صداي پاي فاشيسم؛ از هر سو
عيسي سحرخيز - پنجشنبه 21 تیر 1386 [2007.07.12]

هر شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز
اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست
باز گردهم آمده ايم، دورهم جمع شده ايم تا مرثيه اي ديگر به سرائيم و باز راه خويش گيريم و رهسپارمنزل يا محل كار خود شويم، بدون آنكه بتوانيم كاري كنيم كارستان و يا راهي يابيم براي خروج از اين بن بست تعطيلي و توقيف يا بيكاري و دربه دري.
آن گاه كه گفتيم سياست مطلوب برخي از دوستان، "بقا" و يا خداي ناكرده "گليم خود را از آب كشيدن" و براي "جرعه اي آب سرد" و "لقمه اي نان گرم" تن به هر خفت دادن و ننگ سانسور و خودسانسوري را پذيرفتن، راه كار نيست، گروهي روي ترش كرده و گره به ابرو انداختند كه باز فلاني صدايش از جاي گرم در مي آيد و نمي داند كه براي داشتن شغل و گذران زندگي چه مشكلاتي داريم و يا براي كار در اين جامعه با چه كساني طرفيم.
آن گاه كه گفتيم بيائيم دست كم صفحه اي، اگر نشد ستوني، و باز اگر صلاح نمي دانيد چند سطري از روزنامه را در اعتراض به سانسور و خودسانسوري سفيد چاپ كنيم، يا سخنان آزادي ستيزان و دشمنان مطبوعات را درج نكنيم و يا به جاي گذاردن عكس دولتمردان در مراسم، مصاحبه ها و.... در صفحات روزنامه يا مجله، عكس حضور خودمان يا ديگراني را كه مي پسنديم زينت بخش نشريه اي كه مي پسنديم كنيم، جمعي لب به دندان گزيده و گفتند كاري ست ناشدني و خطرناك.
آن گاه كه در جمع هاي خصوصي تر اين نكته اساسي را مطرح كرديم كه در جامعه اي چون ايران كنوني، كه روزنامه نگار آن امنيت شغلي ندارد و خانواده اش دائم نگران تامين معاش، و مدير مسئول روزنامه و مجله، نامطمئن است نسبت به چاپ شماره ي آينده، پس بايد تا رسيدن روز موعود قيد انتشار نشريات مستقل و آزاديخواه را زد و فكري بكر به كار بست، صحنه بازي را گسترده تر كرد و فكر راه اندازي سايت هاي خبري بود و گسترش وب لاگ ها و اگر شد رسانه هاي صوتي و تصويري، باز دوستان موضوع را جدي نگرفتند و دل خوش كردند به چاپ روزنامه هاي جديد.
آن گاه كه سخن از شنيدن صداي پاي فاشيسم به ميان آمد، آنان گوش هاي خود را گرفتند، چشمان خود را بستند و در لاك خويش فرو رفتند و چون كبك سر زير برف بردند و طلبكارانه پرسيدند كه از چه حرف مي زنيد؟ اوضاع به اين خوبي ست و بر وفق مراد. مگر نمي بينيد كه حكم توقيف روزنامه ها هم لغو مي شود و مجوزهاي جديد صادر مي شود و تيراژ نشريات در حال افزايش است. چرا نفوس بد مي زنيد، زهر قلمتان را بگيريد، اندكي ملاحظه كنيد، كمي سانسور و خودسانسوري هم كه مشكل ساز نيست، رعايت كنيد، حتي در اين شرايط مي شود مطلب شما را هم با اندكي دستكاري چاپ كرد.
هرچه فرياد مي زديم كه اين در باغ سبز نشان دادن است، فريب ظاهر آنان و حرف هاي قشنگشان را در اتاق هاي در بسته نخوريد، به افق هاي دور دست نگاه كنيد و براي روزهاي سخت آينده چاره جويي كنيد، حصار ترس را بشكنيد و زير بار سانسور و خودسانسوري نرويد، وقتش كه برسد قرباني بعدي شمائيد، باز نگاه عاقل اندر سفيه بود كه بر ما انداخته مي شد و اگر ملاحظاتي نبود فاصله ها بيشتر مي گرديد كه تا خداي نكرده تركش تير حملات ديگران به ما، گوشه ي رداي آنان را ندرد و يا زخمي به آنان نزند.
آن گاه كه مي گفتيم "صداي پاي فاشيسم مي آيد" بايد چاره كار پيش از واقعه كرد، روي ترش مي كردند و مي پرسيدند كه از "كدام سو"، ما كه چيزي نمي شنويم. اكنون در اندك زماني كمتر از دو سال، نه صداي پا را كه اندك اندك حضور فاشيسم را حس مي كنند. مي بينند نه اين كه صدا از هر سو مي آيد، بلكه سردي سرنيزه را بر گلوي خويش و سنگيني پوتين را در پس گردن خود حس مي كنند.
برخي از آناني كه تا ديروز ملاحظه داشتند كه در اين مكان جمع شوند و در سوگ عزيز از دست رفته اي، روزنامه يا مجله اي، حرفي بزنند و اشكي بريزند، اکنون چون فرزند مردگان زانوي غم به بغل گرفته اند و اين روزها نداي وامصيبتا سر داده اند.
بيم و هراس من از اين است كه امروز باز راه خويش گيريم و رهسپار منزل يا محل كار خود شويم، بدون آنكه بتوانيم كاري كنيم كارستان و يا راهي يابيم براي خروج از اين بن بست تعطيلي و توقيف يا بيكاري و دربه دري.
اكنون كه جريان اقتدارگرا، از سر تا ذيلش، نشان داده است كه آنچه برايش اهميت ندارد منافع ملي ست و مصالح كشور. اكنون كه دست ها رو شده است و شعبده ها گشوده، و صداي اما و اگرها كوتاه، ديگر به راحتي و اطمينان خاطر مي توانيم بگوييم که اگر به موقع نجنبيم اندک دستاوردهاي گذشته، در صحنه داخلي و خارجي، نيز نابود خواهد شد و تا به خود بجنبم اين ماشين بي ترمز و فرمان سراشيبي جاده را طي كرده و به ته دره سقوط خواهد كرد. اگرچه پايه ها و نقاط اتكايي که در اين سال ها ساخته ايم و اکنون - هرچند متزلزل- بر روي آن ايستاده ايم، هنوز چنان استوار است که جريان اقتدارگرا به راحتي نمي تواند کليه منويات خود را به مرحله عمل درآورد و بيشتر دست به قدرت نمايي مي زند تا فضاي رعب و وحشت را در كشور حاكم كند و جو سانسور و خودسانسوري غالب. اگرچه شرايط بين المللي به گونه اي نيست که جريان نظامي -امنيتي حاکم بتواند به سهولت سياست "داغ و درفش" را در پيش گيرد و هنوز- جز در موارد ويژه و زمان هاي خاص چون پريروز كه تيغ بر دانشجويان كشيدند و آنان را دستگير و بازداشت كردند و دفتر ادوار تحكيم وحدت را بستند- ترجيح مي دهد حتي الامکان ظاهر سازي کرده و به اصطلاح با پنبه سر ببرد، اما واقعيت اين است که چشم انداز پيش رو بسيار تيره و تار است و آنچه که در حال وقوع است نشانه هايي است فراتر از "صداي پاي فاشيسم" که دارد از "هر سو" مي آيد. تنها بايد هشيار باشيم و متحد، و ببينيم که از " کدام سو" مي آيد و چاره کار چيست و چگونه مي توان جبهه ي مبارزه را در همه ي زمينه ها، از جمله فعاليت هاي مطبوعاتي و اطلاع رساني گسترد و به ازاي هر ستاره اي كه از سپهر مطبوعات مي چينند، ستاره ها و خورشيدهايي ديگر بر آسمان نشاند.
آنچه که اکنون شاهدش هستيم، تنها شمه اي ست از آنچه که بايد باشد. و هنوز "آخر پائيز" نرسيده است که به برداشت انچه که کاشته بوديم بپردازيم. در اين شرايط ديگر خبر چنداني از "ازادي بيان و فلم"، " مطبوعات مستقل و آزاديخواه " نيست، آنچه برجاي مانده است "سانسور" است و "خودسانسوري" و باز "تعطيلي" و "توقيف" نشريات.
اكنون در سالگرد 18 تير، بال ديگر پرنده اصلاحات که همراه با مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه، اصلاحات را به پيش مي برد، شاهپرهايش شکسته و خود درگير مشکلات فراوان است و تهاجم مداوم نيروهاي امنيتي- انتظامي. از آن کوبندگي و سرزندگي جنبش دانشجويي در ظاهر چيز زيادي باقي نمانده است، چون اگر بود اين روزها بايد شاهد تجمع ها و اعتراض هاي مسالمت آميز روزانه بوديم، نه دستگيري ها و بازداشت هاي گسترده. اگر بود که نمي شد به راحتي دانشجويان را از خوابگاه ها بيرون ريخت و استادان را به بهانه هاي مختلف بازنشسته و پاکسازي کرد و استادي جسور چون محسن كديور را از دانشگاه اخراج كرد و آب از آب تکان نخورد. اگرچه بايد در سوگ توقيف "هم ميهن" بود و لغو امتياز "مشاركت" و دلداري داد روزنامه نگاراني را كه باز از محل كار خود آواره شده اند و ممر زندگي شان قطع. اما بايد اين بار با تصميمي مشخص از در انجمن صنفي خارج شويم.
اين تصميم مي تواند تحصني باشد يا تجمعي اعتراض آميز در برابر مجلس يا هرجايي که اکثريت بپذيرند. تحريم خبري و چاپ نكردن عكس آزادي ستيزان باشد و جباران در رسانه هايي که داعيه اصلاح طلبي و آزاديخواهي دارند. زينت بخشيدن نواري مشكي باشد بر تارك هر روزنامه آزاديخواهي در سوگ عزيز از دست رفته اي يا ستون سفيدي به نشانه ي سانسور مطلبي؛ تا آن روزكه آزادي قلم و بيان به جامعه باز گردد و باز مطبوعات آزاد و مستقل تزئين بخش دكه هاي روزنامه فروشي ها باشند و اگاهي بخش ملت. حتي اين تصميم مي تواند قلم به زمين گذاردن و ننوشتن در نشرياتي باشد كه تن به سانسور و خودسانسوري مي دهند، و روي آوردن هرچه بيشتر به نوشتن در سايت هاي خبري، وب لاگ ها و مصاحبه با رسانه هاي افشاگر و تلاشي گسترده براي راه انداختن رسانه هاي صوتي و تصويري آزاد و مستقل.
*سخنان ارائه شده در نشست انجمن صنفي در ارتباط با توقيف روزنامه هم ميهن و خبرگزاري ايلنا
