Rooz

کند روي يا تند روي، با کدام معيار؟

روزبه ميرابراهيمي - دوشنبه 7 آبان 1386 [2007.10.29]

po_rozbeh_mir_ebrahimi.jpg

ايران در سال جاري يکبار ديگر با انتخاباتي مواجه است که به مانند هر تجربه ديگري از اين نوع در سال هاي اخير فضاي ‏داغ سياسي را به همراه دارد‏‎ ‎‏ که از هم اکنون شاهد اوج گيري اش هستيم. انتخابات در ايران و بخصوص انتخابات مجلس ‏با تمام محدوديت ها و اشکالاتي که در باره نحوه اجراي غير دموکراتيک آن وجود دارد يک ميدان سنجش جالب از ‏معيارهاي عيار همنوايي ما با دموکراسي و حقوق شهروندي است. ‏

اگر در اين بين پايتخت را به دليل خاص بودنش فاکتور بگيريم در اين روزها بازار نشست هاي انتخاباتي در شهر ها و ‏روستا ها و مناطق کوچک داغ داغ است. يارگيري ها از ميان معتمدين محل ها و روستاها آغاز شده و آمار واجدين راي ‏اين مناطق به بررسي تيم ها انتخاباتي گذاشته شده و مشاوران محلي درحال تهيه ليستي از "رگ خواب" راي دهندگان ‏هستند. راي دهندگاني که واقعيت ها به ما مي گويند در بازي هاي انتخاباتي، چه دموکراتيک ترين و چي غير دموکراتيک ‏ترين اش، تعيين کننده و حرف آخر را مي زنند.‏

تيم هاي مختلف در حال شناسايي مجالس عروسي و ختم هستند تا کانديداهاي محترم در برنامه هاي روزانه خود حتما سري ‏به آنجاها بزنند و اظهار همدردي بکنند. هرچند في النفسه اين اقدام مذموم نيست اما وقتي رنگ و انگ ريا به خود مي گيرد ‏برخورنده است. البته نگارنده اين موضوع را ايراد کانديدها نمي داند و مشکل را آنسو مي بيند. بهر حال "راي" گيري و ‏رايزني در همه جاي دنيا ماهيتش همين است که جريان ها به دنبال رگ خواب ها هستند، حالا يک جا اين رسالت! را ‏احزاب برعهده مي گيرند و در جاي ديگر افراد.‏

واقعيت اين است که انتخابات هم يک "بازي" است و ابعادش هم بسيار "حرفه اي". اما جدا از اين مباحث در هفته ها و ‏روزهاي اخير و با جدي تر شدن فضاي انتخاباتي از يک سو و بغرنج شدن بحران هاي بين المللي بر سر مسائل ايران از ‏سوي ديگر، نيروهاي سياسي داخل کشور نيز به ورطه موضع گيري هايي افتاده اند که بيش از پيش مي تواند در مسير اينده ‏تعيين کننده باشد، بخصوص با تجربه اي که از دوران اصلاحات برجا مانده است.‏

هر چند آنچه در ظاهر قضيه مشخص و مبرهن است بازيگران نهايي عرصه انتخابات آتي در ميان جريان اقتدارگرا ( يا ‏همان اصولگرا) خواهند بود. چند دستگي ها و مرز بندي هاي متمايز شده در اين جريان علي رغم اشتراکات بسيار غيرقابل ‏انکار است. اما در سوي ديگر ميدان که بخش هايي از اصلاح طلبان قرار دارند بازي ديگري در ميان است. کوشش ها و ‏تلاش ها براي "ماندن و ديگر هيچ" در جريان اصلاح طلب نيز مشهود است و "بازي" انتخابات يکبار ديگر تمايزهاي ‏واقعي ميان اصلاح طلبان را نيز شفاف تر خواهد کرد.‏

پرسشي که اين روزها يکبار ديگر در اين جبهه نا متشکل لرزه هايي را در پي داشته سوالاتي است که از عملکرد دوره در ‏قدرت بودن اصلاح طلبان مطرح مي شود و اتهام "تند روي" و "کند روي" در اين ميان، ظاهرا دودمان خيلي ها را بر باد ‏خواهد داد. ‏

برخي در اين جريان بدون تعريف معيار، بخش هاي ديگر را به تند روي متهم مي کنند و در واکنش نيز آن سوي ميدان اين ‏سو را به کند روي و مسامحه کاري متهم مي نمايد.‏

بطور مشخص در اين بازي دو جريان سياسي شناسنامه دار در مقابل هم قرار گرفته اند. جرياني که جبهه مشارکت و ‏سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در صف جلويش قرار دارند و جريان ديگري که شيخ مهدي کروبي ( و حزب اعتماد ملي) ‏سردمداريش را برعهده دارد.‏

بدون اينکه بخواهيم به حواشي اين مجادله ريشه دار بپردازيم بد نيست در ابتدا اصل ماجرا را مشخص کنيم تا موضوع ‏مورد چالش هم شفاف تر شود. ‏

همه بحث ها در مورد تندروي يا کندروي به يک دوره بازمي گردد و آن دوره حضور اصلاح طلبان در ساختار سياسي ‏قدرت است. براي آنکه بتوانيم موضوع را درست تر بشکافيم بايد ابتدا به اين پرسش پاسخ دهيم که اصولا هدف از دوره ‏اصلاحات و به قدرت فرستاده شدن برخي نيروهاي اصلاح طلب چه بود؟‏

در معناي تئوريک آن همانگونه که بارها گفته و بحث شده است پيشبرد روند دموکراتيزاسيون يا همان نوسازي در نظام ‏سياسي حاکم بر ايران که شامل تقويت پايه هاي دموکراتيک سيستم، تحکيم حق حاکميت مردم بر سرنوشت خويش، پيشبرد ‏بيش از پيش حقوق شهروندي و ... و در يک کلام تمرکز زدايي از قدرت مطلقه، فلسفه ضرورت ظهور حرکت اصلاحي ‏در سيستم جمهوري اسلامي بود.‏

اين ضرورت نيز ناشي از واقعيت هاي جهان و جامعه ايراني براي تدوام نظام و بالا رفتن کارآمدي رو به زوال آن بود. در ‏اين چند سال تقريبا هيچ مقام، جريان يا گروهي منکر ضرورت اصلاح در سيستم نبود و نشد. اما همه دعوا ها در روش ها، ‏هدف ها و ميزان ورود به ساحت هاي مقدس خوانده شده بود در حالي که کليت "ضرورت" بنابر اذعان اکثريت اجتناب ‏ناپذير بود.‏

در ميان افراد و گروه هايي که در اين دوران در زمين قدرت به بازي پرداختند ميزان اعتقاد و التزام به مباني نوسازي ‏سياسي عاملي براي چالش هاي مختلف شد. ( بحث تئوريک در مورد اين موارد در اين مقال نمي گنجد و به فرصتي ديگر ‏وا مي نهم)‏

اما اگر پاسخ همان پرسش ابتدايي که اشاره شد را براي خود شفاف کنيم راحت تر مي توانيم از کندروي ها يا تندروي ها ‏سخن بگوييم. در ديدگاه شخصي نگارنده نسبت به صورت مساله مورد بحث اين يادداشت هيچ "تندروي" در دوران ‏اصلاحات از سوي کساني که در قدرت بودند وجود ندارد و اگر رويگرداني از سوي برخي از جريان هاي نخبه و بخش ‏هايي از شهروندان حمايت کننده اصلاحات در عرصه انتخابات روي داده است ناشي از"کندروي" هاي صورت گرفته ‏است. کندروي هايي که "شهروندان" جامعه تا مقطعي تحمل و پس از مدتي از آن عبور کردند و دست حمايت را از پشت به ‏قدرت فرستاده شدگان برداشتند.‏

اگر شيخ مهدي کروبي ( با همه احترامي که به برخي از خصوصيات شخصي اش قائل هستم) در موارد بسياري متهم به ‏کندروي يا مقاومت هايي است، جريان مقابل ( در دورن اصلاح طلبان) نيز در موارد بسياري با تيغ مصلحت منافع مردم و ‏حقوق ملت را به معامله گذاشته است. پرداختن به مواردي چون ماجراي گذر از کنار پرونده قتل هاي زنجيره اي، عدم ‏مقاومت تاثيرگذار در مقابل ابطال اراي شهروندان و پذيرش برخي تحميل هاي اجباري، پشت گوش انداختن بسياري از ‏موارد صريح نقض حقوق انساني شهرونداني که شايد تفاوت فکري داشته باشند، عدم استفاده از همه قدرت قانوني براي ‏پيشبرد حقوقي مطالبات اصلاح طلبانه و ... سياهه طويلي خواهد بود از دوره اي که کندروي اش رويگرداني آرا و گسترش ‏تفکري است که سيستم را اصلاح ناپذير مي داند.‏

آن جرياني که امروز به دليل تحصن يا اعتراض به برخي مقامات در واپسين روزهاي عمر در قدرت بودن متهم به تندروي ‏مي شود تاوان کندروي خود را مي پردازد. چون حقيقت آن است که پيش از آنکه آنها به اقداماتي چون نامه نگاري هاي ‏علني و تحصن دست بزنند رويگرداني ها آغاز شده بود و نتايج آزادترين انتخابات برگزار شده در جمهوري اسلامي ‏‏(شوراهاي دوره دوم) کمترين نشانه هاي بروز اين زنگ خطر بود.‏

تن دادن به برگزاري انتخابات هايي که در تاريخ هم با يک علامت سوال بزرگ به ثبت رسيده است که مطمئنا تندروي ‏نبوده است. کنارگذاشتن لوايح دوقلو پس از دوسال کشکمش و وقت تلف کردن که تندروي نبوده است. تاکيدهاي فاجعه بار ‏بر استراتژي هايي چون " استراتژي آرامش فعال" که تندروي نبوده است. عدم اعتراض از محبوس کردن وهتک حرمت ‏مرجعيت که تندروي نبوده است. ‏

‏"بازي" خيلي ساده است. بجاي دعوا بر سر کندروي ها يا تندروي ها بياييد يک چيز را مشخص کنيد. دموکراسي و حقوق ‏شهروندان را با همه تبعاتش تنها به عنوان شعار مي خواستيم و ويترين "مد" روز يا نه به آن اعتقاد قلبي داشتيم؟ کند روي و ‏تند روي را اينگونه راحت تر مي شود از هم تميز داد.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.