رسانه ملي و آزمون سنجش
سولماز شريف - سه شنبه 2 مرداد 1386 [2007.07.24]

"آيا شما صحنه لگد زدن پليس به دختر مردم را ديده ايد که به زور وارد ماشينش مي کنند و او فرياد مي زند؟"
يک سوال بيش نيست و گفتن و خواندنش چند ثانيه هم طول نمي کشد. اما اين سوال اکنون دو روز است که به يکي از داغترين سوژه مورد بحث تبديل شده است.
مجري هاي صدا و سيما هميشه زير تيغ نگاه هاي مردم بوده اند، چرا که تلويزيون رسانه اي ملي و سراسري است و هر چند هم که ماهواره به خانه هاي مردم رسوخ کرده باشد اما باز شنيدن اخبار و بازتاب هاي تلويزيون در سر بزنگاههاي سياسي براي مردم اهميت دارد. مردم باز هم نا اميدانه به تلاش خود ادامه مي دهند تا بلکه با واقعيتي از جامعه رو برو شوند. اقدامات اجتماعي اين رسانه ملي بارها و بارها نشان داده است که از مردم و اتفاقات جاري روزمره بسيار دور است و هيچ علاقه اي به ديدن واقعيت ندارد. دليلش نيز واضح است؛ چرا که صدا و سيما بر خلاف آنچه تلاش دارد القا کند، رسانه اي ملي نيست بلکه به زعم بسياري با توجه به کارنامه بجا گذاشته از خود رسانه اي حکومتي است.
از اين رو است که برخي برخوردهاي مجريان صدا و سيما جنجال ساز مي شوند. زيرا باور عمومي بر اين اساس است که کارمندان اين سازمان عريض و طويل، جملگي از همفکران نظام بوده و هستند و اگر نباشند هم منافع و امکانات سازمان را به افکار خود ترجيح مي دهند و راه تملق گويي در پيش مي گيرند تا از اين سفره باز بي نصيب نمانند. پس بر اساس همين باور است که وقتي شخصي، رفتاري نزديک به آنچه در جامعه وجود دارد انجام مي دهد تعجب همگان را بر مي انگيزد و دستمايه بحث و گفت و گوها مي شود.
از اين باب تا کنون محمد شهرياري، مرتضي حيدري و محمد حسيني ( از مجريان سيما) را تجربه کرديم. شهرياري تنها به دليل خنديدن با صداي بلند و مورد احترام قرار ندادن 22 بهمن ماه، حيدري به دليل نگاههاي پر از سوال و عاقل اندر سفيه اش به محمود احمدي نژاد در مصاحبه انتخاباتي اش در زمان کانديداتوري، همان زمان که مي گفت: "آيا مشکل ما مدل موي جوانان و نحوه پوشش آنان است؟"، و حسيني به دليل خروجش از کشور و افشاگري هايش از فشارهاي وارده بر کارمندان سازمان صدا و سيما و فضاي دگم حاکم بر آنجا، مغضوب واقع شدند.
در حالي که اين افراد (در ميان تعداد بيشمار متقاضيان کار در تلويزيون که از همان ابتدا پاسخ منفي مي گرفتند)، پس از مدتها همکاري در رسانه ملي بر اساس حرکتي کوچک مورد بحث عمومي قرار گرفتند و به جز حيدري مابقي از کار معزول شدند، پس با يک نگاه مي توان آينده فرزاد حسني را حدس زد که در آغاز سري چهارم از برنامه کوله پشتي بنابر شنيده ها ممکن است از وادي رسانه ملي خداحافظي کند. خبري که در اکثر سايت هاي خبري و از قول منابع آگاه و مطلع بيان شده است.
فرزاد حسني کيست؟
فرزاد حسني مجري برنامه اي است به نام کوله پشتي که 4 سال پيش از شبکه سوم سيما آغاز شد. مجري بسيار مغرور و جواني که گاهي از آن سوي بام اعتماد به نفس مي افتد. کارش را در دوره اول اين برنامه با مصاحبه هاي پر قدرت و با پشتوانه معلومات گسترده و صد البته به لطف ظاهري آراسته با موفقيت سپري کرد، اما اين روند در کوله پشتي هاي دو و سه ادامه پيدا نکرد. تا آنجا که ديگر مصاحبه هاي وي مکاني براي "قربان صدقه رفتن" و تملق گويي مطلق از طرف مقابل که اکثرا اشخاص پر نفوذي در دستگاه حکومتي دولت جمهوري اسلامي ايران بودند، تبديل گشت. اگر چه برخي معتقدند وي در قالب همين روش به پاسخي مناسب براي سوالات گزنده خود مي رسيد.از مصاحبه هاي معروف وي مي توان به گفت و گو با هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري اشاره کرد.
داستان از کجا آغاز شد؟
در اولين برنامه از سري چهارم کوله پشتي، تيزر تبليغاتي بر پايه مهمان برنامه مي چرخيد که کسي نبود به جز سردار رادان فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ و بحث مربوطه مبني بر طرح امنيت اجتماعي خواهد بود. يعني همان طرحي که با شهادت عکسها، فيلمها، نوشته هاي خبرنگاران حاضر در صحنه در وبلاگهايشان و گزارشات چاپ شده در روزنامه، به مقابله خشن با بدحجابي مي پردازد و بر خلاف اعلام مصاديق بدحجابي از سوي سردار رادان، جملگي زنان ايران را شامل مي شد. طرح مبارزه با اراذل و اوباش چنان روندي را در پيش گرفت که ايرانيان را به دلسوزي براي اراذل و اوباش مملکتشان نيز وا داشت، يعني همان کساني که تا ديروز شايد صد بار آرزوي مرگشان را در دل مي کردند تا بلکه از شر مزاحمت هاي آنان خلاصي يابند! اما روند اين مبارزه چنان پيش رفت که حتي مخالفين نيز اين همه توهين و تحقير و ضرب و شتم وحشيانه را تاب نياوردند و لب به اعتراض گشودند که اين راهش نيست.
در اين ميان قوه قضائيه که دستگير شدگان را تحويل گرفته بود، نيز به جاي ارائه پاسخي قانع کننده از ميزان خشونت هاي وارده، دست به اعدام هاي دست جمعي آنان زد و در اولين مرحله، روز پيش 12 نفر از اراذل و اوباش را در تهران به دار اعدام آويخت و 16 نفر ديگر نيز در انتظار اعدام هستند.
چرا صدا و سيما؟
پس از سرو صداهاي مطرح شده در حول و حوش برنامه کوله پشتي اين سوال در اذهان عمومي پيش آمد که چه شد؟ چه چيز دليل اين تغيير روند صدا و سيما گشت؟ همگي بر اين باورند که فرزاد حسني هيچگاه بدون هماهنگي با مسئولينش دست به چنين اقدامي نمي زد. شايد در روزهايي نه چندان دور اين او باشد که قرباني ماجرا گردد و به سان قاضي پرونده سنگسار در تاکستان اعلام مي شود که در اقدامي خودسرانه اين کار را انجام داده است. اما آيا واقعيت اين است؟
گمانه زني هايي نيز وجود دارد که تعيير روند برنامه هاي تلويزيون طي ماههاي اخير دليلي به جز احتمال کانديداتوري ضرغامي در انتخابات سال آينده ندارد.
حال علت ماجرا هر چه که هست از خطوط قرمزي عبور کرده که تا کنون بي سابقه بوده. پخش مصاحبه عماد افروغ از برنامه شب شيشه اي شبکه پنج که به انتقادهاي تندي از احمدي نژاد در برنامه زنده پرداخت و تلويحا فاطمه رجبي را به عنوان کسي که به نماينده منتقد مجلس هفتم پيامهاي کوتاه ناموسي ارسال مي کند، معرفي کرد، موجبات ناخشنودي بسياري را فراهم آورد و پس از اتمام برنامه منجر به توبيخ مسئول شبکه پنج صدا و سيما شد. يا برنامه اخير کوله پشتي که هيچ روزنه اميدي براي ادامه اين روند در مصاحبه با سعيد مرتضوي باقي نگذاشته است، از همان لحظاتي پاياني، اعتراضاتي را در پي داشت که بر اساس آن مديريت شبکه سوم سيما احضار شد و در پي آن مدير گروه اجتماعي همان شبکه اعلام کرد که فرزاد حسني تذکر گرفت. اين روند البته که اعتراضهاي گسترده اي از سود روزنامه و سايت هاي جناح راست در بر داشت.
اما سوال اينجاست که چرا حسني علي رغم فشارهاي وارده بر او، آنچنان که خواسته جناح اصولگرا بود به توقف روند خود و تغيير 180 درجه اي اظهاراتش نپرداخت تا به سان اعترافات متداول در جمهوري اسلامي ايران يک شبه در اثر تفکري آزادانه به اشتباه خود پي ببرد و به راه راست هدايت شود! وي در برنامه ديشب خود نيز از خطوط قرمزي عبور کرد که کاملا بي سابقه بود. وي در پاسخ به تماسي تلفني با برنامه زنده تلويزيون با "رشيدي" نامي اظهار داشت "چون مشغول هماهنگ کردن با شما بودند، فرصت نکرديد تا به بخش اول سخنان ما گوش دهيد". و يا اعلام داشت: "من نه به اسم شما و نه به شغل شما که اظهار مي کنيد خبرنگاريد اطمينان دارم."
وي همچنين به طرح ماجراي آويختن آفتابه بر گردن اراذل و اوباش پرداخت که منجر به پذيرفتن اشتباه از سوي سردار رادان شد. البته در اولين شب پخش اين مصاحبه، وي در کنايه هاي تند به سردار رادان، کنترل او را به هم ريخت. وي در ميان گفت و گو به مواردي از اين دست اشاره کرد: "کي هست که از شما نترسد؟ "و يا : "سردار رادان در ابتداي امر به دليل تفاوت نوع ظاهرشان به ميزان محبوبيت سردار طلايي نبودند."
از سوي ديگر خود شخص فرزاد حسني نيز در اين بازي از ميان انتقادهاي وبلاگ نويسان جناج راستي بي نصيب نماند. اشاره آنان بر ريش تراشيده وي و نحوه آراستن مدل موي او بود.حتي تعدادي از آنان نيز پا را فراتر گذاشته و وي را متهم به رفتارهايي زنانه و برداشتن زير ابرو کردند و شخص وي را مصداقي بر بي حجابي دانستند هر چند "رشيدي" نامي نيز که تماس تلفني بر قرار کرد معتقد بود "حسني حامي همه دختران و بدحجابان است چرا که از روند خشن طرح مذکور انتقاد مي کند".
اين در حالي است که يک بحث مطرح شده از سوي مخالفين اين طرح آن است که چرا سردار رادان که اعلام مي کند به شکايت هر مخالفي رسيدگي مي کند، توجهي به شکايت مطرح شده از سوي فرزاد حسني نکرد. شخص فرزاد حسني، شاهد برخوردي از اين دست با وي بود که عين ماوقع ماجرا را تعريف کرد و از اين نحوه برخورد انتقاد کرد. اگر چه بعضي ها بر اين باورند که در صورت رخ ندادن چنين رويدادي براي شخص مجري صدا و سيما، برنامه کوله پشتي چنين موفق نمي شد، اما در اين طورت هم مي توان اين امر را به فال نيک گرفت.
چه کسي برد؟
مي توان بر اين مطلب صحه گذاشت که توضيحات سردار رادان از جرمهاي اراذل و اوباش و انگشت گذاشتن وي بر نبض عقيدتي مردم ايران، از ميزان نارضايتي مردم از خشونت ماموران وي در برخورد با آنان کاست، اما پاسخگوي سوالات آنان در خصوص شدت و نوع اجراي طرح مبارزه با بدحجابي نبود.
مي توان اين چنين گفت که اقدام شبکه سه صدا و سيما و شهامت مجري جوان آن در عبور از خط قرمزها و اصرارش بر پذيرفتن اشتباهات رخ داده از سوي سردار رادان، قابل تحسين است. هر چند اين گذر، بي خطر هم نيست.
