نگاه♦ کتاب
محمد عبدي - پنجشنبه 4 مرداد 1386 [2007.07.26]

گربه رمان تازه انتشار هوشنگ اسدي که توسط نشر باران در سوئد به بازار آمده، نگاهي است به حوادث جامعه ايراني در سال هاي اخير.

نگاهي به رمان "گربه"
تخيل، واقعيت و تاريخ
رويکرد هوشنگ اسدي- با سال ها تجربه روزنامه نگاري، چاپ يک مجموعه داستان کوتاه و کتاب خاطرات زندان و چندين نمايشنامه و ترجمه در دست انتشار- در رمان تازه منتشر شده اش با نام "گربه"، به روايت بخش هايي از جامعه امروز ايران، عامدانه يا ناخودآگاه با وقايع سياسي و اجتماعي از سويي، و زندگي شخصي نويسنده از سوي ديگر، آميخته است و حاصل اثري است که با شکست زمان و مکان از طرفي به رمان مدرن پهلو بزند و از سوي ديگر با روايتي جذاب از زندگي يک هنرپيشه سينما مي خواهد از خواننده عادي غافل نباشد.
اين ميان رمان به طرزغريبي- که به نظر مي رسد تا حدي خارج از اراده نويسنده باشد- همه چيز را با هم مي آميزد: از علايق و دنياي خود نويسنده تا رجوع به سينما و البته حضور ملموس جهان سياست که به رغم تلاش نويسنده براي فارغ شدن – يا ديق تر فرار – از آن، ره به جايي نمي برد و حضور قاطع خود را در رمان- و زندگي نويسنده- اعلام مي کند.
نويسنده ابايي ندارد که گوشه هايي از زندگي خود را به شکلي مستقيم وارد داستان کند؛ شخصيت مرد قصه، بهار ايراني نام دارد که اسم مستعار اوست در زندگي واقعي، ضمن اين که او سردبير مجله اي سينمايي است که آشکارا اشارتي است به گزارش فيلم. او سال هايي را در زندان سپري کرده و حالا سعي دارد از دنياي سياست کنار باشد. اين جهان واقعي نويسنده با تخيل مي آميزد، آنقدر که مرز واقعيت و تخيل به طور کامل از بين مي رود: رمان بين جهان نويسنده و فيلمنامه اي که او نوشته- و همسرش در آن بازي دارد- در رفت و آمد است. مرز اين رفت و آمد گاه پيچيده و مغشوش به نظر مي رسد- به ويژه در اوايل رمان که خواندن آن را تا حدي دشوار مي کند و درگير شدن با آن زمان مي طلبد- اما در نهايت نويسنده دو جهان را به يک مرز مشترک غير قابل حدس و جذاب مي رساند.
به رغم تخيلي بودن قصه، رمان شديداً از وقايع واقعي سيراب مي شود. فضاي انتخابات و درگيري هاي سياسي و امنيتي به شکلي ملموس با قصه رمان آميخته اند و نويسنده که فضاي زندان و پرونده سازي را خود به طور کامل و براي سال هاي طولاني تجربه کرده، موفق مي شود روند پرونده سازي براي هنرپيشه را با حس ترس راوي قصه که تجربه مستقيم اش را دارد-"من اون تو وا دادم. وقتي از پا آويزان بودم و گه ام را به خوردم دادند، وا دادم"- به خواننده منتقل کند.
از سويي روند شرح قصه- که حول و حوش انتخابات رياست جمهوري اتفاق مي افتد و آشکارا به دوران انتخاب خاتمي اشاره دارد- با شور و شوق مردمي و اميد به آزادي آميخته است؛ چيزي که در انتهاي رمان تنها هاله اي از آن باقي مي ماند. نويسنده از جشن خياباني مربوط به فوتبال استفاده بجايي مي کند که ضمن واقعي بودنش، جايگاه مهمي در طول قصه مي يابد.
نام رمان، نامي است استعاري: "گربه " به مفهوم ايران؛ اسم بزرگراهي که در داخل قصه/ فيلم "بند آمده" و تصادفي در آن اتفاق افتاده. نويسنده اساساً از نسلي مي آيد که با تمثيل و نماد و اشاره رشد يافته و زندگي کرده، به همين دليل حتي وقتي در پاريس مي نويسد از بند تمثيل ها و اشاره هاي سياسي – که با زندگي او آميخته است- رهايي ندارد؛ جملات چند پهلو نظير "بنفشه ها در اتوبان دفن شدند"[ص 47] يا" ماموران متعهد و زحمتکش سرگرم باز کردن ترافيک در اين بزرگراه قديمي هستند"[ص60] و "پايان شب سيه سفيد است"[ص61] جمله هايي است که به متن سنگيني مي کند. اما هر جا نويسنده از اين نوع پرداخت استعاري فارغ مي شود و در عوض به پرداخت تکنيکي اثرش بيشتر مي پردازد، حاصل بسيار موفق تر است. براي مثال رمان از منظر سينمايي کاملاً قابل بررسي است؛ جز آن که قصه شديداً با دنياي سينما پيوند دارد- از هنرپيشه بودن شخصيت اصلي تا پشت صحنه فيلم و مراسم هاي سينمايي و حتي اشاره به فضا و ديالوگ هاي فيلم ها؛ از "روسري آبي" تا" رگبار"- متن نيز از جهت فرم به زبان سينما نزديک مي شود به طوري که مثلاً استفاده از مونتاژ به سبک سينما، شديداً در رمان ديده مي شود. براي مثال آواز "خون جوانان وطن" با حرف هاي فروشنده کاملاً تدوين موازي شده[ص184] يا تلفيق متن گزارش و حرف هاي کارآگاه[ص89 و 90] و فکر ربط کلمه هاي آخر هر بخش با کلمه هاي اول بخش ديگر در فصل آخر که به شکلي ديزالو در فيلم ها را به خاطر مي آورد.
و بالاخره يکجا نويسنده- خودآگاه يا ناخودآگاه- از همه چيز مي رهد و فقط مي خواهد "رها" باشد: يک عشقبازي توام با نوعي هذيان مستي که درآن از همه اسم هاي مستعار و جهاني که دوستش ندارد، فارغ شده و ديوانه وار خود و زني را که در آغوش اش است، توصيفي اروتيک مي کند و خط بطلان مي کشد بر همه چيزهايي که رنگ و بويي از دنياي نفرت انگيز سياست دارد.
گربه وبلاگي هم دارد که مجوعه مصاحبه ها و مطالب مربوط به کتاب را مي توان درآن پيدا کرد:
http://gorbe-cat.blogfa.com/
گربه- هوشنگ اسدي- 303 صفحه، رقعي- نشر باران، 2007.
