Rooz

كلمبيا، ما مي‌آييم

محمد قائد - یکشنبه 22 مهر 1386 [2007.10.14]

ghaed_nn.jpg

پيش از سفر مظفرالدين شاه به لندن، سفير او مدتي چانه مي‌زد كه به اعليحضرت همايوني بالاترين نشان ‏دولت بريتانيا اعطا شود، اما مقامهاي ميزبان ‌گفتند بالاترين نشان آن مملكت مخصوص مسيحيان است. ‏شصت سال بعد، سفير محمدرضا شاه با مقامهاي آلمان شرقي چانه مي‌زد كه دكتراي افتخاري را نه در ‏دانشگاه لايپزيگ، بلكه در دانشگاه برلن به اعليحضرت همايوني تقديم كنند. نه اولي براي خاج‌پرست‌ها ارجي ‏قائل بود و نه دومي براي دانشگاه كمونيست‌ها. نگراني‌هاي ملوكانه اين بود: نوكرها و رعيت خودمان چه ‏خواهند گفت؟
‏ ‏
در سال 1919 هيئتي از سفارت ايران در پاريس شال و كلاه كرد و به كاخ ورساي رفت تا در كنفرانس صلح ‏شركت كند. دَم در به آنها گفتند اين مجمع فاتحان جنگ است، كشوري به نام ايران وجود ندارد و سرزميني به ‏نام پرشيا هم تحت‌الحمايه بريتانياست و بايد از آن ناحيه دعوت شود (فرهنگ فكت‌فايندر كمبريج، چاپ دهه ‏نود، سال "استقلال" ايران را 1925 ذكر مي‌كند). رجا‌ل مفخـّم و دست‌ازپا‌ درازتر ايران بايد بسيار ناراحت ‏شده باشند كه نه تنها كسي فتوحات خشايارشا و نادر را به ياد ندارد، بلكه اصلاً خود مملكت را تحويل ‏نمي‌گيرند و با آدمهايي كه در ولايت خودشان كسي و كاره‌اي‌‌اند مثل يك مشت "مستر نوبادي" رفتار مي‌كنند.‏
‏ ‏
سي سال بعد ايران بالاخره از تريبون سازمان ملل به نظر خودش حرف حق فوق‌العاده مهمي زد: كه قرارداد ‏شركت نفت ايران و انگليس ربطي به دولت بريتانيا ندارد. بيش از نيم قرن است در ايران با اشك و آه كاغذ ‏سياه مي‌كنند چرا پيام حقي كه مصدق پشت ميكرفن اعلام و اثباتش كرد در عمل حرف بي‌نتيجه‌اي از آب در ‏آمد.‏ ‏ ‏
‏ ‏
‏ در دهه‌هاي 1330 و 40 اين حرف تكرار مي‌شد كه اگر روزي، هفته‌اي، ماهي فقط يك ساعت راديو را در ‏اختيار ما بگذارند خواهند ديد حرف چه كسي حق است و مردم چه كسي را انتخاب مي‌كنند. اين حرف امروز ‏هم در مورد يك دوجين كانال انحصارزده راديوـ تلويزيون ايران صادق است. اما آن خواست را معترضان ‏ديروزي و كانال‌مندان امروزي با همان شدت تكرار مي‌كنند: به ما ميكرفن و تريبون و نورافكن عالمگير بدهيد ‏تا جهانيان حرف حق را بشنوند.‏

كانال را مي‌توان خريد يا اجاره كرد يا ساخت. مسئله اين است كه حرف حق واحدي وجود ندارد. هر ‏صاحب‌كانالي علايقي دارد كه از آن دفاع مي‌كند. نوكرها و رعيت خودمان كه اين نكته را خوب مي‌دانند به ‏هيچ كانالي قلباً اعتماد نمي‌كنند اما دنبال اين مي‌گردند كه چه چيزي گفته نمي‌شود تا همان حرف گفته‌نشده را ‏حقيقت فرض كنند. به نظر آنها چون حقيقت غير از منافع است و منافع نامشروع است و آنچه گفته مي‌شود از ‏روي منافع است، پس نتيجه مي‌گيريم آنچه ناگفته مي‌ماند حقيقت است. به همين سادگي ـــ‌ـ يا پيچيدگي.‏

اما در نورافكن و ميكرفن و نشان و مدال و درجه افتخاري ِ خارجه چه كرامتي است كه اشخاص را چنين ‏شنگول مي‌كند؟ داستان وقتي پيچيده‌تر مي‌شود كه توجه كنيم نوكرها و رعاياي خودمان به اين بازيها پوزخند ‏مي‌زنند زيرا، همچنان كه اشاره كرديم، معتقدند حقيقت همواره مكتوم است و گفته و ديده و شنيده نمي‌شود.‏

اگر قاجاريه را هيئت حاكمه فئودالها، و نظام اسلامي را عمدتاً فرزندان رعاياي آنها بگيريم، طرز فكر اين دو ‏طبقه روي خطي قرار دارد كه تلقي هيئت حاكمه تكنوكرات پهلوي هم بر آن قرار داشت. بنابراين، در زمينه ‏انظار خارجيان كه رودربايستي‌اش همه را كشته است، يا مشكلي وجود ندارد و اين روال طبيعي امور در ‏نيرنگستان آريايي‌ـ اسلامي بوده و هست و خواهد بود؛ يا اگر مشكلي هست در خود سرزمين، در فكر مردم و ‏در فضاي اين جامعه است.‏

وقتي سه رژيم متفاوت طي صد سال نسبت به تأييد خارجي تلقي يكساني داشته‌اند و روي يك خط مستقيم قرار ‏مي‌گيرند، پس اين لابد طرز فكر مردمشان است و جماعت بايد به همان اندازه پاسخگو باشند كه اربابان. ‏حرف دل‌آزاري است اما براي درك صريح قضايا ضرورت دارد. اگر وجود دو نقطه، به بيان اهل هندسه، به ‏معني خط باشد، وجود سه نقطه داراي تقدم و تأخر زماني، جهت حركت خط را تعيين مي‌كند.‏ ‏ ‏

اين اشارات براي نسل جوان دنياشناس و درس‌خوانده‌اي است كه در آينده زمام مملكت را به دست خواهد ‏گرفت. فعلاً، به گفته بهار در ايام استبداد صغير، "كار ايران با خداست". طرز فكر صاحبان مناصب هميشه ‏اين طور بوده كه آدم اگر در خارجه صاحب نام شود در داخل راحت‌تر بر سر عوام سروري خواهد كرد. اين ‏تا حدي، مثلاً در مورد درجات علمي، صحت دارد، اما نه همواره و نه به طور مطلق.‏

شهرت، بدنامي و اعتبار كيفيتهايي ظاهراً مشابه اما جداگانه‌اند. از نظر ماهيت هم تفاوتهايي دارند. شهرت ‏يك كشور در دنيا، از جمله، كمك مي‌كند عايدات رفت و آمد مسافر و جهانگرد ادامه يابد و هنگام وقوع سوانح ‏طبيعي زودتر به كمكش بيايند.‏

دوم، دولت معتبر كلاهش در دنيا پشم دارد. براي اين منظور، همكاران و همتاهاي خارجي بايد جدي‌اش ‏بگيرند. جز چند وزير خارجه، صد و هشتاد و اندي وزير خارجه دنيا شهرتي ندارند اما احترام و اعتبار از ‏ضروريات است. بازرگان موفق كسي است كه رئيس بانك شخصاً به او تلفن كند، يعني معتبر باشد. شهرت ‏براي تجارتخانه‌ لازم است اما براي خود او ممكن است حتي مضرّ باشد و بدخواهان خيالهايي به سرشان بزند. ‏عيبي ندارد كه عامه مردم شخص او را نشناسند در حالي كه محل بنگاهش جزو نشاني اماكن آن حوالي است.‏

بدنامي كيفيتي است فرّار كه در صدر فهرستهاي آن، قاتلان زنجيره‌اي قرار دارند اما ميانه‌هاي آن افرادي‌اند ‏كه اسمشان برده مي‌شود اما معلوم نيست براي چه. گاه، بخصوص در رسانه‌هاي آمريكايي، اذعان مي‌كنند كه ‏مقتوله يا متوفيـّه خيلي معروف بود اما براي اين معروفيت دليل خاصي نمي‌توان ذكر كرد. اصطلاحي دوپهلو ‏در زبان انگليسي، "مشهور است كه شهرت دارد"، يعني مطبوعات بازاري همين طور بيخودي عكسش را ‏چاپ مي‌كنند.‏

مكانيسم كسب اعتبار سياسي چنين است كه ديپلمات، روزنامه‌نگار و گزارشگر تلويزيون وقتي وارد كشوري ‏مي‌شوند البته به حرف نمونه‌هايي از عامـّه مردم هم توجه مي‌كنند اما كليات تصويري كه از حاكمان به دست ‏مي‌دهند انعكاس نظر كساني شبيه و همتاي خودشان است. هنگامي كه با رئيس پليس يا دادستان مملكتي دنياي ‏سومي ديدار مي‌كنند بي‌ترديد پيشتر با قربانيان يا بازماندگان آنها و با حقوقدانان صحبت كرده‌اند. ‏ ‏ ‏
‏ ‏
تصويري كه ناظر خارجي، در منصفانه‌ترين حالت، پنجاه‌ـ ‌پنجاه بر پايه گفته‌هاي حكومت‌ و اظهارات مردم ‏منتشر مي‌كند ابتدا به سمع و نظر سازندگان افكار عمومي در كشور خويش مي‌رسد و سپس اينها هستند كه از ‏آن كشور تصوير مي‌سازند و به دست عامه مردم مي‌دهند.‏
‏ ‏
در مورد آمريكا، جريان حتي از اين هم ظريف‌تر و پيچيده‌تر است. افكار خواص كرانه شرقي آن كشور نه ‏تنها تابع عامه مردم مناطق مياني نيست، بلكه تا حدي زيادي مستقل از دوز و كلك‌هاي سياسيون كاخ سفيد ‏است. رئيس دانشگاه كلمبيا هنگامي كه به خرده‌گيري‌ها درباره سخنراني ِ كذايي جواب مي‌داد براي شركت ‏در همايش فارغ‌التحصيلان و برو بچه‌هاي قديمي در پاريس بود. اين سفر و حضور مي‌تواند معنايي فراتر از ‏يك اتفاق ساده‌ مربوط به فصل تعطيلات داشته باشد: دنياي منهتن و روشنفكري ِ ليبرال دانشگاههاي شرق ‏آمريكا بيشتر ادامه سنتهاي اروپاست تا چشم‌انداز محدود و طرز فكر اهالي آركانزاس و تگزاس. عامه مردم ‏آمريكا حتي روشنفكرهاي خيلي غول را با ورزشكارها كه بخار دارند و با آرتيستهاي سينما كه به دردي ‏مي‌خورند مقايسه مي‌كنند و مي‌پرسند اين روشنفكرها كار واقعي‌شان چيست؟
‏ ‏
فهرست تبهكاران سياسي شامل اشخاصي است از قماش سالازار، فرانكو و پينوشه. در بخش مثبت اين آلبوم، ‏آدمهايي از قبيل تيتو، مائو، چوئن لاي، هوشي مين، ژنرال جياپ و البته كاسترو وجهه جهاني خويش را ‏مديون حمايت اهل نظر در اروپا هستند و اين حمايت در طرز فكر دانشگاهيان آمريكا هم انعكاس مي‌يابد. ‏كاسترو حتي اگر سالها به همين وضع ادامه بدهد قدرتمندان واشنگتن مشكل بتوانند به طور جدي سر به سرش ‏بگذارند زيرا روشنفكران اروپا و دانشجويان انقلابي سابق كه امروز در دولتند قلباً نسبت به او نظر مساعد ‏دارند. در نتيجه، اهل نظر در شرق آمريكا هم محكم مي‌گويند اين شخص را به حال خود بگذاريد. اسم اين ‏نظر مساعد را، در ‌اصطلاح مورد علاقه جمهوري اسلامي، مي‌توان تضمين امنيتي گذاشت اما با سخنراني و ‏ابلاغ حقيقت و تهديد سيخكي و اين جور كارها به دست نيامده است. اين اعتبار ريشه در داخل خود كشور ‏دارد و نظر روشنفكران داخلي در نظر همتايانشان در غرب انعكاس مي‌يابد.‏
‏ ‏
اعتبار جهاني براي دولتمرد يا دولتزن ايراني يعني شماري قابل توجه از اهل نظر در اين مملكت معتقد باشند ‏اين شخص و همكارانش پيرو طرز فكري‌اند كه اگر يكي دو دهه متوالي به اجرا در آيد به حل برخي مشكلات ‏ايران كمك مي‌كند و اين كشور را در مسيري صحيح قرار مي‌دهد تا از درجه ‌سه ‌بودن به درجه دو ارتقا يابد. ‏در اين حالت است كه همتايان دوربين و قلم به‌ دست در اروپا و سپس آمريكا خواهند نوشت و خواهند گفت اين ‏شخص در كشورش پايه واقعي و محبوبيت حقيقي دارد.‏
‏ ‏
نه تنها براي دربان كاخ ورساي در نود سال پيش، بلكه همين امروز نزد شماري عظيم از عامه‌ مردم دنيا اسم ‏ايران ناآشناست. ناظري از زمره خواص هم كه نخستين بار پا به تهران مي‌گذارد به احتمال زياد از لايه ‏نازك و طبله‌كرده‌ عايدات نفت كه روي همه چيز كشيده‌ شده متوجه مي‌شود در اين كشور جز يك فعاليت، بقيه ‏چيزها در حالت نيمه‌تعليق است: فعله‌اش تنبل است، بنـّاي آن مهارت كافي ندارد، مقاطعه‌كار بزن‌ و در رو ‏بايد سبيلهاي بسياري چرب كند، مأمور دولت چون حقوق مكفي نمي‌گيرد دستش براي مداخل دراز است، ‏مقامها مي‌دانند كه آدم تا فرصت هست بايد بارش را ببندد، و قوه قضائيه در پس آينه طوطي‌صفتش داشته‌اند. ‏حتي پيش از شروع سخنرانيها درباره شكوه فرهنگي يگانه و فخر و عظمت ديرين ملت بزرگ، فرد ناظر ‏نتيجه‌اي را كه بايد گرفته است. و معمولاً به طور خصوصي اظهار تأسف مي‌كند كه اين مردم استحقاق بهتر ‏از اين دارند.‏
‏ ‏
چندين سال پيش، خاتمي براي خلاصي از شرّ كلينتون كه در مقر سازمان ملل قصد داشت با او سلام و عليك ‏كند ظاهراً در گوشه‌كناري قايم شد تا طرف پي كارش برود. در دنيا به زحمت مي‌توانستند هضم كنند وجود ‏ليوان پايه بلند روي ميز و حضور زنان در كنار آن آرامش كسي‌‌ را به هم بزند، اما خودداري مجدّانه از هـِلـُو ‏گفتن ِ خشك و خالي اصلاً قابل درك نبود. وقتي ساختار حكومت ايران را رسم كردند تا مطلب را حلاجي ‏كنند، نمودار مربوطه قابل ترسيم روي يك صفحه نبود و از كامپيوتر كمك گرفتند تا در چند صفحه متوالي و ‏مرتبط تجسم كنند در ايران كي‌ به كي‌ است و چه مقامي‌ از چه مقامي دستور مي‌گيرد.‏
‏ ‏
نتيجه اصلي: سيستم ِ دربسته بسيار تودرتويي است كه در جهان نظير ندارد. نتيجه ضمني: در فرهنگ ‏ايراني، حسد انگيزه مهمي است و، بي‌توجه به نداي عقل و دين و منافع ميهن و ملت، دست‌دادن با رئيس ‏جمهور جذاب آمريكا غنيمتي بود كه همتاي ايراني‌اش اجازه نداشت نصيب خود كند. بعدها اصوليون گفتند ‏كارها خوب و بد ندارد؛ مهم اين است كه چه كسي انجامش ‌دهد. صد خروار سخنراني درباره كرامت انساني ‏به اندازه همين يك جمله دست رو نمي‌كند. يعني: نزد مسلمان ِ ايراني اصولي وجود ندارد. ‏

و يكي دو سال پيش نقل ‌شد در ايران به نمايندگان خارجي بشارت داده‌اند "مستر ايز كامينگ" ("‏Mister is ‎coming‏."، يعني آقا داره مياد). در دانشگاه كلمبياي نيويورك بحث بشارت ورود منجي به اين‌جا كشيد كه ‏درهرحال تا فرارسيدن آن واقعه فعلاً مزاحم همجنس‌گراها نشويد: شيرجه‌رفتن از متعالي به مبتذل. به اين ‏جور حضوردرصحنه‌ها كه اگر سود احتمالي‌اش براي فرد باشد زيان حتمي‌اش براي ملت و دين و نظام است، ‏كساني دوست دارند بگويند معامله با خدا.‏
‏ ‏
چندي پيش حرف يك مقام ايراني درباره قطعنامه ‌شوراي امنيت را كه مضامين "لولو" و "رو به قبله ‏خوابيدن" در آن بود در برخي نشريات خارجي به عباراتي بيربط برگرداندند. قصور از مترجمان فارسي‌دان ‏بود كه اصطلاح را تحت‌اللفظي دوبله ‌كردند. شتاب براي عقب‌نماندن از ضرب‌الاجل ِ چاپ يا پخش با كار ‏دقيق سازگاري ندارد. درسال 1358 كه گروهي تا آن روز ناشناخته دست به ترور زد و خودش را فرقان ‏معرفي كرد، نشرياتي در غرب نوشتند اسم گروه ضارب، "گاري دستي" است زيرا ايرانياني در نخستين وهله ‏خيال كرده بودند فرقان شكل كتابي ِ فرقون است. بعد از سي سال رجزخواني از اين سو، هنوز در خارجه ‏كمتر كسي مطمئن است معادل مناسب اين كلمه استكبار كه در ايران تكرار مي‌شود تكبـّر و فيس‌بالابودن است، ‏ثروت است، يا قدرت است.‏ ‏ ‏
‏ ‏
رئيس حقوقدان دانشگاه كلمبيا وارد رينگ نشده چند آپركات و هوك ِ محمدعلي‌وار ِ جانانه نثار مهمان كرد. ‏بيش از يك هفته طول كشيد تا در ميان ايرانيان نوعي اتفاق نظر حاصل شود كه يكي از آن دست‌كم چهار ‏صفت بـُرّنده ربطي به فيزيك اشخاص ندارد و وصفي كيفي است. درباره بقيه توصيفات هم كه با دقت انتخاب ‏شده‌اند بايد بيشتر تبادل نظر كرد. دوتاي آنها تركيب قيد و صفت است و به دست‌دادن ترجمه‌اي معني‌دارتر از ‏متون كتابهاي فلسفه و علوم اجتماعي‌مان، گاو نر مي‌خواهد و مرد كهن. شايد نوار آن ترجمه را بعدها اهل ‏تحقيق بررسي كنند. ديلماج جلسه هم، هراندازه ماهر و حواس‌جمع، ممكن است در برابريابي ِ سرضرب ‏براي آن واژه‌ها كاملاً موفق نشده باشد.‏
‏ ‏
بحث فقط بر سر لغت معني نيست؛ بر سر تصوير مفاهيم در ذهن شنونده است. وقتي كسي در برلن يا پكن يا ‏توكيو با سخنراني‌اش خلق را به هيجان مي‌آورد، پيش از مراجعه به فرهنگ لغت بايد ببينيم دريافت مخاطبان ‏از آن حرفها چه بوده. به‌عنوان ناظر بيگانه، بعيد است بتوان درجا با مراجعه به كتاب لغت فهميد آلماني، ‏ژاپني يا چيني از چه چيزي چه دركي دارد، زيرا ذهن مردمان تودرتوتر از آن است كه فرد غريبه بتواند ‏سرزده وارد شود و يك‌راست سروقت دولابچه مربوطه برود.‏

از آدمهايي كه نزد روشنفكران اروپا حرمتي داشته‌اند، و پيشتر ذكر آنها رفت، شايد فقط كاسترو با ميكرفن به ‏هيجان بيايد. بقيه ترجيح مي‌دادند با گزارشگران خارجي درباره شكار خرگوش، كاشتن شمعداني، خاطرات ‏نوجواني‌ و موضوعهايي از اين قبيل حرف بزنند. آدمهاي مطرح حرف اصلي را روي كاغذ مي‌آورند و ‏مي‌گذارند، به مصداق "گفته آيد در حديث ديگران"، هوادارانشان پيرامون آنها قلمفرسايي كنند.‏

عشق ميكرفن و تريبون به اين اعتقاد هم بر مي‌گردد كه دل كافر مانند سنگ ِ سياه سردي است اما هرآينه ‏چنانچه انوار حقيقت بر آن‌ بتابد گرما و روشني خواهد يافت. اصحاب ديانت البته وظيفه دارند فكر كنند پيام ‏حق هنوز درست به ايمان‌نياورندگان تفهيم نشده وگرنه در ضلالت نمي‌ماندند. اما نسل بعدي اهل سياست بهتر ‏است لزوم اين احتياط را درك كند كه لفـّاظي براي ملل ديگر درباره ملكوت و لاهوت و ناسوت صورت ‏خوشي ندارد. جوامعي كه اهل اين حرفها هستند خودشان به اندازه‌ كافي واعظ دارند. نزد جماعتي هم كه آن ‏عوالم را پشت سر گذاشته‌اند‌ مفاهيم خوفناك پايان جهان و لهيب آتش دوزخ چه بسا تأثير عكس بگذارد، يا ‏اصلاً فهميده نشود، يا رنداني كه ترس از حكم ارتداد ندارند مضاميني فكاهي كوك ‌كنند.‏ ‏ ‏

بد نيست نسل جوان ايران اين دو نكته را هم در كلـّه مستعد خويش بكارد. اول، خطاب هر اندرزي بهتر است ‏به ملت باشد تا به دولت. خط‌ عوض‌كردن براي آدمهايي كه سوار اوضاع شده‌اند نه تنها دشوار بلكه خطرناك ‏است زيرا شركاي قدرت احساس خواهند كرد كاسه‌اي زير نيم‌كاسه است كه اين بابا خط عوض مي‌كند. اما ‏طرز فكر ملت وقتي به‌تدريج عوض شود، اوضاع هم تا حدي بهبود خواهد يافت. ‏

دوم، حرف زمامداران وقتي در وطن خريدار داشته باشد در نوشته‌هاي اهل نظر و ناظران مستقل هم انعكاس ‏مي‌يابد و دنيا از آن خبردار مي‌شود. هرگاه از آن طايفه كسي دنيا را مخاطب قرار دهد احتمال دارد منظور ‏اصلي، خاموش‌كردن صداي رقيبان داخلي با غوغاي بلندگويي قوي‌تر باشد. وقتي آدم در خارجه حرف بزند ‏مثل اين است كه يك خارجي حرف زده باشد، و بهتر تحويل مي‌گيرند. به تجربه ديده‌ايم اصحاب حكومت ‏هرگاه حرفشان در داخل مملكت خريدار كافي ندارد آن را بر بلنداي گيتي، يعني در خارجه، ندا مي‌دهند، ‏بي‌آنكه جز قدري شيره‌ماليدن به سر نوكرها و رعيت خودمان نتيجه‌اي حاصل آيد.‏
‏ ‏
شايد وقت آن رسيده باشد كه كمي رشد كنيم و تلقيات بازاري و معركه‌گيرانه از كشورداري را پشت سر ‏بگذاريم.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.