده تفسيرهاي مارکسيستي از انقلاب اسلامي منتشر مي کردند وآنرا يک "جنبش مترقي ضد امپرياليستي" بحساب مي آوردند.
حزب توده از زياده رويهاي رژيم جديد تحت عنوان "خشونت انقلابي" طرفداري ميکرد و سرانجام خود نيز قرباني همين خشونتها شد. همه رهبران حزب بازداشت شدند و بعضي اعدام و بقيه مجبور به حضور در اعترافات تلويزيوني اي شدند که به سبک دادگاههاي نمايشي مسکو نشانگر حکومت وحشت استالين بودند.
عجيب تر از عشق حزب توده به "رفقاي انقلاب اسلامي"، پيامي بود که آيت الله خميني چندي پس از به قدرت رسيدن گورباچف در روسيه براي مسکو فرستاد. اين پيام را يک هيات ايراني به سرپرستي آيت الله جوادي آملي براي رهبر جديد حزب کمونيست برد و براي آنکه چيزي از قداست آسماني آن کاسته نشود، هيات ايراني اصرار داشتند اين پيام را به زبان فارسي بخوانند-يعني همان زبان آقاي خميني که بشدت آکنده از لغات عربي بود.
آيت الله خميني در پيام خود به فساد مادي ايدئولوژي مارکسيستي و سرمايه داري اشاره کرده و سقوط قريب الوقوع اتحاد شوروي را پيش بيني مي کند، مگر آنکه گورباچف عده اي از کارشناسان خود را براي فراگيري انديشه هاي آئين شيعه در باره حکومت، اقتصاد، رستگاري و گناه به قم اعزام نمايد.
البته آقاي گورباچف به اين نصيحت توجهي نکرد، و زماني که اتحاد شوروي سقوط کرد، روابط دو کشور بار ديگر دستخوش تغيير شد. اغراق نگفته ايم اگر به قدرت رسيدن اسلامگرايان در ايران را، بطور غير مستقيم، با سقوط شوروي مربوط بدانيم. از اسناد حزب کمونيست شوروي چنين بر ميآيد که حمله و اشغال افغانستان با سقوط شاه ايران مربوط بوده است. شورويها گمان مي کردند که با رفتن شاه، آمريکا به دنبال متحد ديگري ميگردد تا بتواند بر فعاليتهاي اتمي شوروي نظارت داشته باشد. به همين دليل، و بنا بر نظر شوروي، آمريکا در پي آن بوده تا پايگاه جديدي در افغانستان برپا کند. حمله شوروي به افغانستان يک اقدام پيشگيرانه بود.
اگر شوروي به افغانستان حمله نمي کرد اسامه بن لادن با شبکه جهاني جهادگرانش نيز سربرنمي آوردند. حمله به افغانستان پيامدهايي داشت که پس لرزه هاي آن به برجهاي دوقلو نيويورک در 11 سپتامبر نيز رسيد. حمله به افغانستان باعث شد تا ايران و روسيه در ابتدا روياروي يکديگر قرار بگيرند.
ايران براي مدت طولاني متحد اصلي و منبع اساسي حمايت از نيروهاي اسلامي- معروف به مجاهدين- در مبارزه با اشغالگران شوروي بود. همين نيروها از حمايتهاي سخاوتمندانه سي.آي.اي. آمريکا نيز برخوردار بودند. علاوه بر آن ايران پناهگاه 2 ميليون آواره افغاني شد. در سالهاي اخير نيز ايران به آمريکا در حمله به افغانستان و برکناري حکومت طالبان و برقراري حکومت حامد کرزاي کمک کرد. خلاصه آنکه حمله شوروي باعث شد تا ايران به بازيگر اصلي در افغانستان تبديل شود. ايران هم به نوبه خود به افغانها و آمريکائيان کمک کرد تا نقطه ضعف ارتش سرخ نمايان شود و افغانستان به ويتنام شوروي تبديل گردد.
مداخلات شوروي در افغانستان تنها عامل درگيري بين مسکو و ايران نبود. صدام حسين نيز مدتهاي طولاني متحد نزديک اتحاد شوروي بود. با شروع جنگ ايران و عراق، شوروي- که هنوز مايل به بهره برداري از انقلاب اسلامي ايران بود- دستش در پوست گردو گير کرد. مسکو براي حل اين مشکل کمکهاي نظامي خود را هم در اختيار ايران و هم عراق قرار داد. اما رويدادهاي خشونت آميز اين جنگ به نفع روسها تمام شد.
ارتباط اتمي
وقتي عراق براي اولين بار در سال 1984 از سلاح شيميائي عليه ايران استفاده کرد، و جهان نتوانست صدام را بخاطر اين نقض پيمان نامه هاي بين المللي تنبيه کند، ايران تصميم گرفت برنامه اتمي خود را پياده نمايد. در ابتداي به قدرت رسيدن ملايان در ايران، آيت الله خميني با فعاليتهاي اتمي شاه مخالفت کرد و ميلياردها دلاري که خرج نيروگاه اتمي بوشهر شده بود را نشانه "نوکري قدرتهاي امپرياليستي غربي" دانست.
اکنون ايران بسرعت در پي آن بود تا برنامه اتمي رها شده خود را فعال کند. کشورهاي غربي- به ويژه آلمان که سازنده اوليه نيروگاه اتمي بوشهر بود- زير فشار آمريکا حاضر نشدند در اين پروژه شرکت نمايند. اما اين بار نيز همانند ساخت ذوب آهن در سال 1965، روسها آمادگي خود را براي همکاري اعلام کردند.
در ابتدا علاقه روسيه به تکميل نيروگاه اتمي ايران، بخاطر کسب درآمد ارزي و ايجاد اشتغال براي دانشمندان اتمي بود. اما بعد از آنکه قيمت نفت و گاز افزايش يافت و آقاي پوتين ثروتمند شد، توانست سياست مستقل خارجي در رويارويي با آمريکا را اتخاذ نمايد، و برنامه اتمي ايران به ابزاري بدل شد تا روسيه بتواند به چانه زني با غرب بپردازد.
آمريکا هر کاري کرد تا روسيه را از کمک به ايران بازدارد، از دادن باج معادل درآمدي که روسيه از برنامه اتمي ايران عايدش ميشد تا تصويب لايحه منع گسترش سلاحهاي اتمي ايران در سال 2000. بند شش اين لايحه از دولت آمريکا ميخواهد تا هرگونه پرداخت به روسها بابت ايستگاه بين المللي فضائي را متوقف نمايد مگر آنکه رئيس جمهور آمريکا از تلاش روسها درجلوگيري از برنامه ساخت سلاحهاي کشتار جمعي و موشکهاي بالستيک و کروز ايران مطمئن شود. اما مسکو نه به باج جواب داد ونه به تهديد. در عمل همان زمان که جمهوري اسلامي سرگرم مذاکره با اتحاديه اروپا و آژانس بود، روسيه (با کمک چين) جلوي هرگونه قطعنامه سازمان ملل بر عليه ايران را گرفت.
مدتي نيز ايران و روسيه وعده راه حلي براي مسئله اتمي را دادند که به "راه حل روسي" معروف بود. برطبق اين طرح، روسيه و ايران شرکتي را براي غني سازي اورانيوم در خاک روسيه تاسيس ميکردند تا سوخت مورد نياز ايران را تامين نمايد. روسها پاره اي از موضوعهاي حساس مانند شرکت دانشمندان ايراني در روند غني سازي را به آينده موکول کرده بودند. در همين حال ايران با وقت کشي و کمک روسيه توانست فرايند غني سازي را بياموزد. در نتيجه پاره اي از کارشناسان اتمي و از جمله رئيس سازمان انرژي اتمي معتقدند که ايران از "نقطه بدون بازگشت" عبور کرده و حمله به تاسيسات اتمي آن کشور نميتواند بطور جدي توان ايران براي ساختت بمب اتم را از ميان ببرد.
سرانجام آنکه، پيشرفت جمهوري اسلامي در برنامه اتمي اش، و رد راه حل روسي، و سرسختي اين کشور در مذاکره با سازمان ملل باعث شد که روسيه نتواند به حمايت از ايران ادامه دهد. در دسامبر 2005، روسها سياست جديدي اتخاذ کردند. آنها به همراه ساير اعضاي شوراي امنيت قطعنامه اي تصويب کردند که از ايران ميخواست تا غني سازي را متوقف نمايد يا با تحريمهاي فزايند روبرو شود. مهمتر آنکه روسيه عدم پرداخت به موقع را بهانه کرد و اعلام نمود که نيروگاه بوشهر (که قرار بود در اواخر سال 2007 به بهره برداري برسد) تا سال 2008 عمليات خود را شروع نخواهد کرد.
به تعويق افتادن تاريخ بهره برداري نشان از همراهي روسيه با غرب دارد. حمله به نيروگاه در حال کار خطر مرگبار پراکنده شدن مواد اتمي را در بردارد. و اين فرصتي است براي حمله ي "بي خطر" به تاسيسات اتمي ايران، و به اين ترتيب اين فرصت تا سال 2008 تمديد شده است. و اين نشان ديگري است از سياست پيچيده، گاهي متناقض، اما هميشه فرصت طلبانه روسيه در برابر ايران، که همزمان با اين اعلام تعويق، مسکو فروش 700 ميليون دلار تکنولوژي موشکي ضد هوايي به تهران را نيزاعلام نمود.
رهبران ايران از تصميم روسيه در مورد بوشهر تعجب کردند. ايران اميدوار بود که امکان کسب درآمد سالانه معادل 10 ميليارد دلار از محل فروش تجهيزات نظامي و صنعتي و معاملات مربوط به تاسيسات اتمي باعث شود که روسيه به حمايت خود از جاه طلبي هاي اتمي ايران ادامه دهد. وقتي روسيه به قطعنامه سازمان ملل راي مثبت داد، عده اي در ايران از "خيانت" سخن گفتند، در حاليکه ديگران به منافع روسيه به عنوان قدرتي بزرگ اشاره کردند و که نه دوست ميشناسد و نه به اصولي پايبند است.
"نگاه به آسيا"
نيروي اتم تنها عامل در رابطه ي نوين روسيه و ايران نيست. پس از فروپاشي اتحاد شوروي، فرصتها و چالشهاي تازه اي براي هردو کشور پديدار شد. همين که يک رژيم مارکسيستي خدانشناس از ميان رفت، و جاي آنرا دولت جديد روسيه که متعهد به مذهب است گرفت، کار را براي رهبران ايران آسانتر کرد تا روابطشان را با روسيه گسترش دهند.
يک زمينه ديگر کشورهاي تازه استقلال يافته آسياي ميانه هستند- که بعضي از آنها تا ابتداي قرن نوزدهم بخشي ازايران بودند- و اکنون به حوزه اي براي رقابتهاي فزاينده اقتصادي، ايدئولوژيکي، مذهبي، و حتي زباني تبديل شده اند و اين تاثيري عجيب بر روابط روسيه و ايران دارد. بازيگران در اين حوزه رقابتي آسياي ميانه عبارتند از ايران (که از نوعي شيعه گري راديکال حمايت ميکند و اميدوار است تلاشهاي آمريکا براي منزوي کردن ايران را خنثي نمايد)، ترکيه (که پان ترکيسم را به عنوان يک نيروي سياسي تبليغ ميکند و بر زبان ترکي تاکيد دارد)، عربستان سعودي (که شاخه وهابي اسلام را تبليغ ميکند)، ايالات متحده آمريکا (که مايل است تلاشهاي روسيه و ايران را براي نفوذ در اين منطقه خنثي نمايد) و چين (که اميدوار است دسترسي خود به منابع نفت و گاز منطقه را افزايش داده و کشورهاي بيشتري را در مدار خود قرار دهد)- و همچنين روسيه ( که ميخواهد بخشي از قدرت از دست رفته خود را باز يابد).
ايران و روسيه به ويژه نسبت به پروژه خط لوله اي حساس هستند که آمريکا قصد دارد به کمک آن گاز آسياي ميانه را به اروپا برساند. اين خط لوله به انحصار روسيه در بازار اروپا پايان ميدهد، انحصاري که آقاي پوتين از آن براي پيشبرد مقاصد سياسي خود ستفاده ميکند. بعلاوه نقشه آمريکا آن است که اين خط لوله از ايران عبور نکند. در نتيجه ايران و روسيه در برهم زدن اين پروژه با يکديگر متحد هستند. دو کشور به همراه الجزاير حتي مذاکراتي را براي تشکيل يک کارتل گازي مشابه با اوپک شروع کرده اند.
ادامه تنش بين ايران و آمريکا باعث ظهور آن چيزي شده که در ايران آنرا "نگاه به آسيا" ميخوانند و اساس آن ساخت خط لوله اي است که نفت و گاز ايران و منطقه خليج فارس را از طريق پاکستان و هند به چين ميرساند. اين پروژه عظيم نه فقط مشارکت پاکستان، هند و چين، که روسيه را نيز ميطلبد.
اگراين خط لوله ساخته شود، توازن قوا مابين روسيه، هند و چين از يکطرف و غرب از طرف ديگر تغيير خواهد داد. اين ميتواند تغييري تاريخي در ديدگاه فرهنگي و اقتصادي ايران بوجود آورد که بيش از 500 سال است نگاه خود را بسوي غرب دوخته. در بيشتر اين 500 سال مدل تجدد اروپاي غربي مدلي حسرت برانگيز بوده که همه ي رژيمها و رهبران ايران آنرا پذيرفته اند. "نگاه به آسيا" به سمت ديگري توجه دارد و هدفش بازگشت به "خويشتن اصيل اسلامي" است.
پارس و سرزمين ياجوج و ماجوج
در چند سال گذشته مطالب بسياري در باره سازوکار اتحاد نوين روسيه و ايران نوشته شده است. اين اتحاد را به همه چيز نسبت ميدهند، از دستور العمل ماکياول گرفته که دشمن دشمن من دوست من است تا ضرورتهاي اقتصاد سياسي و به ويژه سياست نفتي. بعضي ها به پيشگويي هاي کتاب مقدس اشاره ميکنند تا رابطه ايران و روسيه را توضيح دهند. آنها ميگويند در کتاب حزقيال فصل 38 آيه 2 پيشگوئي شده که قبل از روز قيامت سرزمين جوج (روسيه) با پارس متحد خواهد شد. اما در مرکز اين رابطه پيچيده عنصري زميني قرار دارد. در ابتداي قرن بيستم، زماني که دشمنان تجدد و دموکراسي در ايران به رهبري آيت الله شيخ فضل الله نوري ديدگاهي سختگيرانه از اسلام را براي از ميدان بدر کردن جنبش مشروطه پيش کشيدند، متحد اصلي آنها در اين مبارزه قدرت روسيه تزاري بود. امروز هم پس از گذشت يک قرن، اسلامگرايان نوين ايران که دشمن تجدد هستند همان ديدگاه را از اسلام مطرح ميکنند و بار ديگر براي حفظ قدرت خود به روسيه تکيه ميکنند. و باز هم جغرافياي سياسي، انرژي و تجدد در مرکز اين اتحاد آشفته قرار دارند.
منبع: کارنت هيستوري، نوامبر
