Rooz

مغزها و شکم ها

نوشابه اميري nooshabehamiri@yahoo.com - پنجشنبه 25 مرداد 1386 [2007.08.16]

noshabehamiri.jpg

حضور همزمان دو فيلم روي دو سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي وخبرگزاري فارس، تصويري هولناک است از آنچه امروز در ميهن ما مي گذرد.مشتي نمونه خروار. داستان" مغز"هايي که بر تابيده نمي شوند و "شکم" هايي که در بي پاسخي، انسان را به بربريت حوالت مي دهند.

فيلم اول

فيلمي کوتاه از اعترافات آقايي به نام بروجردي. روحاني. برخي مي گويند مخالف تداخل دين و سياست است و سازندگان فيلم ـ بخوانيد اعتراف گيرندگان ـ مي گويند مامور است و جيره خوار و فريب خورده صهيونيسم بين الملل و "آمريکاي جهانخوار".

چه اهميتي ندارد که روحاني باشد يا نباشد؛ ديگراني غصه اش را بخورند که هم لباس اويند و با هر ضربه بدين لباس، بر خويش و کسوت خويش که قرار است محترم باشد، ضربه مي زنند.او براي ما يک "آدم" است؛ آدمي که نظام تفکريش با نظام حاکم نمي خواند و اين ناخواني را تنها "ابراز" کرده و ديگر هيچ.

او در اين اعتراف که هنوز به تلويزيون راه نيافته، اما ماهيتي يکسان دارد ـ در سايت رسمي مرکز اسناد انقلاب اسلامي - و از زندان، مي گويد: "الان من فکر مي کنم که از نظر ايمان، علم و عقل از هر سه تهي هستم من حتي روخواني قرآن و مفاتيح الجنان را خوب بلد نيستم از اشتباهات خودم از پروردگار طلب عفو مي نمايم. اشتباه مقاومت در برابر جلب، اشتباه و نادرستي نامه به سران خارجي، مصاحبه با رسانه هاي خارجي به زشتي کشاندن صدها نفر و خانواده ام را قبول دارم و روي آن توبه مي کنم و از حضرت صاحب الامر و رهبر نظام مقدس اسلامي استدعاي بخشش و اغماض براي خودم و خانواده ام و اين گرفتاران و بندگان ضعيف النفس که در برابر القائات نفساني ناتوانيم، را دارم و اينکه بشري جايزالخطا هستم، مستدعي گذشت و عطوفت مي باشم."

متن اعترافات

ناخواني آنچه امروز از آقاي بروجردي روي سايت هاوجود دارد با آنچه در زمان آزادي گفته، البته امر تازه اي نيست. او اولين نفري نيست که در زندان "اعتراف" مي کند و از رابطه با "غرب جهانخوار" مي گويدو از "فريب خوردگي" و از "براندازي" که حالا نوع نرم آن حاکمان را به جوش آورده.

داستان او از آغاز انقلاب اسلامي تا به امروز، بدون ذره اي تنوع، در باب همگان تکرار شده: آيت الله شريعتمداري، رهبران و اعضاي گروه هاي چپ، ملي ـ مذهبي ها... هاله اسفندياري، رامين جهانبگلو و همه آناني که فيلم هايشان درآرشيوهاي مراکزي همانند مرکز "اسناد انقلاب اسلامي" که اداره آنها با کسانيست مانندحجت الله حسينيان، يافت مي شود.

اينان، موافق شان باشيم يا نباشيم، "مغزهايي" بوده اند که ساختار رسمي تفکر حاکم بر ايران، آنان رابر نتابيده و با هر ترفند در برابر دوربيني نشانده که مجازات مشترک همه دگرانديشان است.دگر انديشاني که اگر روزگاري دايره تهمت شان ايدئولوژيک بود، امروز همه کساني را هدف گرفته که با تفکر نظام يکدست حاکم همخواني ندارند.

اينگونه است که بسياري از صاحبان انديشه حذف شده اند؛ به شکل هاي گونه گون.هر چند همگان با بذر آنچه مي انديشيدند و مي انديشند به پستوهايي رفته اند که حتي در بي آفتابي هم جوانه اش ناميراست.

فيلم دوم

خبرگزاري فارس نيز، که ديگر لازم نيست بنويسيم وابسته به کيست و يا چيست ـ که از کوزه همان برون تراود که در اوست ـ خبر از غارت فروشگاه شهروند حکيميه، در مناطق محروم پايتخت داده است. صحنه غارت هم از روي نوار سلولوييد فروشگاه به سايت خبرگزاري فارس انتقال يافته است.

صحنه غارت فروشگاه حکيميه

در اين فيلم که تصوير گر تهاجم مردماني گرسنه به فروشگاه شهروند است، آنچه بيش و پيش از هر چه در ذهن تداعي مي شود، سرزميني است در روزهاي اشغال؛ در روزهاي بي قانوني. مردماني که هر چه در دسترس ديده بر دوش کشيده و يک موي از خرس کنده اند، بي نگاه به فردا.

به روايت آقاي مرتضوي، اينان لابد اراذل اند و اوباش. که اگر در کشور اين همه "اراذل و اوباش" وجود دارد وحتي "سردار رادان" و"قاضي مرتضوي" و "قاضي حداد" هم آنان را حريف نيستند، با اندکي عقل، بايد مشکل را در جاي ديگر جست؛ اما اگر مردمانند آنگاه بايد گفت وقت آن رسيده که آن ساختار سياسي که "مغز" را سرکوب مي کند و از عهده "شکم" هم برنمي آيد، بهراسد بسيار هم.

صاحبان انديشه، خشونت را، حتي اگر با آن آشنا باشند، باور ندارند؛ اما آنان که به "شکم" تنزل شان داده ايم و ديگر هيچ، جز خشونت راه ديگر نمي شناسند. آنان نامداران عرصه انديشه را نمي شناسند، اما همگي مي دانند که برنج و نان چيست. در نبود اولي، اعتراض شان رنگي ندارد، در نبود دومي اما ـ لحظه اش که برسد ـ حتي دين ندارند[که دينداران بايد سخت نگران آن باشند]

پس، بهراسيم!بهراسيد از روز اعتراض شکم ها. بهراسيد از روزي که حاصل عملکردتان هيچ نباشد جز اعتراض "شکم" هايي که اعدام دسته دسته آنان نيز چاره نيست.

در نبود "مغز"ـ چه مغزهايي که سرکوب مي شوند و چه مغزهايي که به کار افتادن از خويش دريغ کرده اند ـ "بود" شکم، دودمان بر باد مي دهد. اين شتر پشت همه درهاي اين چنيني نشسته. تاريخ بخوانيد.

اما حرف آخر:اينها همه گفتم تا بدانيد سرکوب "ما" شما را چاره نيست. له کردن جوانان مملکت، چه سهيل آصفي باشد، چه فرشاد قربانپور، چه احسان منصوري، چه مجيد توکلي و چه... چاره نيست آنگاه که تريبون به دست صاحبان بي شمار"شکم" افتد.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.