حذر از معامله با خرس
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 18 مهر 1386 [2007.10.10]

چند روز ديگر اجلاس سران کشورهاي حاشيه بحرخزر در تهران برپا مي شود و اين مي تواند حادثه مهمي براي ما ايرانيان باشد، آن قدر مهم که جاي مجامله و شوخي نگذارد. براي اين اجلاس قرارست ولاديمير پوتين به دعوت هشت ساله جواب دهد و به ايران پا گذارد. سئوال من اين است که براي چنين قدم رنجه اي ما چه مي دهيم. و پيشنهاد مشخصم اين است که نمايندگان ايران براي آن که شرمنده تاريخ نمانند امضاي هيچ قراردادي را راضي نشوند چرا که در وضعيتي مناسب براي معامله نيستيم و ديگران در وضعيت مناسب تری هستند. اين توازن نابرابر با تبليغات و شعار و خودنمائي به نفع ما نمي شود. چنان که در جريان نيروگاه بوشهر بخت خود را آزموده ايم حالا از تمام مثال هاي تاريخي اگر بگذريم.
سئوالم از آن جا مايه مي گيرد که ديده ايم در همين دو سال، که دولت آقاي احمدي نژاد براي دادن زمينه تبليغات به هوادارانش، در سياست خارجي گاهي بسيار گشاده دست عمل مي کند. مثالش روابط با مصر، مثالش سفر به امارات، مثالش اصرار امروزه براي مذاکره با آمريکا – که هيچ کدام غلط نيست، اما نحوه روبرو شدن ماست که اشکال اساسي دارد، و اگر خلاصه کنيم مي شود هياهو و غوغا در خانه براي شادمان کردن خلق، گردن کج نشستن پيش ديگران در پسله. اين از عزت به دورست. ربطي هم به اختلافات مرامي ندارد. منافع کشور را تامين نمي کند چون که حريف اين دست را مي خواند و گران مي فروشد.
پس سئوال از اين قرارست که ما چه مي خواهيم - به قول مردم دوره قاجار قدم انداز کنيم - ولاديمير پوتين را که سنگين مي آيد و دير آمده است و خوشحالي دولتيان ما از اين ديدار ازچشمش نهان نيست. و مي توان بدون داشتن چشم مسلح گزارش هاي سفارت روسيه در تهران را بازخوانی کرد که به کرملين چه نوشته اند از نیاز ایرانی ها به این سفر. که اولین سفر یک رییس کشور بزرگ بعد از بیست و هشت سال خواهد بود.
جلسه هفته آينده دومين باري است که سران کشورهاي پنج گانه با هم جمع مي شوند دفعه اول سال 1381 بود. در بيست و دو سالي که از فروپاشي عملي شوروي و استقلال جمهوري هاي آسياي مرکزي مي گذرد، يا دست کم در شانزده سالش مدام بر سر تقسيم منافع بحرخزر مناقشه بوده حتي گاهي به سوي مناقشه نظامي هم رفته. آن بار که سران کشورهاي حاشيه بحرخزر جمع شدند، ايران از نظر جهاني در بهترين موقعيت سي ساله گذشته اش بود، اما با اين وجود هنوز قانعمان نمي کرد سهم زیر سیزده درصدي که مي خواستند براي ایران صاحب تمام ساحل جنوب،ي در نظر بگيرند. سعي بر اين بود که سهم خود را اگر نه پنجاه در صدی که در گذشته با شوروی بود بيست [يک پنجم به تساوي] قرار دهيم، اما ديگران نپذيرفتند و تفاهم نامه اي امضا نشد. حالا وضع ما از آن زمان هم ضعيف ترست و براي همين معتقدم بهترست پاي امضا نرويم.
در اين فاصله اتفاق ها افتاده که مهم ترينش قدرت گرفتن دو ضلع ذينفع در بحرخزرست، روسيه و آذربايجان. اگر به خودمان دروغ نگوئيم و تبليغات خودساخته فريبمان ندهد ما از آن زمان، به دليل درگيري در پرونده هسته اي و قطعنامه هاي شوراي امنيت ضعيف تر و منزوي تر هستيم. و اين ديگران را در مقام باج گيري قرار مي دهد. يا دست کم به اين فکر مي اندازد، البته چنين نيست که جمهوري اسلامي تا به حال هلو بوده باشد که ديگران غورتش بدهند، سخت گلوگيرست. در همين دو سال که معتقديم پرونده هسته اي به بد جائي رفت اما سرانجام درايت شوراي عالی امنيت ملي کار خود کرد و اين نقش آخر در مورد مداليته خوش نقشي بود که نديدن و نگفتنش از انصاف به دورست. اما به طور طبيعي ديگران در مقام گفتگو با ايران خود را بالادست مي بينند. جمهوري آذربايجان را مي توان کوچک شمرد که هست، گرچه معلوم نيست با همين معيار آيا دوبي را هم بايد کوچک دانست و قطر را که دارند سهام اکثریت صنایع سوئد را هم می خرند. ولي به هر حال اگر قرار باشد باکو با تبريز [عمدا نمي گويم تهران] دماغ به دماغ شود معلوم است که برنده تبریزست، اما در مورد روسيه چنين نيست. روسيه يک قدرت بزرگ جهاني است که از خاکستر شکست استالينيسم و برژنفیسم بلند شده، برخلاف آن که بعضي تصور داشتند با يليتسين به خاک مي نشيند نه که ننشست بلکه به شهادت دشمنانش در حال بازپس گرفتن آن کرسي است که پانزده سالي خالي مانده بود.
اگر کسي جاي ترديد در ذهنش هست به اين آمار توجهي کند. درآمد سرانه روس ها در 1999 کمتر از یکصد و هشتاد و پنج ميليارد دلار بود و حالا در عرض هشت سال 985 میلیارد شده است ،درآمد سرانه شان ماهانه به روبل هزار و پانصد بود و حالا سيزده هزار و هشتصد و ده است، جمعيت 146 ميليون بوده و حالا 141 است، سرمايه گذاري پايه اي در صنايع نفت و گاز صفر بوده حالا سه و نيم تريليون روبل شده است. بودجه نظامي شش ميليارد دلار بوده و حالا سي و دو ميلياردست در آخرين سال قرن بيستم هيچ ميلياردر نداشت و حالا پنجاه و سه نفر دارد. اين ها به معناي داشتن کارنامه درخشاني در حقوق بشر نيست. اين ها به منزله خودداري از دخالت در کار همسايگان نيست. اين ها به دليل داشتن دولت حسنه و با اخلاق نيست. فقط به معناي آن است که در بازي قدرت دست بالاتر دارد.
در این شرایط به امضای قرارداد رفتن ، براي همه کساني که فقط به امروز انديشه نمي کنند نگراني ها با خود دارد. نگراني اصلي هم بايد از قضاوت تاريخ و آيندگان باشد. در آن زمان ديگر رسانه هاي موجود نخواهند بود که به تصور خود سیاه را سفید کنند و ديگر بايد حساب پاک باشد چنان شفاف که مي دانيم.
ايرانياني به تازگي از جنگي خونريز باز آمده اند که با همه گفتگوها هزاران جان گذاشتند تا نبازند و هزاران معلول باقي نهادند که هنوز صداي سرفه هاي دردآگنين شان در گوش جان جامعه طنين اندازست و ضجه دردشان از شيميائي هائي که به ريه فرودادند به هواستد. و دست کم بيست سال فرصت و ثروت کشور به باد رفت تا جنون سردار قادسيه فروکش کند. پس حق با ماست که نگران باشيم از آن چه در اين مغازله و معامله بر سر امضاي تقسيم منابع بحرخزر خواهد گذشت. تا پنج سال پيش هم که ايران چنين نبود، کشورهاي برآمده از دل شوروي به طفيل ارتباطاتي که با عجله با آمريکا و اروپا جوش دادند در برابر خواست قابل اثبات ايران ايستادند، حالا که ديگر اربابي قدرتمند دارند و با همه تموج ها احساس مي کنند در موقعيت ايستائي قرار گرفته اند، سئوال اين است که چطور به حق ما راضي شوند.
يکي از درس ها که تاريخ براي ماجراهاي حساس به جا نهاده، انتخاب موقع و محل مذاکرات و تصميم گيري هاي مهم است.
تهراني هاي قديمي مي گفتند عاقل عروس پا به ماه را به تيمچه نمي برد. در اين مثل ده ها اشارت هست، مهم ترينش اين که چون تيمچه حاجب الدوله وسط بازار بود و از هر طرف تا دهانه هاي بازار راه کم نبود، زن پا به ماه ممکن بود نيازمند حکيم و قابله شود که در دسترس نباشد.
پس به نظر مي رسد عاقلانه ترين کار برگذاري مجلس عقدکناني است بي تعهد و بي قبول، هم پز اهميت و مرکزيت ايران را به اروپا و آمريکا دادن و هم منتظر موقعيت زماني بهتر ماندن.
گاه احساس مي شود که براي پايوران سياست خارجي، کارکردن با روسيه و چين و امثال آن ها که مدعائي در زمينه دموکراسي و ازادي بيان ندارند، آسان تر است. چنان که بارها از زبان مقامات شنيده شده که اگر ايران به خواست هاي اروپا تن بدهد بعدش آن ها سراغ پرونده حقوق بشر مي روند که خواست هايشان در آن زمينه اجرا کردني نيست. و عجب است که کسي هم قبح اين سخن را تذکر نمي دهد. تذکر نمي دهد که چنين استدلالي اصلا چقدر عليه ديانتي است که سنگش را به سينه مي زنند.
اين پايوران خوب است در عين حال که از فضاي کنترل شده و سرد چين و روسيه که رسانه اي مزاحم نيست و افکارعمومي هم رعايت کردني نيست خوششان مي آيد در نظر داشته باشند سنگيني فضاي حاکم زمانی سنجیدنی است که پاي مسلمانان چچن به ميان مي آيد که اصلا صدائي درباره آن ها از تهران نمي شنوند، چه رسد به صدائي به اندازه حمايت از فلسطين. اين پايوران خوب است به ياد داشته باشند که در اين فضاي کنترل شده و منظم در عين حال خرسي خوابيده که رنگش سرخ يا سفيد، دستکشش مخملي يا پنبه اي به هر حال خرس است و بايد از وي حذر کرد.
