Rooz

نه خاتمي، مصدق بود و نه من فاطمي

سعيد حجاريان - پنجشنبه 17 آبان 1386 [2007.11.08]

‏‏‏hajarianpo.jpg

در اولين نگاه، اين سعيد حجاريان است كه در لباس حسين فاطمي به چشم مي‌آيد؛ آنگاهي كه روزنامه او، ‏صبح امروز، را در قياس با "باختر امروز" فاطمي بگيريم و در ترور ناكام آنها نظر كنيم و فاصله‌گيري ‏حجاريان از رئيس‌جمهوري را در شباهت با فاصله فاطمي از مصدق بخوانيم. سعيد حجاريان اما تار از پود ‏اين نقش جدا مي‌كند آنگاهي كه خود را هم‌انديش با مصدق مي‌خواند و تفاوت‌هاي خويش با فاطمي را بر ‏مي‌شمارد و مي‌گويد: "نه خاتمي، مصدق بود و نه من، فاطمي."‏

ا‌وگفت ما با او كه آغاز شد، سعيد حجاريان يك پيشنهاد داد: "من معتقدم كه كتابي بايد نوشته شود به نام «همه ‏مردان مصدق». در ميان مردان مصدق، افرادي همچون حسيبي، زيرك‌زاده، صديقي، افشارطوس، بازرگان، ‏اللهيار صالح، فاطمي، مكي به چشم مي‌خورند كه جاي دارد كتابي در روايت افكار و نگاه‌هاي متفاوت آنها ‏نوشته شود. چرا كه در ميان مردان مصدق، سه طيف گسترده وجود دارد؛ فاطمي در سمت چپ و جبهه ‏راديكال‌ها قرار دارد و كاملا جمهوريخواه است. در طرف مقابل، هم افرادي مثل اللهيار صالح و صديقي قرار ‏دارند كه نگاهشان متمايل به سلطنت است و در منتهي‌اليه اين طيف، حسين مكي قرار مي‌گيرد. در ميانه اين ‏دو طيف نيز محمد مصدق جاي مي‌گيرد كه يك مشروطه‌خواه است."‏

سعيد حجاريان توضيح داد كه اين سه گرايش در تاريخ معاصر ايران همواره قابل تفكيك‌اند؛ چه اكنون و چه ‏آنگاهي كه در زمان مشروطه قرار داريم و در يك سوي حسن تقي‌زاده و حزب اجتماعيون عاميون متمايل به ‏جمهوريخواهي‌اند و در سوي يگر عين‌الدوله سلطنت‌طلب و در ميانه نيز نائيني مشروطه‌خواه جاي دارد.‏

او اما توضيح مي‌دهد كه در يكصد سالگي مشروطه‌خواهي ايرانيان، مسير سلطنت‌طلبي چندان هموار نيست: ‏‏"ما الان در بين اپوزيسيون، سلطنت‌طلب نداريم. در خارج از كشور هم، عده‌اي كه خود را سلطنت‌طلب ‏مي‌نامند، ‌نه سلطنت‌طلب كه پهلوي‌طلب هستند. تنها يك گرايش بسيار ضعيف سلطنت‌طلبي از سوي يكي از ‏نوادگان محمدحسن ميرزا، پسراحمدشاه، باقي مانده است. جالب است كه اين فرد به ايران مي‌آيد و مي‌رود. به ‏كاخ اجداد خود كه اكنون به موزه تبديل شده مي‌رود و از بليت دادن سرباز مي‌زند و در آنجا به باغبان و ‏معمار بنا دستور مي‌دهد تا به فرمان او عمل كنند. ماجرايي كه ما را ياد فيلم «آخرين امپراتور» برتولوچي ‏مي‌اندازد. اين سرنوشت چه بسا به سراغ پهلوي‌طلب‌ها هم برود. اما در كنار اين گرايشات ضعيف، ما با ‏جرياني آكادميك نيز مواجهيم كه تصوري هگلي و نيچه‌اي از سلطنت دارد و معتقد است كه ايران مهد سلطنت ‏بوده است و يك سلطان خوب براي ايران بهتر است."‏
‏ ‏
مرور تحليلي او كه به پايان رسيد از او خواستيم تا از تفاوت مصدق و فاطمي بگويد: "مصدق مي‌خواست كه ‏شاه را تخته‌بند قانون كند. حتي در دفاعياتش مي‌گويد كه من به خاطر قسمي كه خورده‌ام به شاه خيانت نمي‌كنم. ‏دست ثريا را مي‌بوسد، به شاه احترام مي‌گذارد و حتي وقتي شاه فرار كرد، به دنبال برچيدن بساط سلطنت ‏نرفت. او مي‌گفت كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و شاه اختياري در اداره امور ندارد چون مسووليت ‏متوجه او نيست. اما فاطمي كاملا جمهوريخواه بود. او تا آنجا كه معاون نخست‌وزير بود و سخنگو، از مصدق ‏دفاع مي‌كرد اما در «باختر امروز» يك جمهوريخواه كامل بود."‏

‎مشكل "جمهوريخواهي" فاطمي چه بود؟‎
مشكل اين بود كه پس از كودتاي 28 مرداد، مصدق و همه مردانش يا بيكار شدند و يا هم حداكثر، دادگاهي، ‏اما فاطمي از ميان همه آنها، اعدام شد.‏

‎ولي نقد شما به فاطمي چيست؟ او چه آسيبي به حركت مشروطه‌خواهي وارد كرد؟‎
شما اصطلاح ‏Contentious Politice‏ را شنيده‌ايد؟ اين اصطلاح به مفهوم "سياست اعتراضي و ‏منازعه‌آلود" و مترادف با بسيج توده‌ها براي فشار از پايين است. براي جمهوريخواهي بايد امكان بسيج توده‌ها ‏و فشار از پايين مهيا باشد. در حالي كه در آن زمان چنين نبود. نه حزب توده و نه ملي‌ها اهل اين حرف‌ها ‏نبودند و نمي‌خواستند سياست را به خيابان بكشند. توده‌اي‌ها دسيپلين و ساختار حزبي داشتند اما پيگير نبودند و ‏موقع كودتا مفقود شدند. مصدق هم كه اصولا نخبه‌گرا بود و در منظومه سياسي‌اش، اقدام سي تير و سياست ‏خياباني در آن روز، يك استثنا بود. بنابراين جامعه ايران در آن زمان مستعد فشار از پايين نبود. نه توده‌اي‌ها ‏توان اين كار را داشتند و نه به طريق اولي، ملي‌ها. فاطمي اما در چنان زمانه‌اي فرياد جمهوريخواهي سر ‏مي‌داد بدون آنكه به لوازمش بينديشد. هدف و وسيله به هم نمي‌خورد. تندروي‌هاي او در باختر امروز و سخنان ‏و نوشته‌هايش عليه خاندان پهلوي، بدون زمينه اجتماعي بود. اشتباه جمهوريخواهان همچون فاطمي و فرخي ‏يزدي در تاريخ معاصر ما اين بوده است كه با مفهوم و مقتضيات "سياست اعتراضي و منازعه‌آلود" آشنايي ‏نداشته‌اند. مصدق، حداقل اندازه دهنش حرف مي‌زد. علاوه بر اين، به هر حال، طرفداران جمهوريت در ايران ‏خوشنام نبودند و شايد براي همين هم بود كه مصدق به دنبال جمهوري نرفت تا جبهه‌گيري عليه او وسعت ‏نيابد. اگر كه مصدق را هم با كودتا كنار گذاشتند به خاطر ترس از ايجاد "جمهوري خلق" بود. فاطمي اما به ‏اين واقعيات زمانه توجه نداشت.‏

اما قياس شخصيت شما با فاطمي چندان هم بي‌وجه نيست. بالاخره شما هم در روزنامه صبح‌امروز متهم به ‏تندروي بوديد و برخي، روزنامه شما را "توپخانه اصلاحات" نام نهادند و انتقاد كردند كه بار اضافي بر ‏دوش اصلاحات گذاشته‌ايد. سرانجام هم در پي افشاگري‌هاي روزنامه صبح امروز بود كه ترور شما رقم ‏خورد، توسط جواني كه عاقبت به خير شد. حجاريان و فاطمي آنقدرها هم كه شما مي‌گوييد متفاوت نيستند.‏
زمان مصدق با زمان ما فرق دارد. نه خاتمي، مصدق بود و نه من، فاطمي. نمي‌توان گذشته را با امروز ‏مقايسه كرد و نقش‌ها را قياس كرد. شايد اگر مصدق بر همان منوال، امروز عمل مي‌كرد، ما مرتجع ‏مي‌ناميديمش. او اصلا با فشار از پايين مخالف بود.‏

‎ولي شما كه به فشار از پايين اعتقاد داريد؛ فاطمي هم اعتقاد داشت.‏‎
جمهوريخواهان به فشار از پايين بدون چانه‌زني در بالا معتقدند.‏

‎اگر اينطور بود كه نبايد فاطمي معاونت و وزارت در كابينه مصدق را مي‌پذيرفت و براي مذاكره ‏نزد شاه مي‌رفت؟‎
به نيابت از مصدق نزد شاه رفت.‏

‎پس مقتضيات جاري را پذيرفته و اهل چانه‌زني در بالا هم بود؟‎
جمهوريخواه تمام عيار، كسي است كه اهل مذاكره نباشد؛ مثل امام خميني كه با شاه مذاكره هم نكرد.‏

‎به هر حال هم شما و هم فاطمي در آرمان يكسان مي‌انديشيد.‏‎
مساله، تفاوت تاكتيك‌ها و استراتژي‌هاست. او تاكتيكي براي بسيج خياباني نداشت.‏

‎مگر شما داشتيد؟‎
‏ به هر حال من گفتم كه دوم خرداد يك جنبش است و يك انتخاب معمولي نيست. گفتم كه جنبش سر مي‌خواهد و ‏خاتمي بايد سرش باشد. او نپذيرفت. من هم گفتم حاكميت دوگانه، تا فرصت ساختن جامعه مدني مهيا شود.‏

‎از خاتمي فاصله گرفته بوديد كه گفتيد "حاكميت دوگانه"؟‎
بله، از مشاورت استعفا دادم و به شوراي شهر رفتم. الگوي من مشروطه‌خواهي بود و مشروطه‌خواهي زمان ‏مي‌برد و تداوم مي‌خواهد. بعد از آن هم ديديد كه خاتمي بحث لوايح دوگانه را مطرح كرد كه نافرجام ماندنش ‏قابل پيش‌بيني بود. بدون فشار از پايين، طرح لوايح دوگانه، مفهومي نداشت. بعد هم كه خاتمي خودش گفت كه ‏من يك تداركاتچي شدم. مصدق حداقل تداركاتچي نشد.‏

‎ولي اينها فرق فارقي نيست ميان شما و فاطمي. شما از مشاورت خاتمي استعفا داديد در حالي كه ‏فاطمي حتي تا آخر در كنار مصدق هم بود.‏‎
فرق ما در اين است كه او علنا از "جمهوريخواهي" مي‌گفت و من اما خود را مشروطه‌خواه مي‌خوانم. فرقش ‏اين است كه ما خيابان فاطمي و نواب و كاشاني داريم و اما خياباني به نام مصدق نداريم.‏

منبع: شهروند امروز (مصاحبه رضا خجسته رحيمي)‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.