Rooz

چهره‎ ‎‏♦ سينماي جهان

امير رضا منفرد - پنجشنبه 3 آبان 1386 [2007.10.25]

‏ژوليت بينوش بازيگر سخت گير و کم کار است. در طول دو دهه بازيگري موفق در فيلم هاي ماندک، اما مهمي ظاهر ‏شده و نقش هايي متفاوت و فراموش نشدني و ماندگار بر پرده سينما آفريه است. کسي که جايگاهي بزرگ در سينماي ‏امروز فرانسه و دنيا دارد، جايگاهي که در سال هاي پيش رو رفيع تر نيز خواهد شد. ژوليت بينوش چندي قبل به دعوت ‏عباس کيارستمي به ايران سفر کرد و يک هفته ميهمان او بود. اما هدف اصلي از اين سفر گفت و گو براي بازي در فيلم ‏بعدي کيارستمي بود که ظاهراً صحبت هايي با رابرت دنيرو نيز براي حضور در آن صورت گرفته است. بينوش تا ‏امروز نقش هاي متفاوتي در برابر دوربين کارگردان هاي بزرگ ايفا کرده؛ از ژولي افسرده و تنها در آبي کريشتف ‏کيشلوفسکي تا زن پريشان و مضطرب پنهان ميشل هانکه.... و اينک باد منتظر بود و ديد که سرانجام همکاري او با ‏کيارستمي چه خواهد شد. اما تا آن لحظه بد نيست بيشتر درباره اين گران ترين بازيگر زن سينماي فرانسه بدانيد...‏

binosh1.jpg

‎همه چيز درباره ‏La Binoche

ژوليت بينوش متولد 9 مارچ 1964 پاريس، معروف به ‏La Binoche‏ فرزند ژان ماري بينوش- بازيگر، کارگردان و ‏مجسمه ساز- و مونيک استلان- معلم، بازيگر و کارگردان- است. مادرش لهستاني و از کساني بود که والدين اش به ‏جرم روشنفکر بودن در آشويتس زنداني شده بودند. وقتي ژوليت چهار ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند و او به ‏همراه خواهرش ماريون به يک مدرسه شبانه روزي فرستاده شد. ‏

ژوليت بازيگري را به شکل تجربي از نوجواني آغاز و در 17 سالگي نمايشنامه شاه مي ميرد اوژن يونسکو را ‏کارگرداني و در آن بازي کرد. سال بعد وارد کنسرواتوار ملي هنرهاي نمايشي پاريس شد تا در رشته بازيگري تحصيل ‏کند. در اين دوره به همراه دوستانش گروهي تئاتري تاسيس کرد و با نام ژوليت آدرين تور نمايشي در فرانسه، بلژيک و ‏سوئيس اجرا نمود. پس از آموزش در کنسرواتوار نزد يکي از معروف ترين مربيان بازيگري به نام ورا گرف رفت تا ‏درس هايي عملي از وي بگيرد. ژوليت که پا جاي پاي مادرش گذاشته بود، به زودي تبديل به بازيگري شناخته شده در ‏صحنه تئاتر شد تا اين که در 1983 تصادفاً نقشي کوچک در يک فيلم تلويزيوني[‏Dorothée, danseuse de corde‏] به ‏دست آورد. ‏

اولين شخصيتي که ژوليت آن را در برابر دوربين بازي کرد، نامي نداشت. نقشي کوچک در يک نمايش تلويزيوني که با ‏کارهايي مشابه در شبکه هاي محلي دنبال شد. اما زمينه را براي انتخاب او براي بازي در فيلم سينمايي ليبرتي بل به ‏کارگرداني پاسکال کانه در همين سال فراهم کرد. اين اولين چرخشگاه بزرگ زندگي ژوليت بود و باعث شد تا او ‏تصميم قاطع براي ادامه بازيگري در سينما را بگيرد. ‏

binosh2.jpg

کارنامه بازيگري بينوش از آن زمان تا امروز را مي توان به سه قسمت تقسيم کرد:‏
ابتدا 1985 تا 1991 که بازيگر و بعدها ستاره اي فرانسوي و سپس اروپايي است. اغلب نقش هاي وي در اين مقطع ‏تصوير گر سيماي زن جوان فرانسوي هم عصر ماست که زندگي و تمايلات جنسي را کشف مي کند. تصادفي ديگر در ‏سال 1985 زمينه را براي حضور وي در فيلم سلام بر مريم ژان لوک گودار فراهم مي کند. يک روايت مدرن از بکر ‏زايي که مريم داستانش دختري است که بسکتبال بازي مي کند و گاه در کارهاي پمپ بنزين پدرش به او ياري مي ‏رساند. طبيعي است که نقش جبرئيل هم بايد توسط يک راننده تاکسي ايفاء شود. ‏

فيلم بعدي او در همين سال دخترها، دخترها... نام داشت که نقش اصلي اش را ماري فرانس پيزيه ايفاء مي کرد. يک ‏کمدي زنانه که پر از صحنه هاي برهنگي که نگاه مردان نسبت به زن ها[به مثابه ابژه جنسي] به سخره مي گرفت. ‏زندگي خانوادگي به کارگرداني ژاک دوئيون نيز در همين سال درامي درباره رابطه پدر و پسر 10 ساله اش بود که ‏ژوليت نقش فرعي در آن بازي مي کرد. ‏

سال 1985 براي بينوش دوره اي پر مشغله بود. او در اين سال در 3 فيلم ديگر-خداحافظ بلريو/باب دکو، يک زندگي ‏بهتر/رنو ويکتور و قرار ملاقات/آندره تشينه- بازي کرد. خداحافظ بلريو بخت بازي در کنار سه بزرگ سينماي ‏فرانسه[فيليپ ليوتار، آني ژيراردو و کريستين مارکان] را به او اعطا کرد و قرار ملاقات باعث شد تا با يکي از بزرگ ‏ترين کارگردان هاي معاصر فرانسه آشنا و همکار شود. ديگر ويژگي قرار ملاقات براي بينوش بازي در نقش اول فيلم ‏در کنار لامبرت ويلسون بود. قرار ملاقات يک درام اروتيک درباره يک زن و سه مرد بود که بر اساس فيلمنامه اي از ‏اليويه آساياس ساخته شده بود. قرار ملاقات در جشنواره کن درخشيد و براي تمامي عواملش موفقيتي عظيم به همراه ‏آورد. سهم بينوش جوان از اين موفقيت اولين نامزدي براي دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از مراسم سزار بود. ‏

binosh3.jpg

سال بعد بازي در کنار ميشل سرو، ميشل پيکولي و ژان کارمه در فيلم شوهر خواهرم او را کشته[ژاک روفيو] نصيبش ‏شد که کمدي درامي پاروديک درباره داستان هاي کارآگاهي بود. فيلم نامزد دريافت خرس طلايي جشنواره برلين شد، ‏اما توجه چنداني به بازي بينوش نشد و فيلم از نظر تجاري و هنري در فرانسه شکست خورد. اما چند ماه با درام جنايي ‏و عاشقانه دشمن خوني[تنفر]يا شب جوان است ساخته لئو کاراکس-بار ديگر در کنار ميشل پيکولي- دوباره نامزد ‏دريافت سزار بهترين بازيگري شد. دشمن خوني دو سزار به همراه جايزه لويي دلوک را تصاحب کرد، ولي ژوليت ‏نتوانست سزار بازيگري را به چنگ آورد. اما با دريافت جايزه رمي اشنايدر در همين سال از اين بازيگر تازه کار ‏تقدير شد و همين تشويق ها او را براي ادامه کار دلگرم ساخت. ‏

binosh4.jpg

دو سال بعد فيليپ کافمن با شاه نقش ترزا در سبکي گران بار هستي/بار هستي [بر اساس رمان مشهور ميلان کوندرا] به ‏سراغش آمد. بار هستي اولين فيلم انگليسي زبان بينوش و چالشي مضاعف براي وي بود که بايد در کنار دو بازيگر ‏مشهور چون دانيل دي لوئيس و لنا اولين بازي مي کرد. درام عاشقانه با پيرنگ سياسي بار هستي اولين قدم بينوش براي ‏راه يافتن به توليدات بين المللي بود. طبيعي است که با وجود تلاش هاي زياد، بازي لنا اولين بيشتر مورد توجه قرار ‏گرفت و فيلمنامه اقتباسي ژان کلود کاريه و فيلمبرداري سون نيکويست در مراسم اسکار نامزد دريافت جوايزي نيز شد. ‏

binosh5.jpg

بعد از بازي در درام جنايي ‏Un tour de manège‏ و فيلم تلويزيوني زن ها و مردها 2: عاشقي هيچ قاعده اي نمي ‏شناسد، دومين همکاري بينوش و کاراکس در 1991 شکل گرفت. عشاق پون نوف/عشاق پل نهم داستان عاشقانه دو ‏ولگرد جوان [الکس الکلي و ميشل که بعد از شکست در عشق دچار پريشاني شده و به سمت کور شدن مي رود] بود که ‏با وجود شکل نامعتارفش، به دليل ساختار ديداري/شنيداري اش مورد توجه منتقدان قرار گرفت و بينوش را به اولين ‏جايزه اش رساند. بينوش با اين فيلم براي سومين بار نامزد دريافت سزار شد، اما فقط جايزه بهترين بازيگر از جشنواره ‏فيلم هاي اروپايي را به چنگ آورد که در ارزش و اهميت کمتر از سزار نبود. اين فيلمه نقطه ختامي نيکو براي اولين ‏دروه بازيگري بينوش 27 بود، اما دست تقدير اتفاق هاي خوش بيشتري براي او در دهه 1990 تدارک ديده بود.‏

دومين دوره بازيگري بينوش در فاصله سال هاي 1992 تا 2000 شکل گرفت. سال هايي که از او چهره اي بين المللي ‏ساخت و موقعيت اش را به عنوان ستاره اي فرانسوي تثبيت کرد. اين دوره با بازي در برگردان پيتر کازمينسکي از ‏رمان بلندي هاي باد خيز اميلي برونته براي بينوش آغاز شد. درام عاشقانه قدرتمندي که بايد در آن همزمان دو نقش کتي ‏لينتون و کاترين ارنشاو را بازي مي کرد. همبازي وي در اين اقتباس وفادارانه راف فاينس تازه کار- در آن زمان- بود ‏که نقش هيث کليف را ايفاء مي کرد. هر دو نفر تمامي تلاش خود را براي بهتر شدن فيلم انجام دادند، اما پيتر ‏کازمينسکي در اولين تجربه سينمايي اش نتوانست به انتظارات منتقدان و تماشاگران پاسخي مناسب دهد. او ترجيح داد تا ‏به تلويزيون بازگردد، جايي که به آن تعلق داشت و چند سال بعد با فيلم نه با بچه هاي من شاهد موفقيت را در آغوش ‏کشيد. ‏

فاينس و بينوش نيز به راه خود رفتند. فاينس چند سال بعد با فهرست شيندلر شناخته شد، اما بينوش يک سال بعد در فيلم ‏خسارت به کارگرداني لويي مال با يکي ديگر از فيلمسازان بزرگ موج نوي سينماي کشور همکار شد. داستان عاشقانه ‏يک نماينده مجلس[با بازي جرمي آيرونز] با نامزد پسرش بار ديگر بينوش را در مرکز داستان عاشقانه پر مخاطره اي ‏قرار داد و چهارمين نامزدي نافرجام سزار را براي وي به ارمغان آورد. اما تقدير چنين بود که با حضور در اولين ‏بخش از سه گانه کارگرداني لهستاني کريشتف کيسلوفسکي شهرت و موفقيت بين المللي را در 1993 به دست آورد. ‏

آبي در 1993 سرانجام او به سزار بازيگري رساند و در کنارش جوايز ديگري از جشنواره هاي سنت خوردي و ونيز ‏هم دريافت کرد. آبي در آن سوي اقيانوس نيز با موفقيت روبرو شد و بينوش نامزد دريافت گولدن گلاب گرديد و ‏همزمان جايزه اي ويژه از جشنواره برلين نيز دريافت کرد. آبي داستان همسر آهنگساز مشهور اروپايي بود که بعد از ‏مرگ وي در اثر سانحه رانندگي دچار اندوهي گران مي شود و تا خودکشي نيز پيش مي رود. اما دوستي اش با مردي ‏ديگر، کشف اهميت موسيقي و تلاش براي پايان بخشيدن به سمفوني ناتمام شوهرش از دست رفته اش سبب مي شود تا ‏زندگي تازه اي آغاز کند. بينوش به خاطر نقش ژولي در اين فيلم از سوي منتقدان ستايش شد و اين شادماني با تولد اولين ‏فرزندش رافائل [از اولين ازدواجش با آندره هال استاد غواصي]در همين سال دو چندان گرديد. ‏

دو سال بعد بازي در اقتباس عظيم و پر خرج ژان پل راپنو از داستان ژان ژيون به نام سوارکار روي بام باز او را ‏نامزد سزار کرد و بازگشت مالي قابل توجهي در سراسر دنيا به دست آورد. پس از نقش هايي کوتاه در اپيزودهاي سفيد ‏و قرمز از سه رنگ کيسلوفسکي، براي بازي در فيلم يک تخت روانکاوي در نيويورک به کارگرداني شانتال آکرمن به ‏آمريکا سفر کرد. داستان عاشقانه فيلم و بازي بينوش در کنار ويليام هارت با وجود توجه داوران جشنواره ونيز نتوانست ‏تماشاگران را جلب کند. اما شگفتي بزرگ با فبيمار انگليسي آنتوني مينگلا در راه بود.‏

بيمار انگليسي داستان عاشقانه کنت لازلو د الماسي به کاترين کليفتون بود که براي پرستاري انگليسي[هانا/بينوش] در ‏ويلايي مخروبه در ايتاليا و آخرين روزهاي جنگ دوم جهاني روايت مي شد و زماني که به نمايش در آمد، بينوش به ‏اوج قله موفقيت در کارنامه هنري اش دست يافت. کسب اسکار بهترين بازيگر زن نقش مکمل، جايزه بافتا، خرس نقره ‏اي جشنواره برلين، جايزه جشنواره فيلم هاي عاشقانه، جايزه جشنواره کلوتروديس، جايزه جشنواره فيلم هاي اروپايي و ‏انجمن ملي منتقدان آمريکا در کنار نامزدي گولدن گلاب و اتحاديه بازيگران سينما رويايي شيرين و شگفت انگيز بود که ‏به حقيقت در آمده بود. اين دومين بازي بينوش در کنارراف فاينس بود. فاينس و او ديگر بازيگران مشهوري بودند که ‏مي شد سرنوشت يک محصول عظيم و گران قيمت را به دست آنها سپرد. حاصل اين تصميم کسب 9 اسکار و 41 ‏جايزه بين المللي و نزديک به 300 ميليون دلار فقط در فروش آمريکا بود. ‏

پس از اين موفقيت خيره کننده جهاني بينوش به فرانسه بازگشت تا نقش مقابل دانيل اوتوي را در فيلم لوسي اوبراک به ‏کارگرداني کلود بري بازي کند. اما پس از شش هفه کار به دليل اختلاف با بري پروژه را رها کرد. دو سال بعد آندره ‏تشينه به سراغش آمد و از او خواست تا پس از 13 سال بار ديگر در فيلمي تازه با او کار کند. حاصل اين همکاري درام ‏عاشقانه آليس و مارتن بود که در 1998 به نمايش در آمد و با اقبال گسترده اي در فرانسه و آمريکا مواجه شد. ‏
فرزندان بهشت در 1999 باعث شد تا بينوش نقش يکي از نويسندگان مشهور کشورش-مادام ژرژ ساند- را بازي کند. ‏بازي در اين نقش سبب شد تا با بنوآ ماژيمل همبازي شود و به او دل ببازد. ثمره اين عشق در پايان همين سال تولد ‏دخترش هانا بود.‏

بينوش تا پايان دومين دوره بازيگري در سه فيلم ديگر بازي کرد. ابتدا بيوه سن پي ير به کارگرداني پاتريس لوکونت و ‏در کنار امير کوستاريتسا و دانيل اوتوي[که بار ديگر نامزدي سزار را به دنبال داشت]، سپس کد ناشناس-داستاني ناتمام ‏از چند سفر به کارگرداني ميشائيل هانکه و سرانجام دومين شاه نقش اش در فيلم شکلات به کارگرداني لاسه هالستروم ‏در کنار فوجي از بازيگران مطرح بي المللي همچون جودي دنچ، آلفرد مولينا، لنا اولين، کري آن ماس و جاني دپ که ‏توفيق تجاري وهنري بزرگي در سراسر جهان کسب کرد. شکلات به ظاهر داستان عاشقانه زني راز آميز و تازه وارد ‏به دهکده اي فرانسوي تحت سلطه مردي مومن بود، اما در لايه هاي زيرين خود به بينادگرايي مذهبي و امور تساهل و ‏تسامح مي پرداخت که در زمان درست توليد شده بود. بازي بينوش در نقش ويان روشه که با ورود خود به دهکده و ‏عرضه شکلات هايش تغييراتي اساسي در رفتار ساکنان آنجا به وجود مي آورد، بار ديگر توجه اعضاي آکادمي را جلب ‏و نامزدي اسکار نقش اصلي را نصيب او کرد. کسب جايزه تماشاگران از جشنواره فيلم هاي اروپايي، نامزدي دوباره ‏گولدن گلاب، نامزدي جايزه بافتا و جايزه اتحاديه بازيگران پايان خوش تازه اي براي دومين دوره بازيگري بينوش رقم ‏زد.‏

سومين و آخرين دوره در کارنامه بازيگري ژوليت بينوش از سال 2001، پس از بازگشت به فرانسه و بازي در فيلم ‏خستگي پرواز به کارگرداني دانيله تامپسون و در کنار ژان رنو آغاز مي شود. يک کمدي عاشقانه جمع و جور که ‏توفيق تجاري بزرگي د فرانسه به دست آورد و توانايي هاي دو بازيگر اصلي اش را در ژانري ديگر به نمايش گذاشت ‏که حاصل آن بار ديگر نامزدي بينوش براي جايزه سزار بود. شانس همکاري با جان بورمن يکي از بزرگ ترين ‏کارگردان هاي انگليسي در سال 2004 با در کشور من[‏Country of My Skull‏] نصيب وي شد. درامي تکان دهنده ‏درباره نژاد پرستي که قصه آن در آفريقاي جنوبي مي گذشت و بازيگراني قدرتمند چون ساموئل جکسون و برندان ‏گليسون نقش هاي ديگر آن را بازي مي کردند. ‏

سال بعد ميشائيل هانکه با فيلمنامه پنهان[باز هم درباره نژاد پرستي!] به نزد بينوش رفت و نقشي تازه در کنار دانيل ‏اوتوي به وي پيشنهاد کرد. دومين همکاري هانکه و بينوش براي هر دو نفر موفقيت آميز تر بود. پنهان سر و صداي ‏زيادي به پا کرد و منتقدان زبان به تحسين آن گشودند. فيلم با کسب 21 جايزه بين المللي از جمله سه جايزه از جشنواره ‏کن نقطه اوج ديگري براي کارنامه هانکه رقم زد و براي بينوش آغازگر دوره تازه اي بود که با نامزدي جايزه بهترين ‏بازيگر زن در جشنواره فيلم هاي اروپايي و انجمن منتقدان لندن دنبال شد. ‏
بينوش در طول سال هاي گذشته در محصولاتي چون ‏Bee Season‏ با ريچارد گير، مريم[ابل فرارا، اين بار در نقش ‏مريم و باز هم اقتباسي مدرن از داستاني انجيلي] با فارست ويتاکر و ماتيو موداين همبازي بوده و در اپيزود پالاس د ‏ويکتوآر فيلم دوستت دارم، پاريس نيز در کنار ويلم دافو[دومين بار پس از بيمار انگليسي] ظاهر شده است. اما مهم ترين ‏نقش وي بازي در فيلم ديگري از مينگلا به نام هتک حرز در 2006 بود که چند ماه قبل در همين صفحات معرفي شد. ‏نقش آميرا در اين فيلم براي بينوش نامزدي جايزه بهترين بازيگر از مراسم فيلم هاي مستقل بريتانيايي را به همراه ‏داشت. ‏

بينوش که هم اکنون با بازيگر و کارگردان آرژانتيني سانتياگو آميگوره نا زندگي مي کند، پس از بازي در عشاق پون ‏نوف به نقاشي کردن روي آورده و گاه پوستر فيلم نيز طراحي مي کند. او از سال 1992 به کارهاي خيريه و انسان ‏دوستانه نيز روي آورده و نقشي بزرگ در کمک به کودکان بي سرپرست کامبوجي داشته است. او در حال حاضر ‏مادرخوانده 9 کودک يتيم کامبوجي اشت و با انجمن پزشکان بي مرز نيز همکاري دارد. ‏

بينوش که براي افتتاح يکي از آخرين فيلم هايش-چند روز در ماه سپتامبر- در جشنواره ونيز حضور يافته بود، هم اکنون ‏فيلم هاي سفر با بالن قرمز را آماده نمايش دارد و بازي در فيلم ه ‏Dan in Real Life‏ را به پايان رسانيده است. قرار ‏است فيلم هاي فصل تابستان، نوع ديگري از سکوت و پاريس در سال آينده با شرکت وي توليد و به نمايش در آيد. براي ‏آشنايي بيشتر باژوليت بينوش مي توانيد به ترجمه آخرين مصاحبه وي با کايه دو سينما که در همين شماره به چاپ ‏رسيده، مراجعه فرماييد. ‏
‏ ‏

‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.