اگر جنگ شد
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 23 آبان 1386 [2007.11.14]

آقاي شمس الواعظين روزنامه نگاري جدي و کارشناس است، کلمات را به دقت ارزيابي و انتخاب مي کند، از همين روست که سخن وي وقتي که مي گويد احمدي نژاد مسوول ضربه اي است اگر به ايران وارد شود، از شدت صحت و صراحت، به قاعده جا باز نمي گذارد براي گفتگو، اما قصد دارم با بخشي از آن درگير شوم و يا بهتر که بخشي از آن را بشکافم. که شاعر بيدر کجا نشسته اسماعيل خوئي مي گويد:چشم غزال رغبت صيادي آورد.
فضائي که آقاي شمس و مرا که پيش از اين هرگز احتمالي براي حمله نظامي به کشور نمي داديم نگران مي دارد، فضائي است که نخبگان جهان را از پيش بيني فردا به حذر مي دارد، تنها پاورقي نويسانند که به تعبير نيچه معلقي مي زنند و دمي مي تکانند.
فضائي است که کسي، مگر آقاي احمدي نژاد، نمي تواند حيثيت گرو گذارد که حمله اي صورت نمي گيرد. که او نيز مي گويد، و مي گويد کسي از شرايط ويژه حرف نزند اما همان زمان، براي هر کار خود از حساسيت زمان محملي مي تراشد: از سهميه بندي بنزين بگير تا تندروي دستگاه انتظامي اش در مقابله با مردم، سفرهاي تنها به قصد خودنمائي اش به اطراف عالم، و نسق کشي دستگاه تحت سرپرستي اش از روزنامه ها و دانشجويان و زنان. اين فضائي است که کسي مگر آقاي حسين شريعتمداري نمي تواند افزايش احتمال حمله نظامي به کشور را ساختگي و جنگ رواني بشمارد، که او نيز به همان سادگي که تاکنون ده ها بار تغيير مسير داده، فرداي مبادا ساز ديگر ساز خواهد کرد لابد. چنان که کرد با رسوائي "مگر سعيد عزيز ما چه کرده بود" يعني که حجاريان، و "عوامل موساد و سيا آمدند سعيد ما را زدند" يعني همکار و همدست خودش سعيد امامي. و تازه در اين ميدان کسي را براي گفته و نوشته آقاي شريعتمداري اعتباري نيست، و اگر هست به آن است که مي گويند چند روز در هفته بعد از نماز مغرب به شنيدن سخنان رهبر مفتخرست و از آن راه به اطلاعات دست اول راه دارد. فقط همين.
تا اين فضا ترسيم شده باشد، و گفته شده باشد که چرا بعضي مي ترسند و چرا ترس آن ها به مراتب براي جامعه و مردمانش شريف ترست تا نترسي آقاي احمدي نژاد که به پشتياني رهبر هم مستظهرست و شارحش نيز آقاي شريعتمداري کيهان، اين کلام شفاف و بي سوسه را بخوانيد در فضيلت ترس.
گسيختگيهاي ملي، اجتماعي و فرهنگردي در عرصه سياست، به ماجراجويي ختم ميشود. هم نظام سياسي و هم مخالفيناش، سياست را به ماجراجويي تنزل ميدهند. در فضاي گسيخته، صدا به صدا نميرسد، کسي شنواي سخن ديگري نيست. عرصه عمومي به مرگ خود نزديک ميشود و تنازع ميان باندهاي سياسي فضيلت سياسي را نابود ميکند. در چنين شرايطي است که دن کيشوتهاي سياسي جلوه گري ميکنند. نمونههاي سياست دنکيشوت وار را طي اين چهار پنج سال گذشته از نواحي گوناگون مشاهده ميکنيم.
مخاطرات خارجي اينک زمينهاي است براي بروز و ظهور گسيختگيهاي دروني.
شايسته است که از اينهمه بترسيم. اما قدرت رسانه، و پول نفت، دو بلاي بزرگاند که مانع از ترس ما از اينهمه عوامل ترسآفرين شدهاند. اگر مجالي براي گفتگوي آزاد به روال هابرماسي کلمه نيست، ترس همگاني نيز خود ميتواند مولد فضيلت باشد. در فضاي ترس همگاني، تمايلات نوعدوستانه امکاني براي رشد پيدا ميکنند. در فضاي ترس از ديگري است که وادار ميشويم ديگري را ببينيم و با ديدن ديگري، براي لحظهاي خود را فراموش کنيم و پرواي ديگري يابيم.
ترس ميتواند زمينهاي براي همبستگي جمعي، در گروههاي مختلف اجتماعي ايجاد کند. ترس ميتواند زمينهاي مشترک براي فراخواني خاطرات اميدبخش بيافريند. به اين ترتيب، ترس هابزي ميتواند به جاي قرارداد منتهي به لوياتان، به دولت هگلي ختم شود. [نقل از دکتر غلامرضا کاشي]
به گمانم بهتر از اين نمي توان صحنه را توصيف کرد. پس عجب نيست اگر با پذيرش مفتخرانه فضيلت ترس، و اشاره به آن چه آقاي شمس گفت پيشنهاد کنم که به اين ميدان در آئيم که آيا اين تنها محمود احمدي نژادست که مسئوليت آن ضربه با اوست.؟
تا اين سئوال مطرح مي شود بايد راه يک سوء استفاده و سفسطه را بست که بگويند عجب پس اگر به ايران حمله شود جورج بوش و آمريکائي ها تقصيري ندارند از نظر شما. هاهاهاها
پاسخ اين است که آن ها مقصرند و مردم آمريکا و جهان هم جواب کف دستشان خواهد نهاد، در اين ميان ممکن است نفت هم به پيش بيني دستگاه تبليغات جنگ [در ايران و در آمريکا] به دويست دلار برسد و کساني متضرر شوند حتي سرما بخورند از بي سوختي، ممکن است اين کار موجد چنان شکستي براي نو جمهوري خواهان شود که جنگ ويت نام شد. ممکن است حتي آن يازده هزار موشک هم مهلت پيدا کنند که به سوي هدف ها شليک شوند، اصلا چرا راه دور برويم گيرم همان شود که جورج بوش در پينگ پونگ لفظي وحشت بر زبان آورد، يعني جنگ جهاني سوم شود. شايد اين بار در تاريخ بنويسند که نه هيتلر و موسوليني، نه زياده خواهي اتريش و صربستان، نه معادلات اقتصادي عاملگير، نه کشتار يهوديان بلکه مساله ايران باعث جنگ شد. گيرم نويسندگان شيطان صفت بنويسند به علت تمايل جمهوري اسلامي و روحانيون شيعه براي قدرت گيري، و منصف ها بنويسند ظلم و ناديده گرفتن حق مسلم ايرانيان به داشتن فن آوري هسته اي باعث آمد. راستي چه فرق دارد براي [...]
در اين کمان هر کس مي تواند نام خود يا اسم عزيزي را بنويسد.
پس با فرض اين که نظم جهان منحط است و طرح مزيت نسبی آمريکائي ها ظالمانه و عامل ماجراست و جهانگرداني ايالات متحده موجب اين همه اين هاست، اما باز چون به هر حال راهي است که به اختيار در آن مي توان پا نهاد يا ننهاد، سئوال اين که آيا احمدي نژاد تنها مسبب ضربه است جا دارد و جاي تامل دارد.
نمي توان گفت مقام رهبر جمهوري اسلامي که بنا به گفته رييس جمهور با ايشان مي نشيند و به کساني که [...] مي خندند، و قانون اساسي به ايشان به اندازه اي که بيش تر از آن در هيچ قانون اساسي ديگري در دنبا موجود نيست مسووليت و اختيار بخشيده، جائي در اين معادله ندارند. آيا مي توان گفت وزيران موجود که با رييسشان مسووليت مشترک دارند در دادگاه عدل بي مسووليت خواهند ماند.
يک بار و به همين نزديکي – سي سال پيش که در عمر ملت ها لمحه اي بيش نيست – ماجرائي شکل گرفت که مانند هم امروز انتهايش از پيش قابل تصور بود. بهاي نفت فزوني گرفت و شاه سابق آن را براي انجام آرزوهاي خود مهيا ديد و به گفته کارشناسان توجهي نکرد که اين موجود ناشناخته و موذي يعني تورم را معنا کردند، آن هائي که وحشت از افزايش نقدينگي در دلشان افتاد، و بيماري هلندي اقتصاد را مي دانستند چيست.
در آن زمان کشور به ظاهر اوج گرفته بود. و اگر امروز آقاي محمود احمدي نژاد با اغراق و گنگي مي گويد يکي از سران کشورهاي آسياي جنوب شرقي [نامعلوم] آمده بود تا پيت خود را در صف ما بگذارد چون بزرگي را در ناصيه ما ديده استد، در سال هاي پنجاه اين ها وهم نبود؛ بزرگ ترین کشورها شاه را براي سه سال بعد دعوت کرده بودند و دفتر او براي بزرگان عالم به سه سال بعد وقت داده بود. فرودگاه تهران نه مانند امروز خلوت از ديدار سران بلکه محل و ميعاد ملاقات روز به روز سران معتبر جهان بود، دلالان نوشته شده که گاهي از بي جائي و پربودن هتل ها در مسجدي خوابيدند. خلاصه عالمي درگير بود تا غفلتي بسازد که ساخت. امروز عالمي درگير نيست و بيشتر خواب و خيال اسکورت نديده هاست. اما در همان شرايط مقصر بودند کساني که دانستند و مانند مهندس مژلوميان نرفتند بگويند نمي خواهيم مقام را و نمي کنيم. نرفتند استعفا بدهند. چنان که مطمئن بايد بود که در آينده سئوال خواهد شد از کسي مانند آقاي متکي که معلوم است مي خواهند او را به زودي برکنار کنند، اما دل نمي کند. از او "من مسبب نبودم " پذيرفته نخواهد بود اما از علي لاريجاني چرا. چنان که در آن روزهاي آخر رژيم پادشاهي وقتي ارتشبد جم حاضر نشد مسووليت تشکيلاتي به هم پاشيده را بپذيرد که ناگزير مي شد هم مردم را بزند و هم خود را، ارزش دارد. مثل رضا قطبي که با رسيدن تانک هاي نظامي به تپه جام جم سازماني را که ساخته بود رها کرد و حاضر نشد با حکومت نظامي کار کند. معتقدم حتي عمل هوشنگ انصاري مديرعامل شرکت نفت وقت وقتي ديد شاه دارد همه را قرباني مي کند بي فايده و در روزهاي آخر، و به او کلک زد و گريخت از صحنه، ارزشمندتر از کار ارتشبد وفادار و بي خبر نصيري بود که به اشاره، عکس جهت شاه آمد. و اعدام شد. اولي دست کم کساني را با کار خود، از شرایط باخبر کرد.
مسووليت دارند کساني که به هر ترتيب به هر حال عنوان نمايندگي مجلس را به دوش مي کشند و همين پريروز به توافق هاي پشت پرده اين و آن تن نهاده اند که براي نخستين بار بعد از مشروطيت اختيار بودجه و نظارتش را از مجلس داير بگيرند. مجلس که در فترت نيست. آقاي الهام که وظيفه سخنگوئي و مقابله با هاشمي رفسنجاني به عهده وي و همسرش نهاده شده، مسوول است وقتي که در مقابل کسي که هم اطلاع و هم سابقه و هم اهليتش در دلسوزی برای جمهوري اسلامي بيشترست – به همين نسبت هم مسووليتش در خطاهاي رخ داده در سال هاي گذشته – مي ايستد و مي گويد شرايط مملکت عادي عادي است و هيچ هم ويژه نيست. لابد به اين خيال که چون درس حقوق مي داند فردا روز ادعا خواهد کرد که من با توجه به اين که پست کار مي کرد و برق در لامپ ها بود و آب در لوله ها و بچه ها صبح به مدرسه رفتند حق داشتم بگويم اوضاع عادي است، از چيز ديگري خبر نداشتم. همان استدلال ها که در دادگاه های بعد از انقلاب به زبان می آمد و به راستی هم کسی را خبری نبود. همه نگران از دست دادن شغلشان بودند.
نه، چنين نيست. لحظه اي به پشت سر نگاه کنيد، نيازي به انقلاب و کودتا و حمله نظامي نيست. در نظر آوريد که کي گمان دآشت به همين زودي مجبور خواهند بود به مردم درباره انقلاب فرهنگي توضيح بدهند و همه بازيگرانش کتمان مي کنند. کي گمان داشت در مورد جنگ تحمیلی هم چنين خواهند کرد. چيزي نشده است هنوز اما يکي بگويد متولي ماجراي عزل آقاي منتظري کيست. خوب نگاه کنيد که آيا کسي به دوش مي گيرد. نه، همه به نوعي انقلاب فرهنگي، اعدام قطب زاده، ماجراي آيت الله شريعتمداري، جنگ و عزل آقاي منتظري را به دوش آيت الله خميني مي اندازند. در گذشته سده ها مي بايد گذشت تا گاه محاسبه رسد. امروز چون زمان شتاب دارد گاه به سالي پاي محاسبه به ميان مي آيد. غول ها گاه به مقاله اي به غوکی مانند مي شوند. فرشته ها گاه به اشاره اي همه بال از دست مي دهند مفلوک مي افتند. اين جريان سيال اطلاعات طرفه جانوري است، چموش و بي صدا دارد مغروران را تاکسيدرمي مي کند، کاه در پوست.
به مصيبت ها اگر نمي انديشيم، زمان آن است که به مسبب ها نگاه کنيم و نگاه کنند. و بپذيرند که چشماني منتظر سئوال است. بار ديگر نوشته دکتر کاشي را درباره گسيختگي هاي ملي بايد خواند.
