Rooz

امام جمعه اروميه ضرغامي را بيرون کرد

در باره غلامرضا حسني - چهارشنبه 20 تیر 1386 [2007.07.11]

hasani.jpg

مازيار رادمنش

خبرنگار سايت خبري قدس از اروميه گزارش کرد که عزت الله ضرغامي و مدير شبکه استاني اروميه از منزل آيت الله حسني امام جمعه اروميه بيرون رانده شدند. در اين گزارش آمده است که بنا به گفته يک منبع مطلع، عزت الله ضرغامي چند روز قبل همراه با مدير استاني صدا و سيما به منزل آيت الله حسني مراجعت کرده، اما با واکنش تند و صريح وي مواجه شده است. ظاهرا در اين جلسه آيت الله حسني از آنچه "روند تخريب رئيس جمهور" ناميده و "برنامه هاي مبتذل صدا و سيما" ابراز نارضايتي کرده و زماني که با سکوت ضرغامي در مقابل سوالاتش مواجه شده، خطاب به وي گفته: "از منزل من بيرون برويد." اين منبع مطلع افزوده: "اين مساله باعث ناراحتي شديد ضرغامي شده است." ظاهرا ضرغامي نيز مانند برخي ديگر از کساني که قصد دارند براي انتخابات بعدي رياست جمهوري نامزد شوند، سفرهاي تبليغاتي و استاني خود را شروع کرده اند.

غلامرضا حسني کيست؟

حجت الاسلام غلامرضا حسني بزگ آباد در روستاي بزگ آباد (با گويش محلي: زولگآوا) در 20 کيلومتري نزديکي اروميه به دنيا آمده است. وي نه خانواده اي روحاني داشت و نه از خانواده اي معروف ازعشاير و ايلات آن منطقه به شمار مي آمد. جواني بود تنومند و درشت اندام که در روزهاي جواني تصميم گرفت در کنار کار کشاورزي طلبه شود.از قضاي روزگار طلبه شدن او فاصله اي چندان با ماجراي 24آذر 1324 نياورد.

غلامرضا حسني چندان سنّي نداشت که بعنوان سرباز وارد ارتش فرقه دموکرات در اروميه شد. ارتشي که يکسال بعد با سياست هاي دولت قوام السلطنه شکست خورد. بسياري از هواداران و دست اندرکاران فرقه به شوروي گريختند و بخش اعظم مردم بي گناه و بي پناه در ايران ماندند.

حسني جوان اسلحه را دوست مي داشت. پس از پايان ماجراي فرقه دموکرات به روستا رفت و مدتّي در انظار عمومي ظاهر نشد. پس از مدتي تصميم گرفت تا نظامي بشود و به ارتش راهي پيدا کند. به ارتش رفت و مدت کوتاهي در ارتش بود، اما بزودي از ارتش نيز بيرون آمد و به کشاورزي و ادامه طلبگي پرداخت. طلبه بودن در شهر اروميه چندان موضوع آشنايي نبود، چرا که در نگاهي به تاريخ حوزه علميه اروميه، در مي يابيم که حوزه اروميه علي رغم بزرگي اين شهر و جمعيت فراوان آن، از شهر کوچکي مانند خوي کوچکتر بود. در همان حوزه کوچک حسني دروس اوليه فقهي اش را خواند و در روستا به کارش ادامه داد.

روحانيون اروميه

در ميان روحانيون صاحب نام اروميه، نامهايي چون قريشي مطرح بودند. حجج اسلام قريشي و قره باغي و فوزي روحانيوني يودند که تقريباً تمام شان به گونه اي با دربار رابطه داشتند و اگر هم از ساواک پولي نمي گرفتند، حداقل دست عليا حضرت را در مراسم استقبال مي بوسيدند. اما غلامرضا حسني جوان چنين نمي کرد. نه خود را چنين بشمار مي آورد و نه چنين بشمار مي آمد. از اين روست که بعدها گفته است که: پيش از انقلاب مبارزه مسلحانه مي کرد، اما تا سال1356 از اين روحاني تنومند و علاقه مند به سلاح گرم، اثري در انقلاب نبود. حسني در سال 1356 و همزمان با اولين مخالفت هاي دانش آموزان شهر با حکومت شاه در نخستين تظاهرات انقلابي شرکت جسته و نام آيت الله خميني را در ماه رمضان در مسجد اعظم اروميه برزبان راند. بعدها گفت که: "با بيت رهبر انقلاب، دوستان و حلقه ايشان رابطه داشته است."

اين حکايت ادامه يافت. حسني تقريباً در هر تجمعي که در شهر اروميه عليه حکومت برگزار مي شد در شهر حاضر و به سخنراني عليه حکومت مرکزي دست مي زد.اما وقتي کار جدّي مي شد و امکان کشت و کشتار قوّت مي گرفت، چندان رغبتي به ادامه حضور در صحنه از خود نشان نمي داد. تقريباً در روزهاي نزديک به پيروزي انقلاب بود که فردي به نام ساربان يکي از کردهاي نزديک به حزب دموکرات کردستان بود و کارش فروش اسلحه به مردم در خيابان اقبال شهر اروميه بود و تقريباً اين موضوع مثل روز براي مردمان شهر روشن و واضح و معلوم بود، در جريان تظاهرات درون يکي از مساجد توسط ساواک به قتل رسيد. مجلس ختم او به تظاهراتي بزرگ تبديل شد، حزب دوکرات نيز که در شهر نيروهاي پنهان خود را داشت، قاتل را شناسايي کرده و او را در ميان انبوه جمعيت تظاهر کننده کشتند. هفته بعد هم فرقه دموکرات با يک قرباني و هم ساواک با يک قرباني آماده مجادله خياباني بودند.

لشگر 64 رضائيه قرار بود که به شهر بيايد، ارتش خيابان شهر را براي جلوگيري از تظاهرات بسته بود و در همين حال جنازه مامور شهرباني افتاده بود وسط خيابان. دو جيپ مسلح با شانزده پيشمرگ دموکرات وارد شهر شد و جلوي ارتش که مي خواست چيزي شبيه حکومت نظامي برقرار کند، ايستاد. اين شانزده نفر به داد مردم رسيدند و در جنگ مسلّحانه رو در روي ارتشي هاي حکومت شاه ايستادند. يک هفته بعد حسني از برادران پيشمرگ دموکرات تشکر کرد. او گفت: "از اين پيشمرگه هاي عزيز که اين رشادت را نشان دادند تشکر مي کنم".

حسني و پيروزي انقلاب

در شهر اروميه و در روزهاي انقلاب چنين نبود که رقابتي در کار باشد، جدال قدرت در اين شهر چندان عميق نبود. گروهي از روحانيون شهر به انحاء مختلف روحانيون رسمي بودند که با حکومت کنار آمده بودند. و بخش وسيعي نيز پيروان انجمن حجتّيه بوده که در شهر قدرتي و نفوذي فراوان داشتند، اما در ميان انقلابيون چندان محبوب نبودند. به همين دليل از همان روزهاي آغازين انقلاب حجت الاسلام حسني تقريباً تنها روحاني مهمّ شهر بود. شهري بنام اروميه با مردماني که تقريباً به نسبت مناطق ديگر استان با سوادتر، ثروتمندتر و مدرنتربه شمار مي آمدند.

قارنا و مسئله کرد و ترک

استعداد نيروهاي طرفدار حکومت به شيعه خوانده شدن و نيروهاي مخالف حکومت به سنّي قلمداد شدن، مضافاً بر اينکه ترک ها شيعه و کردها سنّي بودند باعث شد تا تمايل به جنگ کرد و ترک در منطقه «قارنا» پيش از آنکه کسي به فکر حل مشکل بيافتد به قتل عام بيانجامد. در نقده تظاهرات مسلحانه شد و گروهي به اين تظاهرات اعتراض کردند، درگيري شروع شد و از نقده به قارنا رسيد. گفته شده است که حسني و دار و دسته اش عامل کشتار قارنا بوده اند. اما شاهدان عيني ديگري گفته اند که حسني بر خلاف بسياري از گفته ها و شايعات در اين ماجرا نقش نداشت، وي ساعتها پس از کشتار به قارنا رسيد، اما کشتار به نام او و طرفدارانش در تاريخ اين منطقه ثبت شد.

حسني همه کاره شهر مي شود

از اين پس حسني در افواه مردم منطقه بعنوان ترکي که مخالف کردها است، شناخته شدف هرچند نمي توان گفت که اثبات اين مدعي به سادگي ممکن است. حسني امام جمعه اروميه شد. براي خودش محافظاني که اکثراً خويشاونداني از روستاي خودش بودند برگزيده و تقريباً در بسياري از امور شهري دخالت مي کرد. از طرفي در شهر اروميه نفوذ آيت الله شريعتمداري بسيار بود و حزب خلق مسلمان در آنجا قدرتي داشت. در همين زمان حسن، پسر آيت الله شريعتمداري به اروميه آمد و از او استقبال شاياني شد. حسني در مقابل روحانيون طرفدار حزب خلق مسلمان که اکثريت داشتند، بسيار فعال بود، تا جايي که وقتي مي خواست براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي به تهران برود، و مي دانست که آنان دوست دارند که او به تهران برود تا از شرش راحت شوند، در سخنراني اش گفت: "مي خواهيد من بروم از اروميه تا از دست من راحت بشويد، من نماينده مي شوم، اما مي روم به تهران و فورا به اروميه برمي گردم."

ماجراي کشته شدن رشيد حسني

رشيد حسني هوادار سازمان چريکهاي فدائي خلق از پيش از انقلاب جزو جواناني بود که با حکومت مخالفت مي کرد. اما پس از آنانکه عضو فعاّل چريک ها در منطقه مذکور شد، وقتي هجوم به گروه هاي سياسي تندرو آغاز شد، او نيز دستگير و اعدام شد. به گفته منابع مطلع، تمام آنچه که گفته شده است مبني بر اينکه حسني فرزندش را به دست خود کشته يا دستور کشتن وي را صادر کرده و يا از مرگ او احساس رضايت داشته است، شايعاتي است که در حقيقت به گردن حسني افتاده و مثل بسياري از داستانهاي منتسب به او در ميان مردم دهان به دهان مي گردد.

حسني و فاحشه هاي شهر

در منطقه "خازاران" روسپي خانه اي بود شناخته شده که از همان آغاز مردم قصد نابودي آنرا در سر مي پروراندند. حسني دخالت کرده و مانع از کشتن آنان شد. جلوي اين منطقه کميته انقلاب مقري ايجاد کرد، حسني در نماز جمعه گفت: "مي گويند انقلاب چه کرده؟ امروز نه نفر از خواهران ... عزيز را به برادران ارتشي داديم. الله اکبر." و حتّي گفت: "حال که انقلاب شده و اين خواهران ... ما توبه کرده اند، بهتر است سربازان و پاسداران عزيز ما آنها را به همسري انتخاب کنند". سخنان حسني در مورد ازدواج فاحشه ها با ارتشي ها خشم گروهي از اين نيروي انقلابي را برانگيخت و تا مدتّي از دست حسني دلخور کرد.

فعاليت هاي اقتصادي حسني

زمينهاي متعلّق به حسني محدود بود، اما نمي شد آنان را به حساب نياورد. با رفتن بسياري از زمينداران و ثروتمندان شهر مانند خاندان نظمي ( نماينده مجلس) که بسيار خوشنام هم بودند. سازمان زمين شهري زمين ها را گرفت و پخش کرد و پول زمين ها را از مردم گرفت. مردم زمين هاي آنان را غصب و براي خود در آن خانه يا محل کسب ساختند و به کار پرداختند. ضمناً بسياري از زمين هاي کشاورزي که اربابانش از کشور خارج يا از منطقه گريخته بودند، نيز به دست عامه مردم افتاد. مدتّي بعد وکلاي يکي دو تن از اين ثروتمندان بازگشته و تلاش کرد تا با استفاده از راه هاي قانوني املاک خود را بازپس گيرند.

بعد از 12 سال دادگاه بنفع صاحبان زمين رأي داد و مشکلي پيچيده در شهر بوجود آمد، دوباره حسني وارد کارزار شده و با دخالت او چنين مقرر شد که هر يک از غاصبين زمين ها يا 300هزارتومان داده تا مالک خانه شوند و يا 500هزارتومان بگيرند و محل غصبي را ترک کند. پسرآيت الله حسني در اين ماجرا فعال بود. او زمين هاي زيادي را در اين ماجرا به دست آورد و از طرف ديگر ورود و خروج مواد شوينده ترکيه به ايران را نيز در اختيار گرفت. با کارخانه بزرگي در شهر وان که بزرگترين سهامدارش ايشان است.

بخش اعظمي از کساني که زمين ها را به خانه يا محل کسب تبديل کرده و اينک خانه هاي آنان چند ميليون تومان مي ارزيد ترجيح دادند که هر کدام 300 هزار تومان را پرداخت کنند. اين راه حل نسبتاً منطقي باعث شد تا هم آن ملاکين خوشنام پول کلاني به دست آورند و هم خاندتن حسني بخشي از اين پولها را صاحب شود.

او زمين خريد و ابعاد زمينهاي کشاورزي خود را توسعه بخشيد و از ميان اعضاي خانواده 7 نفري اش، برخي در اين سو و آن سوي مرز مراکز صنعتي از جمله کارخانه هايي را تاسيس و ثروتي کسب کردند. در اين ميان حسني تنها به عنوان يک قدرت سياسي در منطقه شناخته مي شد. او تلاش مي کرد که روابط خود را با ديگران در سطح خوبي نگه دارد.

حسني و صبح امروز

حسني تا پس از اصلاحات مشکل خاصي نداشت، صرفا قدرتي بود در منطقه و گاهي کساني در منطقه گفته هاي او را موضوع خنديدن قرار مي دادند، اما سرانجام غلامرضا حسني توسط روزنامه صبح امروز کشف شد و همين باعث شد روزنامه معتبر صبح امروز به روزنامه اي بسيار پرخواننده تر تبديل شود. جملات حسني که گاه ترکيبي از اصطلاحات فارسي و ترکي بود، سخنان جدي او را به شکلي طنز درمي آورد. از سوي ديگر باورها و گفته هاي او چنان دور از سياست هاي موجود به نظر مي آمد و يا در حقيقت آنقدر صادقانه روي اصلي سکه روحانيت تندرو بود، که به سوژه کميک مردم تبديل شد. حسني اين موضوع را جدي نگرفت. وقتي به او گفتند اين روزنامه ها دارند سخنان شما را به اين شکل منتشر مي کنند، و برو شکايت کن، گفت: "مگر من بيکارم از آنها شکايت کنم." اين نوشته ها پس از صبح امروز به طرق مختلف و در روزنامه هاي مختلف نيز منتشر شد. به نظر مي رسيد که مسوولان کشور نيز به او هشدار داده اند که مواظب حرف زدنش باشد، اما او کار خودش را مي کرد. بعدا يکي از ناشرين کشور به اسم "انتشارات جامه دران" گزيده اي از سخنراني هاي وي را که در حقيقت همان خلاصه نوشته هاي صبح امروز بود، به صورت دو جلد کتاب منتشر کرد. اين کتابها بسرعت تبديل به پرخواننده ترين کتاب هاي کشور در ميان ايرانيان داخل و خارج کشور شدند و هشت تا ده بار تجديد چاپ شدند. حسني بعدا با هفته نامه دانستنيها در روزهاي توقيف مطبوعات مصاحبه اي نسبتا مفصل کرد و پس از آن نيز با روزنامه حيات نو و اخيرا در روزنامه چلچراغ مصاحبه هايي انجام داده است.

ابراهيم نبوي، پارودي حسني

يکي از مسائل مهم درباره حسني مجموعه اي از فايل هاي صوتي است که توسط ابراهيم نبوي طنز نويس روزنامه هاي اصلاح طلب از سال 1379 به صورت نوشته و از سال 1380 به صورت فايل صوتي منتشر شد. و تا مدتها عده اي شک داشتند کسي که اين سخنان واقعا نطق هاي واقعي حسني است، يا پارودي آنهاست. مدتها نيز گفته مي شد که اين صداي اکبر عبدي است، تا آنجا که راديو اسرائيل به مدت يکي دو هفته فايل هاي صوتي ابراهيم نبوي را به عنوان صداي اصلي حسني پخش کرد که اين موضوع باعث شد ابراهيم نبوي مجبور به توضيح در مورد اخير شود. پس از سال 1384 هم توليد اين فايل هاي صوتي کم شد و هم سروصداي حسني کمتر در افواه پيچيد.

حسني و احمدي نژاد

حسني در جناح بندي هاي سياسي بيست سال گذشته موضوع گيري مشخصي نداشت، هميشه طرفدار انقلاب بود و در سالهاي اول انقلاب زندگي مي کرد. او در دوران خاتمي روزنامه هاي اصلاح طلب را کمونيست مي خواند و بطور کلي با روزنامه مخالف بود. در جريان بازديد خاتمي از اروميه به استقبال او نرفت و عليه خاتمي و اصلاح طلبان سخنان بسياري گفت. او نمايندگان مجلس ششم را گاو خطاب کرد و همين باعث شد که برخي نمايندگان موضوع را جدي بگيرند و بخواهند از او شکايت کنند، اما اين موضوع جدي گرفته نشد. در انتخابات تير 84 موضع گيري او به نفع هاشمي رفسنجاني بود، اما به نظر نمي رسد که او از اينکه چرا بايد به هاشمي راي بدهد يا ندهد، اطلاع دقيقي داشته باشد. پس از روي کار آمدن احمدي نژاد، چند بار از وي حمايت کرد، اما اين حمايت ها هم جدي نبود. به نظر مي رسد عليرغم صورت خشن و تند غلامرضا حسني امام جمعه اروميه، وي چندان تمايلي به اينکه بيش از خطبه هاي نماز جمعه جدي رفتار کند، نداشته است. مردم اروميه زندگي شان را مي کنند و گاهي جوک هايي را که در مورد حسني که اصرار دارد او را ملاحسني صدا بزنند، نقل مي کنند...

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.