Rooz

گفت و گو♦ سينماي جهان

امير عزتي - پنجشنبه 17 آبان 1386 [2007.11.08]

‏‏po_ezati_01.jpg

سچکين ياسار از چهره هاي شاخص نسل سوم فيلمسازان زن سينماي ترکيه است که دومين فيلمش سرانجام با وقفه اي ‏هشت ساله به نمايش در آمد. کسي که اولين فيلمش "تبسم زرد" موفق شد تا عنوان سومين فيلم پرفروش تاريخ سينماي ‏ترکيه را به دست آورد. اما ماجراهايي که بعد از فيلمبرداري "محبوبم استانبول" بر سر فيلم آمد، خود تبديل به قصه اي ‏پر رنج شد، که بايد از زبان سازنده اش آن را شنيد. کسي که خود را هنرمندي معترض، نماينده نسلي زخم خورده و ‏فيلمش را آينه تمام نماي کشورش مي داند. با او درباره فيلم، ريشه هاي ادبي و سياسي فيلمش به گفت و گو نشسته ايم...‏

seckin1.jpg

مصاحبه با سچکين ياسار کارگردان محبوبم استانبول
‎نماينده يک نسل زخمي‎

سچکين ياسار در کنار يشيم اوستا اوغلو، تومريس گيريتلي اوغلو، ايشيل اوزگنتورک، بيکت ايلهان و هاندان ايپکچي از ‏چهره هاي شاخص نسل سوم فيلمسازان زن سينماي ترکيه است. گروهي که بر خلاف دو نسل پيشين خود متعلق به ‏سينماي مستقل بوده و وجوه سياسي پر رنگ تري در آثار خود دارند. سچکين ياسار در سال ١٩٧٨ در رشته گرافيک ‏از آکادمي هنرهاي زيباي استانبول فارغ التنحصيل شده و شروع به نوشتن درباره فرهنگ و هنر کرد. مدتي سردبير ‏بخش هنري روزنامه پوليتيکا بود و همزمان به کار طراحي جلد کتاب نيز اشتغال داشت. در ١٩٧٩ با دستيار ‏کارگرداني حاليت رفيق در فيلم جنگجوي خسته وارد سينما شد و بعدها با کارگردان هاي معتبر سينماي ترکيه مانند ‏عاطيف يلماز، ممدوح ئون و عمر کاوور کار کرد. در ١٩٩٣ اولين فيلمش را با نام تبسم زرد نوشت و کارگرداني کرد ‏که در جشنواره آنکارا ٤ جايزه گرفت-به همراه نشان موفقيت هنري از وزارت فرهنگ-و در نمايش عمومي تبديل به ‏سومين فيلم پر فروش تاريخ سينماي ترکيه تا آن زمان شد. محبوبم استانبول دومين فيلم اوست که با حمايت ‏Eurimages‏ ‏و وزارت فرهنگ و هنر ترکيه ساخته شده، اما فاصله شروع کار تا نمايش اش[به دليل اختلاف ميان تهيه کننده و ‏کارگردان] بسيار طولاني بوده است. چيزي حدود ٨ سال که مي تواند فيلم را در اين رگبار بي امان توليدات سينمايي ‏اندکي کهنه و قديمي بنماياند. ‏

سچکين ياسار خود درباره فيلم چنين مي گويد:" به نظر من هنرمند هميشه فرياد مي زند، معترض است. تبسم زرد يک ‏فرياد بود، محبوبم استانبول هم يک فرياد است. ترکيه کشوري است که وقايعي چون گم شدن آدم ها و جنايت هايي که ‏فاعل آنها هرگز يافت نمي شود، بسيار در آن رايج است. و اغلب به جاي اين که براي حل اين جنايت ها کوشش بشود، ‏براي پنهان کردن يا ماستمالي کردن شان تلاش مي شود. ترکيه گشور گمشده هاست. کشوري که باندهاي مافيايي/سياسي ‏دست بازي در آنجا دارند و اينجا را براي آدم هاي دموکرات و صلح طلبي چون ما به صورت مکاني خفقان آور و ‏هراس انگيز در آورده اند. من به عنوان فردي که در کشور خودش غريب است و به عنوان يک دموکرات در اقليت ‏قرار دارد، فکر کردم تصوير کردن چنين فضايي از چشم يک بيگانه به بهتر شدن کار کمک مي کند. به همين خاطر ‏قهرمان فيلم را يک خارجي قرار دادم. کسي که در تاريخ نزديک کشور خودش نيز واقعه اي مشابه را تجربه کرده، ‏آدمي که در استانبول نه يک يوناني کامل و نه بومي محسوب نمي شود. او براي ديدن استانبولي به اين شهر آمده که از ‏وراي داستان هاي پدرش شناخته است. ولي با واقعيت خشونت بار جامعه ترکيه و اين شهر برخورد مي کند. و استانبول ‏به عنوان قهرمان اصلي و پنهان اين قصه او را که بر اثر شوک روحي ناشي از مرگ پدر در کودکي و گم شدن معشوق ‏دچار توهم شده، همچون سياه چاله مي بلعد".‏

اما درام راز آميز و سياسي محبوبم استانبول در کنار اين نشانه ها فيلمي اديبانه و در يک کلام شاعرانه نيز هست. دو ‏همکار ياسار در نوشتن فيلمنامه هر دو از نويسندگان و شاعران نام آور معاصر ترکيه به شمار مي روند. نديم گورسل ‏متولد ١٩٥١ که فيلم بر اساس داستاني از وي به همين نام ساخته شده[منتشره در ١٩٨٦] دانش آموخته سوربن و دکتر ‏در ادبيات است. او در پاريس زندگي وو در سوربن تدريس مي کند. او تاکنون ٩ کتاب نوشته و ٥ جايزه بين المللي و ‏منطقه اي دريافت کرده است. عزّت ياسار-همسر سچکسن- نيز متولد ١٩٥١ استانبول و مترجم[هر سه کتاب پاسکال ‏بونيتزر-همکار ژان کلود کاريه- را به ترکي برگردانده]، شاعر و منتقد سينماست. بنابر اين بيهوده نيست اگر فيلم را ‏اثري درباره ريشه هاي ادبي استانبول نام بدهم. چند هفته قبل هنگام معرفي محبوبم استانبول-با توجه به اهميت فيلم- قول ‏داده بوديم، بيشتر به اين فيلم بپردازيم و اينک زمان وفاي به عهد است که در گفت و گويي با کارگردان تجلي يافته است.‏
‎ ‏
seckin2.jpg

‎ماجراي نمايش محبوبم استانبول به خودي خود يک قصه طولاني و پر ماجرا ست. از حوادثي که از سال ‏‏1999 تا امروز بر سر فيلم آمده، صحبت کنيد.‏‎
فيلمبرداري در 19 مه 1999 تمام شد. بعد از سه ماه تازه شرکت توليد کننده فيلم و تهيه کننده-ارسين پرتان- مرحله ‏تدوين را آغاز کردند و بعد از تدوين اوليه کار را متوقف کردند. مراحل بعد از فيلمبرداري دقيقاً يک سال و نيم طول ‏کشيد. سه بار متوقف شد و ماه ها بين آن وقفه افتاد.در اين مدت دوستان مشترک و شرکت هاي معتبر فيلمسازي را ‏واسطه کرديم. وقتي مي پرسيديم چرا فيلم را تمام نمي کنيد، جواب مي شنيديم " من تهيه کننده ام، هر وقت بخواهم کار ‏را شروع مي کنم و هر وقت بخواهم متوقف مي کنم. کارگردان فيلمبرداري اش را تمام کرده، کارش تمام شده. از اين ‏بعد تهيه کننده تصميم مي گيرد". موضوع اصلي جشنواره آنتاليا در سال 2000 بهبود روابط ميان ترکيه و يونان بود. ‏کميته برگزار کننده جشنواره که خبر داشت فيلم محصول مشترک يونان و ترکيه است و مي تواند نقشي موثر در بهبود ‏روابط اين دو کشور ايفا کند بارها از ما دعوت کردند تا فيلم را به دست شان برسانيم. ما هم جواب داديم که افتخار مي ‏کنيم که از ما دعوت شده و حتماً شرکت خواهيم کرد. در نهايت وقتي مهلت زماني اعلام شرکت در جشنواره به آخر ‏خودش نزديک شد و موفق به گرفتن نتيجه اي از اقدامات دوستانه براي حل اختلاف نشديم. طي اخطاريه اي به تاريخ ‏‏11 سپتامبر 2000 مهلتي سه روزه به تهيه کننده براي شروع مراحل پس از فيلمبرداري داديم و اعلام کرديم در غير ‏اين صورت کار را از طريق مراجع قانوني ا دنبال خواهيم کرد. ولي هيچ جوابي به دست ما نرسيد، و در نتيجه به ‏دادگستري شکايت کرديم. بالاخره ديوان عالي کشور در دسامبر 2005 مرا محق شناخت و فيلم به من تحويل داده شد. ‏به محض گرفتن فيلم ان را به همراه حکم دادگاه به وزارت فرهنگ برديم تا بلکه بودجه اي براي اتمام کارهاي فني فيلم ‏دريافت کنيم. وزارت فرهنگ مبلغ کمي در اختيار ما گذاشت، و براي بقيه آن را به شکل وام خودم تامين کردم و به ‏محض تمام شدن فيلم آن را راهي اکران کردم.‏

با وجود اين که مي دانستم امکان دارد که شرح اين مجادله داستان خود فيلم را تحت شعاع قرار بدهد، ولي احساس مي ‏کردم بايد آن را تعريف کنم. چون همه اين سوال را مي پرسيدند. تصميم دارم به همراه يکي از دوستانم مراحل مبارزه ‏حقوقي و بعد از آن را به شکل کتاب تنظيم کنم. فکر مي کنم انتقال اين تجارب به جواناني که مي خواهند شغلي در ‏صنعت سينما براي خودشان دست و پا کنند، مثل يک کتاب درسي لازم است. از طرف ديگر اين تجربه تلخ براي من دو ‏نتيجه مثبت داشت. اول اين که شرکت تهيه فيلم خودم را تاسيس کردم و فکر کردم در صورتي که بودجه را خودم تامين ‏کنم مي توانم براي مراحل خلاقانه کار وقت بيشتري صرف کنم. و هميشه با يک تهيه کننده کار کنم. اما وقتي هم کار به ‏شکل در مي آيد انگار هر دو کار را داريد خودتان انجام مي دهيد و به دست گرفتن سر رشته کارها کمي سخت مي ‏شود. به همين خاطر هر کارگردان شرکت تهيه فيلم خودش را تاسيس مي کند. دومين فايده اين تجربه افزايش اعتمادم به ‏سيستم دادگستري بود. ديوان عالي کشور در سال 2005 براي بررسي پرونده اي در زمينه موضوعي پيچيده و خاص ‏مثل سينما آخرين تحولات را در نظر گرفت و به نوعي زير حکمي بدعت گذارانه امضا گذاشت.‏

seckin3.jpg

‎بين فيلم اول و دوم تان فاصله زماني زيادي وجود دارد. آيا دليل خاصي براي اين تاخير وجود دارد؟‎ ‎‎
کار هنري را دوست دارم، ولي براي زنيستن هم به زمان نياز دارم. لزومي ندارد انسان ها هميشه در حال خلق يا ‏ساختن چيزي باشند. يک هنرمند حق خلق نکردن هم دارد. مي تواند چيزهايي را که باعث رنجش او شده اند در دوره ‏هايي طولاني روايت کند، ممکن است مورد الهام قرار نگيرد. سري دوزي يا توليد کارخانه اي ضرورتي ندارد!‏

‎به عنوان يک کارگردان تاخيري چنين طولاني براي رسيدن فيلم به دست تماشاگر بايد تجربه سخت و تلخي ‏باشد. فکر مي کنيد گذشت اين همه سال روي برداشت هاي تماشاگر تاثيري داشته باشد؟‏‎
راستش فيلم با حوادث امروز پيرامون ما کاملاً تطبيق دارد. در محبوبم استانبول ناپديد شدن يک خبرنگار مورد بحث ‏قرار مي گيرد. تم اصلي فيلم به قتل هرانت دينک و يکي از اعضاي مجلس شباهت زيادي دارد. اين براي فيلم در حکم ‏بدشانسي است. چون من ترجيح مي دادم که به جاي انطباق فيلم با زمانه، هرانت دينک زنده مي ماند. روزنامه نگاري ‏بود که بسيار به او احترام مي گذاشتم و خيلي دوستش داشتم. وقتي از من مي پرسند چنين حادثه اي را چطور پيش بيني ‏کرديد، جوابم اين است" هيچ پيش بيني با پيشگويي در کار نيست. اين نشان مي دهد که هيچ چيز در ترکيه عوض نشده ‏است".‏

seckin4.jpg

‎اگر امروز اين فيلم را مي ساختيد، چه تغييراتي در آن مي داديد؟‎
وقتي به فيلمي که آن روزها ساخته ام، نگاه مي کنم احساس مي کنم دوستش دارم. اما اگر به من بگويند که همين فيلم را ‏با امکانات ديجيتالي امروز بساز، صد در صد نتيجه کارم چيز ديگري بود. چون من عوض شده ام، ترکيه تغيير کرده، ‏زبان روايت در سينما هم دگرگون شده است. به همين دليل شايد دقيقاً همان فيلم را با همان سناريو و با همان طرز ‏روايت نمي ساختم. ولي فيلم را دوست دارم، چون چيزي است که من آن را خلق کرده ام. اين فيلم را بايد به عنواني ‏اثري که در 1999 فيلمبرداري و در 2007 به نمايش در آمده، مورد داروي قرا داد.‏

‎فيلمنامه بر اساس دو قصه از کتاب محبوبم استانبول نوشته نديم گورسل شکل گرفته است. قصه هاي اين ‏کتاب بيش از اين که در اطراف يک حادثه شکل بگيرند، به يک وضعيت و در واقع دنياي دروني شخصيت ها اشاره ‏دارند. با نديم گورسل و عزت ياسار براي برگرداندن اين دو قصه به فيلمنامه چه روشي انتخاب کرديد؟‎
تم شور عاشقانه اي را که در داستان هاي دوست نزديکم نديم گورسل وجود دارد، خيلي دوست دارم. قصه هايي که قرار ‏شد با هم روي آنها کار کنيم پيشنهاد من بود. فکر کردم نمي توانم قصه اي را که قهرمانش يک مرد روايت کنم بنابر اين ‏پيشنهاد کردم قهرمان قصه زن باشد. او هم قبول کرد. مي توانم بگويم که روح فيلمنامه از قصه هاي نديم گرفته شده، اما ‏در واقع يک فيلمنامه اصيل است.‏

seckin5.jpg

‎آيا انتخاب خارجي بودن شخصيت اصلي فيلم از اين ريشه مي گيرد که شما هم مجبور شده ايد به حوادثي که ‏در ترکيه اتفاق افتاده همچون يک خارجي نگاه کنيد يا اين که خارجي بودن اين شخصيت باعث مي شود تا تنش ها را ‏بهتر بازتاب بدهد؟‎
انتخاب درستي بود. چون اکثريت با ايدئولوژي خودش به قضايا نگاه مي کند و واقعيت ها را از پشت يک سري توهم ها ‏مي بيند. به همين خاطر يک نفر خارج از اين اکثريت با پس زمينه روشنفکري خود واقعيت ها را بهتر مي بيند. اين ‏طوري نه به چشم يک فرد بومي عادت کرده وقايع را مي بيند و نه مثل يک انسان کاملاً غريبه... ايريني در واقع يک ‏غريبه کامل نيست، ريشه هايش در استانبول قرار دارد.‏‎ ‎دختر مردي است که در 1964 به زور وادار به مهاجرت به ‏يونان شده، به همين خاطر نگاه کردن به وقايع از ديد فردي مثل او به انتقال حوادث از چشم يک فرد غير بومي کمک ‏کرد. البته تکه هايي از زندگي خودم نيز در فيلم وجود دارد. مثل از دست دادن پدر در خردسالي که زندگي خود مرا ‏تحت تاثير قرار داده. حضور برخي تجربه هاي هنرمند يا نزديکان او در يک اثر هنري گريزناپذير است. تصوير پدري ‏که در عالم خيال هميشه براي ايريني زنده است، در حق من هم صدق مي کند. ‏

‎استانبولي که در فيلم ديده مي شود، با وجود زيبايي هايش از نقطه اي به بعد بسيار زشت و هراسناک ديده ‏مي شود. چيزي مثل تصاويري که توفيق فيکرت در شعر مه از آن ساخته، يعني تبديل به سيستم يا هزارتويي شده که ‏انسان را مي بلعد و خروج از آن تقريباً غير ممکن است. تنش ها، فشارهاي روحي و ترس هاي ايريني تا درون خانه ‏اش نفوذ مي کند و همين باعث مي شود که در پايان فيلم ترس هاي او هولناک تر از شهري که او را بلعيده، ديده بشود ؟‎ ‎‎
استانبول يکي از زيباترين و مهم ترين شهرهاي دنياست، يکي از اولين پايتخت هاي دنياست. فيلم با نشان دادن وجوه ‏افسونگر استانبول شروع مي شود. اما بعد از ناپديد شدن علي و اين شهر مثل يک سياه چاله ايريني را مي بلعد و تبديل ‏به يک هزارتو مي شود و تمامي افسون خود را از دست مي دهد. ايريني يک زن زخمي است. همان اندوهي را که ‏هنگام از دست دادن پدر متحمل شده، بعدها به هنگام ناپديد شدن محبوب دوباره تجربه مي کند. دچار شوک روحي مي ‏شود. دچار اين توهم مي شود اتفاقاتي که در حال افتادن است زاييده ذهن اوست و کم کم تشخيص دقيق واقعيت از توهم ‏مشکل مي شود. حوادثي که تجربه مي کند روح و روان ايريني را تحت فشار قرار مي دهد. اما در ابتداي فيلم هم صحنه ‏هايي وجود دارد که زاييده تخيل اوست و نشان مي دهد که ذهن او هميشه در حال کار کردن است. مثلاً در صحنه اي ‏قبل از ناپديد شدن علي که در يک قهوه خانه نشسته و سر و صداي وقايع فتح استانبول و بازپس گيري ان از دست ‏بيزانس ها را مي شنود. فقط او اين صداها را مي شنود. و مي بينيم که ايريني هم به رغم روشنفکر بودن، سهم خود را ‏از ضربه عاطفي ملي بازپس گيري استانبول دريافت کرده است. در واقع سر و صداي اين فتح که باعث ايجاد موقعيتي ‏رواني براي او مي شود، اشاره اي به شوک عاطفي تاريخي/ملي مردم يونان است. ‏

seckin6.jpg

‎بازيگران يوناني فيلم چطور با داستان آن برخورد کردند؟‎
کاريوفيليا کارابتي در کشور خودش از ستارگان تئاتر کلاسيک يونان محسوب مي شود. فيلمنامه خواند و پسنديد. يک ‏سال صرف يادگيري زبان ترکي کرد و موفق شد صدا ها و لهجه ها را به زيبايي بيان کند. به عنوان يک بازيگر زن با ‏نشان دادن قابليت هايش نشان داد که از نقش ايريني هم خوشش آمده...‏

‎آيا سينما را درباره موضوعاتي خاص، مديومي مي دانيد که ديدگاه خودتان را با آن بيان کنيد؟‎
من فکر نمي کنم که هنر يا هنرمند وظيفه يا ماموريتي داشته باشد. فکر مي کنم تاييد عکس اين نظر کمي بي انصافي ‏باشد. هنرمند بايد آن کاري را بکند که از درونش ريشه مي گيرد. تنها چيزي که براي هنرمند اهميت دارد صادق و ‏صميمي بودن است.‏

seckin7.jpg

‎فکر نمي کنيد بعضي قسمت هاي فيلم کساني را ناراحت کند؟‏‎
هر کس به هر چيز با ديدگاه خودش نگاه مي بيند. به همين خاطر کسي که ديدگاه اش با من يا نديم و عزت تفاوت داشته ‏باشد، امکان دارد ناراحت بشود. من يک دموکرات هستم و دوست دارم دموکراسي واقعي در ترکيه حاکم بشود. در فيلم ‏نيز اين خواسته من به وضوح ديده مي شود. فيلم براي مخالفان دموکراسي مي تواند به عنوان يک تهديد ارزيابي بشود. ‏ولي بايد به عنوان فرد و يک کشور از بيرون به خودمان نگاه کنيم. هر کس که دوست دارد چيزهايي خوبي براي اين ‏کشور اتفاق بيفتد، بايد آن را مورد نقد قرار بدهد.‏

‎در فيلم به موضوع آزادي بيان به شکلي جدي تاکيد مي کنيد. حس مي کنم که به نوعي در اين زمينه زخم ‏خورده هستيد و مي خواستيد به نوعي اين زخم را فراموش کنيد؟‎
بله، من اين فيلم را به عنوان نماينده يک نسل زخم خورده ساختم. اما توصيه نمي کنم که همه با اين ديد به فيلم نزديک ‏بشوند. ولي به خاطر پيشينه سياسي ام مي خواستم بگويم مسائلي چون بي عداالتي ها، نابرابري ها، تبعيض ها، فقدان ‏دموکراسي و آزادي انديشه زخم هاي زيادي به من وارد کرده است.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.