کدام شيخ، کدام اصلاحات؟
مسعود سفيري - سه شنبه 6 آذر 1386 [2007.11.27]

نظام جمهوري اسلامي در حاشيه و متن گرفتار منازعات جدي است و روزهاي دشواري را سپري مي كند. از سويي با نظام بين الملل درگيري جدي دارد و از سوي ديگر توان اداره کشور در آرامش و رفاه را ندارد. به اين معادله اضافه کنيد رقابت هاي جناحي را كه در روزهاي آينده به بهانه هسته اي وانتخابات مجلس اوج خواهد گرفت.
زنگ ها به صدا در امده است اما ساختار سياسي چنان متصلب است که ترجيح ميدهد هيچ صدايي را نشنود بنابراين حتي خودي ها تحمل نمي شوند. بنابر اين نماد اصلاح طلبي از خاتمي با 45 ميليون راي مي رسد به کروبي كه به برکت دوستي با يک روزنامه نگار شيخ اصلاحات ناميده شد و مدعي است 5 ميليون راي او را در هنگام خواب دزديده اند. غافل از آنکه مردمي كه اميدي به تغيير زودرس ندارند و ميخواهند فکاهي سياسي را به نهايت برسانند، اعتماد ملي را از شيخ اصلاحات طلب مي کنند.
اما چرا روحانيت بيش ازهر پستي به نمايندگي و پارلمان عشق مي ورزد؟ اين شيفتگي به پارلمان نزد روحانيت سابقه 100 ساله دارد. هنگامي كه در مشروطيت، نوگرايان مجلس را به "عدالت خانه" ترجمه کردند، روحانيت به سرعت دريافت كه مي تواند از محدوديت و محروميت سياسي خارج شود و از مشاورت سلاطين به معاونت آنان تغيير جايگاه دهد و در ساختار قدرت سهمي بيابد بدون ترس از خدا و نفرين اخرت. بنابراين روحاني از جوان و پير، آيت الله يا حجت الاسلام بر سفره مشروطيت نشستند. اين وسوسه چنن شوق انگيز بود که شوراي نگهباني قانون اساسي را به آن افزودند. اما هنوز راهي در پيش بود تا انقلابيون ناز شست شرکاي جديد را بچشند تا آنكه به وقت حادثه شيخ فضل الله، آزادي خواهان را بر دار کرد و شريك روسيه و قجرها شد. همچنانکه در انقلاب 57 ماه عسل روحانيت با جنبش روشنفکري دير نپاييد و آقاي خميني همه قولها را فراموش کرد وهمه را به زندان و غربت فرستاد. از مشروطيت تا هنگام جمهوري اسلامي كه ايت الله ها به وسوسه وکالت، قباي خلافت نيز بر تن کردند تنها 73 سال زمان لازم بود تا شيريني قدرت آنان را وادار كند تا از 1400 سال دفاع از "مهدويت "دست بردارند و خلافت برگزينند.
بي ترديد آقاي خميني و ياران روحاني اش ميدانستند كه چرا علماي بزرگ شيعه با اصل ولايت فقيه مخالفت کرده اند. چه اگر قرار باشد فقيهان خلافت کنند پس بايد به عدالت رفتار کنند و اگر عدالتي در کار باشد پس ظهور مهدي موعود چه لزومي خواهد داشت ؟ از همين رو مخالفان ولايت فقيه بيش از آنكه در دانشگاه هاي فرنگ درس خوانده باشند، از قم و نجف آمده بودند. آقاي گلپايگاني بارها به فرستادگان آقاي خميني گوشزد مي كرد که جمله مرگ بر ضد ولايت فقيه را از شعارها حذف کنيد که مهمترين ضد ولايت فقيه شيخ مرتضي انصاري است که از اين همه توهين، روحش آرامش ندارد ومخالفت صريح وسريع اقاي شريعتمداري به بهاي ابرو و جانش تمام شد. اما فقيهان نه تنها قدرت را از کف ندادند بلکه بر سيطره آن نيز افزودند به همين دليل در قانون اساسي جمهوري اسلامي انحلال پارلمان پيش بيني نشده است و آقاي خميني با جمله معروف "مجلس در راس همه امور است" شيفتگي روحانيت را به اين راس هرم نشان داد و ثابت کرد. هر چند امروز پارلمان خالي از ظرفيت را به "کلاهي ها" پيشکش مي کنندتا نامه رساني کنند به همين دليل تجربه مجلس اول و ششم هرگز نبايد تکرار شود و در چنين اوضاعي است که آقاي کروبي بدون تعارف پرچم اصلاح طلبي به دست ميگيرد و از خاتمي و همه جناح ها عبور كند تا در سايه قدرت نماند.
ترديدي نيست که او مي خواهد با اين ادبيات به شوراي نگهبان پيغام دهد که راهش را از خاتمي جدا کرده است. به همين دليل پيش بيني ارايش سياسي پيش از انتخابات مجلس مشروط بر انکه بحران اتمي در ايران بحراني جدي تر از امروز نيافريند کار چندان دشواري نيست. آقاي کروبي و اصولگرايان مي خواهند اراي از دست رفته دوم خرداد را تصاحب کنند غافل از انکه حتي خاتمي هم نمي تواند چنان ارايي را به دست اورد. زيرا ملت دريافته انداين ساختار قابل اصلاح نيست و اين نتيجه 8 سال دل بستن به خاتمي بود.
اصلاح طلبان ميدانند که حذف خواهند شد و اصولگرايان نيز دچار چند دستگي هستند. هم ميخواهند کلاهي باشند و هم قبا به تن کنند و اين دو با هم در يک قاب نمي گنجند. آقاي کروبي و اصولگرايان ميخواهند از اقتدار هاشمي و جاذبه خاتمي بهره ببرند اما تا امروز در حسرت ان سوخته و ساخته اند. مجلس اينده به همين دليل مجلس تک چهره ها از شهرستانها خواهد بود که بايد از شهرهاي بزرگ چشم بپوشند و اينجاست که بخت اصولگرايان بيش از آقاي کروبي است. بنابر اين چراغي که آقاي کروبي به شوراي نگهبان مي دهد سبز که نيست قرمز است. زيرا آنان هزينه دوباره پرداخت نخواهند کرد که ناگزير شوند مجلس را با احکام حکومتي اداره کنند. وقتي نظاميان انتخابات را اداره مي کنند بايد از هم اكنون دريافت که راي صندوق چگونه و کجا شمارش خواهد شد. آقاي کروبي نبايد دلش را در گرو يک تيتر مي گذاشت که او را شيخ اصلاحات ناميد که آيين اين عشق ورزي از جنس مهرورزي نيست و مردم حتي در خاموشي به هزار زبان سخن مي گويند و به قول شاملوي بزرگ
اگر به گاه آمده باشي
دربان به انتظار تست
واگر نه
به در کوفتنت پاسخي نمي ايد
