Rooz

نگراني شما و نگراني ما

فربد طلايي ‏ farbodtalaee@gmail.com - یکشنبه 4 آذر 1386 [2007.11.25]

talaee.jpg

تفاوت در سن و سال است و يا در نوع نگرش دو نسل؟ موضوع سرنوشت است ويا تقسيم منافع سياسي و ‏جناحي؟ بايد با صداقت تمام پذيرفت هر دو طرف ماجرا صاحب حقوقي هستند که مي بايست از آن دفاع کنند. ‏طبق قانون اساسي کشور، من و ديگر همسن وسالانم حدوداً 16 سال است که مجازيم در سرنوشت سياسي ‏خود مشارکت داشته باشيم. اين نسل در حواشي انقلاب سال 57 پا به عرصه حيات گذاشت و در نيمه عمر ‏نظام اسلامي، حضور خود را درمناسبات سياسي و اجتماعي با شور و هيجان آغاز کرد. ‏

‏ نسل من، شريک ضررها و آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي بسياري است که محصول تصميمات نسل پيشين ‏خود است، بدون هيچگونه شانسي براي اعتراض و يا ايجاد تغيير. در اولين امکان، خود را با تمام قدرت و ‏هوشمندي در معادلات سياسي کشور وارد ساخت و با رهنمودهاي عقلاي سياسي مورد پسندش، دوم خرداد را ‏آفريد. اين نسل، بسيار کوشيد براي پايبند ماندن به قولها و وظايف خود. بسيار هزينه پرداخت و از حداکثرهاي ‏مورد مطالبه اش به حداقل هم نائل نيامد. زندان، بيکاري، محروميت از تحصيل، فرار و پناهند گي فقط بخشي ‏از آسيبهايي است که در مسير مديريت سياسي عقلاي نسل پيشين، اين نسل شجاعانه پرداخته است. ‏

اما تا اين جاي کار شکايتي مطرح نيست و نمي توان هزينه هاي پرداختي سنگين رهبران و فعالان نسل پيشين ‏را در نظر نگرفت. شايد نسل گذشته را بتوان به دو شخصيت قابل شناسايي تقسيم کرد. عده اي که هرگز جان ‏و روحشان در چارچوب مفاهيم و ارزشهاي مورد ادعاي نظام جمهوري اسلامي قرار نگرفت اما از سر ‏سياست و جبر تن به مسامحه اي دادند، بحث برانگيز. اين گروه فعال اجتماعي سالهاي بعد از انقلاب را با ‏کمي تفاوت از يک ديگر در تمکين فرمايشات رهبران نظام سپري کردند. اين خانواده سياسي و اجتماعي ‏پيشرو علي رغم تلاش خوبي که از خود نشان داد، هرگز نخواست و يا نتوانست در ساختار حکومت وارد ‏شود. ‏

اما، دسته اي ديگر، هم جان و هم روحشان در قالبهاي ارزشي نظام مي گنجد و هم شجاعانه براي حفظ نظام ‏مورد پسندشان هزينه پرداخت کرده اند. اين خانوادهء بزرگ سياسي اگر چه خود داراي تنوع فکري بسيار ‏است اما تا امروز در حفظ چارچوبهاي اساسي نظام هرگز دچار ترديد نشده است و يا حداقل در رفتار سياسي ‏خود هيچگونه ترديدي را بروز نداده. ‏

بعد از اين معرفي و تقسيم بندي کلي، جا دارد براي يافتن وجه تشابه و يا تعارض نگرانيهاي نسل من ونسل ما ‏قبل، سئوالاتي را مطرح کرد. دگرانديشان مدرن و پيشرو در انديشه هاي غربي، بدون تمايل به الگو برداري ‏از ارزشهاي مورد ادعاي حکومت اسلامي، به اميد فرداي بهتر براي ايران و يا نگراني از فرداي دهشتناک ‏ايران بارها در صدد شرکت در انتخابات برآمدند وموجبات کسب اعتبار بين المللي بسياري را براي نظام ‏فراهم آوردند. اين مشارکتها در شرايطي پيش آمد، که جامعهء روشنگر خارج از نظام هرگز نتوانست به ‏حداقلهاي مورد ادعايش در اين حکومت دست يابد. آيا تکرار اين تجربه بيانگر درک مفاهيم جديدي از ماهيت ‏حکومت است و يا دوباره مي بايست هزينه پرداخت تا مصلحتي به انجام برسد؟

‏ معلمان آگاه و کار کشتهء دگرانديش نسل من، امروز اسير زنداني شده اند که زندانبانش، جز زنده بودن حق ‏مشروع ديگري را مجاز نمي داند و يا در ديار غربت سخت اندوهبار محکوم به تماشاي روزهاي بحراني ‏آيندگانشان هستند. اين عده اگر چه بسيار بيشتر از نسل من ديده اند و تجربه کرده اند اما متاسفانه باختند، هم ‏ديروز جوانيشان را وهم امروز ميانسالي و خردگرايي را. تلاش صادقانه اين عده براي نجات ايران از راه پر ‏پيچ وخم اصلاحات درون حکومتي بيشتر از آنکه متکي بر واقع نگري و شناخت تمام و کمال از ماهيت ‏اسلامگرايان انحصار طلب باشد، متاسفانه بر پايه تعاريفي خوش بينانه و تعارفاتي اديبانه بنا نهاده شده بود. ‏

اما آنچه بسيار دشوار است، رفتار گنگ و پر ابهام دگرانديشان حکومت محور است. اين مجموعه، که امروز ‏بي دقت و رندانه مجدداً درصدد تشويق عموم براي حضور هر چه با شکوهتر در انتخابات مي کوشد بايد ‏بپذيرد که فرياد رسا و آشناي آنها، همچنان تهي از مفاهيم مورد ادعاي نسل من و معلمان اسير و غربت نشينم ‏است. شما مدعي حفظ نظام هستيد و ما داعيه حفظ کشور را داريم. شما در نجات انقلاب و حکومت 29 ساله ‏خود که در مقايسه با عمر هفت هزارساله ايران فقط لحظه اي از تاريخ کشور است، چنان مي کوشيد که ما در ‏نجات احترام و آبروي هزاران سال اعتبار و هويت تاريخيمان. شما اسلام و مصالح شيعه را هنوز مقدم بر ‏تمام هويت ايراني من و امسال من مي پنداريد و در تعريف دموکراسي شروط فقه و شريعت و اقليم را داخل ‏مي کنيد و ما آزادي را بومي و ايدئولوژيک نمي پنداريم. شما اقتدا به رهبري مي کنيد که حقوق مشروع ‏بسياري را به نفع باورهايش ناديده گرفته و بي اعتبار خوانده است. شما هنوز خود را، وامدار تفکر رهبري ‏مي دانيد که حق اداره سرنوشت سياسي من، رابه نفع باورهاي خود غصب کرده است. آيا مردمي که شما آنها ‏را به توصيه آقاي خميني راه گشاي مشکلات حکومت در لحظات سخت مي پنداريد از روزهاي خوش و ‏سعادتمند حکومتداري شما بهره مند بوده اند؟ آ يا تعريف شما از مردم، مخالفان ولايت فقيه و شوراي نگهبان و ‏قانون اساسي را در بر مي گيرد؟ اگر جواب شما منفي است پس بايد اينجا از معلمان و پيشروهاي دگر انديش ‏خارج از حکومت بايد پرسيد چرا همچنان معتقدند و مي کوشند براي دوستي و مشارکت با شما؟ اگر جواب ‏مثبت است دوباره بايد سئوال کرد، چطور شما مصلحين حکومت مدار هنوز معتقديد مي توانيد در دوستي و ‏مشارکت با مخالفان ولايت فقيه و شوراي نگهبان و نهايتاً قانون اساسي نقشي در نظام سياسي داشته باشيد؟ ‏

شايد بيراه نباشد اگر بگوييم، نسل پوياي امروز، حقوق سياسي و اجتماعي خود را نمي تواند به راحتي مطالبه ‏کند چون بزرگان راهبرش در پي باختهاي متعدد، نهايتاً راهشان به سرماي گزنده ياس و نا اميدي رسيده است ‏و متاسفانه از سوي ديگر، اين نسل در مواجهه تاريخي خود با مدعيان آزاد انديش حکومتي هر بار بيشتر از ‏دفعات قبل دچار سياست بازي و قرباني مصلحت انديشي شده است.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.