Rooz

خدا کند احمدي نژاد حرف تازه اي نزند

سولماز شريف - سه شنبه 3 مهر 1386 [2007.09.25]

solmazsharif.jpg

در شهري که زندگي مي کنم، پس از مدتهاي طولاني توانستم حساب بانکي باز کنم. پس از هر پرس و جويي بانکدار مي گفت مشکلي نيست و اين مدارک را لازم داري.

مدارک را تمام و کمال جمع آموري مي کردم و به بانک مي رفتم اما در همان ابتدا و پس از ديدن پاسپورتم، بايد برمي گشتم چرا که مي گفتند ببخشيد ما با ايران کار نمي کنيم.

در شهري که زندگي مي کنم، بعد از اين همه سختي براي باز کردن حساب، پولي نمي توانم براي مادرم بفرستم تا بدهي هايم را صاف کند چون با ايران کار نمي کنند.

در شهري که زندگي مي کنم، بيشترين مخالفان رئيس جمهور آمريکا وجود دارند که رئيس جمهورشان را ديوانه صدا مي کنند و با رئيس جمهور کشور من مقايسه اش مي کنند. از بين اينهمه کشور در اين دنياي بزرگ.

در شهري که زندگي مي کنم اين روزها آشوب است. نه براي شهروندانش بلکه براي من. اين شهر مهمان دارد.محمود احمدي نژاد امروز به نيويورک مي آيد و در چند روز گذشته روزنامه ها و کانال هاي اين شهر مرا ديوانه کرده اند.
چرا گوشهاي رئيس جمهور تاب شنيدن صداي فرياد ما را نداشت اما امروز اين همه فرياد را تاب مي آورد؟ چرا رئيس جمهور گوش خبرنگاران وطني را بيخ تا بيخ مي برد اما در برابر سوالات تحقير آميز خبرنگاران خارجي گوش تيز مي کند؟

در لحظه لحظه هاي اين روزها در حال شکستنم. شايد از اين باب دم به دم بر تلخيم افزوده مي شود.

من اگر فرياد بر سر رئيس جمهور کشورم برآورم حق دارم. باور نداري؟ نداشته باش. مهم نيست. اين حق من است اما تو حق نداري که غرور جوانان کشورت را اينچنين بشکني. باور کن نداري برادر.

مصاحبه تلويزيوني محمود احمدي نژاد با کانال سي بي اس به سرعت نور در سرتاسر اين شهر پيچيد و احتمالا در سرتاسر اين کشور.مصاحبه گر چنان با لحني گستاخانه از وي سوال مي پرسد: "تو چه فکري کرده اي؟ " که انگار ...

حتي سوالش در خصوص توهين احمدي نژاد به آمريکاييها با پيشنهادش براي حضور در منطقه مقدس اين شهر و کشور، خم به ابروان شخص جناب رئيس جمهور نيز مي کشاند.

اما چه شد؟ کدام يک از خبرنگاران ايراني جرات چنين لحن صحبتي را دارند؟ کداميک از آنان حتي حق انتقاد به وي، حتي با لحني مودبانه را دارند؟ مگر غير از آن است که هر روز خبر تازه اي از محدوديت جامعه مطبوعات ايران به گوش مي رسد. چندي پيش فکر مي کردم، از اين به بعد چند نفر پاي بيانيه هاي انجمن صنفي مطبوعات را امضا خواهند کرد؟ نه از براي ترس بلکه از براي مهاجرت.

با رفتار احمدي نژاد، غرور من له شد. غرور صد ها جوان ديگر ايراني هم له شد. از وبلاگ هايشان اين هويداست.

مثل صحنه هاي يک فيلم در ذهنم مرور مي کنم. به ياد مي آورم تاريخ باستاني کشورم را آمريکاييهاي پا به سن گذاشته با جشن دو هزار ساله اي که قبل از تولد من برگزار شده بود، مي دانند و امروز با افتخار از آن برايم مي گويند بدون آنکه بدانند اين خاطره به سان سيب ممنوعه است که من نبايد آن را به ياد داشته باشم.

به ياد مي آورم که با حضور خاتمي در سازمان ملل چگونه شکوفه دادم. آن زمان 20 سال بيشتر نداشتم و چه افتخاري از نام ايران مي کردم گويي در خود بهشت دارم زندگي مي کنم.

حداقل آرزويي که مي توانم بکنم اين است که حداقل رئيس جمهور طي سفرش به اينجا حرف تازه اي نزند تا آشوب دوباره اي به پا کند. به خدا آبرو داريم. همين يک غرور برايمان مانده بود که آنهم شکست!

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.