گفت و گو♦ سينماي جهان
بهرام نوتاش - پنجشنبه 3 آبان 1386 [2007.10.25]
ژوليت بينوش يکي از بازيگران بزرگ زمانه ماست که سابقه همکاري با کارگردان هاي نام آوري چون آندره تشينه، کريستف کيسلوفسکي، آنتوني مينگلا و ميشائيل هانکه را دارد. جوايز متعددي براي بازي اش در فيلم هاي شناخته شده اي چون بيمار انگليسي و شکلات دريافت کرده و چهره اي محبوب است. اما به تازگي براي تماشاگر ايراني اهميتي دو چندان يافته است. انتخابش از سوي عباس کيارستمي براي بازي در فيلم آينده اش و سفر يک هفته اي وي به ايران باعث شد تا ايراني ها نيز براي به دست آوردن شناخت بيشتري از پيشينه وي به تکاپو بيفتند. مصاحبه اي که خواهيد خواند پس از بازگشت بينوش به فرانسه انجام شده و حاوي نقطه نظرات وي در زمينه بازيگري است.
مصاحبه با ژوليت بينوش
ساختن خلاقانه نقش پيش از فيلمبرداري
بياييد درمورد شيوه شما در خلق شخصيت هايي که نقش شان را بازي کرده ايد، صحبت کنيم. به عنوان مثال، درحال حاضر مشغول بازي در فيلم فصل تابستان اوليويه آساياس هستيد. چگونه با اين نقش مواجه شديد؟
من نقش زني را بازي مي کنم که طراحي مي کند. رشته اي که از آن هيچ شناختي نداشتم.با ماتالي کراسه ملاقات کردم و از اين طريق با کار او آشنا شدم. من خودم را به شکل او در نياوردم، بلکه خودآگاهانه روحيه اي را گرفتم که تمايل به تغيير دادن عادت ها دارد و از اين طريق مي شود به خيلي چيزها نزديک شد. رفتار شخصي او به هم آن اندازه چيزي که طراحي مي کند مرتبط با شيوه اي وجودي اوست.
ملاقات با افراد حقيقي-که همان کاري را انجام مي دهند که شما بايد نقش شان را بازي کنيد- اغلب موجب تغيير شيوه بازي تان مي شود؟
بله. براي من آماده سازي نقش بسيار جذاب تراز مرحله فيلمبرداري است. لحظات پويا تري هستند، درحالي که فيلمبرداري يک زمان تقريبا منفعل است: نتيجه معجوني از هر دوي آنهاست. در مدت فيلمبرداري نقش فارغ از من و از وراي من مي بايد به اجرا برسد. قبل از آن؛ جستجو مي کنيم، کاوش مي کنيم، فکر مي کنيم، با افراد مختلف ملاقات مي کنيم، خيال پردازي مي کنيم، با نقش ها به صورتي روزانه زندگي مي کنيم. آنها همراه ما هستند، در آشپزخانه، توي ماشين وسط ترافيک .... فيلمنامه تبديل به قسمتي از من مي شود، مثل يک عضو اضافي... اين طوري است که کلمات جان مي گيرند، از گسترش يافتن در خويشتن و چالش دروني .
با دانيل اوتوي در بيوه سن پي ير
اين اتفاق برحسب راهنمائي هاي کارگردان شکل مي گيرد؟
ايزابل هوپر روزي به من گفت بايد مخالف نظر کارگردان بازي کرد، سرپيچي کردن از آنچه او مي خواهد. آن لحظه از حرف او حيرت کردم، چون براي مدتي طولاني نقش يک سرباز وفادار را بازي کرده بودم. هميشه آماده به اطاعت کردن... موقع بازي در فيلم قرار ملاقات يک دوشيزه بله، بله گو بودم. ولي بعداً متوجه شدم که حق با ايزابل است، البته در بعضي موارد. چون صحبت از مواجهه نيست بلکه برقراري رابطه و بده و بستاني است که هر طرف آن موجوديت خود را محفوظ نگاه مي دارد؛ جائي که از برخوردها جرقه اي خلق مي شود ..بعضي اوقات مي بايد زرنگ بود، گرفتن آنچه که کارگردان به ما مي دهد و از آن چيزي ساختن در راستاي آنچه خودمان مي خواهيم. البته اين رابطه برحسب هر کارگردان متفاوت است. مرحله آماده سازي نقش ميدان آزادي عمل ما بازيگران است مانند مونتاژ که جولانگاه آزادي عمل کارگردان است. جائي که او آسوده خاطر آنچه را که تمايل دارد، انجام مي دهد. مي تواند حرف ما را قطع کند يا بدون هيچ مجازاتي تصاويري را حذف کند. براي بازيگر محيط خلاقيت قبل از مرحله فيلمبرداري است.
قسمتي از آماده سازي نقش شامل تحقيق است، کمي مانند کار روزنامه نگاري؟
هدف از جستجو جمع آوري اطلاعات يا شناسه ها نيست، بلکه خلق اثر انگشت شخصيت است. ملاقات با آدم ها و يا بازديد از اماکن به خاطر به دست آوردن يک دانش صورت نمي گيرد. بلکه براي حفظ اثري از آن به صورتي فيزيکي و رواني است. براي آن که در لحظه اي که بازي مي کنيم، آنگونه باشد .
به عنوان نمونه براي ايفاي نقش عروسک گردان در فيلم سفر با بالن قرمز هسيا ئو هسين چگونه با تکنيک هاي اين حرفه آشنا شديد؟
اين مورد کمي پيچيده تر و در واقع پنهاني تر بود. تصادفاً پدرم مدتي عروسک گردان بود و من اين موضوع را فراموش کرده بودم. از طرفي عروسک هاي بچگي من بودند که دوباره سروکله شان پيدا شد. آنها با اين قضيه که من داستان هاي زيادي براي بچه هايم خوانده ام، در هم آميختند .شادماني خواندن داستان در تمام شب ها درحالي که صدايم را براي هر شخصيت تغيير مي دادم و به من امکان يافتن صداهاي عروسک ها را داد.
با ساموئل ال. جکسون در فيلم در کشور من
آيا شيوه کارکردن منظم تر بر روي نقش- نشسته پشت ميز- را هم دوست داريد؟
اين کار بسيار به ندرت در فرانسه انجام مي شود. بعضي اوقات يک متن خواني صورت مي گيرد براي اينکه بگويند مثل آکتورز استوديو عمل مي کنند... ولي راستش را بخواهيد کار دسته جمعي واقعي وجود ندارد.
براي تان چهار بار پيش آمده که مجدداً در فيلمي از يک کارگردان( کاراکس، تشينه، مينگلا و هانکه) بازي کنيد. عليرغم تفاوت هاي فاحش ميان آنها کار کردن مجدد با اين آدم ها امکان خلق چيز جديدي را مي دهد؟
و همين طور سانتياگو آميگورنا که خودم را دارم براي بازي در فيلم ديگري از او آماده مي کنم ... دوباره کار کردن با يک کارگردان شيوه اي است براي تجديد سبک، کار کردن با کسي که روياي اوليه ام بوده است.عضو يک گروه بودن که هر کس در آن به نوبه خود بازيگر خواهد بود و يا کارگردان، دکوراتور و يا نور پرداز.آنچه که در تئاتر اتفاق مي مي افتد. منظورم تقسيم کردن فاصله با پروژه است. مثل دايره اي که فاصله همگي با پروژه که در مرکز قرار دارد، يکي است.اين براي من پيش نيامده است. سينما آن را از من ربوده و از اين بابت از آن دلگيرم. اما ميل و روياي آن را حفظ کرده ام. اين يوتوپيا....[کمي سکوت مي کند] چون که اکثر کارگردان ها طالب قدرت هستند. ولي بايد بگويم که همه آنها يک گونه رفتار نمي کنند. رفتار بعضي ها از آنها بسيار باز و سخاوتمندانه است. سخاوتمندترين کارگرداني که ملاقات کردم هسيا ئو هسين است. از رفتار او اينگونه حس مي شد که خلاقيت به او و نه هيچ کس ديگر منحصر نمي شود. چيزي که با ايده من در مورد کار گروهي تطبيق پيدا مي کند. جائي که هيچ اسمي برتري نمي يابد. ولي متاسفانه هر چقدر که بيشتر قدرت مي يابيم تمايل به آن بيشتر بر ما چيره مي شود.
در سوارکار روي بام
