جت و اورانيوم و اتوبوس
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 9 مرداد 1386 [2007.07.31]

آدم گاهي در مي ماند که يعني چي؟ اصلا براي کي دارد توضيح مي دهد؟ و اصلا چرا به ما توضيح مي دهد؟ مگر ما سووالي کرديم؟ درست در همان روزي که ايران فقط حماس را برسميت مي شناسد، و مسکو اعلام کرده است که پشت سر محمود عباس، يعني همان ابومازن خودمان ايستاده است و لاوروف، معاون وزير خارجه روسيه اعلام کرده است که "ابومازن تنها رهبر فلسطيني هاست" و ايران هم اعلام کرده است که خالد مشعل تنها رهبر فلسطيني هاست، و اين وسط تنها کسي که اعلام نمي کند رهبرش چه کسي است، خود فلسطيني ها هستند، ايران گفت که قصد دارد نه يک فروند، نه دو فروند، بلکه 250 فروند جت پيشرفته از روسيه خريداري کند. البته خريد جت جنگنده پيشرفته قطعا براي بردن نفت بر سر سفره مردم، که معمولا با استفاده از جت پيشرفته با سرعت بيشتري سر سفره مردم مي رسد و همچنين براي مديريت علمي جامعه و همچنين کمک به صلح خاورميانه بسيار ضروري است و ما هم که پولش را داريم، وقتي مي توانيم اين همه صرفه جويي در مصرف بنزين کنيم، چرا پول اين صرفه جويي را براي يک کار عمراني مثل خريد جت جنگنده از روسيه که شريک مطمئن ماست، مصرف نکنيم.
از طرف ديگر روسها که اين همه به ما کمک کردند و نيروگاه بوشهر را هم درست سر موقع که اول امسال قرار بود راه اندازي شود، قرار شد سال آينده راه اندازي شود، پس ديگر چه مشکلي داريم؟ دولت اعلام کرد: "هيچ بدهي به پيمانکار روس نداريم." خب، وقتي مي گويند نداريم، لابد نداريم، وگرنه دولت احمدي نژاد که دروغ نمي گويد. اصلا مي توانيد تصور کنيد دولت احمدي نژاد دروغ بگويد؟ اصلا دروغش براي چي است؟ وقتي مي گويند پولش را داديم، لابد پولش را دادند. فقط پيشنهاد مي کنيم براي خريد اين 250 جنگنده پيشرفته وقتي پول دست روسها مي دهند، حتما اول جت ها را بگيرند، پشت سرشان قايم کنند، بعد پولش را بدهند. يک هو مي بيني مثل همين نيروگاه بوشهر، پول شان را داديم و آنها جت جنگنده را تحويل ندادند، آن وقت نه نيروگاه اتمي داريم و نه جت جنگنده داريم، پول هم نداريم، کارت سوخت مان هم تمام شده، مجبوريم با اتوبوس برويم خانه، حالا مزه دارد که اتوبوس هم رفته باشد.
لباس و قدرت و کم نظير بوتو
پرويز مشرف يواشکي با "بي نظير بوتو" که کم کم دارد تبديل به "کم نظير بوتو" مي شود، در امارات ملاقات کرد و به او پيشنهاد کرد که همراه با وي در "قدرت" حضور پيدا کند. من که پاکستاني بلد نيستم، ولي خيلي سعي کردم بفهمم معني کلمه "قدرت" در زبان اردو چيست. فکر کنم منظور بدي دارند! چون به محض اينکه آقاي مشرف به خانم بوتو پيشنهاد کرد که همراه با وي در "قدرت" حضور پيدا کند، بي نظير بوتو گفت: "به شرط اينکه لباس ات را دربياوري." البته گفته شده است که پرويز مشرف خجالت کشيده و گفته است: "اول تو لباست را در بياور، من خجالت مي کشم." به نظر شما منظور اين پاکستاني هاي بي ادب از قدرت چيست؟
خاتمي با احمدي نژاد فرق دارد
عکس هاي سفر خاتمي به کاشان منتشر شد، کلي آدم محترم در يک مسجد محترم، روي تعدادي صندلي محترم نشسته بودند، نه کسي کفشش را روي سرش گذاشته بود، نه کسي روي دکل آويزان شده بود، نه پيرزني پسري را با چوب کتک مي زد، نه ملت همديگر را جر مي دادند، مقاديري از ديدن اين عکس آرامش صرف شد. آگاهان برخي تفاوت هاي سفر خاتمي و احمدي نژاد به شهرستانهاي مختلف را به شرح زير بيان کردند.
اول: در سفرهاي احمدي نژاد، احمدي نژاد به سفر رفته بود، ولي در سفر خاتمي اين طور نبود.
دوم: خاتمي با احمدي نژاد فرق دارد، طبيعتا مردم هم روي هم نمي ريزند.
سوم: خاتمي خاتمي است، احمدي نژاد هم احمدي نژاد است.
چهارم: همين يک دليل که نوشتم کافي است.
پنجاه ميليارد بيشتر از هفتاد ميليون است
بعد از اينکه ايران اعلام کرد که يک ميليارد دلار کمک تسليحاتي به سوريه مي کند، آمريکا اعلام کرد که 20 ميليارد دلار اسلحه به عربستان مي فروشد، اين نکته نشان مي دهد که مذاکرات ايران با آمريکا واقعا موثر بوده است. از طرف ديگر آمريکا اعلام کرد به اسرائيل هم محض تفريح سي ميليارد دلار اسلحه مي دهد. بنابراين مي توان نتيجه گرفت که واقعا مذاکرات ايران و آمريکا بي نتيجه نبوده است، وگرنه يک هفته بعد از مذاکره مرض نداشتند که پنجاه ميليارد پول را بريزند توي جوب. البته گروهي اعلام کردند که آمريکا اسلحه را بدون هيچ دليلي به عربستان و اسرائيل که وجه مشترک شان ايران است، داده است. ولي خانم رايس گفت: "فروش تسليحات به اعراب و کمک به اسرائيل براي مقابله با نفوذ ايران است." تا اينجا فهميديم که بنا به گفته حسيني، سخنگوي وزارت خارجه که هر هفته يکي وزيرش است و اين هفته نوبت علي لاريجاني است، گفت: "گفت و گو با آمريکا بي نتيجه نبود." آگاهان توضيح دادند که نتيجه اش همين بود که براي قدرداني از کمک ايران به صلح عراق، آمريکا به عربستان و اسرائيل اسلحه داد. البته علي بي خيال که دو روز قبل از افسردگي بعد از سولانا خارج شده است، و به نظر مي رسد داروي نشاط آور مصرف کرده است، در پيامي خطاب به رايس گفت: "هفتاد ميليون دلار براندازي را بدهيد به خود ما، مشکل حل مي شود." من پيشنهاد مي کنم جواد آقاي لاريجاني که هم منطق مي فهمد و هم رياضي براي علي آقا لاريجاني که فقط فلسفه و مبحث « وجود و عدم» را بلد است، توضيح بدهد که اولا: از نظر رياضي پنجاه ميليارد دلار 700 برابر 70 ميليون دلار است، به همين دليل از آن بيشتر است و ثانيا: از نظر منطقي جنگ با اسلحه نظامي خطرناک تر از تبليغات تلويزيوني است. و ثالثا: يکي براي علي آقا توضيح بدهد که ايران روزانه هفتاد ميليون دلار براي جلوگيري از براندازي هفتاد ميليون دلاري آمريکا دارد هزينه مي کند. من فکر مي کنم لاريجاني از مسائل مالي اطلاع زيادي ندارد. يکي به او خبر بدهد.
بابک آقاجري افزود...
به نظر من اگر در شرايط فعلي اصلاح طلبان يا هر اسمي که مي شود روي اين دوستان گذاشت، جلوي موج سنگين فشار دولت و قوه قضائيه نايستند، اين موج همه چيز را نابود مي کند، ترسيدن الآن دقيقا برادر مرگيدن است. البته هاشم آقاجري سخنان عجيب و مهمي گفت و کديور و عباس عبدي و بابک احمدي و سايرين هم ادامه دادند. به نظرم خاتمي و هاشمي و کروبي و ساير بزرگترهاي فاميل هم بايد کمي از خانه بيرون بزنند. هاشم آقاجري گفت: "دعا کنيد انقلاب مخملي شود، بوي يک انقلاب کلنگي مي آيد." آقا من که دعا مي کنم، ولي مال من زياد اثر ندارد، شما هم دعا کنيد. البته بابک احمدي هم گفت: "حاکمان ما از ملت خود مي ترسند." آگاهان گفتند: پس انتظار داشتيد از ملت هاي ديگر بترسند؟ دولت ما يک دشمن مهم دارد، آن هم ملت خودش است. هر چه هم تلاش مي کند ديگران را وارد دعوا کند، انگار نه انگار.
حکم اعدام عدنان حسن پور؟ شوخي مي کنيد يا ديوانه شديد؟
مثل اينکه قضيه دارد شوخي شوخي جدي مي شود. اصلا نمي فهمم، يعني چي که روزنامه نگاري را به اتهام روزنامه نگاري اعدام کنند؟ به نظرم مي رسد که يک مشت بيل داده اند دست يک مشت ديوانه که يک آدمي را که سوخته است خاموش کنند، اين جماعت هم دارند اين بيچاره را با بيل مي کشند. امروز خواندم که براي عدنان حسن پور، يکي از روزنامه نگاران کرد حکم اعدام صادر کرده اند. اصلا آدم نمي فهمد با چه ديوانگاني طرف است. از يک طرف يازده تا ملوان انگليسي را که با لباس جنگي و اسلحه وارد مرز ايران شده اند، آزاد مي کنند و تازه براي آنها کت و شلوار هم مي دوزند، از طرف ديگر براي روزنامه نگار حکم اعدام صادر مي کنند و دانشجو را شکنجه مي دهند. محسن کديور گفت: "آيا شان دانشجويان از ملوانان انگليسي کمتر است؟" آگاهان پاسخ دادند: بله، دانشجويان ايراني هستند.
بگذاريد حقيقتي را بگويم؛ مي دانيد چه چيزي باعث مي شود که من نمي توانم در مورد شکنجه دانشجوياني که هر روز خبرش را مي خوانم چيزي بنويسم؟ واقعيت اين است که اصلا نمي توانم چنين چيزي را تصور کنم، نه که باور نمي کنم، از روزي که جمهوري اسلامي با يک سنگسار بيهوده و 16 اعدام در يک روز تمام تبليغات چپ بازي جهاني اش را نابود کرد، ديگر همه چيز را باور مي کنم. اگر کسي در اين موارد خبري دارد، براي من بفرستد، جان مادرتان!
