غريب روزگاري است
احمد زيدآبادي - پنجشنبه 19 مهر 1386 [2007.10.11]

اگر بخواهيم از نگاه يک ناظر بيروني به تحولات کنوني ايران نظر اندازيم شايد بتوان گفت فضايي مشابه سال 1360 در حال ظهور است.
در سال 60 تضادي آنتاگونيستي بين مجاهدين خلق و حزب الله بروز کرد که جايي براي عرض اندام نيروهاي حد وسط باقي نگذاشت.
يک طرف معرکه سال 60 مجاهدين خلق بود که با اعلام جنگ مسلحانه، دست به تروري وسيع و بي رحمانه زد و ديگر سوي آن، حزب الله بود که ضمن عملکردي انحصار طلبانه، خشونت را در ابعادي غير متناسب، عليه نيروهاي مخالف خود از جمله کادرهاي پايين سازمان به کار گرفت.
در اين ميان نيروهاي وسط بسياري اعم از مشرب هاي فکري مختلف حضور داشتند که نه با تروريسم مجاهدين موافق بودند و نه از عملکرد حزب الله دل خوشي داشتند، اما در ميانه آن دعواي خونين مجبور به گزينش هايي شدند که باب ميلشان نبود.
بخش اندکي از نيروهاي حد وسط، جانب سازمان را گرفتند و تاوان آن را با تحمل زندان و يا اعدام پس دادند. بخشي از آنان نيز به حزب الله پيوستند و نه فقط چشم بر خشونت هاي غير متناسب و بي مورد بستند که عموما مجبور به تاييد آن نيز شدند.
بخش اصلي اما در اين ميان، ميدان را براي هر نوع فعاليت سياسي سالم و موضع گيري منصفانه تنگ يافتند و داوطلبانه در لاک خود رفتند به اميد ظهور شرايط بهتر و منطقي تر.
در حال حاضر نيز بين جمهوري اسلامي و ايالات متحده آنتاگونيسم تازه اي ظهور کرده است.
در بازي دو قطبي جديد، نيروهاي حد وسطي که نه از سياست هاي داخلي و منطقه اي جمهوري اسلامي حمايت مي کنند و نه خواهان تغيير سرنوشت کشورشان از سوي بيگانگان هستند، با همان انتخاب هاي سال 60 روبرويند.
عده اي احتمالا به سمت آمريکا کشيده مي شوند شايد با اين انگيزه که راه ديگري نمي بينند. آنها اگر در خارج باشند قاعدتا جايشان امن است و اگر در داخل باشند، سرنوشت ديگري برايشان رقم مي خورد.
عده اي نيز به حمايت قاطع از جمهوري اسلامي بر خواهند خاست با اين انگيزه که به هر حال پشتيباني از دولت مستقر با هر ماهيتي همواره در مقابل فشار بيگانه ارجحيت دارد. آنها اگر در ايران باشند جايشان امن است و اگر در خارج باشند باز هم جايشان امن است.
عده بيشتري از نيروهاي حد وسط اما تلاش خواهند کرد که ضمن انتقاد به هر دو طرف دعوا، نسبت به خطرات درگيري هشدار دهند. اين افراد اگر در خارج باشند جايشان امن است و اگر در داخل باشند، در زماني که بحران اوج گيرد، به عنوان بخشي از نيروي دشمن تلقي مي شوند و در صورت اصرار بر موضع خود، سرنوشت ديگري برايشان رقم خواهد خورد.
در اين فضا، در صورتي مي توان معادله فوق را تغيير داد که نيروهاي حد وسط در داخل، به حدي قوي، مصمم و گسترده باشند که به عنوان يک بازيگر سوم وارد صحنه شوند و آرايش آن را دگرگون کنند.
مشکل اما اين است که نيروهاي حد وسط، هيچکدام از شرايط فوق را ندارند و در صورت اصرار بر خط مشي خويش، تنها قرباني معرکه اي مي شوند که نه در پديد آمدن آن نقشي داشته اند و نه از عواقب آن بهره اي مي برند.
درست به همين دلايل است که سبک بالان ساحل ها در آن سوي آب ها، نبايد آنچه را براي خود درست تشخيص مي دهند به سواران بر موج نگران از گرداب حائل در اين سوي آب ها تجويز کنند.
همه آنچه که گفته شد اما بدان معني نيست که جنگ بين ايران و آمريکا اجتناب ناپذير شده است و سناريوي پيش گفته، سرنوشت محتوم است.
هر چند که هر چه ساعت به جلو مي رود خطر جنگ نير افزايش مي يابد، اما هنوز بارقه هاي اميدي سوسو مي زند.
از سخنان سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه در دانشگاه صنعتي شريف چنين برداشت مي شود که نظاميان ايران خطر جنگ را جدي گرفته اند و نسبت به بي توجهي سياستمداران به اين مساله هشدار مي دهند.
از مصاحبه علي فلاحيان وزير سابق اطلاعات با خبرگزاري فارس چنين استنباط مي شود که حتي در بين نيروهايي که به تندروي بسيار شهرت يافته اند، مساله هسته اي مساله مرگ و زندگي نيست و مي توان نسبت به آن تجديد نظر کرد.
اين احتمال که نيرويي از بطن ساختار سياسي براي جلوگيري از وقوع جنگ ظهور کند و در بين محافل اصلي تصميم گيري حکومت در اين باره اجماعي پديد آورد، هر چند که مشکل به نظر مي رسد اما غير ممکن نيست.
به باور من، ادامه فعاليت نيروهاي حد وسط به شيوه گذشته، احتمالا ظهور يک نيروي عملگرا در بطن قدرت را مشکل تر مي کند و يا به تاخير مي ندازد.
نيروي عملگرا زبان و منطق درون حکومتي خاص خود را دارد و بنابراين نمي تواند مورد حمايت علني نيروهاي حد وسط قرار گيرد، گو اينکه چنين حمايتي ممکن است به آن آسيب هم برساند.
بنابراين، اگر نيروهاي نگران از جنگ، «مساله محور» اند و نه «خود محور» نياز است قدري درنگ کنند و از فعاليتي که ظهور نيروي عملگرا را مشکل مي کند، براي مدتي بپرهيزند تا شايد در اين روزگار غريب راهي به ساحل نجات گشوده شود.
