Rooz

از دقيقه دوم بگوييد

مهرانگيز کار - یکشنبه 4 آذر 1386 [2007.11.25]

po_mehrangiz_kar_01.jpg

دو دولت ايران و امريکا بي اعتنا به سليقه هاي اکثريت مردم سياست خارجي را مديريت مي کنند. هر دو به استناد ‏آرايي که در انتخابات رياست جمهوري کسب شده است تأکيد دارند بر اينکه رئيس جمهور تنها يک صدا را ‏نمايندگي مي کند و در برابر اين صدا ديگر صداها فاقد ارزش و اعتبار است.‏

چالش مردم با اين شکل از مديريت سياست خارجي سال هاست به صورت هاي گوناگون در دو کشور ادامه دارد. ‏تفاوت اين است که در امريکا امکان دستيابي به نتايج انواع نظرسنجي ها براي دولت ميسر است و دولت پياپي از ‏نظرات مردم و تغييرات آن اطلاع پيدا مي کند. در ايران نظرسنجي با مفهوم علمي و پايه اي جرم شناخته شده و ‏تحمل نمي شود. البته جرمي نانوشته است که در قوانين جزايي ايران از آن نشان نمي يابيم، اما در عمل اين قانون ‏نانوشته بر حسب سليقه مسئولين امنيتي و اطلاعاتي کشور بر ضد افراد علاقمند به نظرسنجي به کار مي رود.‏

در نبود مجوز لازم براي اقدام به نظرسنجي دولت ايران همواره تأکيد دارد بر اينکه ادامه سياست هايي که ايران ‏را به پرتگاه جنگ يا محروميت هاي مشقت بار اقتصادي نزديک کرده خواست عمومي مردم است.‏

دولت ايران در فضاي سياسي پيش از يازده سپتامبر در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي فرصت هاي بهتري ‏براي اصلاح روابط با امريکا و کسب امتيازات به دست آورده بود که از آنها استفاده نشد و فرصت ها بر باد رفت. ‏اينک فضاي سياسي جهان ملتهب شده و افراطيون در بيشتر کشورها راه به قدرت جسته اند. وضع به گونه اي ‏است که هنوز جنگي بين ايران و امريکا اتفاق نيافتاده در عمل شرايط جنگي بر ايران تحميل شده و مردم براي ‏برخورداري از حقوق اقتصادي و همچنين حقوق ابتدايي در حوزه هاي نقد و ابراز عقيده با مشکلات بسيار مواجه ‏شده اند. موانعي که راه را بر نقد وسيع وضعيت حقوق بشر در ايران بسته است لزوما حکومتي نيست، بلکه ‏ايرانياني در داخل و خارج کشوربه لحاظ احتمال حمله نظامي به ايران برآشقته اند و برانگيخته شده اند تا به ‏صاحب نظران هشدار دهند در شرايط کنوني از هر نوع افشاگري پيرامون وضعيت نامطلوب حقوق بشر در ايران ‏که رو به وخامت است پرهيز کنند. مبادا انتقاد از نابساماني هاي کشور زمينه را براي حمله نظامي امريکا مهيا ‏سازد. ‏

اين نگرش البته صلح جويانه است و جمعي از ايرانيان که به آن پايبندي نشان مي دهند با هدف حفظ امنيت ايران ‏به تکرار نظرات خود مي پردازند. اما بي آنکه اراده کرده باشند تبديل به يک نگرش سرکوب گر در عرصه ‏فعاليت هاي حقوق بشري شده اند که در نهايت نابسود است و فقط عوامل نقض حقوق بشر در ايران را به وجد مي ‏آورد و به آنها اعتماد به نفس مي بخشد. ‏

مجموعه قدرت سياسي راديکال در ايران از موقعيت بحراني که در آن قرار گرفته براي نقض گسترده حقوق بشر ‏بهره برداري مي کند. بهانه ها پوششي است که رفتار ضد حقوق بشري را توجيه مي کند زير پوشش احتمال حمله ‏نظامي امريکا ارزش هاي حقوق بشري زير پا گذاشته مي شود. عوامل نقض حقوق بشر با استفاده از شرايطي که ‏خود آن را جنگي کرده اند انواع فعاليت هاي مدني را زير ضرب گرفته اند. باب نظرسنجي را هم که سال هاست ‏بسته اند و ادعا مي کنند مجموعه سياست سرکوب با هدف حفظ منافع ملي و آمادگي براي مقابله با حمله امريکا ‏داراي مشروعيت است. ‏

از اين روست که همواره در رديف اتهامات فعالان حقوق زن، امور صنفي، مطبوعاتي، دانشجويي، حقوق بشر، ‏قومي، حتما يک قلم اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" گنجانده مي شود.‏

پيشگامي برخي مدافعان حقوق بشر با هدف انسجام بخشيدن به نيروهاي صلح طلب ايراني اقدامي است به هنگام و ‏چگونگي برخورد مردم با اين حرکت تعيين کننده است. البته ايرانيان با وجود مصيبت هايي که بر آنان گذشته به ‏سادگي جذب جريان ها نمي شوند و با وسواس به رويدادها نگاه مي کنند و به شدت نسبت به سوابق چهره هاي ‏سياسي که بحث صلح را پيش مي کشند حساسيت نشان مي دهند. ‏

در هر حال برپايي شوراي ملي صلح با حضور نمايندگان مردم اقدام ساده اي نيست و چگونگي تشکيل آن از سوي ‏مبتکران عجالتا توضيح داده نشده است. از اين رو به روشني نمي دانيم چگونه مي خواهند اين حرکت را پيش ‏ببرند. پيش داوري هم نمي توان کرد. انتظار اين است تا مبتکران طرح اعلام شده با ذکر جزئيات و شيوه هاي ‏اجرايي شدن طرح به مردم اطلاع رساني کنند. در غير اين صورت اقدام آنها به شعار نزديک تر خواهد بود تا راه ‏حل.‏

آنچه مسلم است ايرانيان از جنگ خسته و بيزارند. هنوز جسم جنگ ديده شان ترميم نشده، چه رسد به روح و ‏روان خسته آنان. هنوز ايرانيان از شنيدن هر صدايي که يادآور بمب و موشک صدام يا آژيرهاي قرمز است بي ‏اراده از جا مي پرند. آنها مدت هشت سال فرزند و خانه و آشيانه و سرمايه و امنيت از دست داده اند و نمي توانند ‏ديگر بار از تکرار آنچه پشت سر نهاده اند احساس شادماني کنند. از طرفي مي دانيم دوستداران جنگ يا ‏دوستداران ايجاد شرايط جنگي آسان تن به تحمل حرکت هاي صلح جويانه نمي دهند. همين درجه از صلح طلبي ‏که به صورت طرح برپايي شوراي ملي صلح انتشار يافته و در نخستين مرحله از اعلام وجود است ممکن است ‏از سوي آنها ضديت با منافع ملي تعريف بشود و يا چنانچه بتوانند آن را زير نام خيانت بگنجانند و هدف هاي ‏سياسي خود را به اجرا بگذارند.حتي در اين صورت واقعيات پيش رو عوض نمي شود: ايرانيان جنگ نمي ‏خواهند. آنها امنيت و رفاه وشغل و تأمين اجتماعي و حق شادماني مطالبه مي کنند. جنگ افروزان و دوستداران ‏ايجاد شرايط جنگي نمي توانند به اين جمعيت دوستدار امنيت و رفاه و شادماني رضايت خاطر ببخشند. ‏

بي گمان تأکيد بر صلح افراد و گروه هايي را که منافعشان در بحران تأمين مي شود خشمگين مي کند. بنابراين ‏جاده پيش رو چندان هموار نيست. تعريف وارونه از "منافع ملي" و "استقلال" دستمايه افراد و باندهايي است که ‏زبان جنگ را به کار گرفته اند. آنها بي گمان مطرح خواهند کرد که تعليق غني سازي به منافع ملي ايران صدمه ‏مي زند. آنها بي گمان مطرح خواهند کرد که تعليق غني سازي به استقلال ايران صدمه مي زند. اما آنها از خط و ‏ربطي که اين دو مفهوم سياسي با هم دارند به روشني سخن نخواهند گفت. ‏

حفظ استقلال به مفهوم آن است که دولت تمام اقدامات لازم را با اين هدف که در زمينه هاي سياسي، اقتصادي و ‏نظامي از قدرت سياسي برتري دنباله روي نکند به موقع اجرا گذارد. آيا در صورتي که ايران آماج حمله غرب ‏شده و در گرداب يک جنگ نابرابر از حيث نظامي و تکنولوژي و فنون جنگي و روابط جهاني سقوط کند، ‏استقلال به مفهومي که گذشت قابل دستيابي است و مي شود آن را حفظ کرد؟ ‏

استقلال مانند هر يک از داشته هاي ملي هزينه هايي دارد. هزينه ها نبايد از ظرفيت و توانايي مردم و دولتي که آن ‏را مطالبه مي کند فراتر برود. اگر هزينه ها توسط کارشناسان به اندازه اي ارزيابي بشود که ملت و دولت نتوانند ‏آن را تحمل کنند، منافع و امنيت ملي به خطر مي افتد. در اين صورت استقلال چگونه حفظ مي شود؟ ملتي که ‏شاهرگ هاي حياتي خود را از دست مي دهد، ملتي که شيرازه جغرافيايي اش به احتمال زياد در محاصره دشمن ‏از هم گسيخته مي شود، چگونه مي تواند استقلال خود را حفظ کند؟ حتي اگر دولت در اين خواسته يعني حفظ ‏استقلال به قيمت درگير شدن در جنگي نابرابر صديق باشد، نمي تواند موجبات حفظ استقلال را در شرايط يک ‏جنگ نابرابر فراهم سازد.‏

بنابراين مردم حق دارند ضمن حفظ احترام و بزرگداشت نيروهاي نظامي که همواره آماده دفاع از مرزهاي کشور ‏بوده اند، نظرات خود را از طريق مطبوعات يا نظرسنجي هاي آزاد به آنها منتقل کنند و با ارائه نظرات سانسور ‏نشده کارشناسي به دولت متبوع بگويند در يک جنگ نابرابر و کاملا غير ضروري وارد نشود. مردم نمي خواهند ‏وضعيت کنوني را با وجود همه کمبودها و گرفتاري ها تبديل به وضعيت جنگي کنند، آواره پناهگاه ها بشوند و ‏خانه شان روي سرشان خراب بشود. تازه در نهايت منافع و امنيت ملي و استقلال هم بر باد برود. ‏

سياست گذاري بدون رعايت مباني علمي وجامعه شناسي زيان بار است. در حوزه سياست هاي جنگي و دفاعي ‏هرگاه تصميم گيري بدون توجه نسبت به نابرابري در تکنولوژي جنگي و بدون محاسبه سود و زيان صورت پذيرد ‏به يک حرکت انتحاري که بيشترين امکانات حياتي را نابود مي کند تبديل مي شود. نمي توان از جوان هاي ايراني ‏توقع داشت تاوان خطاهاي محاسباتي را در سياست گذاري پس بدهند و روي جاده هاي مين گذاري شده به رقص ‏مرگ تن در دهند. آن دوران سپري شده است.‏

مديران سياسي کشور نمي توانند روحيه ضد جنگ ايرانيان امروز را در محاسبات خود وارد نکنند. همچنين نمي ‏توانند از نابرابري تکنولوژي جنگي سهل انگارانه بگذرند. ادعاي اينکه در دقيقه اول ارتش يازده هزار راکت و ‏گلوله به دشمن شليک خواهد کرد، اگر جنگ اتفاق بيافتد تبديل مي شود به يک شوخي دردناک. سرنوشت جنگ ‏لزوما دقيقه اول تعيين نمي شود. چرا از آنچه در دقيقه دوم ممکن است اتفاق بيافتد با مردم سخن نمي گويند.‏

در همه فرض هاي قابل پيش بيني در صورت وقوع جنگ فرصتي براي حفظ منافع ملي و استقلال کشور قابل ‏پيش بيني نيست. اميد بستن به نارضايتي مردم امريکا از حمله به ايران واهي است. اين نارضايتي البته تا پيش از ‏وقوع جنگ سودمند است، اما پس از وقوع از آلام و بدبختي هاي مردم ايران چيزي نمي کاهد. مگر حضور اين ‏همه دستجات ضد جنگ در امريکا و اروپا که تاکنون بر ضد حمله به عراق دولت هاي خود را سرزنش کرده اند ‏گشايشي در وضعيت مردم عراق ايجاد کرده است؟

عقل حکم مي کند شاخصه ها را در جاي خود به کار بگيريم. حضور فعال عوامل ضد جنگ در امريکا شاخصه ‏اي است از دموکراسي و آزادي بيان در امريکا. اين شاخصه در دراز مدت به نفع دموکراسي امريکا و انتقال ‏قدرت به مخالفان سياست هاي جنگي عمل مي کند. اما به کشوري که مواجه با حمله مي شود کمک هاي فوري ‏نمي رساند. آن ملت قرباني مي شود. ‏

در شرايط کنوني به نظر نمي رسد جز اين راه نجاتي وجود داشته باشد که ايران از حق غني سازي به صورت ‏موقت هم که شده بگذرد وبا تعليق غني سازي را ه بر افراطيون جنگ طلب غربي ببندد. در ايران ضرب المثل ‏هايي داريم که پر معنا و عميق است. مي گوييم که خون را با خون نمي شويند و تأکيد مي کنيم خون را با آب مي ‏شويند. ‏

احساسات ملي بايد به سمت و سويي جذب بشود که جنگ با نيروهاي برتر نظامي را به مصلحت نداند. احساسات ‏ملي هميشه با گزافه گويي، شعارهاي جنگي و مارش و رژه آينده ساز نيست. در شرايطي که ما در آن قرار داريم ‏احساسات ملي اگر با واقعيات داخلي و خارجي درآميزد حاصل کار به سود منافع ملي است. ايران مجبور است ‏قبول کند که براي حفظ امنيت و استقلال ملي ناگزير است شعارزدگي را کنار بگذارد. تعليق غني سازي کم خرج ‏ترين و عاقلانه ترين شيوه است با هدف حفظ امنيت و استقلال ملي و تأمين رفاه مردم. در صورتي که مجموعه ‏حاکميت بر خلاف گزافه گويي هاي تبليغاتي، خود به اين نتيجه گيري برسند که نظرات ميانه روي فعال درون ‏حاکميت بهتر مي تواند امنيت و منافع ملي را تأمين کند، اساسا ضرورت ايجاد شوراي ملي صلح و مانند آن که از ‏هر نظر ابهام آميز است منتفي مي شود. در غير اين صورت سازماندهي و غني سازي حرکت هاي مردمي و ‏صلح آميز ناگزير تبديل مي شود به تنها راه برون رفت از بن بست کنوني. ‏
‏ ‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.