نميبينيد؟
احمد زيدآبادي - پنجشنبه 7 تیر 1386 [2007.06.28]

مردم مانند قحطي زدگان به پمپ بنزينها هجوم بردهاند و از شدت خشم آنها را به آتش ميكشند، در همان حال، مساله اصلي عدهاي اين است كه چرا آقاي خاتمي با زنان «اجنبيه» در ايتاليا دست داده، نيروي انتظامي در خيابانها برخورد با زنان بد حجاب را از سرگرفته و آقاي احمدي نژاد نيز ظهور قريبالوقوع امام غايب را با اطمينان تمام بشارت ميدهد.
اين است سرنوشت كشوري كه محتوي از آن رخت بربسته و شكلگرايي و ظاهر پرستي جاي آن نشسته است.
گيرم كه آقاي خاتمي با زنان خارجي دست داده باشد، گيرم كه گيس دختري از روسرياش بيرون بيفتد، آيا عرش خدا از اين مسائل به لرزه ميافتد يا از سرنوشت شومي كه براي اين مردم در حال رقم خوردن است؟
چقدر نوشتيم كه ناديده گرفتن حقوق شهروندان، نه فقط شهروند مسئول كه شهروند رام هم توليد نميكند. چقدر هشدار داديم كه برخورد با احزاب و سازمانهاي غير دولتي، توده مطيع نميآفريند، بلكه سر بزنگاه سيل به راه مياندازد. چقدر تاكيد كرديم كه پيله كردن به ظواهر شرعي، جمعيت را به نظم و قانون متعهد نميكند. چقدر اخطار كرديم كه دامن زدن به شعارهاي عوام پسند به منظور از ميدان به در كردن رقيب، دود ميشود و به چشم خودتان ميرود. چقدر فرياد زديم كه با سياستهاي غلط اين كشور را در معرض فشار و تهاجم بيگانگان قرار ندهيد كه .......
اما مگر گوش شنوايي يافت ميشود.
روزي نوشته بودم، بگذار ما سكوت كنيم تا واقعيت خود به سخن آيد. اينك واقعيت در حال زبان گشودن است. واقعيت ميگويد بسياري از اين مردم طاقت تحمل سهميه بندي بنزين را ندارند، زيرا به همه چيز و به هم كس بياعتمادند. پس چگونه آنها را به تحمل «هزينههاي سنگين» در مواجهه با تحريمهاي جهاني فرا ميخوانيد، تحريمهايي كه رو به گسترش است و به تدريج دامن مردم را ميگيرد؟
چرا تا اين اندازه نسبت به هشدار در باره خطراتي كه در كمين همه ما نشسته است، حساس و بيطاقتيد و نخستين راه حلتان براي مشكلات، پاك كردن صورت مساله است؟
گيرم كه كسي از مشكلات سخني نگويد، گيرم كسي در اين باره هشدار ندهد، گيرم مطبوعات تحت فشارهاي گوناگون تن به خودسانسوري دهند، اما آيا همه اينها، كمترين نقشي را در حل مشكل و يا حتي به تعويق انداختن آن بازي ميكنند؟
مشكلات مانند آشغال روي فرش هستند كه با راندن آنها به زير فرش، هر چند كه از ديده پنهان ميشوند، اما محو نميشوند و پس از مدتي بوي گندشان چنان مشمئز كننده ميشود كه به ناچار بايد به وجود آنها اعتراف كرد، اما چنين اعترافي ديرهنگام است و پرهزينه. مشكلي را كه در روز اول ميتوان با اندكي خردورزي و دور انديشي حل كرد، در روز آخر همه عقلاي عالم هم از حل آن عاجز ميمانند.
خدا رحمت كند مرحوم دكتر حسين عظيمي را كه مثال جالبي در باره رشد تصاعدي بحرانهاي اجتماعي مطرح ميكرد. به گفته آن مرحوم، اگر فرض بگيريم كه يك جلبك در صورت دو برابر شدن در روز، بتواند سطح يك استخر را در طول صد روز به طور كامل بپوشاند تازه در روز نود و هشتم، فقط يك چهارم سطح استخر را پوشانده است.
مسلما يك فرد كوته بين، از اينكه رشد جلبك در طول نود و هشت روز فقط يك چهارم استخر را پوشانده، خاطر خود را مكدر نميكند و با خوش خيالي، زمان را به سود خود ميبيند. اما يك فرد تيز بين با توجه به رشد تصاعدي جلبك به وحشت ميافتد، زيرا ميداند كه جلبك روز بعد نصف استخر و روز بعد از آن تمام استخر را خواهد پوشاند!
به ضرس قاطع ميتوان گفت كه برخي از مهمترين معضلات اجتماعي و اقتصادي در ايران شبيه همان جلبكي است كه مرحوم عظيمي از آن سخن گفته است، اما ظاهرا تا اين جلبك سطح تمام استخر را فرانگيرد، عدهاي به وجود آن اعتراف نخواهند كرد.
من اميدوارم كه مسئولان كشور ما با تجربه سهميه بندي بنزين، به اين نكته پي برده باشند كه با جامعهاي با مشكلات پيچيده و تلنبار شده روبرويند، مشكلاتي كه عمدتا آنها خود به دليل مسدود كردن راه اصلاحات واقعي، مسبب پيچيده شدن و تلبنار شدن آنهايند، اما گذر از اين مشكلات تنها از راه يك آشتي ملي بر اساس حقوق برابر همه شهروندان ايراني و مشاركت همگان در امور سياسي و اقتصادي امكانپذير است، نه از راه كتمان مشكلات و يا ايجاد حساسيت نسبت به ظواهر و شكلها و يا اطمينان به ظهور قريبالوقوعي كه هيچكس مجاز به پيشگويي آن نيست.
