براي اعتراف پوست از سرما کنده اند
چه کساني مروج خشونت هستند؟ - دوشنبه 15 مرداد 1386 [2007.08.06]
مريم کاشاني
m.kashani@roozonline.com
روزنامه کيهان ديروز خبراز "شکنجه برادرزاده ها توسط عمه سنگدل" داد. در اين گزارش که از آن به عنوان "يك ماجراي تاسف بار" ياد شده، مي خوانيم: "طاهره - الف دقايقي پس از شروع بازجويي، ضمن اعتراف به ايراد ضرب و شتم و اعمال شكنجه هاي غيرانساني نسبت به دو كودك بي گناه...گفت: براي اينكه بچه ها را بترسانم، آنان را كتك مي زدم.وي همچنين درپاسخ به اين سئوال كه آثار سوختگي در بدن آنان چگونه به وجود آمده، اعتراف كرد: چون به حرفم گوش نمي دادند و كتك هايم نيز ظاهراً تأثيري نداشت، چند جاي بدنشان را با آتش سيگار و آب جوش، داغ گذاشتم."
در همان زمان که کيهان خبر از اين "ماجراي تاسف بار" مي داد که باعث و بانيش يک "عمه سنگدل" بوده، تني چند از خانواده هاي دانشجويان زنداني، در ديدار با اعضاي کميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي، از "مشكلات و مسايلي كه براي برخي از دانشجويان بازداشتشده به وجود آمده بود و همچنين نحوه برخورد با خانواده آنها"[ايسنا] سخن مي گفتند. از اين جلسه گزارش دقيقي در مطبوعات نيامده، اما اين سخنان درديدار با مهدي کروبي نيز تکرار شده است:"در اين ديدار عباس حکيم زاده که هفته گذشته پس از تحمل ۴۵ روز زندان آزاد شده است....به شرح آنچه که در زمان بازداشت بر او و دوستانش گذشته بود پرداخت و از فشارهاي جسمي و روحي وارده بر خود و ساير دانشجويان پرده برداشت، فشارهايي که در مورد خود او منجر به شدت گرفتن لکنت زبان و آسيب ديدگي ستون فقرات شده است. حکيم زاده با بيان اينکه يک شب را در سلولي همراه با دو عضو مصري و عراقي القاعده به سر برده است، از فشارهاي جنسي وارده بر دانشجويان و مشاهده رد کابل و شلاق و آثار خودکشي بر روي بدن يکي از دانشجويان سخن گفت که در اينجا از شدت تاثر خود و حاضرين به ويژه اقاي کروبي قادر به ادامه کلام نشد.... در ادامه پويان محموديان، ديگر دانشجوي آزاده پلي تکنيکي که بيش از ۸۰ روز زنداني بوده است... از وضعيت بسيار ناگوار بند امنيتي ۲۰۹ و رفتار غيرانساني صورت گرفته با ايشان سخن گفت. محموديان اظهار داشت: مسوولين زندان با افتخار از نبود هيچ نظارتي بر بند ۲۰۹ سخن مي گفتند و تازه بعد از يک هفته اعتصاب غذا به من اجازه يک تماس کوتاه مدت با خانواده ام را دادند. او با بيان خاطرات خود از شنيدن صداي ضرب و شتم و شکنجه شبانه روزي احمد قصابان در سلول انفرادي مجاور، خواهان تلاش همه جانبه براي آزادي احمد قصابان، مجيد توکلي و احسان منصوري شد. مادر احسان منصوري نيز با ابراز نگراني از وضعيت فرزندش گفت: بعد از آزادي ۵ نفر از دانشجويان، احسان منصوري و دو همکلاسي او پس از گرفتن وعده آزادي از مسوولين زندان، با اصلاح صورت و پوشيدن لباسهاي تميز، به سمت اتاقي شيک و مبله راهنمايي شدند تا بدون اطلاع قبلي از آنها فيلم اعترافات گرفته شود که اين عمل با اعتراض و مخالفت بچه ها مواجه شد و ناکام ماند. اخيرا نيز بازجويان به دانشجويان اعلام کرده اند: براي اينکه آزاد شويد بايد از محضر آقاي احمدي نژاد عذرخواهي کنيد! اين درحالي است که هيچ يک از اين افراد به واسطه تهديدات قبلي مديريت دانشگاه در روز حضور احمدي نژاد در پلي تکينيک در دانشگاه حضور نداشتند. خانم منصوري همچنين از قول فرزندش چنين نقل کرد که:پوست از سر ماکنده اند و به زور اعتراف به کار نکرده گرفته اند، از بيرون بايد به داد ما برسيد، بايد بر همگان روشن شود که در اينجا چه مي گذرد."
کسان ديگري نيز گفته اند که درآنجا چه مي گذرد. نرم ترينش را بهمن احمدي امويي، روزنامه نگار گفته که به جرم حضور در يک صحنه خبري بازداشت و به زندان منتقل شده است: "يک ميز کوچک فلزي با يک صندلي خالي روبريم قرار داشت. صداي دو سه نفر که آهسته با هم صحبت مي کردند شنيده مي شد. فکر کردم جريان بازجويي را طراحي مي کنند. با خودم سئوال هاي احتمالي و جواب هايي را که بايد بدهم مرور مي کردم. ناگهان يک سيلي محکم به صورتم خورد. بعد از آن مشتي و صدايي که مي گفت: مي خواهيد قهرمان شويد؟ دوباره سکوت. هدف شايد اين بود که بگويند مي توانند هرکاري با ما بکنند."
هر کاري. آنچه که ديگران بازخوانيش مي کنند: "روز جمعه با فحش و تهديد و اجبار به حرکاتي همچون بشين، پاشو و پا مرغي به اتاق بازجويي رفتم و در حالي که چشم بند داشتم و رو به ديوار بازجويي مي شدم در مورد فعاليتهاي گذشته و نشرياتي که هفته قبل در پلي تکنيک پخش شده بود از من سئوال شد. در آن جلسه با اشاره به چشم بند، به نقض حقوق شهروندي ام اعتراض کردم ولي با پاسخي مواجه شدم که ترجيح دادم از آن به بعد در اين مورد اظهارنظر نکنم."[ علي صابري، از دانشجويان آزاد شده]
او در پاسخ به اين سئوال که "شنيده ها حاکيست تعدادي از دانشجويان در زندان شکنجه شده اند، شما اين مساله را تاييد مي کنيد؟" مي گويد: "بله شکنجه وجود داشت تا جايي که احمد قصابان يک بار تا مرز خود کشي رفته بود و آن را تاييد مي کنم. در طول اين مدت احسان منصوري دو بار و پويان محموديان يک بار اعتصاب غذا کرده اند و نيز شنيده ام کيوان انصاري، سعيد درخشندي و ابوالفضل جهاندار در حال حاضر در اعتراض به اعترافاتي که از آنها گرفته شده است و نامشخص بودن وضعيتشان و نيز در اعتراض به بازداشت دانشجويان پلي تکنيک و دفتر تحکيم وحدت و اعضاي سازمان ادوار در اعتصاب غذا به سر مي برند."
کسان ديگري نيز از اين "ماجراي تاسف بار" سخن گفته اند: "پدر مجيد توکلي... ضمن نگراني شديد از وضعيت خطرناک جسماني و روحي وي از تحت فشار بودن پسرش و مشاهده آثار آن بر بدن فرزندش در اولين ملاقات پس از يک هفته از بازداشت خبر داد."
نکته اي که همسر عبدالله مومني نيز برآن تاکيد دارد: "امروز ظهر عبدالله با منزل تماس گرفت و کاملا مشخص بود که تحت فشار است و در وضعيت بدي قرار دارد به گونه اي که صداي وي به زحمت به من مي رسيد و تنها جوياي حال من و فرزندانش شد و به بازداشت انفرادي خود اشاره کرد... همسر من در انفرادي بند 209 زندان اوين تحت فشار است و من به نسبت به در خطر بودن سلامتي وي نگران هستم. آقاي مومني از بيماري گوارشي و بيماري قلبي رنج مي برد و فشارهاي وارده بر ايشان موجب تشديد اين بيماريها خواهد شد."
خانم اعظم طالقاني نيز در اين باب، نامه اي به مقامات کشور نوشته است: "اطلاعات منتشر شده در جرايد و خبرگزاريها نيز نشان ميدهد که اين افراد[دانشجويان] علاوه بر نگهداري در سلولهاي انفرادي، هنگام دستگيري و پس از آن نيز مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند."
بحث هايي که خلاصه آن در نامه کميته تلاش براي آزادي دانشجويان زنداني هم آمده است. اين کميته که "شواهدي دال بر شرايط نامطلوب و برخوردهاي خشن" با دانشجويان دريافت کرده، به اختصار خبر داده است که: "مادران سه نفر از دانشجويان زنداني طي نامه اي از فشارهاي جسمي و روحي وارد شده به فرزندان خود خبر داده اند که بسيار تکان دهنده و در پاره اي موارد در ساليان اخير بي سابقه است و آنگونه که اين مادران روايت کرده اند مصداق بارز شکنجه مي باشد.... بنا بر گزارش دانشجويان آزاد شده مامورين انتظامي هنگام بازداشت دانشجويان در محل دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت بدون هيچ گونه دليلي اقدام به ضرب و شتم شديد دانشجويان نموده به طوري که تا چند روز امکان خوابيدن و راه رفتن درست براي آنان وجود نداشته است و در برخي موارد با گذشت نزديک به بيست روز هنوز آثار کبودي بر بدن آنان آشکار است..."
داستان ادامه دارد
و اين همه ماجرا نيست. آنچه بربه اصطلاح "اراذل و اوباش" رفته از اين نيز "تاسف بارتر" است: "هم اکنون به مدت ۸۰ روز است که اکثر بازداشت شدگان، در سوله اي در کهريزک نگهداري مي شوند، مکاني که طبق گزارشات رسيده در سطحي پايين تر از زمين قرار داشته و متهمان در طي اين مدت حق استفاده از هواخوري را نداشته اند. مادر يکي از بازداشت شدگان مي گويد: فرزندم ۸۰ روز است که آفتاب را نديده است. زندانيان حاضر در اين محل در روز تنها يک بار حق استفاده از توالت را دارند و روزي يک ليوان آب به عنوان جيره آنها در نظر گرفته شده، و روزانه تنها يک وعده غذا دريافت مي کنند که معمولا سيب زميني پخته به همراه تکه اي نان و يا تخم مرغ است... تاکنون ۶ تن از بازداشت شدگان به دليل شدت جراحات وارده و شرايط نامناسب نگهداريشان در بازداشتگاه، جان باخته اند و نيروهاي امنيتي با تهديد خانواده هاي آنان از اعلام اسامي و دادخواهي اين خانواده ها جلوگيري نموده اند.... بعضي گزارشات حاکي است که در ۵۰ روز ابتدايي بازداشت، تمامي نيروهايي که بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم قرار مي دادند، لبناني بوده اند و پس از آن نيروهاي ايراني مسئوليت زنداني ها را پذيرفته اند. و در طي اين مدت به طور مداوم بازداشت شدگان تحت شديدترين شکنجه هاي جسمي قرار داشته اند، به طوري که چند تن از آنان به دليل خونريزي مغزي جان باخته اند... بازداشت شدگان که از زمان بازداشت تا روز تولد حضرت فاطمه حق استفاده از حمام را نداشته اند، در اين مدت به بيماري شپش مبتلا گشته بودند."[ کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر]
و اين قصه "تاسف بار" باز هم ادامه دارد. مي توان از اين شواهد باز هم پشت هم گذاشت؛ اما حرف اساسي را باز روزنامه کيهان مي زند که در ادامه خبر شکنجه برادرزاده ها توسط عمه سنگدل، به نقل از علي قرباني دادستان دادسراي عمومي و انقلاب نيشابور، مي نويسد:" اين گونه جرايم، هشدار و زنگ خطري جدي براي خانواده هايي است كه فارغ از هرگونه تعهد انساني، عقيدتي، اخلاقي و عاطفي نسبت به فرزندانشان وصرفا به دليل خودخواهي و اختلافات سليقه اي در آستانه فروپاشي قراردارند."
شايد بر همين اساس است که خانم اعظم طالقاني نامه خود را با اين سئوال به پايان مي رساند که: "چه کساني مروج خشونت هستند؟"
