Rooz

نتيجه اجتناب ناپذير ايدئولوژي نابگرا

احمد زيدآبادي - شنبه 26 آبان 1386 [2007.11.17]

po_zeydabadi_01.jpg

مردمان همچون سيل به سوي صندوق‌ها هجوم بردند و راي خود را به نام آقاي خاتمي نوشتند.‏

اين مردمان كه سراسر شور و شوق بودند، هيچ نخي دانه‌هاي پراكنده آنها را به هم وصل نمي‌كرد، جز ‏نارضايتي از شرايط آن روز ايران و ْآرزوي تغيير در آن.‏

اينكه دامنه تغيير تا به كجا باشد و چه حوزه‌هايي را شامل شود، مساله‌اي مورد اتفاق راي دهندگان به آقاي ‏خاتمي نبود. به واقع به علت موضعگيري‌هاي كلي آقاي خاتمي و ستاد انتخاباتي‌اش، هر يك از راي دهندگان ‏از ظن خود يار او شده بودند و منويات خاص خود را از او انتظار داشتند.‏

از طرفي آقاي خاتمي كه نه به اميد پيروزي كه براي زمينه سازي يك حركت تدريجي در آينده، وارد كارزار ‏انتخاباتي شده بود، با كسب بيش از بيست ميليون راي، از هر سو غافلگير شد. او به ناگهان خود را در وسط ‏معركه‌اي يافت كه فكرش را هم نكرده بود.‏

آقاي خاتمي در درجه نخست رئيس جمهور يك مملكت شده بود و از هيمن رو، وظايف اجرايي روزمره و ‏سنگيني را به عهده داشت. در درجه دوم او با داعيه تغيير و اصلاح به ميدان آمده بود و اينك هر فرد و گروه ‏و قشري منويات خاص خود را از طلب مي‌كرد. در درجه سوم او از طريق يك مبارزه انتخاباتي تلخ و ‏پرماجرا با رقيب خود، به كرسي رياست جمهوري دست يافته بود . سنگ اندازي طرف مقابل او را تهديد ‏مي‌كرد.‏

جالب است بگويم كه من با ورود آقاي خاتمي به صحنه انتخابات و بخصوص پيروزي او در آن دوره مخالف ‏بودم و در همان ماههاي نخست رياست جمهوري وي، سرمقاله‌اي در روزنامه همشهري نوشتم كه عنوانش ‏‏"فتنه‌ها چون پاره‌هاي شب فرود مي‌آيند" بود.‏

با اين همه، ضمن ملحوظ داشتن تمام موانع و محدوديت‌هاي پيش روي دولت خاتمي، شكست برنامه او امري ‏محتوم نبود زيرا وي امكاناتي در دست داشت كه مي‌توانست به بهره گيري از آنها روند امور را به سمت ‏معقولتري هدايت كند.‏

در اينجا قصد شكافتن آن امكانات و نحوه بهره گيري از آنها را ندارم چرا كه به بحث من و داور خان ربط ‏مستقيمي پيدا نمي‌كند. بحث اصلي، بازبيني روندي است كه اصلاحات را به شكست كشاند و شرايط امروز ‏ايران را سرنوشت مقدر ما كرد.‏

همانطور كه پيش از اين گفتم، حاميان خاتمي بسيار گسترده اما به شدت پراكنده بودند. اقدام خاصي نيز براي ‏انسجام و بسيج آنها صورت نگرفت. با اين حال، حمايت گسترده مردمي از آقاي خاتمي سبب تسلط او بر افكار ‏عمومي و يا آنچه را كه بخش ذهني قدرت مي‌ناميم، شد.‏

اين وضعيت رقباي آقاي خاتمي را براي چند ماهي به كماء برد. آنها تا مدت‌ها از ضربه سنگين دوم خرداد ‏گيج و مبهوت بودند و توان تحليل اوضاع را هم نداشتند. به باور من، خاتمي مي‌توانست از همين شرايط ‏استفاده لازم را در جهت تثبيت پاره‌اي از برنامه‌هاي خود انجام دهد، او اما خودش هم كمتر از طرف مقابل ‏گيج نبود. به ياد دارم اغلب كساني كه بعدها در شمار منتقدان آقاي خاتمي قرار گرفتند، در آن ايام او را به ‏احتياط كامل در مقابل جناح مغلوب در انتخابات فرا مي‌خواندند، توصيه‌اي كه با طبع آقاي خاتمي بيش از هر ‏چيز ديگري سازگاري داشت، اما دريغ كه طرف رقيب نه در انديشه همكاري كه در پي ناكام كردن اصلاحات ‏به هر قيمتي بود.‏

البته، رقبا در ابتدا از اينكه خاتمي توانست شكاف بين دولت و ملت را در نظام جمهوري اسلامي ترميم كرده و ‏سايه يك تهديد بين المللي را از سر نظام كم كند، ناراضي نبودند، اما آنها خاتمي را يكسره در خدمت خود ‏مي‌خواستند و به كمتر از آن هم قانع نبودند.‏

گفتم كه بخش ذهني قدرت جامعه در اختيار آقاي خاتمي قرار داشت و همين مساله، تا مدتي جناح رقيب را به ‏عقب نشيني‌هاي تاكتيكي در برابر او واداشت. اما پس از آنكه رقيب پي برد كه آقاي خاتمي توان و يا امكان ‏تبديل كردن قدرت ذهني خود به قدرت عيني را ندارد، با تكيه بر قدرت عيني خود، برنامه‌اي را تدوين كرد و ‏به اجرا گذاشت كه از نقطه نظر اهداف كوتاه مدت، بسيار هوشيارانه و دقيق اما از منظر اهداف بلند مدت، ‏ساده لوحانه و فاجعه بار بود.‏

در واقع برنامه‌اي كه جناح رقيب خاتمي براي زمينگير كردن اصلاحات به اجرا گذاشت، به منزله تيغ دو دمي ‏بود كه در ابتدا طرق مقابل، اما بعدا خود آنها را هدف قرار مي‌داد.‏

براي جلوگيري از اطاله كلام، همينقدر بگويم كه جناح مقابل آقاي خاتمي كه در دوره آقاي رفسنجاني به ‏انسجام نسبي رسيده بود، در دوره آقاي خاتمي تمام خرده اختلاف‌هاي خود را كنار گذاشت و صف خود را ‏چنان مستحكم كرد كه گويي هيچ دغدغه‌اي جز عقيم گذاشتن اصلاحات و هزيمت اصلاح طلبان ندارد.‏

اين جناح با آنكه دستي در دولت نداشت، اما از تمام امكانات مادي برخوردار بود و تمام منابع قدرت عيني را ‏هم در اختيار داشت. درگير نبودن اين جناح در امور اجرايي روزمره نير نه فقط نقطه ضعف آن نشد، بلكه به ‏منزله توفيقي اجباري برايش بود تا با فراغت كامل و به دور از نگراني‌ها و فشارهاي اجرايي به تدوين و ‏اجراي برنامه خود بپردازد.‏

در كنار مجموع كارهايي كه آنها براي زمين زدن اصلاحات انجام دادند و جناب داور نيز بهتر از من از آنها ‏اطلاع دارد، جناح رقيب، اقدام به تدوين يك ايدئولوژي افراطي كرد تا هواخواهان خود را بر اساس آن بسيج ‏كند.‏

از آنجا كه فلسفه شكل گيري اين ايدئولوژي، به زمين زدن اصلاح طلبان بود، بنابراين، اجزاي آن نيز در ‏تضاد با تفكرات اصلاحي شكل گرفت.‏

در مقابل تفسير نرم و مداراجويانه اصلاح طلبان از دين، جناح رقيب ضمن تفسيري به غايت ظاهرگرا و ‏قشري از دين، جوهر دينداري را جنبه‌هاي فرعي و سختگيرانه ديانت معرفي كرد.‏

اين قشري گرايي كه در حقيقت با انگيزه كاملا سياسي طراحي شده بود به ساير حوزه‌ها نيز سرايت كرد. ‏براي نمونه، آنها براي ناكام گذاشتن تشنج زدايي در روابط خارجي كشور، هر نوع مذاكره با آمريكا را به ‏عنوان امري ضد ارزشي و يا مخالف ارزش‌هاي انقلاب معرفي و با آن به مخالفت برخاستند.‏

بدين ترتيب، آنان به ترويج نوعي ايدئولوژي كه در آن زندگي عادي، گناه و همزيستي مسالمت آميز با جهان، ‏ضد ارزش تلقي مي‌شد، پرداختند و يك نيروي منسجم در داخل نهادهاي قدرتمند را پيرامون آن بسيج كردند.‏
بخشي از اين نيروي منسجم كه تحت تعاليم ايدئولوژي فوق تعليم يافته بود، به تدريج باورش آمد كه اصلاح ‏طلبان نه فقط از دين خارج‌اند بلكه در پي پياده كردن برنامه‌هاي آمريكا در اين هستند. آنها همچنين باورشان ‏آمد كه اسلام ناب در نزد آنان است و اگر به قدرت دست يابند قادر به ساخت مدينه‌اي فاضله از نوعي كه خود ‏بدان تمايل داشتند، خواهند بود.‏

در كنار ترويج اين ايدئولوژي و بسيج يك نيروي منسجم و مقتدر بر اساس آن، جناح رقيب تاثيرگذاري بر توده ‏پراكنده‌اي را كه به آقاي خاتمي دلبستگي داشتند، فراموش نكرد.‏

آنها از يك سو، با اخلال در ثبات كشور و اداره آن بر انباشت شدن مشكلات در حوزه‌هاي مختلف افزودند و ‏از ديگر سو با دامن زدن افراطي به مطالبات اقتصادي اقشار مختلف، جامعه را از وعده‌هاي غير قابل اجابت ‏پر كردند.‏

نتيجه آن شد كه مردم به تدريج اميد خود را به اصلاح طلبان از دست دادند و راه بي تفاوتي و انفعال در پيش ‏گرفتند.‏

ثمره طبيعي اين تحولات، ظهور آقاي احمدي نژاد در راس قدرت اجرايي ايران بود، هر چند كه شايد تدوين ‏كنندگان آن ايدئولوژي نيز چنين برنامه‌اي در سر نداشتند.‏

به باور من، پيروزي يكي از اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري سال 84 به لحاظ منطقي به دو ‏وضيعت منجر مي‌شد. رئيس جمهور منتخب يا مي‌بايست تسليم اراده حاميان مقتدر و منسجم ايدئولوژي ‏ظاهرگرا شود كه اين خود نتايج فاجعه آميزي به دنبال داشت و يا اينكه با آنها درگير شود كه اين نيز سركوب ‏خونين و گسترده و يا جنگ داخلي را به همراه مي‌آورد. كم هزينه ترين راه با همه فجايع اجتناب ناپذيرش، به ‏قدرت رسيدن فردي مانند آقاي احمدي نژاد بود كه از شانس ما ايراني‌ها همين اتفاق افتاد!‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.