ديگر بايد به چه جرمي منتظر رفتن به اوين بود؟
وبگرد - پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06]
سها سيفي
خاطره وطن خواه در "تيروژ" از اين که فضاي روزنامه نگاري و خبررساني تا اين حد ناامن شده اظهار تاسف و نگراني مي کند:
چشم هايم را مي بندم و پيش بيني هاي قشنگ مي کنم. پيش بيني هايي که قبل ازآنکه هولناک باشد طعم تلخش بند دل آدم راپاره مي کند. حالا ديگه بستن روزنامه ها آسان است. کافي است آن جمع معروف بنشينند دور هم و به توافق برسند. بعد هم پيک معروف تر با موتور زهوار در رفته اش "خبر" مرگ بياورد براي ساکنان يک روزنامه.
اين پيش بيني ها حالا خيلي آسان است. چشم که روي هم بگذاري مي تواني به سرعت دقايق دلهره آورش را هم تجسم کني. اما حالا يک پيش بيني محتمل تر هم مي توان کرد. احظار وبلاگ نويسان و روانه کردن آنها به اوين. آنهم به جرمي که معروف است: "اسرار هويدا مي کرد!"
و چه سري! از نوع سگ هاي حفاظتي براي حفاظت از جان رييس جمهور. مبارک است انشاءالله. ديگه بايد به چه جرمي منتظر رفتن به اوين بود؟ روزگار غريبي است. تنها مي توانم بگويم بغضي که گرفته بود الان به مرض خفه خون تبديل شده!
انتخابات در ايران خيلي هم قانوني ست اما....
آريا نويسنده وبلاگ "يادداشت هاي يک نفر ديوانه" موضوع آزاد بودن يا آزاد نبودن انتخابات ها در ايران را پيش کشيده و به به پرسش هاي يکي از خوانندگانش در اين زمينه پاسخ گفته است. در بخشي از اين پرسش و پاسخ، آريا مي نويسد:
برخلاف دوستان که فکر مي کنند انتخابات غير قانوني برگزار ميشود، بنده ميگويم انتخابات در ايران قانوني برگزار ميشود، چون قوانين به گونه اي هست که راه را براي نفوذ هرگونه مخالفي (واقعي) به قدرت بسته است. اما اين ادعا را هم دارم که منتخبين مردم، همان منتخبين حکومت هستند. اما چرا؟
قانون انتخاباتي در ايران راه را بر ورود هر گونه مخالفي به قدرت بسته نگاه داشته است. و انتخابات جزء ملزوماتي است که نمايانگر وجود يک حکومت دموکراتيک است. اما آيا مي توان جمهوري اسلامي را يک حکومت دموکرات ناميد؟ مسلما خير.
در حکومت هايي که به صورت غير دموکراتيک اداره ميشوند و ادعاي دموکراتيک بودن دارند، انتخابات بصورت فرمايشي برگزار ميشود. در اين بين انتخابات در ايران، نمونه اي ست از تيزهوشي سران کشور که در عين دارا بودن قاوني بسته، انتخابات را در کشور همواره پرشور برگزار کرده و از اين طريق کسب مشروعيت ميکنند. و در مقابل اين تيزهوشي بايد سر تعظيم فرود آورد.
زندگي کن!
محمود وقدسي در "سيب" چنين توصيه اي به خوانندگانش دارد:
از چشم ها و گوشهايت استفاده كن، هر دو دستت را به كار بگير، نگذار پاهايت حتي يك لحظه از حركت بايستند، هواي هر روز را تنفس كن (عميق، انگار كه لذت بخش ترين نفس ِ عميقي ست كه در عمرت كشيده اي)، همه قوايت را به كار بگير و نگذار چيزي از دست برود. اين تجربه ي بودن از دست خواهد رفت.
مثل دود سيگاري كه نمي دانم لذتش در فرو دادن آن است يا بيرون دادنش. ولي هر چه هست، وقتي بيرون رفت، ديگر لذتش را تجربه نخواهي كرد. بگذار لحظات زندگي (هر چند اگر چون دود سيگار زيان بار و سنگين ) تا عمق وجودت نفوذ كند و بدان كه در باز دم، همه چيز تمام مي شود ؛ همه آن لذتي كه مي توانستي تجربه كني، همه مبارزه اي كه مي توانستي و همه عشقي كه داشتي.
جلب سرمايه گذاري خارجي هزينه سياسي دارد
علي حق در "1984" مي نويسد:
بالاخره امروز فهميدم که علت مخالفت با سرمايه گذاري خارجي چيه. چون عضو كميسيون اقتصادي مجلس هفتم فرموده اند: حركت به سمت سرمايهگذاريهاي گسترده خارجي، نيازمند كارهايي از جمله دست كشيدن از آرمان فلسطين است.
ايشون يه نمه هم افشاگري کرده و گفته اند: دكتر داودي كسي است كه پس از فراغت از تحصيل در خارج از كشور، زير نظر آيتالله مصباح يزدي در موسسه "در راه حق" فعالانه كار كرده.
مذهبي ها، جنسي تر فکر مي کنند
نويسنده "يو تي اف 8" پست کوتاهي دارد در حاشيه اظهارنظري از رئيس سازمان ترتبيت بدني:
گويا آقاي عليآبادي، رئيس جديد تربيت بدني، جايي گفته: برنامههاي ورزشي بانوان چندان طولاني نباشد تا مشکلات شرعي براي شوهر آنان به وجود بيايد.
راست و دروغش گردن گوينده، ولي جداً حيا و اينها هم خوب چيزيه. چرا به همه چي جنسي نگاه ميکنن اين ايراني جماعت؟ به نظر صادق هدايت مذهبيترها معمولاً جنسيتر هم فکر ميکنن. ولي من فکر ميکنم اين بيشتر نگاه سنتي ايرانيه. حتي نسل دومياي مهاجر هم دارن اين نگاه جنسي رو. کدوم جماعت ديگهاي تو دنيا اين همه فحش خواهر و مادر نثار هم ميکنن آخه؟
روزگار قريب را حتما ببينيد
اين روزها گويا "اکبرمنتجبي" زياد پاي گيرنده تلويزيوني اش م ينشيند. چرا که پست تازه او هم به يک خبر تلويزيوني مربوط است:
سريال روزگار قريب را از دست ندهيد. براي اولين بار در تلويزيون ايران مهندس بازرگان به تصوير کشيده شده که اتفاقا شخصيتي مثبت است. روزگار قريب داستان زندگي دکتر محمد قريب بنيانگزار طب كودكان در ايران است.
مهندس بازرگان از دوستان نزديک دکتر قريب بود که در اين سريال نيز در همان قسمت اول نمايي از بازي رضا بابک را در نقش مهندس بازرگان دييديم که انصافا گريم خوبي شده بود و شباهت بسياري داشت. اگر اعتراضي نشود ( که حس مي کنم مي شود و صدا هاي اعتراض بلند خواهد شد که چرا ليبرال ها را تطهير مي کنيد) مي توانيم با خيال راحت يک سريال درست و حسابي ببينيم. شنديم که ساخت سريال به کارگرداني کيانوش عياري بيش از ۵ سال طول کشيده است. و بازيگراني را در آن مي بينيم که ديگر در قيد حيات نيستند. مثل مرحوم حسين پناهي.
آفرين بر چاوز
آرش در "پاپا راتزي" در عين اينکه از راي نياوردن اصلاحات پيشنهادي چاوز در قانون اساسي ونزوئلا شادمان است اما براي چاوز اجترام قائل است که راي مردم را پذيرفت:
ديکتاتور ونزوئلا که خيلي دوست داشت تا 95 سالگي رئيس جمهور بماند ديگر مجبور است حداکثر تا سال 2012 يعني 4 سال ديگر، کاخ رياست جمهوري را ترک کند. او آن قدر خوش شانس نبود تا مثل "کاسترو"، ديکتاتوري براي تمام فصول در "کوبا" باشد اما حداقل اين شرف را داشت که شکست را با کمتر از 1% تفاوت آرا بپذيرد.
هوگو چاوز شايد مجبور شده باشد تا به راي مردم تمکين کند اما در هر صورت همين که مثل حاکمان پيش از انتخابات مخملين در کشورهاي شمالي ايران و تازه استقلال يافته شوروي تقلب نکرد تا بهانه دگرگوني هاي رنگين را بدهد نشان از دموکراسي قابل تقدير کشورش داد.
تا کي آزمون و خطا؟!
ثمانه اکوان در "سياه مشق" راوي خاطره اي از حضور وزير مستعفي آموزش و پرورش در نمايشگاه مطبوعات است:
روزي که فرشيدي، وزير سابق آموزش و پرورش براي بازديد از نمايشگاه مطبوعات اومد، چند تا از مدرسه ها هم بچه هاشون را براي بازديد آورده بودند. پسر بچه هاي کوچيک تو اين غرفه ها مي دويدند اين طرف و اونطرف و هي از هر کسي که توي يه غرفه نشسته بود، کارت اينترنت زوري مي خواستند !
فرشيدي رفته بود طبقه ي بالاي غرفه روزنامه ايران نشسته بود و داشت با خبرنگار اين روزنامه مصاحبه مي کرد. بچه ها تا فرشيدي را ديدند خوشحال شدند و از همون پايين صداش کردند : آقا ! آقا فرشيدي !... فرشيدي فکر کرد واقعا کسي کارش داره. برگشت بدون اينکه نگاهي به بچه ها بکنه، گفت : بله ! بچه ها که فکر نمي کردند آقاي وزير جوابشون رو بده ! داد زدند : آقا اين معلم زبانمون خيلي گيره ! همش اذيت مي کنه اخراجش کن!
در هر حال نمي دونم اين همه در پيش گرفتن روش آزمون و خطا در اداره ي کشور تا کي مي خواد ادامه پيدا کنه.
تغييرات مثبت در ادبيات سياسي اصولگرايان
آمنه شيرافکن در "پنجره اي از آن خود" از اين که ادبيات سياسي اصولگرايان تغييرات اساسي کرده خوشحال است:
دكتر رزاقي ميان بازگويي خاطراتش از 29 روز ماندن در اوين به نكته جالبي اشاره كرد. "ساعت به 10 كه مي رسيد بازجو مي گفت بر اساس آيين نامه قوه قضاييه و احترام به حقوق شهروندي بازجويي در اين ساعت پايان مي يابد."
امروز كه داشتم بيانيه اصولگرايان را مي خواندم در كنار خيلي از نكات بامزه كه در آن بود به چند عنصر مدرن رسيدم كه در دل اين بيانيه آمده است. آنچه آدم را اميدوار مي كند كه بله، اين ادبيات متجددانه در جريان هاي هر چند سخت هم نفوذ مي كند سرآخر.
البته بماند كه تحقق اين شعارهاي شيكان پيكان به كجا ختم به خير مي شود اما تنها روايت اين ادبيات در متني كه خود را منتسب به جريان اصولگرايي مي داند، جاي اميدواري دارد
ايجاد نارضايتي به چه منظور؟
مهدي محسني در "جمهور" به زندان انداختن برخي فعالان مدني را ناشي به يک استراتژي انتخاباتي اصولگرايان مربوط مي داند که پيشتر هم از آن استفاده شده است:
هجمه جديد به فعالان حقوق زنان و جنبش دانشجويي و تنگ نمودن عرصه بر اصحاب رسانه و مطبوعات نمي تواند بي ارتباط به انتخابات مجلس هشتم باشد. در آستانه چند انتخابات اخير اين روش به تاکتيک جناح اقتدارگرا تبديل شده است. اما بايد پرسيد ايجاد نارضايتي در بخشي از نخبگان و اکتيوهاي اجتماعي و سياسي و فعالان حقوق بشر چه منافعي را براي مدافعان تز حاکميت يکدست به دنبال خواهد داشت؟
شايد مشخص ترين هدف اين سياست ايجاد شکاف ميان نيروهاي اپوزيسيون خواهان تغييرات بنيادين و رفرم خواهان معتقد به تغيير از طريق صندوق هاي راي باشد. به نحوي که نيروهاي اپوزيسيون مجاب شوند حاکميت به شکل مسالمت اميز اصلاح ناپذير بوده و شرکت در انتخابات و تشويق طبقه ي متوسط جامعه به حمايت از رفرم خواهاني که از سد فيلتر شوراي نگهبان عبور کرده اند سودي نخواهد داشت.
دريابندري يک پديده چند وجهي
"فهميه خضر" ما را دوباره به ياد يکي ديگر از چهره هاي ماندگار ادبيات معاصر کشورمان مي اندازد:
نجف دريابندري از آن پديدههاي عجيب چندوجهي در فرهنگ و هنر ماست كه به نظرم هيچ آدم عاقل علاقهمند به اين ماجراها نبايد هيچ اثري از او را از دست بدهد. نثر دريابندري به نظر من نمونه فرد اعلاي نثر پاكيزه فارسي است. شما حتي يك كلمه را نمي توانيد در اين نثر جابهجا كنيد البته اين تنها در نثر نيست، اصلا زبان فارسي اين آدم شيرين و پر از رنگ و طراوت و تازگي است كما اينكه در حرف زدن هم همينطور است.
حالا همه اينها را گفتم كه درباره يك كتاب بينظير برايتان بگويم. يكي از بهترين گفتوگوهايي كه من در عمرم خواندهام گفتوگوي ناصرحريري است با نجف دريابندري كه نشر كارنامه سال 1376 آن را منتشر كرد. آن موقع من تازه يك سال بود كه وارد دانشكده ادبيات شده بودم و يك سال هم بود كه در روزنامه سلام بودم و دقيقا سالي بود كه كتابفروشي را شروع كردم.
مي دانم كه اين كتاب را آقاي زهرايي، مدير نشر كارنامه، ديگر تجديد چاپ نكرد و مي دانم كه ناياب شده در بازار كتاب اما خب اگر دسترسي به آن داشتيد از بلعيدنش پرهيز نكنيد.
نوع نگاه مان را عوض کنيم
نويسنده "خط قرمز" معتقد است که ما ايراني ها به ديگران و از همه بيشتر افريقايي ها نگاه تحقيرآميزي داريم:
امروز با رييسم دربارهي دانشجويان خارجي دانشگاهمون حرف ميزدم. گفت که قرار دانشگاه ما با بوتسوانا برنامهي تبادل دانشجو بذاره. ميگفت قبلا با آفريقاي جنوبي بوده ولي خب اونجا ديگه امن نيست ولي بوتسوانا خيلي کشور آروميه. منم دراومدم با يه حالتي گفتم مگه کدوم دانشجوي کانادايي آخه پا ميشه بره بوتسوانا! رييسم هم گفت خيليها! براي ديدن يه فرهنگ ديگه خيليها دوست دارن برن آفريقا.
نتيجهي اخلاقي اين که ما ايرانيها نژادپرستيم. از لحاظ ما، آفريقاييها يه سري سياهپوست بدبخت بيچارهان و براي همين اصلا تو کلمون نميره که مثلا کاناداييها ممکنه دوست داشته باشن برن اونجا.
ذات دستگاه اندازه گيري مان معيوب است!
"دانا" مقايسه جالبي انجام داده است:
مسئولان اقتصاديي آلمان که اقتصادي بس بزرگتر و قوي تر از اقتصاد ايران دارد صراحتن ميگويند که تحريم ايران بار مالياي به شهروندان آلماني تحميل خواهد کرد. دولت ايران و مسيولان ايران ميگويند اين که آمريکا و تقريبن تمام جهان ما را تحريم کرده است هيچ اثري روي ما نگزاشته است و نخواهد گذاشت.
نتيجه: اگر اثر سنجي هيچ تغييري نشان نداد، اين احتمال وجود دارد که خود اثر سنج از ذات خراب باشد.
جهان سومي بوديم و نمي دانستيم!
نيما در "سازمخالف" يک بخش از پرسش و پاسخ صفايي فراهاني با وب سايت نوروز را نقل کرده و سپس به آن انتقادي وارد مي کند:
نظر شما چيست؟ اسم اين طرز جواب دادن را چه مي گذاريد؟ ايشان حتي سخت شان بوده كه يك اظهار همدردي يا تاسف خشك و خالي بكنند. آقاي ميثمي در نشريه شان به اين پرداخته اند ما هم مي دانيم اما چه ارتباطي به شما دارد؟
اين استدلال جهان سومي بودن هم چيز غريبي است. چهار هزار نفر را اعدام ميكنيم و اگر كسي انتقاد كند اسمش را مي گذاريم جهان اولي فكر كردن، يعني اينكه چون اينجا جهان سوم است حالا اعدام اين همه آدم چيز مهمي نيست. ما داريم در مورد جان آدمها صحبت ميكنيم نه موبايل دوربين دار!
