ديدم آنان را بي شماران
علي ايمن دوست - دوشنبه 22 مرداد 1386 [2007.08.13]
ديدم آنان را بي شماران
كه دل از همه سودائي عريان كرده بودند
تا انسانيت را از آن علمي كنند
و در پس آن به هر چه انساني ست
تف مي كردند!
سناريوي احضار روزنامه نگارانِ غير خودي به شعب دادسراي انقلاب و روانه كردنشان به اوين، اين روزها به خبري نه چندان غير مترقبه بدل شده است. در آخرينِ اين موارد، سهيل آصفي روزنامه نگار جوان هم روانه اوين شد؛ تا مادري ديگر، به خيل مادراني كه دل نگران فرزند خود هستند اضافه شود.
قصد سخن گفتن از دوستاني كه در اين وانفساي عجيب، به بهانه هاي مختلف روانه اوين مي شوند را ندارم، چرا كه تكرار مكررات است و بي شك، ديگراني هستند كه بسيار بهتر از من مي دانند و مي نويسند، اما نبود سهيل و بهتر بگويم، زنداني شدنش، ناخودآگاه اين فكر را به ذهنم متبادر كرد كه مگر سهيل چه خواسته و چه گفته بود كه لايق ديوار هاي بسته اوين شد. آستانه تحمل حاكميت به چه ميزان رسيده است كه ديگر حتي توان تحمل نوشته هاي يك روزنامه نگار جوان، آن هم فقط در دنياي مجازي، ديگر وجود ندارد؟ نوشته هايي كه بيشترينشان حاصل گفتگو با كارگزاراني است كه در پست هاي مختلف همين حاكميت، از جمله در مجلس و دولت، مشغول به كار هستند. قطعاً ارتباط با بيگانه جهت براندازي نرم هم، از چند خط نوشته براي يك نشريه الكترونيكي، استنتاج نشده است. پس چرا سهيل اين روزها در خانه نيست؟
آشنايي من با سهيل به زماني بر مي گردد كه براي صفحه تاريخ روزنامه شرق مي نوشتم. سهيل را اول بار اواخربهمن ماه سال 83 ديدم. جلوي ميز دكتر احمد زيدآبادي در تحريريه شرق. نشسته بود و با موهاي بلند مشغول نوشتن يا تصحيح مطلبي براي صفحه تاريخ بود. آن زمان براي صفحه تاريخ شرق مي نوشت كــه زيدآبادي مسئوليتش را داشت. تا قبل از آن نديده بودمش و دكتر زيدآبادي معرفيش كرد. بعد از آن هم براي دوم بار همانجا ديدمش؛ زماني كه قرار بود براي سالروز كشته شدن بيژن جزني در 30 فروردين، مقاله اي كار كنم. به ظاهرش چندان نمي خورد با جوانهايي كه هر روز فراوانشان را مي بيني، فرق چنداني كند، كه اين هم نشان از ظاهر بينيم داشت. اما بعد از آن كه نوشته هايش را خواندم و ارتباط اي- ميلي شكل گرفت، چندان يافتمش كه اگر بگويم سالياني بود در همسن و سالانم به آرمانگرائيش نديده بودم، غلو نكرده ام.
سهيل تاريخ معاصر را به خوبي خوانده است و خواستگاه فكري چپ دارد. اما چپ، نه مطابق آن مفهوم كه در ذهن ما نقش بسته است. داراي آنچنان فكر باز و قلمي توانا در عرصه نقدِ جريانات متحجر است، كه حتي شائبه كوچكترين دگماتيسم فكري رايج در جماعت چپ، درش ديده نمي شود. بزرگترين درد نوشته هايش، جوانهاي امروزي وطنش بود كــــه از ايدئولوژي و آرمان بـــه دور افتاده و در اين وانفسا به هرز مي ورند. ديروز اي- ميلي كه سهيل جهت تبريك سال نو برايم فرستاده بود را مي خواندم. در انتهايش نوشته بود: "با بهترين آرزوها براي «ما» و براي «ميهن»".
با خود مي گويم مگر به راستي سهيل به غير از اعتلاي نام "ميهن" و آرزوي ديدنِ ايراني دموكرات و آزاد، آرمان ديگري هم در سر داشت؟ تقدير و سپاس از اين آرمانگرايي و كوشش، از اين تتبع و تحقيق، به زماني كه به هزاران طريقِ بي دردسر- آن هم در اين سن و سال- مي توان لذت زندگي را برد، پيش كش؛ لااقل شايسته حبسشان نيز ندانيم. به خدا قسم، روزانه چند سطر نوشته، آنهم در دنياي مجازي هيچ تهديدي براي نظام نيست. هرچه دنبال انگيزه اين عداوت - كه بخشي از حاكميت با اصرار آن را دنبال مي كند- گشتم، پاسخي در ذهن نيافتم، چرا كه در هيچ نوشته اي از سهيل، تحريك و تشويش و اقدام عليه امنيت ملي و از اين دست مفاهيم، كه اين روزها لق لقه زبان است، نديدم. تنها انگيزه همان نوشتن است و بس. كه بدون شك آيندگان باز مي خوانند كه :
"...و ا نگيزه هاي عداوتشان چندان ابلهانه بود
كه مردگان عرصه جنگ را
از خنده
بي تاب مي كرد...)"
سهيل خود به دشواري راهي كه در آن پا گذاشته، آگاه بود. زماني در اي- ميلي برايش از دشواري راه و وانفساي روزگار گفته بودم . برايم نوشت : "...راه، دشواره و پر مخاطره. اما چاره اي نيست جز پيمودن اون. اميدوارم همه ما بتونيم مثل يه قطره در اين روند تاريخي نقش آفرين باشيم..." و به راستي كه با سن كمش نقش آفرين شد و چه نشان از اين گوياتر كه در اين شبهاي گرم مرداد، به جاي تفريح در خيابانهاي تهران كه فرزندان بسياري از همان كارگزاران مشغول آنند، در كنج تاريك سلولش در اوين، به فرداي مبهمي كه در انتظارش است فكر مي كند.
سخن طولاني شد و پراكنده. اما دوست دارم در اينجا به مادر سهيل و به مادر همه آنهايي كه به ناحق در بندند، بگويم در دل نگرانيتان شريكيم و به فرزندانتان، مفتخر. در انتها از ته قلب آرزو مي كنم در فضايي آرام و با عقلانيتي كه بارها، در بسياري از مسئولان قوه قضائيه، شاهدش بوديم، روند آزادي سهيل و همه دوستاني كه اين روزها خبر از شكنجه روحي و جسميشان را مي شنويم، به زودي طي شود.
