ضرورت تحليل جنگ
مهدي جلالي - چهارشنبه 16 آبان 1386 [2007.11.07]

هر روز که مي گذرد ما به حمله نظامي نزديک تر مي شويم. اين موضوع دليل دارد. بسياري در بيان دلايل آن تحليل را به سطح فردي تقليل مي دهند. يعني علت مناقشه موجود را حضور دو جنگ طلب در مصدر سياست آمريکا و ايران مي دانند و به تبع آن توجيهاتي از قبيل سياست هاي نئوکان ها تا گفتار اسرائيل ستيز احمدي نژاد را در اثبات دلايل خود اقامه مي کنند. حقيقت اين است که اين نگاه تک بعدي و ساده انگارانه در شرايط ويژه کنوني در مسير وقوع تراژدي خواهد بود.
منطق بحران موجود با وجود ابعاد پيچيده آن، روشن است: امروز کشور ما يک طرف مهم ترين مناقشه بين المللي در زمان حاضر است. اين مناقشه از نوع مناقشات حساس به زمان است. يعني در طول زمان موقعيت و توازن قدرت در دو طرف مناقشه ثابت نمي ماند و به سوي يک نقطه برخورد ميل مي کند. نقطه برخورد حمله نظامي خواهد بود.
دليل بنيادين حمله نظامي تضاد منافع حياتي حاکمان کشورمان با جامعه بين الملل است. يک طرف مناقشه اعلام کرده که غني سازي را متوقف نخواهد کرد: يعني خود را به سطح توان ساخت بمب اتمي خواهد رساند؛ طرف مقابل نيز صريحا اعلام کرده که حتا در صورت استفاده از ابزار نظامي نخواهد گذاشت که طرف ديگر به چنين سطحي برسد.
جنگ يک مسئله است؛ و نه صرفا يک اتفاق. نمي توان از تحليل آن طفره رفت. اگر هم تا بحال مي شد که با مسائل مان منزه طلبانه روبرو شويم، کاش اين بار نشويم. تقريبا هيچ کدام از نيروهاي سياسي ما با موضوع جنگ به عنوان يک مسئله روبرو نشده اند. از مسئله منظورم يک مسئله امنيت بين المللي است. بجاي آن، تنها واکنش به مسئله جنگ در ميان جامعه سياسي ما اين است که همگي فقط به سادگي اعلام مي کنند که ضد جنگ اند و با اين حال مي بينيم که بازار اتهام زني به يکديگر نيز داغ است و بسياري کارشناس اين شده اند که تشخيص دهند چه کسي طرفدار جنگ و چه کسي مخالف جنگ است.
رفتار نيروهاي سياسي ما گاهي حيرت انگيز است؛ تاکنون تقريبا هيچ فرد و يا نهاد ايراني از حمله نظامي عليه ايران حمايت نکرده است؛ اما مرتب از گوشه و کنار افرادي همديگر را متهم به موافقت با حمله نظامي و يا گفت و گو با دشمن مي کنند. از سوي ديگر هرکسي مي خواهد در مورد مناقشه موجود اظهار نظر کند، لازم است چند بار به مخاطبان خودش يادآوري کند که مخالف سياست هاي جنگ طلبانه آمريکا است.
ساده ترين نوع روبرو شدن با يک مسئله البته انکار صورت مسئله است. فرض بفرماييد يک مسئله هندسه در مقابل ما گذاشته اند تا حل کنيم، اما ما در مقابلش موضع گيري کنيم؛ و مثلا بد و بيراه نصيب معلم هندسه و طراح مسئله نماييم! جامعه سياسي ما عملا در مقابل مسئله جنگ تا کنون اين گونه برخورد کرده است. نشنيده ايد که يک سمينار و يا حتا يک جلسه کوچک در باره جنگ برگزار شود. حداکثر فعاليت ها به نوشتن مقالاتي در دفاع سلحشورانه از کيان مملکت و جمع آوري امضا در مضار جنگ محدود بوده است.
اما چرا جامعه سياسي ما تا کنون مسئله جنگ را بعنوان يک مسئله نديده است؟ در اين ارتباط، مي توان به دلايل زير اشاره کرد:
1. ما تاکنون خود را با يک مسئله امنيت بين المللي مواجه نکرده ايم.
متاسفانه بايد پذيرفت که جو غالبي از جامعه سياسي ما هنوز به جامعه بين الملل در چارچوب "ما در مقابل بيگانگان" نگاه مي کند. اين گروه تعريفي از رفتار دوستانه و تعامل سازنده در جامعه بين الملل ندارند؛ و اصلا درکي از وجود مفهومي بنام جامعه بين الملل ندارند. بنابراين هيچ گونه احساس مسئوليتي به عنوان يک ايراني نيز در دنياي خارج از خود نمي کنند. آنان مناسبات ما با بقيه ملل جهان را يک دنياي سياه "هابزي" پر از خدعه و توطئه مي دانند که توگويي همه مترصدند تا ما را بدرند و يا حق ما را بخورند.
حقيقت اين است که جامعه جهاني يک واقعيت گريز ناپذيراست و ما يک عضو آن هستيم. بخصوص در هم تنيدگي روز افزون منافع اقتصادي و امنيتي که از تبعات جهاني شدن است، شکل روشن تري به مفهوم جامعه بين المللي بخشيده است. بنابراين بيش از هر زمان ديگري نياز داريم که به بقيه اعضاي اين جامعه هم اهميت بدهيم.
آيا وقتي قريب به اتفاق اعضاي شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي هسته اي از فعاليت هاي ايران بيمناک هستند و راي مي دهند که پرونده ايران به شوراي امنيت برود، آيا وقتي اغلب کشورهاي عرب منطقه از فعاليت هاي اتمي ايران ابراز نگراني کرده اند، آيا وقتي نام ايران در صدر ليست چالش هاي سياست خارجي و خطر امنيتي براي کشورهاي غربي است، تنه به اين دليل ساده است که همه به ما حسودي شان مي شود؟ يا همه تحت فريب دشمنان ما قرار گرفته اند و تنها عاقل اين خانواده ماييم که تحت تاثير قرار نمي گيريم؟
حقيقت اين است که نگاه ما به صحنه بين الملل با خصوصيات فردي و رواني ما ارتباط عميقي دارد. نمي دانم آناني که از يک سو اتمي شدن ايران را لازم مي دانند و از يک سو هنگامي که قرار مي شود پيامدهاي آن را بپذيرند صلح طلب مي شوند، چگونه اين تعارض را توجيه مي کنند؟
2. همواره مناقشات بين المللي خود را به دشمني آمريکا با ايران تقليل داده ايم
دليل دومي که ما را از تحليل جنگ معاف مي کند اين است که هميشه غرب را در تقابل با منافع ملي خود انگاشته ايم. دشمني ميان اين دو کشور از ديد ما يک اصل بديهي و هميشگي شمرده شده و از نوع دشمني خوني – قبيله اي است. طبعا اين انگاره هيچ راه برون شدي از موقعيت کنوني را نيز ارايه نمي دهد. حتا اگر چنين فرض غير عقلاني اي را هم بپذيريم، پرسش طبيعي اين خواهد بود که چرا غرب با ما دشمن است؟ تحت چه شرايطي ما مي توانيم دشمني غرب را به دوستي تبديل کنيم؟ و بطور دقيق تر چه گزينه هايي داريم تا از جنگ جلوگيري کنيم؟ جامعه سياسي ما مجبور خواهد بود که به اين پرسش ها تا قبل از اين که ما را دعوت به تراژدي بکند پاسخ بدهد.
اما واقعيت اين است که اولا غرب نه تنها دشمن ما نيست، بلکه حتا با جمهوري اسلامي هم دشمن نيست. چرا که شرايط ملموس و مشخصي وجود دارد که در صورت وقوع آن ها جمهوري اسلامي مي تواند به عنوان متحد استراتژيک غرب در منطقه عمل کند.
ثانيا حتا آمريکا نيز، هرچند به جهت قدرت تسليحاتي خود مي تواند حمله نظامي به ايران را مديريت کند، تنها طرف مناقشه با ايران نيست. لازم به ذکر است که قراردادهاي اخير ده ساله نظامي آمريکا با مصر، اسرائيل و کشورهاي عرب منطقه، اين ذهنيت را در ميان رهبران کشورهاي مذکور برانگيخته که مسئوليت مقابله با برنامه هاي اتمي ايران به عهده آن ها ست و آمريکا در پشت جبهه از آنان حمايت خواهد کرد.
3. هيچ گاه مخاطب خارجي نداشته ايم
جامعه سياسي ما همواره در حال گفت و گوي دروني بوده است. يکي از مهم ترين دلايل اين امر باز مي گردد به همان درکي که از جامعه جهاني داريم: "ما در مقابل بيگانگان".
شايد اکنون نوبت آن رسيده باشد که پارادايم اخلاقي ميان خود را عوض کنيم. بگوييم که در دنياي مدرن، اين شيوه تاکيد بر مفهوم بيگانه، نه تنها هيچ کمکي به حل مسائل ما در حيطه بين المللي نمي کند، که با توجه به روند جهاني شدن و به هم پيوستگي منافع ملت ها و دولت ها پيگيري اين مفهوم جز سرنوشتي شوم را براي آينده ايران و فرزندانمان به ارمغان نخواهد آورد. از سوي ديگر دست بندي جامعه سياسي به خارج و داخل کشور هم مخرب و هم حداقل در دنياي جهاني شدن غير واقعي است. نمي دانم اين گونه مرزبندي ها به نفع چه کسي است که بعضي مصرانه بر طبل آن مي کوبند.
سه مورد بالا اهم مواردي بود که به ذهن من مي رسيد. احتمالا خواننده موارد ديگري را سراغ دارد و يا نقدي به اين برداشت دارد. در هر حال اميدوار هستم که به چنين بحثي دامن زده شود. چرا که دلايل هر چه باشد، واقعيت موجود انکار ناپذير و عميقا زشت است. در واقعيت بيرون ما در معرض يک اتفاق سهمگين هستيم و در درون خود به بحث هاي سخيف و خرده حساب صاف کردن هاي ضد اخلاقي مشغوليم. در حالي که مي توانيم به يکديگر اعتماد کنيم و موضع مشخصي نيز در مقابل حاکمان خود داشته باشيم.
اين جاست که مي بينيم چرا بعضي از صاحب نظران در داخل کشور با ارزيابي منطقي از محدوديت هاي خود و شايد حيرت از بي عملي خارج نشينان گفته اند که سکوت خواهند کرد.
