گنجي، انديشمند نابهنگام!
مهدي نياکي - سه شنبه 26 تیر 1386 [2007.07.17]

مقاله تحقيقي اکبر گنجي درباره شريعتي همانگونه که انتظار مي رفت واکنش هايي را برانگيخت. او انديشمندي است متهور و موثر که محض تحمل مصايب بسيار مورد التفات صاحبنظران است و البته به دليل سوابق قلمي و تحقيقي پر بار مورد توجه و در نتيجه انتقاد همگان.
از سويي او خود، نيز به شهادت گفته ها و نوشته هايش گزندگي بيدارکننده نقد را به نوازش خواب آور تعريف و تمجيد، ترجيح مي دهد. اين چند سطر با همين مقصود نوشته شده است.
اجماع نخبگان در ايران پديده اي کمياب بلکه ناياب است. اگر يک تجربه گرانسنگ تاريخي در دوره پس از خرداد 76 و توافق حداکثري نخبگان و روشنفکران بر سر نفي عنصر خشونت در روند اصلاح گري را مستثنا کنيم در تاريخ 150 ساله ايران بعيد است که توافقي تا به اين اندازه فراگير در ميان صاحبان فکر و انديشه يافت شود. از سويي اثبات وجود چنين اجماعي نيز دشوار است.
گنجي خود، آن روز که ناگهان از مسير پروژه قبلي خود خارج شد و به جاده نقد هاشمي پيچيد و در زماني که مورد انتقادي با اين مضمون قرار گرفت که اين "راديکاليسمي هزينه ساز" است و از آنجا که ممکن است موجب زيان هاي بسيار شود مخالف اجماع نخبگان است، چنين استدلال کرد که اثبات مطابقت يا عدم مطابقت يک موضوع با اجماع نخبگان ممکن نيست و اگر باشد دشوار است و هيچ روش محصل، مدون و مقبولي در اين زمينه وجود ندارد.
به اين ترتيب آن "نقد نابهنگام" از کنار بساط اين چند و چون هاي نطري به راه خود رفت. انتشار "مانيفست جمهوري خواهي" در زماني که گنجي در بند گرفتار بود نيز همين دغدغه را بيدار کرد. عده اي قلم به نقد آن جزوه بر مي داشتند و در عين حال با خود مي گفتند که چه بهتر که صبوري کنيم تا صاحب جزوه از شرايط دشوار در آيد و در مقام پاسخگويي امکان ورود به اين مجادلات قلمي را داشته باشد. با اين همه پرسشي فراتر از اين، آن بود که چنين جزوه هزينه سازي در شرايط فعلي چرا و به چه منظور انتشار يافته است؟ نويسنده، استدلال مي کرد که هزينه آن نوشتار را خود، مي پردازد و ديگران نيز بايد چنين کنند.
با اين همه آنان که انتشار آن جزوه در آن روزگار را "نابهنگام" مي دانستند از نگراني براي کليت جنبش سخن مي گفتند و نه يک فرد. چه، آن فرد نيز بخشي و جزئي از همان کل بود و از قضا جزئي ارزشمند و تاثيرگذار هم.
در زمان انتخابات رياست جمهوري نهم نيز وقتي گنجي آواز تحريم انتخابات را سر داد عده اي همدلانه مي پرسيدند که اگر اين عمل سياسي معطوف به نتيجه و فايده اي براي کل پروژه دموکراسي خواهي است، با کدام روش و ساز و کار و رو به سوي کدام قبله و هدف است و اگر زمينه آن حرکت فراهم نشد ـ اگر زمينه اي داشته باشد ـ چه بايد کرد؟
و تازه اين سخنان امروز است که ديگر آشکارشده آنچه در سوم تير ماه رخ داد نتيجه مستقيم تحريم انتخابات بود و اگر در دوره اول اميد انسجام و اتحاد حول اين محور مي رفت و سخني در اين باره گفتني مي نمود در دور دوم ديگر آن سخنان، سخت بي محمل و فاقد توجيه بود.
باري خروج گنجي از بند و حضورش در مملکت فرنگ هم توام با گفتار و رفتاري بود که مستقل از ارزشداوري درباره آن ها داراي يک ويژگي ثابت بود و آن ايجاد حيرت در شنوندگان و به ويژه هم سلکان و همراهان و مخاطبان همدل او بود.
و اکنون... در انداختن مدعايي تا به اين اندازه فربه درباره رويکرد لنينيستي در انديشه شريعتي!
اين قلم درباره محتواي آن مقاله پژوهشي سخني ندارد اما درباره هدف آن چرا.
آيا هدف از آن نوشتار درانداختن مجادله اي ميان صاحبنظران بر سر انديشه شريعتي بود؟ اگر بهانه اين نوشتار فرا رسيدن سالمرگ شريعتي (29 خرداد) باشد در زمان تحرير آن مقاله (15 تيرماه) بيش از 15 روز از آن گذشته است. گنجي خود، مي داند 29 خرداد امسال رونقي مانند سالهاي گذشته نداشت و به جز چند ويژه نامه در مطبوعات که انتشار آنان به سنتي معمول تبديل شده منتقدان و حتا هواداران جدي شريعتي دست به قلم نشدند. دليل آن آن البته ناروشن نيست. شايد در ادوار پيشين به ويژه در سالهاي پس از دوم خرداد 76 ـ از آنجا که تکثر و تعدد در فضاي انديشگي فراوان مي نمود و فضا بر خلاف امروز گشوده تر بود ـ کمتر سخني نابهنگام به نظر مي رسيد اما امروز و در شرايط ويژه اي که ما در آن به سر مي بريم گويي بايد به نوعي اولويت بندي در پرداختن به مسائل قائل بود.
مي توان ليستي بلندبالا از امور مبتلابه جامعه ايراني تهيه کرد و آنگاه انصاف داد که نقد شريعتي آن هم تا به اين اندازه تند و فربه در رتبه چندم آن قرار مي گيرد؟
آيا تمام آن مقاله بلندبالا از سر توصيه به نوانديشان ديني براي تاکيد بر سکولاريزاسيون و عدم استفاده از واژه مردمسالاري ديني بود و اينکه معيار نقد قدرت بايد دموکراسي و حقوق بشر باشد؟
نقد شريعتي يا هر انديشه و انديشه ورز ديگري مي تواند محملي براي بيان حرف هاي کلي امروز و استنتاج احکام کلان باشد. آنچنان که گنجي از ايستگاه نقد شريعتي آغاز کرده و به نقطه اي شبيه به اين رسيده است. اما بايد انصاف داد که در شرايط کنوني با همه مسائل فوري و فوتي اش چنين مقاله اي نابهنگام به نظر مي رسد. آنچنان که گنجي خود، انديشمندي نابهنگام است. او همواره به تشخيص خود عمل مي کند. تا به اينجا البته با بسياري ديگر هم روش است. اما در گنجي گويي تعمدي هست براي فاصله گيري از دغدغه هاي رايج و موجود و انجام رفتارهاي حيرت آفرين.
اين حيرت افکني البته گاه مورد استقبال قرار مي گيرد و گرهي مي گشايد و راهي باز مي کند و هر از گاه نيز تنها وصفي که مي توان درباره آن بکار برد ـ فارغ از قضاوت درباره محتواي رفتار و گفتار و نوشتار او ـ همين وصف "نابهنگامي" است.
گنجي در مهد آزادي بيان نشسته است و در شرايطي که سرزمينش با انبوهي از اخبار و حوادث دست و پنجه نرم مي کند براي شهروندان مضطرب و نگران پيغامي از نقد فلان انديشمند مي فرستد تا عده اي بگويند که اين نيست جز پيامي به کساني که سه دهه با شريعتي نزيستند و اکنون که به هر دليل و براي نخستين بار در رسانه ملي آرشيو تصاوير و سخنراني هاي او را گشوده اند تا راهي براي همراهي با او در اين مسير تازه بيابند.
هر صاحب قلمي مي تواند و حق دارد در هر شرايطي و از هر کجاي جهان هرچه مي خواهد درباره هر موضوعي که صلاح مي داند بنويسد تنها به اين شرط که گنجي نباشد و گفتار و رفتار او تا به اين اندازه موثر تلقي نشود و در شرايط دشوار از او انتظار عمل به مسئوليت خويش نرود.
شايد ازقلم امروز بايد انتظار مرهم گذاشتني را داشت و بس. وگرنه در جغرافياي ذهني و سرزميني "نابهنگامي" ماند و ماند.
