Rooz

موازنه مثبت

علي افشاري - سه شنبه 24 مهر 1386 [2007.10.16]

aliafshari.jpg

‏در آستانه سفر پوتين به تهران و شروع به کار اجلاس کشورهاي حوزه درياي خزر، نگراني ها پيرامون رژيم ‏حقوق جديد درياي خزر بالا گرفته است که مبادا منافع ملي ايران در درياچه خزر، هزينه ماجراجويي هاي هسته ‏اي حاکميت شود. ‏

در اين ميان اظهار نظر احمدي نژاد در خصوص نبود هيچگونه محدوديتي براي افزايش روابط با روسيه، بر ‏دلواپسي ها افزوده است.‏

پس از اينکه پوتين با درخواست سارکوزي براي تشديد سختگيري ها بر ايران مخالفت کرد و بر نبود مستندات ‏محکم در زمينه انحراف برنامه هاي هسته اي ايران به سمت مسير نظامي تاکيد کرد و از اراده مقامات تهران ‏براي رفع نگراني هاي جامعه جهاني خبر داد، محمود احمدي نژاد در اقدامي شيفته وار از اراده نظام براي توسعه ‏همکاري با روسيه سخن گفت!‏

حال بيم آن مي رود که اين در باغ سبز نشان دادن ها تا جايي پيش رود که پيشنهاد دولت روسيه مبني بر تقسيم ‏مناطق زير زميني درياي خزر بر اساس خط اتصال ساحلي و در نظر گرفتن درياچه به عنوان منطقه مشاع ‏پذيرفته شود تا به گمان مصادر امور از تصويب تحريم هاي سنگين تر و به مخاطره افتادن بقاء حکومت جلوگيري ‏شود. ‏

اگر اين اتفاق بيفتد، سهم ايران از نقاط زير زميني درياي خزر حداکثر 13 درصد خواهد شد که فاقد منابع انرژي ‏اعم از نفت خام و گاز طبيعي است. ‏

روس ها در پيشنهاد ديگر طرحي را ارائه کرده اند که سهم ايران به شکل برابر با آذربايجان و ترکمنستان 17 ‏درصد خواهد شد. در اين صورت هم باز کشور از منابع سوخت فسيلي بي نصيب خواهد ماند. ‏

ايران زماني مي تواند از منابع انرژي شناخته شده در کف بزرگترين درياچه دنيا برخوردار شود که بتواند حداقل ‏صاحب بيست درصد قلمرو آن شود. در اين حالت ايران مي تواند مخزن انرژي البرز را تصاحب کند که بنا به ‏برآورد هاي موجود سرشار از نفت و گاز است.‏

بحث پيرامون تدوين رژيم حقوقي جديد درياي خزر از سال 2002 شروع شد و تا کنون به دليل اختلاف بر سر ‏چگونگي تقسيم به سرانجام نرسيده است. ‏

معاهده معتبر کنوني به قرار داد 1940 بين اتحاد جماهير شوروي و دولت شاهنشاهي ايران بر مي گردد که بر ‏اساس قوانين بين المللي براي دولت روسيه و جمهوري هاي جدا شده از شوروي سابق و نظام جمهوري اسلامي ‏ايران الزامي است. ‏

در واقع اين قضيه مانند آن است که دو نفر در ملکي شريک هستند يکي از آنها فوت مي کند، در اين حالت وراث ‏فرد درگذشته از سهم شراکت وي بهره مي برند نه اينکه کل ملک بين ورثه و شريک ديگر توزيع شود! روسيه، ‏آذربايجان و ترکمنستان حکم ورثه شوروي سابق را دارند که بايد سهم آن را بين خودشان تقسيم کنند.‏

بر اساس اين قرار داد، کنوانسيون و رژيم حقوق درياهاي آزاد بر درياي خزر صدق مي کند. بنابراين درياي خزر ‏پنجاه پنجاه بين شوروي سابق و ايران تقسيم شده است و هر کشور 15 گره دريايي نيز مرز ساحلي دارد. البته به ‏دليل آنکه در آن زمان هنوز منابع انرژِي در درياچه خزر مشخص نشده بود، قرارداد در اين زمينه سکوت کرده ‏است.‏

حال به نظر مي رسد تکميل و به روز کردن اين معاهده مبناي خوبي براي تدوين رژيم حقوقي جديد است. پذيرش ‏مشاع بودن درياچه خطايي استراتژيک براي ايران است. چون ايران به لحاظ ناوگان دريايي ضعيف است و جز ‏کشتي هاي قديمي و فرسوده ماهيگيري چيزي ندارد، لذا اين وضعيت به نفع روسيه و قزاقستان مي شود که سيستم ‏ماهيگيري پيشرفته صنعتي و ناوگان درياي مجهزي دارند وبا توجه به برخورداري آنها از سلاح هاي هسته اي ‏به راحتي مي توانند تا آب هاي ساحلي ايران به جلو بيايند و امنيت کشور را به خطر بيندازند. ‏

هر گونه عقب نشيني از اين معاهده و واگذار کردن سهم پنجاه درصدي ايران به معناي قرارداد ترکمنچاي ديگري ‏خواهد بود با اين تفاوت که اين بار بدون هرگونه جنگي، اين رويداد ننگين فقط به عنوان پيشکشي به دولتمردان ‏روسيه براي جلب حمايت آنها در منازعه هسته اي به وقوع خواهد پيوست. ‏

از سوي ديگر چون اين اتفاق به معناي تغيير مرز ها و تماميت ارضي کشور است، اولا ملت ايران چنين حقي را ‏به حکومت نداده است، لذا بايد آن را به رفراندوم عمومي گذاشت. بر طبق قانون اساسي حفظ تماميت ارضي از ‏وظايف سلب ناشدني حکومت است. حتي اگر اين مسئله در قالب تغيير مرز ها نيز مطرح شود، باز نيازمند ‏تصويب 5/4 نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي است و دولت نمي تواند راسا در اين زمينه اقدام کند.‏

اگرچه نمايندگان مجلس تا کنون اعلام کرده اند که از سهم بيست درصد کوتاه نمي آيند اما اين نيز کافي نيست و ‏نبايد قدمي از حق مسلم مردم ايران در تملک پنجاه درصد درياچه خزر کوتاه بيايند.‏

به نظر مي رسد درست بر عکس سياست نگاه به شرق تصميم گيران اصلي در جمهوري اسلامي، اتخاذ راهکار ‏موازنه مثبت و بهره گيري از فشار آمريکا در مقابل زور گويي روسيه ابزاري موثر در حفظ منافع ايران در ‏درياچه خزر باشد. ‏

اتکا به ريسمان سست روسيه تا کنون جز شکست براي ايران ارمغاني نداشته است. فقط روس ها از کارت ايران ‏در جهت منافع خود استفاده کرده اند. همانگونه که روس ها اتمام پروژه نيروگاه اتمي بوشهر را زمين گذاشتند و ‏با دو قطعنامه تحريم نيز مخالفتي نکردند، حتي با فرض پذيرش رژيم حقوقي مورد نظر آنها در محدوده آبي ‏خزر، باز تضميني وجود ندارد که آنها پايگاهي براي حفظ جمهوري اسلامي و جلوگيري از تشديد مجازات ها ‏شوند.‏

تداوم بحران و روشن نشدن تکليف ماجرا اعم از سازش يا برخورد با حکومت ايران، بهترين حالت براي روس ها ‏است که بدينوسيله مي توانند از ايران و غرب امتياز بگيرند.‏

اگر تنش زدايي و عادي سازي روابط با آمريکا جايگزين گره زدن سرنوشت به روسيه شود، به مراتب ظرفيت ‏بيشتر و موثر تري براي حفظ حقوق ايران در درياچه خزر وجود خواهد داشت. بخصوص که قد علم کردن ‏آذربايجان و چشم دوختن آن به حوزه انرژي البرز مبتني بر حمايت آمريکا است.‏

در واقع بخش عمده اين مشکلات هزينه اي است که ايران به خاطر مشکلات با آمريکا مي دهد. به بيان بهتر، ‏بهاي گزافي است که حاکميت از کيسه ملت و ميهن مي پردازد.‏

به هر حال مقامات جمهوري اسلامي در آزموني ديگر قرار گرفته اند تا عيار دعاوي ملي گرايانه آنها روشن شود. ‏آيا آنها پادشاهان بي کفايت قاجار را رو سفيد خواهند کرد؟ و بدون هيچگونه جنگ و مقاومتي، منافع استراتژيک و ‏ژئوپلوتيک ايران را دو دستي تقديم کشوري خواهند کرد که خشن ترين و بد ترين رفتار را در طول تاريخ چند ‏صد ساله اخير با ميهن داشته است؟ و همچنين در صحنه عمل معلوم خواهد شد که وقتي مي گويند: "به خاطر ‏حقوق مردم ايران حاضر نيستند سر سوزني از استفاده از انرژي هسته اي کوتاه بيايند"، چه ميزان درست است و ‏ملي گرايي و منافع ملي در سياست هسته اي جمهوري اسلامي ارزشي حقيقي دارند يا در برخوردي ابزاري مورد ‏سوء استفاده قرار مي گيرند. ‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.