حزب وروشنفکران
محمود نکوروح m_nekourooh@yahoo.com - دوشنبه 14 آبان 1386 [2007.11.05]

ازمهمترين عوامل توسعه در جهان امروز وجود نهادهاي مدني به ويژه "حزب" است که شراکت هر فرد را در نظام تصميم گيري ميسر ساخته ودربرابر قانون متعهد مينمايد؛ بر بي تفاوتي او قلم بطلان مي کشد تا احساس مسئوليت کند و اين در درجه اول يعني "مسئوليت". چه هر کس با شرکت در حزب، اتحاديه، سنديکا و... خود را درگير مسائل اجتماعي مي کند که امروزبيش از همه در "شهر" بازتاب مي يابد، وگرنه قوانين بسيار در جامعه شهري "کان لم يکن" است. يعني به همان نسبت که مانياز به مجلس، انتخابات، شورا وراي مردم داريم، به همان اندازه هم وجود اين عوامل بدون حزب، غير ممکن است.
در کشورهاي توسعه يافته، بعداز نقش روشنفکران در شکل گيري احزاب سياسي وايدئولوژيک، دولتها براي شکل گيري نهاد هاي مدني، به ويژه احزاب سياسي يارانه هاي مختلف در نظر مي گيرند تا اين نهاد ها رشد يافته ومسئولين بتوانند به مطالبات مردم آگاهي يابند و به اين ترتيب راه هرگونه واکنشهاي احتمالي وغير دموکراتيک بسته شود.
ممکن است بعضي حکومتها با القاء "ايدئولوژي قدرت" مدت زماني جامعه را فارغ از هرگونه کنش کنند ـ امري که "ضد توسعه" است ـ اما اين کشورها هميشه نيازمند خارج بوده ومصرف کننده ساخته هاي ديگران وحتي در حوزه "انديشه وعلم" که از توليد بازمي مانند وکم کم وابسته به کشورهاي توسعه يافته مي شوند، آن هم در حالي که شعار استقلال مي دهند.
اما تحقق حکومت مردم بر مردم ابزارها ووسايلي را مي طلبد که يکي از مهمترين آنهاحزب وسپس شورا ـ NGO- اتحاديه، سنديکا و...است که اينها رابط عرصه عمومي با عرصه قدرت هستند وبا تعامل با هم به مقدار زياد مکمل يکديگرند تا شهروند بتواند درجامعه شهري مطالبات بحق خودرا به "وظيفه" و"قانون" براي دولت وحکومت تبديل کند؛ وگرنه "دولت خدمتگزار" و"دموکراسي" جز "شعار" نيست. همان چيزهايي که براي ما بصورت آرمان وآرزوباقيمانده است.در چنين شرايطي بي قانوني وعدم تعهد اجتماعي همانند بسياري کشورها، به ويژه در جهان سوم که در آنها از دموکراسي خبري نيست، با نوعي آنارشيسم ناخواسته هرگونه نظم اجتماعي را از قبل غير ممکن مي گرداند. نظمي که در فقدان آن فساد، جنايت وجرم و....روزبروز افزون مي شود وجامعه را از درون مي خورد که در چنين حالتي نياز به دشمن بيروني نيست. قربانيان اجتماعي که امروز نامشان "اجامر واوباش" شده، خود قرباني بي نظمي ها در جامعه اي هستند که هيچ نظمي را بر نميتابد. لذا بايد زمينه هاي رشد اين پديده هاي ناميمون را که بيشتر حاصل فقر مادي وفرهنگي است، از ميان برد تا نوعي انحطاط بدون ترمز وفرمان جامعه را در سراشيبي سقوط قرار ندهد.
در چنين شرايطي "حزب يک مکتب عالي تربيتي جهت ايجاد يک کادر نيرومند ومصمم همفکر اداري واجتماعي است." [محمد نخشب در کتاب حزب چيست] دموکراسي در دنياي امروز با تمام راه هاي گريز که بعضي حکومتها در جستجوي آنند بخاطررشد ارتباطات، جبر زمانه ماست وبيشتر يک "متدولوژي وکاربردي است".
بعداز انقلاب مشروطه که ما به نسبتي وارد دوران مدرن ويا بحران گذار شديم و در مقاطعي اگرچه اندک فضاي آزادي را تجربه کرديم، احزاب چندي با نفوذ رجال به اصطلاح قديمي شکل گرفت. اين احزاب هرکدام براي يک دوره مردم وجماعاتي را گرد خود آوردند که براي بعضي پلکان قدرت وبراي گروهي راهي براي رهايي از استبداد بود. با هر نيت، اما اين کار مثبت بود، چه در مجموع ما بانوعي جامعه توده وار روبرو بوديم که از اهم آن بي تفاوتي نسبت به امور بود. اين روند انقلابي در ايران با کودتاي 1299 در کشورما متوقف شد. درصورتيکه اگر ملت در چند حزب متشکل شده بود مي توانست مانع اصلي کودتاي 1299 باشد.
در دهه بيست که با جنگ دوم جهاني ورفتن ديکتاتور فضا به يکباره باز شد، احزاب چندي را با تعاريفي مدرن از انسان ودررابطه با نوعي جهان بيني وايدولوژي وبرنامه ها شاهد بوديم. تعاريف بومي بيشتر به انسان "اخلاق مدار" معطوف بود وتعاريف "فايده مدار" به انسان وتوسعه مادي، چه از اين منظر انسان چون "ماشيني بود که نياز به سوخت داشت" ولي از نظر ما انسان بخاطر مهار وکنترل نياز به نوعي فرهنگ وتعريف اخلاقي داشت که فراتر از سود رفته، دررابطه با ديگري به قرار داد، حقوق، ورعايت جمع معطوف ميشد که اولين وظيفه اخلاقي رعايت "حقوق ديگري" است که عدالت اجتماعي نام گرفت.دراين مرحله است که نياز به حزب، اتحاديه، شورا وحتي عدم تمرکز قدرت که ضرورتي اجتناب ناپذير است تا مقدمات توسعه فراهم آيد وجماعات تبديل به "ملت" شوند، مطرح مي گردد.
در چنين شرايطي روشنفکران ما بايد دربدترين شرايط با درک روح زمان و باراي خوداز ميليتاريزه شدن مجدد ايران ممانعت و با گرد هم آمدن مانع توقف اين روند شوند. بايد بپذيريم که غالب روشنفکران در جهان کار خودرا ابتدا از حزب وسازمان آغاز کرده اند.
