جامعهاي اشباع از حرف و سخن
احمد زيدآبادي - پنجشنبه 1 شهریور 1386 [2007.08.23]
روز دوشنبه قرار بود من هم در محل كانون دفاع از حقوق بشر چند دقيقهاي سخن بگويم. از زماني كه از طرف كانون مرا براي چند دقيقه سخنراني در باره آزادي بيان، دعوت كرده بودند، مغزم را به كار انداخته بودم كه چند جملهاي نغز و بديع در باره آزادي بيان در ذهنم پردازش كنم.
خواستم در باره حق طبيعي، الهي و ذاتي انسان براي انديشيدن و بيان آزاد انديشهاش، چيزي بگويم، اما به ياد آوردم كه در طول اين ده سال، صدها بار در اين باره حرف زدهام و هزاران بار در اين باره شنيدهام. خواستم در باره تاثير مثبت آزادي بيان در زندگي بشر و حتي بر سرنوشت حكومتها، سخن بگويم، به يادم آمد كه در اين باره نيز صدها بار گفتهام و نوشتهام و هزاران بار نيز از ديگران شنيدهام. خواستم در باره موافقت متن قرآن و سنت پيامبر و شيوه امامان با ازادي بيان چيزي بگويم، به خاطرم آمد كه در اين مورد بيش از موارد قبل گفتهام و شنيدهام. خواستم موارد فاحش نقض آزادي بيان در كشورم را بيان كنم، ديدم كه آن را به اندازهاي تكرار كردهام و به تكرار شنيدهام كه نخ نما شده است.
اين بود كه خستگي حضار و طولاني شدن مراسم را بهانه كردم و از سخنراني منصرف شدم.
به واقع جامعه ما از سخن اشباع شده است. اين مطلب بدان معنا نيست كه آنچه در طول ساليان گذشته گفتهايم و نوشتهايم بينتيجه و بياثر بوده است. خير! در زماني كه جامعه به گفتماني نو نياز داشت و سخنان ما را با رغبت ميشنيد، آنچه در كرامت انسان، حق آزادي بيان و مطبوعات، حقوق بشر و غيره گفتيم و نوشتيم، گفتمان جامعه را تغيير داد و نتيجه همان تغيير نيز اقبال بيسابقه مردم به اصلاح طلبان در چند انتخابات بود.
اما روشن است كه با گفتمان صرف نميتوان زندگي كرد. كرامت و انساني و حقوق بشر در صورتي براي انسانها جذاب است كه در صحنه عيني جامعه تبلور يابد و تنها مفهومي در اذهان نباشد.
اصلاح طلبان اما امكان عينيت بخشيدن به اين مفاهيم را نيافتند به دهها علت كه يكي از آنها نيز مقابله نهادهاي صاحب قدرت فيزيكي با آنان بود.
امروزه ديگر، گوشهاي مردم براي شنيدن سخناني در فضيلت آزادي و دمكراسي چندان مشتاق نيست و به واسطه اين نوع الفاظ تحريك و تشجيع نميشوند. عصبانيت و پرخاش و ناسزاگويي ما به آنان نيز كمكي به حل مساله نميكند!
از اين جهت است كه ميگويم ما بايد طرحي نو در اندازيم نه به آن معنا كه در مقابل حكومت الفاظ خود را تيزتر و تندتر كنيم و يا دست به حركتي انتحاري زنيم، بلكه مدتي را توقف كنيم، به خود باز گرديم، در موقعيت خويش تامل كنيم تا شايد از آن چيزي حاصل شود.
اگر كسي در ميان نگران آن است كه از تامل ما حكومت سوء استفاده كند و گفتمان خود را در بين مردم توسعه دهد، به باور من نگراني بيهودهاي دارد.
اين روزها، در كوچه و خيابان، در اتوبوس و تاكسي كافي است كسي زبان به سخن بگشايد تا دريابيم كه با چه ادبياتي در باره اصحاب قدرت سخن ميگويند بخصوص در باره آقاي احمدي نژاد كه خودش همچنان فكر ميكند محبوب قلوب تودههاي مردم است، اما افزايش تورم و گراني و فساد و برخورد با پوشش افراد، او را به طرز بيسابقهاي در اذهان عمومي نابود كرده است.
بنابراين، نگراني از عدم آگاهي مردم از مسائل در صورت تامل ما بيپايه است، چرا كه آنان بيش از ما از وضعيت آگاهند و با آن زندگي ميكنند. آگاهي آنان اما جز ناسزاگويي در محافل شخصي، حاصلي به بار ندارد و حتي زندگي را بر آنان تلخ تر ميكند.
چرا تلختر؟ زيرا هنگامي كه بين آگاهي از يك وضعيت مطلوب با واقعيت نامطلوب شكاف عميقي وجود داشته باشد، ثمرش افسردگي است و در چنين شرايطي شايد اصولا آگاهي مضر هم باشد!
در باره شيوع خودسوزي در بين دختران ايلامي در جايي گفته بودم كه يكي از علل آن، آگاهي اين دختران از حقوقشان است! قاعدتا زني كه خود را موجودي دست دوم فرض ميكند و شوهر خود را آقا بالاسر ميداند، در تحمل مناسبات سنتي خانواده در ايران موفقتر از زني است كه به حقوق برابر خويش با مرد آگاه شده است.
زن آگاه به حقوق خويش اگر نتواند مناسبات تبعيضآميز با مرد را تغيير دهد، زندگي برايش به جهنم تبديل ميشود و حتي ممكن است دست به خودسوزي بزند. اينكه برخي از زنان ما به رغم اجحافهايي كه نسبت به آنان روا ميشود، حاضر به همسويي با جنبش حقوق زنان نميشوند، آيا تا اندازهاي ريشه در اين واقعيت ندارد؟
ما فعالان و نويسندگان ايراني، سالهاست كه از حقوق مردم حرف ميزنيم و با تاملات ذهني و مطالعات خود هر روز نيز دايره اين حقوق را گسترش ميدهيم، اما در عمل امكان تحقق بخش كوچكي از آن را نيز نداريم.
در موعد هر انتخاباتي ميتوان اين جمله را از فعالان سياسي و حزبي بسيار شنيد كه «بايد با ورود به صحنه انتخابات مطالبات مردم رابالا ببريم.»
روزي به يكي از آنها گفتم كه مطالبات بحمدالله به قدري متراكم و زياد است كه نياري به بالا بردن آنها نيست، اگر ميخواهيد كاري كنيد، لطفا يكي از آن مطالبات را متحقق كنيد!
نه. نه. به نظر من دامن زدن به مطالبات در حالي كه هيچ سطحي از آنها عملي نشده، كار نيست. تعمق ذهني در مفاهيم حقوق بشري و تسري دامنه آن در حالي كه موارد ابتدايي آن نيز رعايت نميشود، وظيفه آدم سياسي نيست.
روزي در دانشگاه امير كبير گفتم كه ما ايرانيها هر چه كه در عرصه عمل در جا ميزنيم، در ذهنيت راديكالتر ميشويم. ابتدا مي خواهيم قانون اساسي اجرا شود، وقتي نميشود و صاحبان قدرت آن را نفض ميكنند ميگوييم بايد قرائت دمكراتيك از آن اجرا شود. وقتي بيشتر نقض ميشود، ما هم خواهان اصلاح قانون اساسي ميشويم و چون دامنه نقض بيشتر ميشود، خواهان تغيير قانون اساسي ميشويم!
خب اگر ما اينقدر قدرت داريم كه ميتوانيم هر روزه يك گام راديكالتر شويم، پس چرا نتوانستيم، اجراي قانون اساسي را به همين صورت فعلياش به حاكمان تحميل كنيم؟
در هر حال، من معتقدم كه اين جامعه از حرف و سخن و بخصوص سخنان تند و تيز اشباع شده و بايد در پي عملي كردن يكي از اين سخنهاي هزار بار گفته شده بود. اگر نميتوانيم، پس بهتر است مدتي را زبان به كام بگيريم و در كار خويش تامل كنيم شايد راهي پيدا شود.
