Rooz

يك دم نگاه كن...

فرشاد قربانپور f.ghorbanpour@gmail.com - چهارشنبه 13 تیر 1386 [2007.07.04]

po_farshad_ghorbanpor_01.jpg

روزنامه هم ميهن مثل باد آمد و مثل برق رفت. در تحريريه همه از اينكه اين روزنامه، نه اين دنيا، اين رويا اينقدر زود گذر آمد و رفت خيس خيس بودند از اشك.

اما ما ديگر مي توانيم بگوييم زنده باد هم ميهن. ديگر مي توانيم بگوييم هم ميهن خاري بود در چشم آنان. آنان كه.........

بگذار همه بگويند و بدانند كه هم ميهن زنده خواهد ماند در دلهامان. بگذار همه بدانند كه هم ميهن نخواهد مرد. كساني ميميرند كه آرزوي مرگ هم ميهن دارند. هم ميهن، هم ميهن، هم ميهن....

هم ميهن كه مردني نيست تا ايران هست هم ميهن هم هست. تا ما هستيم هم ميهن هم هست. ما مي مانيم. ما نخواهيم مرد.

من 70 ميليون نفر هم ميهن در اين دارم، آن يك نفر هم ميهن من نيست. نه نيست. اما باور كنيد دوست داشتم باشد.

هم ميهن كه بميرد ديگر كسي نخواهد ماند. اكنون كه همه هستند و چه بسيارند پس هم ميهن هست. هم ميهن هست كه برخي خوابشان نمي برد. هم ميهن هست كه باز هم خوابشان نمي برد.

آنان كه نمي خواهند هم ميهني باشد بايد بدانند كسي هرگز آرزوي نبود آنها را نكرده بود. تا آنان هستند هم ميهن معني دارد. بگذار اينها شهوتشان را اينگونه ارضاء كنند. بگذار هزاران نردبان شويم. بگذار بگذار بگذار..
صدا نمي ميرد. وقتي پرنده مرد پرواز نمي ميرد. من نيز نمي ميرم. هم ميهن نمي ميرد.

ديروز در تحريريه يكي بهت زده بود، مثل گنگ خواب ديده. يكي با دوربينش لحظه ها را شكار مي كرد. محمد بغضش شكست و گريست. راستي توي اي مرد مي دانستي گريه يك مرد چقدر زجر آور است آن هم در ميان خيل زنان.

من نمي دانستم اعظم، نفيسه، امير، علي، اكبر... هم گريه كردن را بلد هستند. من هم بلد نبودم. امروز ياد گرفتم.

تو كه از دور تماشايمان مي كني و خوابت نمي برد تا هم ميهن از چاپخانه در آيد براي كدامين ترفيع ما را به رايگان فروخته اي؟ راستي هرگز تو به اين فكر كرده اي كه تاريخ از تو چه خواهد نوشت. به گمانم. اما تو را به هر چه كه مي داني و مي پرستي امشب كمي فكر كن، به عقب نگاه كن و بقول شاعر يك دم نگاه كن كه چه بر باد مي دهي.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.