Rooz

چرا ايرانيان از اعراب متنفرند؟

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 26 تیر 1386 [2007.07.17]

po_nabavi_01.jpg

دعواي حسين شريعتمداري با بحرين کم کم دارد تبديل به يک جنبش ملي مي شود. من فکر مي کنم جناح اقتدارگرا احتياج به يک جنبش ملي عليه يک چيزي دارد. حالا فرقي نمي کند اين جنبش ملي براي دفاع از انرژي هسته اي در مقابل آمريکا و اروپا باشد، يا يک جنبش ملي عليه اعراب مرفه بي درد، يا يک جنبش ملي عليه پولدارهاي داخلي، يا هر چيز ديگري که بشود فرض کرد. مهم اين است که دولت بتواند براي چهار تا آدم ثابت کند که مردم از يک چيزي از دولت( هر چيزي باشد فرق نمي کند) حمايت مي کنند.

من هم مثل خيلي از شماها معتقدم که تمام يک ميليارد اهل سنت ظالم غاصب حق ما دويست ميليون شيعه مظلوم هستند، و معتقدم بخش اعظم جهان متعلق به ما بوده و توسط استعمارگران عرب و عثماني و روس و غيره غصب شده است، و معتقدم که اصولا حق با ماست چون ايراني هستيم و خارجي ها اصولا حق ندارند، چون خارجي هستند. اصولا ما حق داريم 28 سال پرچم آمريکا را آتش بزنيم و کف خيابانهاي مان پرجم آمريکا را نقاشي کنيم و روي آن راه برويم، در حالي که اگر پرچم مقدس ايران را کسي آتش زد، شب از غصه خواب مان نمي برد. چرا؟ چون پرچم ايران (که بر چند نوع است و خيلي از ماها فقط نوع مخصوص خودمان را قبول داريم) مقدس است، ولي پرچم بقيه کشورها يک تکه پارچه است که مي شود آتشش زد.

اين بسيار طبيعي است که ما حق داريم يک ميليارد عرب را مثل هم بدانيم و به همه آنها يکجا توهين کنيم و اصلا فرض نکنيم که آنها هم مثل ما صد جور هستند، ولي اگر عرب هاي بحرين يا سعودي جمع شدند و ايراني ها را مجوس و کافر و صفوي و بي دين دانستند، از ناراحتي سکته مي کنيم. چرا ما مي توانيم به نژاد و قوميت ديگران توهين کنيم و ديگران حق ندارند همين کار را با ما بکنند؟ منظورم طبيعتا اين نيست که آنها حق دارند به ما توهين کنند، اما مي خواهم بگويم به حکم ضرب المثل شريفه « درازي شاه خانوم به پهناي ماه خانوم» چيزي که عوض دارد، گله ندارد. طبيعي تر از طبيعي است که وقتي رئيس جمهور ما به خودش حق مي دهد که براي دولت هاي آمريکايي و اروپايي نسخه بپيچد و براي امنيت داخلي آنها و اقتصاد آنها راه حل بدهد و جمله قصارش اين باشد که « هر روز عده اي از سراسر جهان به ما زنگ مي زنند و دنبال اين هستند که ما برويم و مشکلات شان را حل کنيم» طبيعي است که ديگران هم به خودشان حق مي دهند در مسائل داخلي ما دخالت کنند. البته ديروز فتواي قتل شريعتمداري توسط علماي تندروي اهل سنت صادر شد، البته انشاء الله خداوند همين حسين شريعتمداري کله خر بازجو را هم براي زن و بچه اش نگه دارد، ولي اين مانع نمي شود که بگوئيم شريعتمداري با تاکيد بر مواضع قبلي اش در مورد بحرين گفت: «کيهان روي پاشنه آشيل کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس انگشت گذاشته است. برخي دولت ها امروزه با توجه به شواهد فراواني که پنهان نيست... به شدت مورد اعتراض مردم کشورهاي خود قرار دارند.»

البته باز هم خدا را شکر که حکومت و دولت ما مثل برخي دولتها نيست که مورد اعتراض مردم کشورهاي خودش قرار داشته باشد. و کساني هم که به عنوان اعتراض به دولت زنداني مي شوند، اينها همه شان قاچاقچي هستند، در حالي که در کشورهاي ديگر همه قاچاقچي ها مخالفان دولت هستند. يک عضو کميسيون امنيت ملي مجلس هم در اعتراض به سفر متکي که در عمرش يک بار کار درستي کرده بود، اعلام کرد: « سفر متکي به بحرين زير پا گذاشتن عزت ملي بود.» فعلا همه حواس مان باشد که شعار « نفت بايد سر سفره همه برود» فعلا به دليل مشکلات اجرايي منتفي شده، شعار « انرژي هسته اي حق مسلم ماست» هم فعلا رفت توي زباله داني تاريخ و شعار هفته بعد اين است « بحرين، بحرين، حق مسلم ماست.»

اين عرب هاي خشن

در اين که ما ايراني ها از عرب ها بطور کلي متنفريم هيچ شکي ندارم، و از اين که خيلي از عرب ها از ما ايراني ها متنفرند هيچ شکي ندارم. در اين که ما عرب ها را آمريکايي مي دانيم هم ترديدي ندارم و در اينکه عرب ها ما ايراني ها را کافر و عامل اسرائيل مي دانند هم هيچ شکي ندارم، اما به اين دقت کنيد که هر کدام از ما ايراني ها به دليلي با عرب ها مشکل داريم که اصلا ربطي به ماهيت فکري ما ندارد. دلايل زير براي نفرت از اعراب تا به حال در ميان ايرانيان کشف شده است.

اول: بعضي از ما ايراني ها معتقديم اعراب چون 1400 سال قبل به کشور ما حمله کردند و ما را به زور مسلمان کردند، با عرب ها از اين موضع که ما مسلمانان اصيلي هستيم و آنها مسلمانان واقعي نيستند، اختلاف داريم.

دوم: بعضي از ما ايراني ها با اعراب مخالفيم چون معتقديم اعراب هزار سال قبل به ايران حمله کردند و صد سال قبل بحرين را از ما گرفتند و تا سي سال قبل به جزاير سه گانه ما نظر بد داشتند، در حالي که هيچ مشکلي با روسها که صد و پنجاه سال قبل اين همه بخش هاي مختلف ايران را گرفتند، نداريم. چون روس ها عرب نيستند.

سوم: بعضي از ما ايراني ها از ترس جمهوري اسلامي فرار کرديم و جرات نداريم به ايران برگرديم، بعد به عرب ها حق نمي دهيم که از همين جمهوري اسلامي که ما از فاصله 2000 کيلومتري از آن مي ترسيم از فاصله 300 کيلومتري بترسند.

چهارم: بعضي از ما ايراني ها به اين دليل از عرب ها متنفريم چون مسلمان هستند و اساسا گروهي از ما به اين دليل با عرب ها مشکل داريم که معتقديم جمهوري اسلامي ماهيت عربي و اسلامي دارد، يعني اگر جمهوري اسلامي در ايران نبود، ما با عرب ها مشکل نداشتيم، اما يک دفعه مي بيني به اين دليل با عرب ها بد مي شويم که آنها با جمهوري اسلامي مشکل پيدا مي کنند، يعني دقيقا عرب ها همان وضعي را با دولت ايران دارند، که ما خودمان داريم، با اين تفاوت که عرب ها مي توانند به ايران بروند، اما ما نمي توانيم برويم.

پنجم: بعضي از ماها وقتي به انگليسي يا فرانسه حرف مي زنيم و فکر مي کنيم ازعرب ها نه تنها متنفر نيستيم، بلکه تنفر از آنها را نشانه نژادپرستي مي دانيم، اما وقتي فارسي حرف مي زنيم، نمي توانيم نژادپرست نباشيم.
ششم: بعضي از ماها از عرب ها متنفريم چون آنها جهان سومي هستند، و معمولا ما يادمان مي رود که خودمان هم جهان سومي هستيم.

هفتم: بعضي از ما ايراني ها به اين دليل از عرب ها بدمان مي آيد که فکر مي کنيم آنها يک مشت تنبل هستند که با استفاده از پول نفت دارند خوش مي گذرانند، يعني دقيقا همان فکري را که آنها در مورد ما مي کنند.
نتيجه گيري اخلاقي: قبل از اينکه به ديگران نگاه کنيد، کمي هم به آينه خيره شويد.

اقتصاد تنگ و لباس گشاد

با افزايش قيمت مسکن و کالاهاي اساسي و بالارفتن تورم و افزايش بحران در رابطه ايران با جهان و همچنين با نزديک شدن انتخابات، نيروي انتظامي به عنوان طرفداران اصلاحات و بخصوص قاليباف وارد صحنه شده و براي اينکه کلک احمدي نژاد بطور کامل کنده شود، سردار رادان اعلام کرد که از اول مرداد ماه حجاب براي مردان هم اجباري است و مدل موي مردان هم کنترل مي شود. البته يک روز بعد از آن معاون دادستان تهران براي نشان دادن هماهنگي بيشتر با نيروي انتظامي گفت: «قانوني براي برخورد با موي سر آقايان نداريم.» آگاهان گفتند: مگر برخوردهاي قبلي قانون داشت؟

هاله عزيز! لطفا اعتراف کنيد

به نظر مي رسد که احتمالا تا يکي دو هفته ديگر تکليف زندانيان طرفدار صلح و مخالف دولت بوش که توسط وزارت اطلاعات دستگير شده اند، يعني هاله اسفندياري و کيان تاجبخش و علي شاکري معلوم مي شود. صدا و سيما اعلام کرده که قرار است اعترافات هاله اسفندياري و کيان تاجبخش پخش شود. راستش را بخواهيد از شنيدن اين موضوع خوشحالم، چون معلوم مي شود که آنها را پس از پخش اعترافات آزاد مي کنند. آخرش هم مي شود مثل رامين جهانبگلو که حتي اگر به زور هم يکي يکي مردم را در تنهايي گير بياورد و به آنها بگويد جاسوس آمريکا بوده است، به او پاسخ مي دهند: تو دروغ مي گي، اگر جاسوس آمريکا بودي، پس چرا اينها متوجه شدند و تو را گرفتند؟ و اگر جاسوس آمريکا بودي توي دانشگاه هاي آنجا براي چي درس مي دادي؟ فقط يک چيزي را نمي فهمم و آن اين که تلويزيوني که مردم خبر راستش را باور نمي کنند، چطوري روساي تلويزيون انتظار دارند کسي را که زنداني است و زير بازجويي بوده، و اعتراف مي کند که جاسوسي کرده، مردم حرفش را قبول کنند؟ آن هم بعد از 28 سال که هر کسي اعتراف کرده، دو ماه بعد اعلام کرده است تحت فشار بودم. در هر حال آزادي قريب الوقوع اين دو عزيز نازنين را به دوستداران آزادي و استقلال و عدالت تبريک مي گويم. اميدوارم علي شاکري هم زودتر اعتراف کند و هر چه دلش مي خواهد بگويد تا او را هم انشاء الله آزاد کنند.

بازداشت هاي دانشجويي

سه نفر دانشجويي که قرار بود آزاد شوند، آزاد نشدند. اصلاح طلبان هم اعلام کردند که عليرغم اختلاف نظر با تحکيم، به زنداني شدن دانشجويان اعتراض مي کنند. عباس عبدي نوشت: « دست از سر دانشگاه برداريد.» البته کساني که دست روي سر دانشگاه گذاشتند و دست برنمي دارند، جواب دادند: نمي توانيم، اينها يک مشت آدم باشعور و تحصيلکرده هستند، دزد که نيستند که ول شان کنيم. در همين راستا عباس عبدي مجددا گفت: « آقايان فکر مي کنند فضاي عمومي جهان براي سرکوب مهياست.» جهت روشن شدن افکار عمومي و آقاي عباس عبدي سووالات زير مطرح شد.

اول: چرا فکر مي کنيد آقايان فکر مي کنند؟
دوم: چرا فکر مي کنيد آقايان براي سرکوب کردن احتياج به فضاي جهاني دارند؟
سوم: چرا فکر مي کنيد آقايان براي سرکوب برنامه دارند، آقايان اول يک کار مي کنند، بعد متوجه مي شوند کاري که کردند اسمش سرکوب است.

ادبيات سوخت

واقعا اين کنترل سوخت اگرچه از نظر اقتصادي پروژه درست و منطقي اي بود، اما مانده است که دولت به اين سادگي بفهمد چه اشتباهي را از نظر سياسي مرتکب شده است. ملت مي نشينند توي خانه هاي شان و در خيابان ولچرخ نمي زنند و به مهماني نمي روند و تازه وقت پيدا مي کنند که بفهمند که چقدر گرفتارند. مثل اين مي ماند که کسي براي فرار از مشکلش قصد سفر کرده باشد و سفرش لغو شود، تازه يادش مي افتد که چه مشکلاتي دارد که حتما بايد آنها را حل کند. فعلا نفت که به سفره مردم نيامد و بنزين هم از سفره آنها رفت. به قول مصطفي تاج زاده: « مردم مي گويند نفت نخواستيم، سفره مان را پس بدهيد.» احتمالا هفته ديگر دولت طرح سهميه بندي سفره را هم اعلام مي کند. از طرف ديگر باهنر از سهميه بندي گاز خبر داد. آيت الله خزعلي هم عليرغم اينکه از ايشان انتظار نمي رفت، به درک يک نکته منطقي نائل شد و گفت: « سهميه بندي بايد در دور دوم انجام مي شد تا احمدي نژاد راي بياورد.»

البته من فکر نمي کنم احمدي نژاد متوجه نباشد که با اين کارها بايد يواش يواش غزل حداحافظي را بخواند و احتمالا براي ادامه تحصيل در رشته تراکتورسازي به ونزوئلا برود. من فکر کنم احمدي نژاد از اين وضع خسته شده و دارد شرايط را جوري رديف مي کند که براي دور بعد حتي فاطي و پروين هم به او راي ندهند. گفتم راي، عماد افروغ گفت: « مجلس هشتم بايد در اختيار اصولگرايان اصلاح طلب و اصلاح طلبان اصولگرا باشد.» آگاهان توضيح دادند که منظور افروغ اين بود که مردم به هر کسي مي خواهند راي بدهند، فقط به طرفداران احمدي نژاد راي ندهند. البته فقط افروغ چنين اميدي نداشت و ندارد، امير محبيان هم به اصلاح طلبان توصيه کرد: « براي جلب آراي عمومي افراطيون را به حاشيه برانيد.» اصلاح طلبان هم گفتند: چشم! اميرجان! تو هم قول بده ديگه توي چايي ما چيزي نريزي!

جواد! جدي مي گي؟

جواد مجابي طنزنويس بزرگ و داستان نويس و شاعر و هنرشناس ارجمند يک مصاحبه اساسي کرد و گفت که طنز نوشتاري در ايران کنوني وضع خوبي ندارند. من نمي دانم چرا آقاي مجابي چنين حرفي زده است، در حالي که ما در حال حاضر عميق ترين و زيباترين طنزهاي نوشتاري و گفتاري را در ايران شاهد هستيم که گاهي اوقات فقط در يک جمله دنيايي از حقيقت را بازگو مي کنند. مثلا همين جمله آقاي جواد لاريجاني که يکي از عالي ترين نمونه هاي طنز پارسي در پنج سال اخير است. جواد لاريجاني گفت: « سنگسار مغاير حقوق بشر نيست.» آقاي مجابي! شما واقعا ارزش اين طنز را نمي فهميد؟

اي ملت خداجوي ايران

يکي از دوستان اين دو نوشته را براي من فرستاد، هر کي اينها را نوشته انشاء الله دستش برسد به زري رضا اينا. آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرديد که « ايران تنها کشوري است که ملت آن بزرگ ، مومن، خداجو، رشيد، ايثارگر، متمدن و شريف است، اما همين ملت حق تماشاي ماهواره ندارد، چون برايش بد است، حق استفاده از اينترنت پرسرعت ندارد، چون برايش خوب نيست و حتي اين ملت بزرگ و خداجو و رشيد و ايثارگر نمي داند چطور بايد لباس بپوشد...» اين از اين دنيا، از طرف ديگر از آن دنيا آگاهان از يک پيشرفت علمي بزرگ خبر دادند. بر اساس اين خبر « پل صراط را برداشته اند و جايش تله کابين گذاشتند ، کساني که نگران عبور از پل مذکور هستند، نگران نباشند.»

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.