Rooz

انقلاب مخملي در ايران توهم است

سهراب رزاقي در مصاحبه با روز: - دوشنبه 12 آذر 1386 [2007.12.03]

po_memarian_01.jpg

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com

دکتر سهراب رزاقي، مدير موسسه کنشگران داوطلب، که به تازگي از زندان آزاد شده، در گفت و گو با روز از رابطه ‏دولت با جامعه مدني ايران گفته است و اينکه: "آنها به جامعه مدني به مثابه اسب تراوا مي نگرند. آنان جامعه مدني را ‏پروژه غرب، به ويژه آمريکا براي بر اندازي نرم وانقلاب مخملي در جامعه ايراني مي دانند و به همين دليل، بدبينانه به ‏اهداف و فعاليت هاي سازمان هاي جامعه مدني مي نگرند." متن اين گفت و گو در پي مي آيد.‏

sohrabrazzaghi.jpg

‎طي ماه هاي گذشته فشار دولت بر روي سازمان هاي غيردولتي وفعالان جامعه مدني به صورت بي سابقه اي ‏افزايش يافته است. از کاراندازي جامعه مدني ايراني چه تبعات وپيامدهايي براي حکومت دارد؟‎ ‎‏ ‏
يکي از پيامدهاي منفي آن توسعه نيافتگي و عقب نگه داشتن جامعه مدني ايراني است. بي سيمايي و بي هويتي، بي ريختي ‏و درهم ريختگي و ناکارايي و ناکارآمدي و...از مختصات و ويژگي جامعه مدني توسعه نيافته است. عدم توانايي آنان در ‏بهره گيري از منابع، فرصت ها و تجارب بين المللي منجر به انزوا و... مي شود. از پيامدهاي ديگر آن، اينکه جامعه مدني ‏ايراني توانايي "نه گفتن" به ساير بازيگران جغرافياي قدرت، در سطوح مختلف را از دست خواهد داد و مفهوم استقلال ‏جامعه مدني رنگ مي بازد. يکي ديگر ازآثار و پيامدهاي تضعيف جامعه مدني کاهش قدرت ملي و همبستگي اجتماعي است ‏که منجر به ناپايداري اجتماعي و سياسي در جامعه مي شود. اين اقدامات و رويکردها همچنين باعث مي شود جامعه ايراني ‏يک فرصت و امکان بزرگ را در سطح ملي، منظقه اي و بين المللي از دست بدهد و صداي جامعه مدني ايراني درسطح ‏بين المللي شنيده نشود. اين امر، فرصت و امکان را به ديگران مي دهد که بنام جامعه مدني ايراني سخن بگويند.از ياد نبايد ‏ببريم که جامعه مدني ضعيف، کم خون، منزوي و توسعه نيافته در جهان بهم پيوسته کنوني نمي تواند منافع جامعه ايراني را ‏در سطوح مختلف نمايندگي کند و صداي گروهها، نيروهاي اجتماعي و مردم ايران را منعکس نمايد. نکته ديگري که بايد ‏تاکيد کنم اين است که امروزه وقتي از عدالت سخن گفته مي شود توسعه موزون و متوازن يکي ازشاخصه هاي مهم سنجش ‏عدالت در يک جامعه است. عقب نگه داشتن و ايجاد اختلال در فرايند توسعه جامعه مدني خودعين بي عدالتي و... است‎.‎

طي دو دوره رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي وحتي کمي قبل ازآن در دوره دوم رياست جمهوري اقاي هاشمي، رابطه ‏سازمان هاي جامعه مدني و دولت رابطه اي همکارانه و حتي دربرخي موارد رقابت مثبت بود. اما با توجه به نگرش ‏بدبينانه اي که از آن ياد کرديد، پس از روي کار آمدن دولت آقاي احمدي نژاد وضعيت کاملا دگرگون شده است. درحال ‏حاضرشما رابطه سازمان هاي جامعه مدني و دولت را تابع چه الگويي مي بينيد؟ رقابت؟ مشارکت وهمکاري ويا ستيز؟*‏
به نظر من رابطه جامعه مدني و دولت به عواملي چون ميزان سازمان يافتگي، قدرتمندي جامعه مدني، عقبه تاريخي روابط ‏دولت و جامعه مدني (دولت ستيزي و جامعه مدني ستيزي)، ماهيت دولت و... بستگي دارد.مطلوبترين وضعيت آنست که آن ‏دورابطه متقابل و برابر داشته باشند؛ گرچه همواره دو نوع رويکرد نسبت به جامعه مدني وجود دارد. يك رويکرد آن ‏است که جامعه مدني صرفاً يك ابزار تكنيكي است براي پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي دولت. رويکرد ديگر آن است كه جامعه ‏مدني به مثابه يك نيروي اجتماعي است براي تغيير.اما رابطه دولت با حامعه مدني درايران در حال حاضر الگوي رقابت و ‏سيتز است چراکه آنها به جامعه مدني به مثابه اسب تراوا مي نگرند. آنان جامعه مدني را پروژه غرب، به ويژه آمريکا ‏براي بر اندازي نرم و انقلاب مخملي در جامعه ايراني مي دانند و به همين دليل، به اهداف و فعاليت هاي سازمان هاي ‏جامعه مدني بدبينانه مي نگرند‎. ‎

‎شما طي سالهاي گذشته پروژه اي را به نام گفت وگوي اجتماعي به منظور رابطه نزديکتر وفهم بيشتر سه بخش ‏جامعه مدني، دولت وبخشي خصوص به منظور استفاده از ظرفيت هاي يکديگر انجام داده ايد. فکر مي کنيد امکان ادامه ‏گفت گوي اجتماعي با مقامات دولتي به منظور کاهش فشارها وبرطرف کردن نگراني ها آنان وهمچنين به رسميت شناختن ‏جاي فعالان وسازمان هاي جامعه مدني به عنوان يکي از بازيگران جدي در عرصه هاي مختلف وجود دارد؟‏‎
درشرايط کنوني گفت و گوي اجتماعي، راهکاري براي برون رفت و متوقف کردن اقدامات غير قانوني است. من به گفت و ‏گو اجتماعي به مثابه يک روش راهبردي نگاه مي کنم و بهره گيري از مکانيزم گفت و گوي اجتماعي را براي تقويت ‏دموکراسي، جامعه مدني و توسعه پايدار درجامعه ايراني ضروري مي دانم. توانايي گفت و گو ميان گروهها و نيروهاي ‏اجتماعي در هر جامعه اي (محلي، ملي و بين المللي ) نشانه توسعه يافتگي آن جوامع و ستيزه گري و خشونت، نشانگر ‏صغارت آن است. منظور از گفت و گو آن نوع ارتباط و تعامل زباني است که به منظور فهم يکديگر، تعامل و مفاهمه بيشتر ‏بين نيروها و گروه هاي اجتماعي و دولتها صورت مي پذيرد و هدف آن عقلاني تر کردن روابط و مناسبات بين افراد، گروه ‏ها و نيروهاي اجتماعي و دولتها است‎.‎

‎به دليل فقدان چنين رابطه اي وحاکم شدن بدبيني مفرط و ميل به منجمد کردن فضاي جامعه مدني هم اکنون ‏دلسري گسترده اي دراين حوزه به چشم مي خورد. به نظر شما چنين دلسردي و تلاشي براي کم اثرکردن جامعه مدني چه ‏عواقبي دارد؟‏‎
مهمترين پيامد و نتيجه چنين سياست هايي، محدود شدن حقوق و آزادي هاي مدني، اجتماعي و سياسي شهروندان و ‏جلوگيري از قدرت يابي آنان است. از پيامدهاي ديگر آن گسترش بيگانگي اجتماعي، بي تفاوتي و کلبي مسلکي در جامعه ‏است. ادامه چنين جرياني همچنين منجر به فرسايش و زوال سرمايه اجتماعي در جامعه ايراني مي شود. گسترش رفتارهاي ‏غير مدني و خشونت آميز، زير زميني شدن فعاليت هاي مدني، کم رنگ شدن شفافيت و پاسخگويي در بين سازمان هاي ‏جامعه مدني، ريزش نيروهاي فعال جامعه مدني، به انزوا راندن و منزوي شدن جامعه مدني ايراني در سطح بين المللي و ‏منطقه اي، جايگزيني جامعه مدني بدلي به جاي جامعه مدني واقعي و... است. اما در کنار جنبه هاي منفي، نتايج و پيامدهاي ‏مثبتي نيز براي جامعه مدني در پي داشته و دارد. چنين وضعيتي باعث انسجام و همبستگي در بين برخي از فعالان جامعه ‏مدني مي شود و فرصتي براي بازخواني و باز انديشي سياست ها و برنامه ها ي گذشته مدني به و جود آورده تا در پرتوي ‏آن بازخواني ها و باز انديشي ها فعالان مدني به خلق استراتژي ها و ابتکارات جديد اجتماعي اقدام کنند‎.‎

‎تفکري که پشت چنين پروژه سرکوبي قرار دارد چه ويژگي هايي دارد؟‏‎
مهمترين عامل بدبيني توهم انقلاب مخملي است که از دو منظر مي توان به آن نگريست. اگر بدبينانه به طراحان ومروجين ‏آن بنگريم آن يک پروژه سياسي در جهت سياست محدود سازي، جايگزيني و به حاشيه راندن جامعه مدني مستقل و ايجاد ‏يک جامعه مدني وابسته، رام، مطيع و دست آموز است. اما اگر خوش بينانه به حاملان اين اتهامات بنگريم ناشي از عدم ‏فهم و آگاهي آنان نسبت به انقلابهاي مخملي، ظرفيت و توانمندي جامعه مدني در جامعه ايراني است. چون کساني که با ‏رويکردها و سياستهاي جامعه مدني ايران آشنايي دارند بهتر مي دانند که چنين رويکردي، در سياست هاي راهبردي ‏جامعه مدني ايراني جايي ندارد و در شرايط کنوني مهمترين هدف استراتژيک فعالان و سازمانهاي جامعه مدني براي ‏رسيدن به پايداري، گذار ازجامعه مدني ضعيف به جامعه مدني قوي، پويا، شاداب، توسعه گرا و دموکراتيک در جامعه ‏ايراني و جلو گيري از جوانمرگي آن است‏‎.‎

‎با اين وجود مقامات دولتي برسراينکه ثابت کنند جامعه مدني ايراني مترادف با انقلاب مخملي است هزينه زيادي ‏را از حيثيت دستگاه هاي اطلاعاتي و دستگاه تبليغاتي خود مصرف کرده اند. ازدستگيري محققات ايراني آمريکايي تا ‏جلوگيري ازسفر رفتن فعالان داخلي ونيز دستگيري خود شما به عنوان مثال.‏‎
از دلايلي که من پروژه انقلاب مخملي از سوي سازمانهاي جامعه مدني را نوعي توهم وپارانوياي توطئه تلقي مي کنم، ‏نخست آنکه همه فعالان جامعه مدني به درستي مي دانند که جامعه مدني در يک محيط آرام، باثبات و قانونمند رشد و توسعه ‏مي يابد و درشرايط انقلابي و تغييرات راديکال بيشترين آسيب، زيان و هزينه را سازمانهاي جامعه مدني خواهند پرداخت و ‏تمامي سرمايه اندوخته شده در ساليان گذشته همه يکجا بر باد خواهد رفت. دوم اينکه نسل سوم انقلابهاي مخملي در ‏گرجستان، اوکراين وصربستان که عمدتا در شبيه سازيها از آنها ياد مي شود در جوامعي رخ داده که تفاوت بنيادي با ‏جامعه ايراني دارند. آنها جوامعي بوده اند که تنها در يک يا دو دهه اخير از ويرانه هاي فروپاشي نظامها و ساختار هاي ‏قديمي سر برآورده اند و هنوز ساختارها و فرايندها در آنان شکل نگرفته است.‏‎ ‎از اين‎ ‎رو نمي توان آن الگو را به جوامعي ‏مانند ايران تعميم داد. نکته سوم آن است که بر اساس آمار موجود از بين 6914 سازمان جامعه مدني تنها 14 سازمان ‏ايراني با سازمانهاو آژانس هاي بين المللي همکاري مي کنند. در دو دهه گذشته تنها 11 سازمان جامعه مدني توانسته اند از ‏شوراي اقتصادي – اجتماعي ملل متحد مقام مشورتي اخذ کنند که همه آنان مورد تاييد دستگاههاي مسئول دولتي بوده و ‏هستند؛ از اينرو در بدبينانه ترين تحليل اگر همه اين سازمانها وابسته ومزدور بيگانگان باشند با چنين موجودي و ‏بضاعتي از انقلاب مخملي مي توان سخن گفت ياآن توهمي بيش نيست ؟ درنهايت ساختارو مختصات جامعه مدني در ‏جامعه ايران است که داراي مختصات و ويژگي جامعه مدني ضعيف است حتي اگرآنان بخواهند نيزقابليت وتوان انجام چنين ‏پروژه اي را ندارند.‏

‎سازمان هاي جامعه مدني براي پيشگيري از دامنه دارشدن چنين بدبيني چه اقداماتي مي توانند انجام بدهند؟‏‎ ‎‎
سياست شفافيت بخشي به اقدامات و فعاليت هاي مدني و پاسخگويي به گروههاي ذينفع از طريق بکارگيري از نظام هاي ‏رفتاري داوطلبانه و سياست خود تنظيمي را دردستور کارداشته باشند. دوم آنکه به کار گيري سياست ترويج و آگاهسازي ‏در براي تبين نقش و جايگاه سازمانهاي جامعه مدني در جغرافياي جديد قدرت و فرايند توسعه را ازياد نبرند. سوم آنکه ‏پيشبرد پروژه گفتگوي اجتماعي با دولت، بخش خصوصي و آژانس هاي ملل متحد و بين المللي پيرامون مسايل و ‏موضوعات مشترک‎ ‎را همواره پيش روي چشم داشته باشند. اتخاذ سياست اعتمادسازي هم اقدام ديگري است که مي تواند ‏مورد توجه قرارگيرد. ‏

‎طي دوسال گذشته با ريزش درنيروهاي مرتبط با جامعه مدني مواجه بوده ايم يا افزايش؟‎
‎ ‎اقدامات محدودكننده و سياست‌هاي جايگزين‌سازي در دوره جديد، به ناپايداري، انقباض و انسداد جامعه مدني ايران ‏انجاميده و به همين خاطر ما هر روز شاهد كم‌خوني و انقباض بيشتر در اين عرصه هستيم. با بالا رفتن حساسيت‌ها و هزينه ‏اقدام‌هاي مدني و برقراري فضايي مه‌آلود در وضعيت کنوني، برخي از فعالان و سازمان‌هاي جامعه مدني از عرصه جامعه ‏مدني به عرصه‌هاي غيرمدني نقل‌مكان کرده، عده‌اي ديگر نيز سياست‌ صبر و انتظار پيشه كرده‌اند و در حال حاضر فعاليت ‏كمرنگي در عرصه جامعه مدني دارند‎.‎در وضعيت کنوني جامعه مدني به مثابه عرصه سوم به عنوان يکي از بازيگران و ‏حاملان اصلي توسعه و دموکراسي پايدار نمي تواند نقش موثري در فرايند توسعه ايفا کند. جامعه ايراني در فرايند توسعه از ‏توانايي ها و قابليت هاي جامعه مدني مانند ارتباط نزديکتر و گسترده تر با جوامع محلي، مفصل بندي و پيگيري مطالبات ‏آنان و نمايندگي گروههاي اجتماعي، منعکس نمودن صداي مردم و گروههاي به حاشيه رانده شده، فراهم ساختن ابزارها و ‏فرصت هاي لازم براي ارائه و بيان ديدگاه هاي شهروندان، قدرتمند ساختن شهروندان براي پيکار و تغيير سياست هاي ‏عمومي و ساختن جهان ديگر و... محروم مي شود. اين امر در حالي است که در پارادايم جديد توسعه جامعه مدني تلاش مي ‏کند الگوي جديدي از کارآيي و کارآمدي، پاسخگويي، شفافيت، نهادينه ساختن تنوع و تکثر و نظم انجمني در جامعه ارائه ‏دهد. در اين صورت تمامي گروههاي اجتماعي ضرر خواهند کرد بايد بدانيم جامعه مدني ضعيف و توسعه نيافته حتي مانع ‏شکل گيري دولت قوي و کار آمد خواهد شد. در غياب جامعه مدني قوي، توسعه ناموزون، نامتوازن و کاريکاتور گونه ‏شکل خواهد گرفت. همچنين مي دانيم که جامعه مدني يکي از پايه ها وبنيان هاي اساسي دموکراسي پايدار است در صورت ‏فقدان جامعه مدني، سخن از دموکراسي دروغي بزرگ است‎.‎

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.