قسمت چهلم سريال چارخونه، فرمايش سپاه
مهدي عبدالله زاده mehdi.abdollahzadeh@gmail.com - دوشنبه 26 شهریور 1386 [2007.09.17]

جناح راست و سپاه پاسداران در پشتيباني از دولت نهم و در ادامه واکنشهاي خود به وقايع چند هفته گذشته، بار ديگر به سراغ بهره برداري سياسي از برنامه هاي نمايشي صدا و سيما رفتند.در همين ارتباط قسمت چهلم سريال چارخونه به کارگرداني سروش صحت- که تا پايان ماه رمضان بيش از پنجاه قسمت آن روي آنتن رفت- با موضوعي کاملا برگرفته از شرايط روز و با داستاني فرمايشي از شبکه سوم پخش شد.
سعي آمران ساخت اين قسمت ويژه اين بود، تا با استفاده از محبوبيت چارخونه و بازيگرانش، سياست ها و ديدگاههاي نظام در قبال تحرکات اخير آمريکا را به طور غير مستقيم و در قالب طنز به باور بيننده بنشانند. قصد سازندگان هم ظاهرا آن بوده که براي اين اشاعه ي غير مستقيم، از زبان تمثيل بهره گيرند. اما نتيجه اين تلاش، شباهت غريبي دارد با شيوه بيان غير مسئولانه، بي منطق و سهل انگارانه محمود احمدي نژاد.
خلاصه داستان اين قسمت از اين قرار است که چند نفر با تيپ منتسب به اراذل و اوباش ( که در ادامه ماجرا مي فهميم کنايه از آمريکا و متحدانش هستند) در مقابل محل سکونت خانواده منصور جمالي (ايران) ظاهر مي شوند و با محاصره آن و قطع آب و برق و تلفن ( تحريم اقتصادي) اهالي خانه را تهديد مي کنند که سند هرچهار خانه را به نام سردسته شان- جکي پلنگ- بزنند و با آن ها همکاري کنند و حسن نيت! نشان دهند(اين جا احتمالا چيزيست معادل توقف غني سازي!) و گرنه برو بچه هاي هوادار جکي پلنگ با حمله ملخ ها( حمله هوايي) خانه را روي سرشان خراب مي کنند و به جايش برج خودشان را مي سازند. آنها براي تصميم گيري تا 12 شب (آخرين مهلت شوراي امنيت) بيشتر فرصت ندارند. دو داماد سرخانه داستان(لابد هاشمي و خاتمي) که هميشه مطيع و امر بر بزرگتر خانه (رهبري) بوده اند اين بار جا مي زنند و به بهانه اي موهوم سعي مي کنند پاي خود را از ماجرا کنار بکشند و بقيه را به صلح و تسليم شدن ترغيب کنند.
اما رهبر خانواده که از ميان اهالي جمع تنها کسي است که براي ساختن خانه زحمت کشيده، همه را آگاه و متحد مي کند.
در اين ميان سرايدار خانه هراسان از راه مي رسد و خبر مي دهد که جکي پلنگ اسم اهالي خانه را در ليست سياه گذاشته است! و در توضيح ادامه مي دهد هر کسي که خانه اش را به اسم او نکند و پر رو بازي در بياورد اسمش را در ليست سياه مي گذارند. جمالي و داماد هايش يونيفورم مي پوشند و دشمن را با استراتژي حذف تک به تک شکست مي دهند. آخرين شان- جکي پلنگ- موقع از پاي درآمدن فرياد مي زند: شماها تروريست هستيد! و جمالي جواب مي دهد تروريست جد و آبادتان است.
معرکه ختم به خير مي شود، اما دوست خالي بند سرايدار که هر بار ماجرايي خيالي را روايت مي کند، اين بار به ناگاه پيدايش مي شود و بدون مقدمه از سفرش به يک کشور غربي مي گويد، و اين که تن به انگشت نگاري نداده، آن طرف مرز مجسمه اي ديده که مشعلي به دست دارد و نامش آزاديست و حرفش را به آنجا مي رساند که در آن کشور کمتر از ايران آزادي وجود دارد...
روايت داستاني چنين مضحک، در لابلاي يک مجموعه طنز که در فضايي کاملا واقعي و در شهر تهران رخ مي دهد، براي تماشاگر آگاهي که اين اشارات را مي فهمد، حاصلي جز احساس توهين به شعورش و تنفر از نگاه آدمهاي پشت برنامه اي که او را مخاطب قرار داده ندارد. از آن سو تماشاگر عامي و نا آگاهي که از ربط دادن اجزاي اين داستان بي ربط عاجز است نيز جز سر درگمي چيزي عايدش نمي شود. اين بي توجهي به مخاطب و بيان سرسري و بدون تامل حرفهاي شعاري همان ويژگي است که گفتم نمونه وار تفکر و رفتار احمدي نژادي است.
سو استفاده سياسي تبليغاتي جناح حاکم بر صدا و سيما از برنامه هاي پر طرفدار تلويزيون قبل از اين بار ها اتفاق افتاده بود. به سخره گرفتن تحصن نمايندگان مجلس ششم توسط مهران مديري در يکي دو قسمت از طنز شبانه "نقطه چين" مهمترين نمونه قابل اشاره در اين زمينه است که در آن زمان نقد و نکوهش بسياري برانگيخت. حجم عمده اي از آن جبهه گيري ها به خاطر قابليت تاثير گذاري فراوان آن قسمت سفارشي بود، که خود ريشه در قوت اثر و ساختار قابل قبولش داشت. اما اين بار گروه سازنده چارخونه بي توجه به همه اصول اوليه روايت داستان و مباني مخاطب شناسي، وظيفه سفارشي سازي را به بد ترين و حماقت بار ترين شکل ممکن انجام دادند. قصه اي که قرار است در رويکردي تمثيلي، حقانيت باورهاي سياسي نظام و رهبر جمهوري اسلامي را در قالب يک "امر لازم الاجرا" که الزام آن اظهر من الشمس است نشان دهد، چنان شتابزده سر هم بندي شده که انگار سازندگانش از اصول بديهي هنر هاي نمايشي نيز بي اطلاعند و نمي دانند که هر قصه اي فارغ از رويکردي که دارد در سطح نخست و ظاهري اش بايد از منطقي دروني برخوردار باشد. از آن سو البته نميتوان باور کرد که سروش صحت-کارگردان- و عليرضا ناظر فصيحي-نويسنده اين قسمت- با پيشينه حرفه اي خوبي که دارند تا به اين حد ناشيانه و غير قابل قبول عمل کرده باشند. بنا بر اين به نظرم دو پيش فرض بيشتر وجود ندارد: يا همانطور که اشاره شد همه چيز به صورت ديکته شده به آنها سفارش داده شده، و يا اين دو، در پي اجبار و اخلالي که در کارشان اعمال شده، در ساخت اثري چنين ضعيف و بي مايه عمد داشته اند! که اگر چنين باشد بايد شجاعت شان را ستود هم خلاقيت شان را!
