Rooz

سينماي ايران♦ گزارش

محمد عبدي ‏ m74_abdi@yahoo.co.uk - پنجشنبه 3 آبان 1386 [2007.10.25]

po_abdi_01.jpg

اولين دوره "جشنواره بين المللي فيلم هاي کوتاه: فيلم هاي مستقل درباره ايران"، در جشني سه روزه در ‏نيويورک، سنت ديرينه و جا افتاده و پاگرفته سينماي کوتاه ايران را بار ديگر همراهي کرد تا استعدادهايي که ‏هر يک مي توانند چشم انداز سينماي آينده ايران را ترسيم کنند، خودي بنمايانند و - مهمتر- يکديگر را ‏بازشناسند و فرسنگ ها دورتر از ماواي اصلي شان، فراموش نکنند که ايراني هستند؛ و البته عدم حضور ‏حتي يک داور ايراني در ميان هيئت سه نفره را هم به سبک ايراني د رخلوت واگويه کنند.‏

‎نگاهي به جشنواره فيلم هاي کوتاه ايراني در نيويورک‎

‎تولدي ديگر براي فيلم کوتاه‏‎

artasiab.jpg

‏(عکس عبدي)‏

مهمترين حسن فستيوال را بايد در اين نکته جست: اين که انبوهي فيلمساز جوان، از چهارگوشه دنيا گردآمدند، ‏از فنلاند و انگلستان تا آمريکا و آلمان، با يک ويژگي مشترک: ايراني بودن. اين که فيلم ها تا چه اندازه ‏دلچسب بودند و قد و قامت هنري شان تا چه حد است، بحث دوم است که مستقيماً به حال و هوا و اندازه هاي ‏سينماي ايران بستگي دارد: گاه اين سينما "ريتم" طياب و "پ مثل پليکان" کيمياوي را عرضه کرده- که باز ‏تماشاي آنها در فستيوال، کماکان حکايت از فيلم هايي دارد که پس از سي و اندي سال، تر و تازه هستند و قابل ‏و دفاع- يا گاه فيلم هاي کوتاهي که به تمام معنا آماتوري به نظر مي رسند.‏

از هر دو دسته فيلم هايي در اين فستيوال ديده مي شد و چرايش البته به حد و اندازه سينماي ايران بستگي ‏دارد، اما بيست فيلم بخش مسابقه که از نقاط مختلف گرد امده بودند- و از ميان انبوهي فيلم ارسالي انتخاب شده ‏اند- قد و قامت سينماي کوتاه امروز ايران را ترسيم مي کنند و شايد براي اولين بار اين امکان را فراهم مي ‏کنند که فيلم هاي ساخت داخل در کنار فيلم هايي از همان نسل اما ساکن آن سوي آب ها به نمايش در بيايند و ‏امکان مقايسه کم نظيري را فراهم آورند.‏

فيلم هامي رمضان، فيلمساز جوان مقيم فنلاند، از خاطرات تلخ مهاجرت نشات مي گيرد و فيلمساز از دوران ‏کودکي خود در اردوگاه پناهندگان مي گويد: سرد و تلخ و واقعي گيرم با زباني هنوز الکن. حسن صلح جو - ‏با تجربه کار در سينماي جوان- حال و هوايي کاملاً انگليسي را براي فيلم خود در نظر مي گيرد و مي خواهد ‏حس و حال جنسي يک نوجوان و دنياي کودکانه اش را با تماشاگر سهيم کند- که گاه موفق است و گاه نوع ‏نماهايي که آگاهانه "عادي" نيستند، ارتباط باتماشاگر را مشکل مي کند. شاهرخ بحرالعلومي از ايران و کانادا- ‏با تجربه همکاري با کيميايي- در فصل خاک از پير مردي مي گويد که غبار کهنه آجرهايي که با زندگي اش ‏گره خورده اند، نفس اش را بند مي آورند؛ گاه با نماهايي حساب شده و گاه با تدويني که بيرحمانه نيست و مي ‏خواهد هر نماي برداشته شده را حفظ کند، حتي به قيمت تکراري شدن برخي از قسمت ها. داريوش شکوف از ‏آلمان در "سيگار کشيدن"از فيلمسازي حرفه اي حکايت مي کند که اما بايد در انتخاب سوژه هايش بيشتر دقت ‏کند و "داستان شب بلوار" ساخته مهران ولي پور از ايران از فيلمساز جواني برايمان مي گويد که جدي فيلم ‏مي بيند و تاثير مي گيرد اما براي رسيدن به فيلمي درخور سال هاي بيشتري نياز دارد تا شايد بتواند از قيد و ‏بند تاثيرهاي ظاهري فراتر برود و داستان خودش را برايمان بگويد. مستند "رکاب زدن دور دنيا براي صلح" ‏از بهروز افراخان از آمريکا هم سوژه جذابي دارد که اما کمبود دستمايه- نبود امکان فيلمبرداري از دوچرخه ‏سواران در کشورهاي مختلف- به آن آسيب جدي مي زند. فيلم پرويز جاهد درباره سليمان ميناسيان هم به نظر ‏مي رسد که خيلي سريع و بي دردسر فيلم شده، بي آن که ساختار درخوري بيايد و بتواند سوژه جذابش را از ‏پس سال ها سينماي ايران با تماشاگرش قسمت کند، همانطور که سوژه بي نظير فيلم ناصر زراعتي- از ايران ‏و سوئد- با عنوان "زير خاک خانه پدري" درباره کتاب هاي چال شده او که پس از بيست سال بيرون کشيده ‏مي شوند، مي توانست به يکي از ماندگارترين فيلم هاي سينماي مستند ايران تبديل شود- که اما دستکم گرفتن ‏تکنيک مانع مي شود.عاطفه خادم الرضا- از ايران - هم در فيلم "زشت ترين فرشته دنيا"سوژه جذابش را با ‏عدم تسلط بر ابزار به هرز مي برد. برعکس"دروغ هاي سفيد"ساخته تائيس فرزان از آلمان به تکنيک بها ‏مي دهد اما فراموش مي کند که سوژه اش - درباره بچه فقر و بچه پولدار- چقدر کهنه و تکراري است.‏

اما حادثه جشنواره امسال دو انيمشن درخشان از عليرضا درويش است؛ نقاش ساکن آلمان که خوشبختانه يکي ‏دو سالي است که به ساخت فيلم هاي انيمشن رو آورده. هر دو فيلم پرداخت يکدست و رواني دارند و در قالبي ‏نوستالژيک از تنهايي انسان، مهاجرت و فرهنگ حرف مي زنند، بي آن که قصد هر نوع شعارپردازي داشته ‏باشند. جهاني که در "صداي پاي اب" بنا مي شود، جهاني است بر اساس حروفي که در سراسر فيلم در ‏حرکتند، بي آن که فيلم نيازي به سود جستن از کلام داشته باشد و مي تواند همه "حرف" هايش را با همان ‏حروف سيال و روان در تصوير برايمان باز گويد. همين طور"اما اگر بهار نيايد" از جزيره هاي تنهايي مان ‏مي گويد، با نقاشي هاي زنده و مانا که ذهن تماشاگرش را ساعت ها به خود مشغول مي کند.‏

‎حواشي:‏‎

‏- جشنواره به همت و مديريت بهمن مقصودلو، منتقد و تهيه کننده با سابقه برگزار شد و بنياد "زيبا"(دکتر ‏ضيا قوامي، نينا و مريم قوامي) و مرکز بزرگ آسيايي در نيويورک حاميان اصلي فستيوال بودند.‏
‏ ‏
‏- فيلمسازان حاضر در جشنواره، پس از نمايش فيلم هايشان بر روي صحنه حاضر مي شدند و به سوالات ‏تماشاگران پاسخ مي دادند.‏

‏- فيلمسازاني که در داخل ايران زندگي مي کنند غالباً به دليل مشکل ويزا نتوانسته بودند که در جشنواره ‏حاضر شوند و جاي خالي شان ملموس بود. ‏

‏- بررسي سينماي کوتاه ايران با سخنراني گادفري چشاير و محمد عبدي و همياري بهمن مقصودلو برگزار شد ‏و پس از آن حاضران سوالات مختلف شان را مطرح کردند و بحث که عمدتاً به سينماي کلاسيک کوتاه ايران ‏اختصاص داشت، به حيطه ها و مسائل امروز سينماي کوتاه ايران کشيده شد.‏

‏-روز افتتاحيه سالن بزرگ مرکز "آسيا" در قلب نيويورک کاملاً پر بود و برخي از تماشاگران بر روي زمين ‏نشستند. غالب تماشاگران، ايراني هاي مقيم آمريکا بودند که برخي حتي از لس انجلس بخاطر اين فستيوال به ‏نيويورک – که فاصله اش تا انجا به اندازه همه قاره اروپاست!- آمده بودند اما تماشاگران آمريکايي هم در ‏روزهاي مختلف و جلسات سخنراني حضور داشتند. ‏

‏- ريچار پنيا، گادفري چشاير و ميلتون گينزبرگ هيات داوران جشنواره را تشکيل مي دادند. دوران که به ‏شکل عجيبي جاي دستکم يک داور ايراني در ميانشان خالي بود، جوايزشان را به شرح زير اهدا کردند:جايزه ‏بزرگ براي "فصل خاک"(3000 دلار، ديپلم افتخار و تنديس)، بهترين فيلم داستاني به "فقط انتظار"(2000 ‏دلار، ديپلم افتخار و تنديس)، بهترين فيلم مستند به "زير خاک خانه پدري"(2000 دلار، ديپلم افتخار و ‏تنديس)، جايزه ويژه هيات داوران(1000 دلار و تنديس) به "سخن گفتن ماهي" و "اما اگر بهار نيايد" و ‏جايزه بنياد زيبا(1000 دلار) به "بيستون و رازهايش"(کتايون افروز).‏

‏- مقصودلو در پايان فستيوال به طنز گفت:"هر جشنواره اي تعدادي برنده دارد و تعدادي بازنده، اما اين مائيم ‏که همه اش مي بازيم"!‏

‏-با توجه به استقبال تماشاگران قرار بر اين شد که فستيوال هرساله برگزار شود؛ و خب چه گام مبارکي براي ‏فيلم کوتاه...‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.