براي خواهر با استقامتم
ندا صفار زاده - چهارشنبه 2 آبان 1386 [2007.10.24]

به دليل آشفتگي و اوضاع نابسامان خانه، شايد حتي نتوانم اين مقاله را رسا به نگارش درآورم اما نهايت تلاش خودم را مي کنم. حدود 13 روز است که روناک در خانه نيست و از اوضاع خانه و خانواده هايي که به آنها دل خوش کرده بود، خبر ندارد. با وجودي که در يک خانه و در کنار هم زندگي مي کنيم، مانند بسياري از مردم جهان، افکار و عقايد متفاوتي داريم. اگرچه روناک از من دور است و بدتر از هر چيز ديگري بي خبري از او مرا رنج مي دهد، خوشحالم که زني موفق و شايسته است.
خواهر با استقامتم، حدود 5 سال است که داوطلبانه در انجمن زنان براي دفاع از حقوق زنان و آموزش زنان بي سواد فعاليت مي کند و به خاطر دفاع از حقوق زنان و راهنمايي زنان بي سواد، با وجود سن کم از زنان بي سرپرست حمايت مي کند. شايد از نظر مالي نمي تواند به آنها کمک زيادي بکند، اما با همان لبخند کوچک، زنان را در قعر بدبختي و بي حمايتي به وجد مي آورد. روناک به عنوان يک مونس براي آن ها دلگرمي است. سر ماه قلک مي خرد و با خواهش و تمنا به دوستان و اقوام ما مي دهد تا شايد بتواند با خريد لباس و کيف و کفش براي کودکان بي سرپرست و خانواده هاي فقير، آنها را کمي خوشحال کند و به آنها عزت نفس و اطمينان اسوده زيستن را هرچند کم اهدا کند. شايد تمنا براي جمع آوري پول، به معناي شکست غرور جواني 21 ساله در اوج جواني چيزي دور از افکار و عقايد جواني باشد اما روناک خود را در برابر اين کودکان و زنان مسئول مي داند. اين شايد بيشترين و بهترين چهره اي است که من از روناک در ذهن دارم.
هميشه وقتي در خيابان و پياده روها راه مي رويم کودکاني را که به گدايي، آدامس فروشي و گل فروشي و... مشغول اند نگاه مي کند مي گويد:بايد اين کودکان الان در حال بازي و نشاط باشند، به فکر اسباب بازي و هياهوي کودکي نه در حال دست فروشي و کسب در آمد. در اين جور مواقع روناک به وجد مي آيد و سعي مي کند خودش را به اين کودکان نزديک کند تا شايد بخندند، لبخند عاري از گناه و معصوميت کودکان به روناک استقامت مي دهد. هدفش دفاع از حقوق کودکان و زنان بي سرپرست و خشونت ديده است و کوتاه هم نمي آيد. روناک ساده زيستن را بيشتر از هر چيزي ترجيح مي دهد با وجود اينکه از نظر سني فقط يک سال با هم اختلاف داريم اما راه و روش زندگي اش برايم جالب است. مثل خيلي از ما دخترها به فکر شيک بودن نيست، به افکار و عقايد ديگران به ديده ي احترام مي نگرد، با کودک کودکانه رفتار مي کند و با بزرگتر باز هم کودکانه. گريز ازدوران زيباي کودکي برايش غير قابل فهم است. به نظر من روناک هنوز دوران نوجواني و جواني را سپري نکرده و يا اصلا نمي خواهد قدم در اين دوران بنهد اما حالا مانند يک بزرگسال در زندان است.
او با افکار پاکش چگونه زيستن را مي آموزد و پرورش مي دهد. دوست دارد با مرداني که به زنانشان ظلم مي کنند به گفتگو بنشيند و آنها را از اين کار منع کند. از اينکه شايد مورد تهاجم و حتي فحاشي و ناسزاي اين مردان قرار بگيرد هراسي ندارد. چون هدفش برايش مقدم است. روناک زندگي زنان را بخشي از زندگي خودش مي داند، به مادران تهي دست قول مي دهد اگر بچه هايشان پشت کنکوري هستند تا جايي که سوادش او را ياري مي کند درس بدهد.
دوست دارم با بهترين کلمات شخصيتش را توصيف کنم، کلمات در ذهنم رژه مي روند و خوب که فکر مي کنم اين کار مشکلي است. به عنوان يک دوست و يک خواهر تنها کاري که مي توانم در اين قعر دلتنگي و بي خبري برايش کنم علاوه بر اشک هايي که هر روز و شب همدمم شده اند، کاري جز دعا کردن از دستم بر نمي آيد. اما من به ديدار دوباره ي روناک اميدوارم. اميدوارم تا دوباره شاد به اين خانه رو کند. خوشحالي را دوباره به کودکان و زنان که براي آزادي روناک نذر کرده اند بر گرداند.
دعا هايي که روناک در موقع دلتنگي مي خواند: اتنا کمکم کن در شرايط فعلي با وضوح و روشني بينديشم. پرسفون ياريم ده تا منعطف و پذيرا باشم. آرتميس به من قدرت تمرکز بر هدف دور دستم عطا کن هستيا با حضور خود مرا مفتخر کن و صلح و آرامش برايم به ارمغان آور.
منبع: کانون زنان ايراني
