Rooz

انتخابات دو مرحله اي

عيسي سحرخيز - سه شنبه 8 آبان 1386 [2007.10.30]

‏‏saharkhiz.jpg

طرح اين بحث كه اصلاح طلبان براي انتخابات آينده، تنها نبايد نگاهشان به انتخابات مجلس شوراي اسلامي ‏باشد، بلكه ضروري است كه با نگاهي راهبردي يك "انتخابات دو مرحله اي"‌ را مهندسي و هدايت كرده، و ‏در صورت تحقق شرايط برگزاري يك انتخابات نستبا "آزاد، سالم و رقابتي"، با يك "برنامه محوري" ‏برانگيزنده ي مردم براي حضور هرچه گسترده تر در پاي صنوق هاي راي باشند، پرسش ها و ابهام هايي ‏را مطرح ساخته است. ‏

بحث اين بود كه اکثريت قريب به اتفاق ملت که دل به روش هاي مسالمت آميز و اصلاحات گام به گام و ‏حرکت سياسي - اجتماعي بطئي مبتني بر روش هاي مردمسالارانه بسته اند، به دليل قضاوت ها و برداشت ‏هايي كه از چگونگي برگزاري و‌ نتايج و پيامدهاي سه انتخابات گذشته- مجلس ششم، رياست جمهوري نهم و ‏شوراهاي شهرسوم- دارند، اگر يك اعتماد سازي مناسب شكل نگيرد به سادگي حاضر نيستند به ليست هاي ‏انتخاباتي اصلاح طلبان و تحول خواهان راي بدهند. اما در عين حال، چون اكثرمردم همچون گذشته در ‏انتخابات شركت مي كنند، در صورت دو قطبي شدن مناسب فضاي انتخابات، در مقام مقايسه که قرار ‏گيرند، از بيم "بدتر شدن هرچه بيشتر اوضاع"، "نزديکتر شدن به لبه ي پرتگاه سقوط" و "جدي تر شدن ‏خطر جنگ"، بين دو گزينه ي "نامقبول" و "نسبتا مطلوب" به ناچار به فرمان عقل عمل مي کنند، و لذا ديگر ‏حاضر نيستند سکان حکومت و اداره ي کشور را بيش از اين به جرياني بسپارند که "فرمان هدايت را از جا ‏کنده"، "ترمز مهار کننده را بريده" و "پدال گاز سرعت بخش سقوط را تا آخرين حد فشرده"، و درنتيجه ‏‏"عقل را تعطيل و شعار را حاکم کرده" و "احساسات گرايانه و چشم بسته" ايران را به دست خود به سمت ‏پرتگاه مي برد. لذا در اين كارزار، مهندسي مناسب انتخاباتي مبتني بر ارائه ي يك برنامه محوري جالب و ‏جذاب مي تواند، شگفتي جديدي در تاريخ ايران بيافريند. و اين مهندسي چيزي نيست جز يك انتخابات دو ‏مرحله اي شفاف و روشن كه در آن هدف اصلي پيروزي در انتخابات مجلس هشتم، "بركناري دولت احمدي ‏ن‍ژاد" است و برگزاري انتخابات رياست جمهوري زودهنگام با هدف بازگرداندن سيد محمد خاتمي به قدرت.‏

طي سه هفته اي كه از انتشار مقاله ي "انتخابات؛ برنامه احزاب، وظيفه ملت" مي گذرد، در برابر اين ‏صورت مسئله ي صريح و بي پرده، اما و اگرها و طرح پرسش وابهام هايي به صورت نوشتن مقاله يا سوال ‏حضوري يا تلفني مطرح شده است كه اگر بخواهيم آن ها را دسته بندي كنيم، در غالب سه سوال محوري و يك ‏پرسش كليدي قابل جمعبندي است؛‎ ‎آيا سيد محمد خاتمي آمادگي بازگشت به قدرت دارد؟ آيا اصلاح طلبان ‏جمعي يك دست هستند و نگاهي واحد به اين چنين‎ ‎‏"مهندسي انتخابات" خواهند داشت؟ آيا اقتدارگرايان اجازه ‏ي اجرايي شدن چنين برنامه اي را خواهند داد، و اصولا رهبري كه در مقابل تغيير قانون مطبوعات دست به ‏جيب برده و حكم حكومتي را در مقابل اكثريت مجلس ششم از جيب بيرون آورده است، در شرايطي خطيرتر ‏و مسئله اي حياتي تر ساكت خواهد نشست؟ و در نهايت، در ملت در برابر چنين چيدماني در كارزار قدرت ‏سياسي ايران، در انتخابات مجلس هشتم چگونه وارد ميدان خواهد شد و در صورت تحقق شرايط مطرح شده، ‏اقبال گذشته را به خاتمي نشان خواهد داد، و براي دومين بار در تاريخ انتخاباتي زودرس برگزار خواهد شد و ‏براي اولين بار يك نفر سه بار بر مسند رياست جمهوري ايران خواهد نشست؟ ‏

‏ در برابر هر سه پرسش ابتدايي و هر سه گروه سياسي، يك نكته ي كليدي وجود دارد كه اگر"عقل" و ‏‏"منطق" حاكم باشد، پاسخ واحد و مشابه خواهد بود، "بله". پاسخي كه دست كم بخشي از جريان اقتدارگرا را ‏نيز وادار مي كند كه بينديشد، و وقتي كلاه را قاضي كرد، چاره اي جز "بله گفتن" نيابد. اين نكته چيزي ‏نيست، جز"شرايط بحراني" كشور و نياز به شكل گرفتن يك مجلس "نجات ملي"، يا "آشتي ملي". و "شرايط ‏بحراني" هم امري است نسبتا بديهي كه قريب به اتفاق تحليلگران نسبتا بر روي آن توافق دارند و چكيده ‏نظرشان اين است- هرچند كه درنسخه اي كه بايد نوشته شود تفاوت راي داشته باشند: "کشور يکي از ‏حساسترين دوران سياسي خود را مي گذراند، دو مولفه ي خطر جنگ يا وقوع درگيري محدود نظامي، و ‏بروزاغتشاش داخلي ناشي از گسترش نارضايتي هاي عمومي، به ويژه در زمينه ي اقتصادي، چون دو تيغه ‏ي يک قيچي مصالح عمومي و منافع ملي ايران را دربر گرفته اند و با هرچه بيشتر نزديک شدن زمان ‏برگزاري هشتمين دوره ي انتخابات مجلس، تيزي اين تيغه هاي برنده بر روي پوست و گوشت ملت بيشتر ‏احساس مي شود، و راه رهايي نيز چيزي نيست، جز بازگشت به سياست هاي گذشته از طريق بركناري ‏احمدي ن‍ژاد و دار و دسته حزب پادگاني".‏

آسان ترين پاسخ، شايد جواب سوال اول باشد. سيد محمد خاتمي نشان داده است، كه وقتي پاي "منافع ملي" و ‏‏"مصالح كشور" در ميان باشد، حاضر به قرباني كردن آسايش و آرامش خود است، در جهت براورده شدن ‏هرچه بيشتر اميال و آرزوهاي ملت. او اكنون سه گزينه پيش رو داشته و دارد؛ الف- كناره گيري از صحنه ي ‏سياسي كشور، يا دست كم صحنه ي سياسي داخلي. ب- نامزد شدن در انتخابات مجلس هشتم و قرار گرفتن در ‏جايگاه سر ليست مورد توافق اكثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان و نيروهاي تحول خواه. پ- نامزد شدن در ‏انتخابات رياست جمهوري نهم، در شرايط ايفا كردن نقش قابل ملاحظه اي در هدايت برنامه ي انتخاباتي ‏مجلس؛ چه به صورت فردي و چه در جمع مثلث هدايت "ائتلاف اصلاح طلبان". ‏

جريان اقتدارگرا دوست داشت خاتمي را در كسوت اول ببيند و از اين رو بود كه وقتي دريافت، دوران ‏بازنشستگي سياسي رئيس جمهور سابق فرا نرسيده است به جوسازي و ترور شخصيتي او پرداخت و زماني ‏كه او را در امر خود مصمم و حتي در جايگاه يكي از وزنه هاي اصلي هدايت جريان هاي اصلاح طلب و ‏تحول خواه در انتخابات مجلس ديد از هيچ روش رذيلانه و قبيحانه اي براي پشيمان ساختن وي دريغ نكرد. ‏خوشبختانه تا كنون هرچه بيشتر تلاش كرده است، كمتر نتيجه گرفته و بيشتر خاتمي را در ميانه ي ميدان ديده ‏است. در مقابل، جمعي از دوستان و ياران هميشگي خاتمي - و حتي جريان رقيب درون جبهه ي اصلاحات، ‏او را به مثابه ي شاه كليدي مي بينند كه بايد هر دري را به روي آنان، و البته ملت بگشايد و از اين رو به ‏نامزد شدن او در انتخابات مجلس دل بسته اند، كه با نقش محوري دادن به وي، نه تنها ليست نامزدهاي تهران ‏كه تمامي ايران را ذيل نام خاتمي ببندند. نيت خيري كه احتمال اندكي وجود دارد كه پاسخ سياسي مثبتي درپي ‏داشته باشد- همانگونه كه در تا كنون از جانب خاتمي به صورت متواتر رد شده است. اما گزينه ي سوم، ‏ماهيتي جداگانه دارد و در دل آن بحث "نجات ايران" و "آينده ايران" نهفته است. خاتمي در اين شرايط يك راه ‏بيشتر در مقابل خود ندارد، و آن گفتن "آري" است- به خصوص اگر انتخابات مجلس به نتيجه ي مطلوب خود ‏برسد، كه پيش زمينه ي آن اعلام رسمي "برنامه ي محوري"، و حمايت صريح يا ضمني اوست.‏

پاسخ دوم هم چندان مشكل نيست. اصلاح طلبان از هم اكنون مي دانند كه شوراي نگهبان و آمران آن، از هم ‏اكنون دستور رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان و حتي جناحي از جريان محافظه كار را گرفته اند. براساس ‏شنيده ها و شايعات گسترده پيچيده در جامعه، حتي آناني كه زماني گمان نمي رفت كه صابون رد صلاحيت به ‏تن شان بخورد، اكنون خوب مي دانند كه اوضاع چندان مساعد نيست و باد موافقي نمي وزد و زوج انتخاباتي ‏‏"جنتي- افشار"، چه برگ هايي در جيب و چه فكرهايي در سر دارند، چه اوامري شنيده و چه برنامه هايي ‏را برگزيده اند. بر اين اساس، آنان در ميان گزينه هاي نهايي خود به ناچار معدود چهره هاي سرشناس، اما ‏گروه كثيري نامزد ناشناس، براي قرار دادن در ليست هاي نهايي انتخاباتي خواهند داشت. اصلاح طلبان به ‏خوبي واقفند كه ليست هاي شكل گرفته بر اين مبنا، لقمه هاي دندان گيري براي ملت نيستند كه آنان را به پاي ‏صندوق هاي راي بكشانند و رغبت لازم را براي نوشتن ليست كامل و بدون كم و كسر ايجاد كنند- مگر اينكه ‏حاشيه هاي ليست هاي انتخاباتي با برنامه اي وي‍ژه و تبليغاتي گسترده تزئين شوند. برنامه اي چون هدف ‏‏"مجلس نجات ملي" و شعار "بركناري احمدي ن‍ژاد".‏

پاسخ سوم اما پيچيدگي هاي خاص خود را دارد و بايد ديد در دو حالت محتمل زير، كدام حالت مي تواند ‏نيروي بيشتري از طيف شكننده ي محافظه كاران را به خود جلب، و كداميك از جناح هاي گسترده آنان را ‏جذب كند، و نقش رهبري به چه جرياني نزديكتر خواهد بود. اين حالت هاعبارت خواهند بود از: "الف"- ‏همگرايان با انتخابات مجلس، واگرايان با انتخابات رياست جمهوري. "ب"- همگرايان با انتخابات مجلس، ‏همگرايان با انتخابات رياست جمهوري. ‏

اين يك فرض مسلم است كه شرايط سياسي و اقتصادي داخلي، و تحولات بين المللي و منطقه اي و سرعت و ‏عمق قطعنامه هاي جديد شوراي امنيت سازمان ملل در ميزان همگرايي و واگرايي جريان هاي محافظه كار ‏با برنامه ي محوري اصلاح طلبان و حتي هم گرايي و واگرايي اصلاح طلبان و تحول خواهان با آن نقش ‏مهمي خواهد داشت.‏
‏ ‏
در ميان اين گزينه ها، گزينه ي "الف" از كمترين احتمال ممكن برخوردار است، علت آن هم روشن است، ‏جريان هاي محافظه كار و اقتدارگرا، به وي‍ژه اگر اصلاح طبان به ائتلاف كامل يا حداكثري دست يابند، ‏ترجيح مي دهند كه صف خود را از آنان جدا كرده و ائتلاف هاي درون خود را كامل كنند، تا بخت بيشتري ‏براي برگزيده شدن از جانب ملت، يا از آن مهمتر كسب حمايت زوج انتخاباتي "افشار- جنتي" و برنامه هاي ‏ويژه آنان براي حذف رقبا، و بيرون آمدن هر چه بيشتر نام نيروهاي اقتدارگرا از صندوق ها، داشته باشند.‏

گزينه ي "ب" نيز اگرچه در مرحله ي اول، يعني انتخابات مجلس، از شرايط مشابهي برخوردار است، اما در ‏مرحله ي دوم، يعني انتخابات رياست جمهوري پيش هنگام، وضعيت متفاوتي دارد و در صورت پيشرفت گام ‏اول برنامه ي محوري اصلاح طلبان، يعني استيضاح دولت احمدي ن‍ژاد، مسلما جمعي از نمايندگان محافظه ‏كار و ميانه رو در زير اين پرچم جمع خواهند شد- برنامه اي كه حتي در مجلس هفتم زير اداره و اراده ي ‏اكثريت محافظه كار، هر از چند گاه زمزمه هاي نارضايتي و ضرورت بركناري احمدي ن‍ژاد شنيده مي شود، ‏و مسلما با گذشت زمان و بالا گرفتن هرچه بيشتر نارضايتي هاي عمومي و بن بست هاي سياسي- اقتصادي ‏فزاينده، اين زمزمه ها هر روز بيشتر نيز خواهد شد.‏

اين دو گزينه را مي توان در جبهه ي اصلاح طلبان و تحول خواهان نيز مورد توجه قرار داد. در اين حالت ‏نيز گزينه ي "الف" در مقايسه با گزينه ي "ب" از بخت استقبال كمتري برخوردار خواهد بود- هر چند كه در ‏قياس با وضعيت و استقبال جريان اقتدارگرا، از احتمال بالاتري برخوردار است و مي تواند مورد توجه و ‏عنايت بيشتري، به وي‍ژه در ميان اصلاح طلبان موسوم به پيشرو و همچنين اصلاح طلبان مستقل و بيرون از ‏حاكميت، قرار گيرد. گزينه ي "ب"، به ويژه اگر اصلاح طلبان بتوانند در مجلس هشتم به اكثريت قابل ‏توجهي دست يابند، بخت بالايي خواهد داشت، و در آن زمان كمتر جريان يا گروهي را مي توان يافت كه ‏گوشه ي چشمي به هرچه زودتر به قدرت رسيدن خاتمي نداشته باشد. البته اين نكته بديهي است كه در ميان ‏اصلاح طلبان، افراد يا گروه هايي هم حضور خواهند داشت كه پيش از حركت به سمت استيضاح دولت ‏احمدي ن‍ژاد بادسنج هاي خود را به حركت درخواهند آورد و فضا را خواهند سنجيد كه بالاترين مقام كشور ‏چه واكنشي در برابر آن خواهد داشت و يا اينكه بخت سرنگون شدن دولت چه ميزان قطعي خواهد بود.‏

در مورد رهبري، موضوع اگر در ظاهر روشن و بديهي است و پاسخ آقاي خامنه اي قاطعانه "نه"خواهد بود، ‏اما شرايط داخلي و خارجي مي تواند در راي نهايي ايشان نقش مهمي ايفا كند. طبيعي است كه آقاي خامنه اي ‏با حمايت هاي فزاينده اي كه از احمدي ن‍ژاد- حتي به بهاي كناره گيري و دلگيري ياران و دست بوسان ‏ديروز- به عمل مي آورد، نمي تواند با برنامه ي محوري اصلاح طلبان - دست كم اكنون و حتي زمان ‏برگزاري انتخابات مجلس، "گزينه ي الف"- هم راي و هم نظر باشد. اما اگر اوضاع داخلي به دليل نارضايتي ‏هاي عمومي، يا شرايط حساس بين المللي به دليل قطعنامه هاي زنجيره اي شوراي امنيت سازمان ملل يا اقدام ‏هاي ويژه ي كشورهاي غربي، بر وفق مراد پيش نرود، چه بسا ايشان خود پيش قدم اجراي چنين برنامه اي ‏از جانب نمايندگان مجلس شود، و حتي براي سرپوش گذاردن به حمايت هاي بي قيد و شرط كنوني از احمدي ‏نژاد و عملكرد دولت يا حفظ موقعيت شكننده ي خود، نه تنها جلوي برنامه ي محوري اصلاح طلبان را نگيرد، ‏بلكه به صورت آشكار يا در نهان موافقت خود را با آن اعلام كرده يا فرمان هم رايي و هم نظري "ذوب ‏شدگان در ولايت" با آن را نيز صادر كند.‏

اما اين سناريو يك احتمال نادر است و شايد با قاطعيت بشود گفت با حال و هواي كنوني نامحتمل. در حقيقت ‏اگر در بر همين پاشنه بچرخد، آقاي خامنه اي از اولين مخالفان اجرايي شدن چنين طرحي خواهد بود و به هر ‏وسيله ي قانوني يا فراقانوني جلوي آن را خواهد گرفت. در نگاه اول شايد حرف آن گروه كه معتقدند "رهبري ‏كه در مقابل تغيير قانون مطبوعات دست به جيب برده و حكم حكومتي را در مقابل اكثريت مجلس ششم از ‏جيب بيرون آورده است، در شرايطي خطيرتر و مسئله اي حياتي تر ساكت خواهد نشست؟" درست باشد، اما ‏واقعيت هاي سياسي در آن زمان چيز ديگري را در صحنه ي عمل نشان خواهد داد و واكنش متفاوتي را ‏برخواهد انگيخت. اول اينكه، شرايط كشور و اوضاع جهان در بهار يا تابستان سال 87، همانند هشت سال ‏پيش از آن نخواهد بود. دوم اينكه، نمايندگان اصلاح طلب و تحول خواه و حتي جمعي از محافظه كاران و راه ‏يافتگان نيز وضعي دگرگون خواهند داشت و تجربه اي گران از مجلس ششم را به ميراث برده اند و به خوبي ‏آگاه هستند كه استقلال مجلس، و انحصار قانونگزاري و نقش نظارتي بر دولت را به ثمن بخس فروخت- آن ‏هم وقتي كه پاي "منافع ملي" و "مصالح كشور" در ميان باشد نمي توان اين مهم را به پاي خواسته ها و اميال ‏شخصي يك فرد قرباني كرد. سوم اينكه، موضوع "تغيير قانون مطبوعات" با موضوع "تغيير دولتي ناتوان و ‏ناكارا- بركناري احمدي ن‍ژاد و روي كار آوردن مجدد خاتمي" و واكنش ملت ناراضي قابل مقايسه نيست و به ‏راحتي نمي توان واكنش اقشار مختلف ملت را با واكنش دانشجويان در ماجراي كوي دانشگاه هم سنگ گرفت ‏و از كنار آن گذشت. و موارد متعدد ديگر، كه يكي از مهمترين مسائل آن مي تواند جايگاه قانوني رهبر باشد و ‏حدود اختيار او در قبال چنين مسئله اي در قانون اساسي ايران.‏

براساس اصل 131 قانون اساسي، در زمان عزل رئيس جمهور، معاون رئيس اول جمهور مسئوليت او را به ‏عهده خواهد گرفت و در كنار روساي مجلس و قوه قضائيه، اين شوراي سه نفره موظفند "ترتيبي اتخاذ كنند ‏كه حداكثر ظرف مدت 50 روز رئيس جمهور جديد انتخاب شود". سازوكار عزل رئيس جمهور نيز در قانون ‏اساس روشن است، يا توسط ديوان عالي كشور به علت تخلف از وظايف قانوي صورت مي گيرد يا به وسيله ‏ي نمايندگان مجلس، به دليل عدم كفايت.‏

ماده 2 اصل هشتاد و نهم تاكيد دارد "درصورتي كه حداقل يك سوم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رئيس ‏جمهور را در مقام اجراي وظايف مديريت قوه مجريه و اداره امور اجرايي كشور مورد استيضاح قرار دهند، ‏رئيس جمهور بايد ظرف مدت يك ماه پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و در خصوص مسائل مطرح ‏شده توضيحات كافي بدهد. در صورتي كه پس از بيانات نمايندگان مخالف و موافق و پاسخ رئيس جمهور، ‏اكثريت دو سوم كل نمايندگان به عدم كفايت رئيس جمهور راي دادند مراتب جهت اجراي بند 10 اصل يكصد ‏و دهم (قانون اساسي) به اطلاع مقام رهبري مي رسد."‏

تدوين كنندگان قانون اساسي در اين جريان كمترين نقش را براي رهبري لحاظ كرده اند و آن نقشي مشابه ملت ‏است و نه چيزي بيش از آن. آنها اختيارات رهبر را ذيل قانون تعريف كرده و جايي براي دخالت او در پيش و ‏پس از راي گيري نمايندگان ملت نگذارده اند. به اين دليل است كه در قانون اساسي تصريح شده است موضوع ‏بركناري رئيس جمهور تنها به "اطلاع" مقام رهبري مي رسد، يعني پروسه اي اداري كه پيش از آن، كار ‏اطلاع رساني اش به صورت كامل و گسترده انجام شده و به دليل پخش مستقيم جزئيات ماجرا و راي عدم ‏كفايت نمايندگان ملت به رئيس جمهور، نه تنها ملت ايران كه جهانيان نيز هم زمان از اين رويداد تاريخي ‏مطلع شده اند. ‏

اين نقش محدود و تشريفاتي در جايي ديگر نيز به صراحت بيان شده است. در اصل يكصد و دهم قانون ‏اساسي، جايي كه "وظايف و اختيارات رهبر" تبيين گرديده و نقش رهبر تنها "عزل" است و نه چيزي بيش از ‏آن. بر اساس ماده 10 ذيل اين اصل "وظيفه رهبر اين است: عزل رئيس جمهور، با در نظر گرفتن مصالح ‏كشور پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني، يا راي مجلس شوراي اسلامي به عدم ‏كفايت وي بر اساس اصل هشتاد و نهم". طبيعي است كه وقتي بنيانگذار جمهوري اسلامي، آيت الله خميني ‏مصالح ايران را در عزل ابوالحسن بني صدر ديد، جانشين وي در جايگاهي نخواهد بود كه راي نمايندگان ‏ملت را زيرپا گذارده و در جائي كه بايد تنها از ماجراي عدم كفايت رئيس جمهور "مطلع" باشد، خواسته ي ‏قاطبه ي مردم و اقدام نمايندگان ملت را "به صلاح" آنان نداند.‏

با توجه به اين نكات، و اين صراحت هايي قانوني است كه احزاب و گروه هاي سياسي اصلاح طلب و تحول ‏خواه و همچنين قاطبه ي ملت در اين برهه از تاريخ كشور چاره اي جز تكليف قانوني و وظيفه ي ملي براي ‏‏"نجات كشور" و "گريز از فقر و جنگ " ندارند، و بهترين راه براي نيل به اين هدف پيگيري و اجراي يك ‏برنامه ي انتخاباتي دو مرحله اي است.‏

همانگونه كه پيش از اين گفته شد، تا رسيدن به "زمان موعود"، نيروهاي مستقل ملي، تحول خواهان و ‏اصلاح طلبان هم زمان با تعهد به شرط "حضور مشروط در انتخابات"، ضرورت دارد از هم اکنون شفاف ‏و با صداي بلند اعلام کنند که "مشروعيت" هر انتخاباتي را، به جز يک انتخابات "آزاد، سالم و رقابتي" ‏نخواهند پذيرفت و به هيچ وجه به نتايج و پيامدهاي آن گردن نخواهند نهاد. درصورت پذيرفته شدن اين شرايط ‏و برگزاري يک انتخابات نسبتا "آزاد، سالم و رقابتي"، آن گاه زمان بازي اصلي فراخواهد رسيد. طيف ‏گسترده اصلاح طلبان که در ميان آنان مسلما جمع وسيعي از نيروهاي ملي و وطن پرست نيز حضور خواهند ‏داشت، با عزمي جدي نامزدهاي خود را در سطحي گسترده - با حضور تمام رد صلاحيت شده هاي انتخابات ‏گذشته- براي انتخابات مجلس هشتم معرفي خواهند کرد و هر نامزد نه به منافع خود، بلکه به منافع ملي و ‏مصالح کشور خواهد انديشيد، و رد صلاحيتش را چيزي جز تقويت و استحکام هرچه بيشتر خاکريز حمايت و ‏حفاظت ديگرنامزد انتخاباتي هم فکر و هم برنامه ارزيابي نخواهد کرد.‏

در اين شرايط حتي يا وجود حذف شدن چهره هاي شاخص و مردمي جبهه ي گسترده ضد استبداد، باز به ‏کمک حضور گسترده ي مردم در پاي صندوق هاي راي، نمايندگان واقعي ملت در مقياسي بالا و تعدادي ‏فراوان برگزيده خواهند شد و با در دست گرفتن مديريت مجلس، در جهت حدف آتش افروزان، جنگ طلبان و ‏دشمنان آسايش و رفاه ملت، به سمت اجرايي کردن "برنامه محوري" خود حرکت خواهند کرد و زمينه هاي ‏لازم را براي برگزاري انتخابات زودهنگام رياست جمهوري فراهم خواهند آورد و "روز موعود" را در چشم ‏اندازي روشن مشاهده خواهند كرد. چشم اندازي كه در "امنيت، آزادي، توسعه و رفاه" در داخل و " صلح و ‏آرامش" در جهان حرف اول را خواهد زد.‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.