بيماري ابلهاني که خود را دانشمند فرض مي کنند
وبگرد - سه شنبه 10 مهر 1386 [2007.10.02]
سها سيفي
اين هم آخرين نوشته از "نوشته هاي منيرو رواني پور" که دروبلاگش بعد از اشاره به حرف هائی که خواهد نوشت آورده:
«ماني رائو» را هم حتما معرفي خواهم کرد که يک نويسنده زن هندي است دوچرخه سوار که از هونک گونگ تا امريکا و کانادا و... با دوچرخه و کشتي و... زيرپا گذاشته. دو روز پيش توي کافي شاپ دانشگاه باهم قرار گذاشتيم و کلي حرف زديم از نويسنده و يا شاعر ي که قبلا ديده بود و از عربستان سعودي آمده بود تعجب ميکرد. ميگفت ناديا دائم به همه مي پريد و دائم ميگفت ما آزاد آزاديم.... گفتم اين بيماري خاص ابلهاني است که خودشان را هنرمند يا دانشمند فرض ميکنند.
خوشبختانه غوغاي سفر احمدي نژاد تمام شده و تلويزيونهاي به يک عقلانيت خبري رسيده انداگر عقلانيتي درکار باشد.
هر نسلي، شاهد جنگي بوده است
نويسنده وبلاگ "کوپه شماره هفت" به اين موضوع پرداخته که در ايران، تقريبا هر نسلي شاهد يک جنگ خانمان برانداز در دوران حيات خود بوده است:
تا سه چهار سال پيش هر بار كه 31 شهريور ميآمد و ياد هشت سال دفاع مقدس و آن روز و شب هاي پر از ترس و هراس زنده ميشد، به بچههايي كه در اين نوزده سال از سال 67 تا امروز به دنيا آمدند غبطه ميخوردم كه نميدانند جنگ و زندگي در سايه مرگ يعني چه؟
خوشحال بودم كه كيان و كيميا خواهرزادههايم از صداي بوق ممتدي كه به همراه "توجه، توجه؛ علامتي كه هم اكنون ميشنويد..." نميترسند. از اينكه نميدانند جنگ يعني خوابيدن در پناهگاه يعني دربه دري، يعني صفهاي طولاني نفت در سرماي زمستان، يعني تب و ذات الريه، يعني.. خوشحال بودم كه يك نسل از نسلهاي اين سرزمين سايه شوم جنگ را نديدهاست.
اما اين روزها مگر ميشود روزنامهها و خبرگزاريها را نديد و به ياد جنگ نيافتاد. مگر ميشود زماني كه نيروهاي مسلح پشت سر هم بيانيه آمادگي ميدهند و آن سوي دنيا نشستهگان تهديد ميكنند به اين فكر نكرد كه اين سرزمين را نفرين جنگ كردهاند. تمام نسلهاي اين سرزمين جنگ را به خود ديدهاند. به ياد ميآورم كه نخستين روزي كه به مدرسه رفتم صداي هواپيماهاي بيگانه را بالاي سر شهرم شنيدم.
همانطوري كه پدرم دوسال بعد از ورود متفقين به ايران به دنيا آمده بود و پدربرزگم كه از ورود نيروهاي روس و انگليس در اولين جنگ بينالملل به شهر مشهد خاطره داشت و پدر پدربزرگم كه خاطرهاي تيره از جنگ هرات را به ياد ميآورد.
عاشقان خدمت، نه تشنگان قدرت
همايون خيري در "آزاد نويس"؛ روز پنجم هفته نگاري اش را به پيشنهاد کرزاي به مخالفان اش براي گفتگو و مذاکره اختصاص داده اما سری زده به ماجرای فدراسیون فوتبال و در انتها نوشته :
اينکه علي آبادي بشود رئيس فدراسيون فوتبال يعني ايشان مجبور است وقت بيشتري براي فوتبال بگذارد و اين با مسئوليت او به عنوان رئيس تشکيلات ورزش تناقض دارد. خوب ايشان اگر اين همه توانايي دارد چرا نميرود رئيس فدراسيون يک رشتهاي بشود که نياز به حمايت بيشتري دارد؟ فوتبال که ديگر از زور قرمزته - اس اسهته دارد ميترکد که!
اينکه علي آبادي هم خودش را به زور دارد به فدراسيون فوتبال تحميل ميکند، بدعتيست که آخرش به اينجا خواهد رسيد که براي تيم ملي هم کارمند استخدام کنند. اين هم ميشود مثل مجلس که بعضيها از روز اول توي مجلس بودهاند تا روز بازنشستگيشان. همه هم که شکر خدا عاشقان خدمتند نه تشنگان قدرت! آدم که از عشق جنون ميگيرد همين جاها معلوم ميشود.
ممکن است اوضاع بدتر شود!
نويسنده وبلاگ "خط قرمز" با اشاره به راي گيري رياست فدراسيون فوتبال و ماجراهاي پيش آمده در حين آن، خوانندگان اش را به موضوع جالبي توجه داده است:
فيفا گفته بود آييننامهي فدارسيون فوتبال ايران خوب نيست و بايد عوض شه. آييننامه گويا طوري بود که باعث دخالت دولت در امور فدراسيون ميشد. به سلامتي آييننامه هم عوض شد و حالا آقاي عليآبادي رييس تربيتبدني، دارن ميشن رييس فدراسيون فوتبال.
اين فقط يه نمونهي کوچکه که نشون ميده قانون اساسي ايران رو وردارين بجاش چه ميدونم قانون اساسي سوييس رو بذارين، يه بار ممکنه اوضاع بدتر هم بشه!
اميد را بايد ساخت
سوسن شريعتي در صفحه شخصي اش از سايت "احسان شريعتي"؛ حاشيه اي بر «در گرگ و ميش راه" اثر زينت دريايي نوشته است که مجله هنري موج هم آن را منتشر کرده است:
«در گرگ و ميش راه»، خاطرات زينت دريايي، « تلاش مداوم زني در جامعه اي بسته و مردسالار» است، اما فقط اين نيست. حکايت «دختر»ي از «روستا»يي به نام سلخ، در «جزيره» اي به نام قشم در کشوري به نام ايران است که مي کوشد همه اين مرزها را (زن بودن-روستا-جزيره-) طي کند بي آنکه براي اين عبور، جغرافياي روستاي خود را ترک کرده باشد، اما فقط اين نيست.
زن بودن او نقطه آغاز يکسري برگذشتن هاي ديگر است. بر گذشتن از جغرافياي آگاهي هاي جزيره اي، جغرافياي سنن. نشان دادن اين امر که اتفاق را مي توان به تجربه بدل ساخت و تجربه را واسطه اي براي رهايي. نشان دادن اين حقيقت که تجربه آزادي، تجربه تنهايي نيز هست، به خودوانهادگي، پذيرش خطر، قرار گرفتن در معرض. اينکه سنت با زن چه مي کند؟ اين را همه مي دانند. با سنت اما چه مي توان کرد را همه نمي دانند. زينت چرا: انکار کرد يا تسليم شد؟ هيچکدام. آن را دور زد يا با آن روبرو گشت؟ هر دو. ميشود اميدوار به تغيير بود يا امر واقع را بايد امر مقدر پنداشت؟ اميد را بايد ساخت.
امنيت و احساس امنيت و نقش مطبوعات زرد
محمد الياس در وبلاگ "واژگون" بعد از مقايسه هفت هزار قتل ساليانه در نيويورک و فقط يکصدو نود و هفت قتل عمد در تهران و البته به نقل از يک مقام نيروي انتظامي، مي نويسد:
واقعيت اين است كه جامعه ما از منظر امنيت اجتماعي در سطح بسيار بالايي است. اما واقعيت ديگر اين است كه احساس امنيت با خود مقوله امنيت متفاوت است. مساله اين است كه جامعه بتواند شهروندانش را از نظر ذهني نيز به آرامش و امنيت برساند. رويكرد نيروي انتظامي بيش از برقراري امنيت بايد ايجاد امنيت رواني جامعه باشد.
جامعه ما جامعه امني است ولي بعضي از نشريات زرد و بعضي صفحات حوادث روزنامه ها با بزرگ نمايي حوادث معدود خشونت بار آرامش و امنيت رواني جامعه را مغشوش مي كنند تا پولي به جيب بزنند. در واقع ايجاد حس نا امني براي اين ژورناليست ها حكم كالايي را مي يابد كه با تجارت آن كاسبي آنان رونق مي يابد.
باورهاي نادرست و زيانبار اقتصادي
حامد قدوسي در "يک ليوان چاي داغ" درباره کاهش نرخ بهره و رابطه اش با نرخ تورم و اثرات تورمي آن مي نويسد و از اظهارات مقامات مالي ايران اظهار شگفتي مي کند:
اين بحث کاهش تورم در اثر کاهش نرخ بهره را اولين بار احمد توکلي مطرح کرد و متاسفانه الان فراگير شده و کسي هم نمي پرسد که آيا اصلا حرف معتبري هست يا نه. در اين سرمقاله سعي کرده ام که کمي راجع به اشتباهات نهفته در اين استدلال توضيح بدهم.
در خبرهاي هفته مجله اکونوميست آمده بود که بانک مرکزي چين به منظور مقابله با تورم در اين کشور نرخ بهره كوتاهمدت را براي پنجمين بار طي سال ميلادي جاري «افزايش» داده و به ۲۹/۷درصد رساند. اين همان سياستي است که علم اقتصاد براي مهار تورم در كوتاهمدت پيشنهاد ميکند. دليل موضوع اين است که با افزايش نرخ بهره جذابيت مصرف در دوره فعلي و به تبع آن تقاضا و نرخ تورم کاهش مييابد.
اين در حالي است که رييس جديد بانک مرکزي ايران در جلسهاي که هفته گذشته در دفاع از طرح پيشنهادياش براي تغيير مکانيسم نرخ بهره برگزار کرده بود، به صراحت اين نقد گروهي از مخالفان را که «افزايش نرخ بهره باعث افزايش تورم ميشود» پذيرفته و صرفا گفته است که بايد براي اين اثر منفي چارهاي انديشيده شود. به عبارت ديگر بانک مرکزي ايران در باب رابطه بين نرخ بهره و تورم باوري دارد که به کل با آن چيزي که ادبيات علم اقتصاد پيشنهاد ميکند، متفاوت است.
