گپ♦ تئاتر ايران
پيام رهنما - پنجشنبه 4 مرداد 1386 [2007.07.26]
فرهاد آئيش از بازيگران تئاتر، تلويزيون وسينما است که غالبا او را درنق هاي کمدي مي بينيم. او کارگردان نمايش هايي همچون، "تقصير"، سي ودو دقيقه از ماجرا"، چمدانها"، پنجره ها" و... است. آئيش درحال حاضرمشغول ايفاي نقش درنمايش "خانواده تت" به کارگرداني همسرش مائده طهماسبي است.

حرف هاي فرهاد آئيش
همه چيز طنزاست
آقاي آئيش لطفا درمورد همکاري هايتان با خانم طهماسبي بگوئيد.
از آنجايي که من وخانم طهماسبي هم خانه هستيم وزندگي مشترکي را داريم تمام مدت به مسائلي مي انديشيم که دررابطه با زندگي بشر ونقش انسان درجهان است. آشنايي من وخانم طهماسبي مربوط به پانزده سال پيش است واين مدت ما نمايش ها و فيلم هاي بسياري را باهم ديده ايم ودرمورد آنها با هم گپ زده ايم. خب بنابراين توانسته ايم به يک سري نکات مشترکي دست يابيم که از آن نکات درکارهايي که اجرا مي کنيم بهره مي بريم.
پس ممکن است همانطور که تا به حال واز ورودتان به ايران شاهد اين بوده ايم که اغلب تئاترهايتان به صورت مشترک بوده، باقي کارهايي که درآينده توليد مي کنيد به همين منوال باشد؟
بله. مگر چه ايرادي دارد. به نظرم شناخت طرفين از يکديگر دريک گروه براي توليد تئاتر بسيار مهم وحياتي است. اساسا به نظرم بدون شناخت تئاتري شکل نمي گيرد واين بهترين نعمتي است که ما از خداوند هديه گرفته ايم. مائده طهماسبي نه تنا درزندگي مشترک بلکه درزندگي هنري من هم نقش به سزايي دارد ومن اغلب کارها وانتخاب هايم را به درستي مديون او هستم.
معمولادر بيشتر کارهاي شما درتئاتر وتلويزين وحتي سينما رگه هايي از طنز، آن هم از نوع انتقادي ديده مي شود. اينها به صورت اتفاق است يا اينکه برخواسته از درونيات شخصي شماست؟
حتما نشات گرفته از علايق شخصي من است. از آنجايي که من اصولا آدمي هستم که به جنبه هاي طنز زندگي بشر بسيار خيره مي مانم وبا جزئيات آن را متصور مي شوم، اين امر به کارهايي که درحيطه نمايش مي کنم انتقال داده شده است. من دوست دارم که تماشاگرانم با ديدن يک اثر از من سرزنده وپرانرژي از سالن خارج شوند.
ديدگاهها وبرخوردهاي شما درزندگي اتان بيشتر از زاويه يک کارگردان تئاتر است يا بازيگر؟
سوال خوبي است اما جواب آن هيچ وقت برايم مشخص نشده است. بارها شده که من درتنهايي به اين مساله انديشيده ام اما درنهايت به اين پاسخ رسيده ام که اين يک مجموع است که حدومرز خاصي ندارد وبايد زندگي کرد وفقط به آن خوب نگريست. من وقتي درجنگل قدم مي گذارم پرواز پرندگان، راه رفتن حيوانات وحتي برخوردهاي آنان را کاملا طنز مي بينم. فلسفه وجودي آنها وانسانها برايم بسيار مهم است. به نظرم زندگي شکلي از اسورد وپوچي به خودگرفته است. انسان قرن بيست ويک دچار نوعي ابسورديسم شده است واين برايم خنده دار است. انسان دچار يک تراژدي محض درهويت خود شده که دران هزاران نکته فلسفي از ديد من است.
نمايشنامه "خانواده تت" از طرف شما بازنويسي شده است. علت آن را چه مي ديديد؟
ما تمرينات نمايشنامه را باترجمه رواني از آقاي کامبيز زاهدي آغاز کرديم. درهمان جلسات اول متوجه شدم که کارگردان کار از نوع کار راضي نيستند. پس از بحث ايراد را متوجه متن دانستيم. قرار براين شد که با حفظ ووفاداري به معنا ومفهوم اثردرآن رگه هايي از زندگي ايراني را بگنجانيم تا ارتباط تماشاگر راحت تر برقرار شود. بنابراين قسمتهايي از متن حذف واضافه شد. حتي يک صحنه بسيار بزرگ را از نمايشنامه حذف وخرده هاي آن را به صحنه هاي ديگر انتقال داديم. نمايشنامه حدود سه ساعت بود که من دربازنويسي آن را به دو ساعت تقليل دادم.
فکر نمي کنيد با اين کار به ساختمان اثر ضربه زده ايد؟
به نظر من هر نمايشنامه اي با فرهنگ خاص ومشخص همان نويسنده خودش نوشته شده است. حتما فرهنگ اجتماعي آن نويسنده درزمانه خودش با فرهنگ گروه مجري آن نمايشنامه دريک کشور ديگر ودر زمان به خصوص ديگري متفاوت است. خب کار کارگردان وگروه مجري توليد يک تئاتر همسان سازي وهماهنگ کردن اين دو با هم است، البته با حفظ ارزشها ومفاهيم.
يک نقش چه جذابيتهايي بايد داشته باشد تا فرهاد آئيش آن را براي بازي کردن بپذيرد؟
همه نقش هاي يک نمايشنامه خوب به نظرم جذاب هستند که آن کار يک اثر قابل توجه مي شود. اما درموردخودم نقش هايي که تاثير گذار ودرعين حال بسيار پرانرژي هستند مي توانند توجه جلب کنند. اصلا برايم اينکه آن نقش اول يا دم است مهم نيست، بلکه حضور صحنه اي قوي چيزي است که من به عنوان بازيگر به آن فوق العاده اهميت مي دهم.
شما مدت زيادي را درخارج از کشور زندگي کرده ايد ودرآنجا هم مشغول اجراهاي متفاوتي بوديد. به نظرتان تفاوت مخاطبان ايراني با ديگر کشور ها چيست؟
(مي خندد)در يکي از همين شبهاي اجرا يک خبرنگار مجارستاني آمد واز من پرسيد که به نظر مي آيد آن چيزي را که اجرا مي کنيد تماشاگرانتان متوجه نمي شوند وهضم اين نکات برايشان سخت است. من دردلم به آن خبرنگار بسيار خنديدم ودرپاسخ به او گفتم اتفاقا مردمان ما بسيار باهوش وزيرک هستند و چيزهايي را که درصحنه مي بينند اتفاقا مدتها پيش هضم وفراموش کرده اند. اين ما هستيم که بايد خوراک فرهنگي گسترده تري را برايشان مهيا کنيم.
ودرجواب سوال من؟
ببين متاسفانه درکشور ما هم مثل همه کشورهايي که من درآنها بودم نوعي گسست طبقاتي وجوددارد. ما هرشب با دوقشر متفاوت ازمردم درسالن طرف هستيم. يکي قشر به اصطلاح روشنفکر که کار آنها تعقيب وديدن تئاتر هاي زياد درطول سال است وديگري مردماني که کمتر به تئاتر مي آيند وشايد خيلي هايشان هم نمي آيند. اين شکاف درمورد همه کشورها است. دربعضي جاها کمتر ودربرخي جاها مثل ايران بيشتر. به نظرم اين وظيفه ورسالت ما است که تلاش کنيم آن را ترميم کنيم.
پروژه بعدي اتان درزمينه تئاتر چيست؟
حتما يک همکاري ديگر با مائده طهماسبي است که از ايشان بپرسيد.
