Rooz

ملکم خان و جواد لاریجانی

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - دوشنبه 31 اردیبهشت 1386 [2007.05.21]

po_masoud_01.jpg

بيش از صد سال گذشته است که ميزرا ملکم خان در دستگاه ناصری چنان بود که نه از وی گريزی بود و نه حکومت و دیانت می توانست وی را تحمل کند. زباندان بود، پولتیک شناس بود. اداب فرنگ می دانست. کتابچه هائی در اصول می نوشت که چطور می شود ایران را به ممالک راقیه رساند. اين ها همه را شاه و رجال می خواستند. نزد فرنگی ابرو داشت این هم خوب بود. اما زبانش هم تیز بود.

همین ها باعث شد که دو بار با هزار سلام و صلوات وی را خواستند و خلعت پوشاندند و سفارت و مقام و موقع دادند اما دفعه اول در دارالخلافه ناصری فراموشخانه [لابد یعنی فراماسونری] داير کرد و دفعه دوم هم روزنامه "قانون" داد که مقالات وی و سيد جمال الدین در آن خواندنی است و در زمان خود مانند ورق زر در دست وطن دوستان می گشت در حالی که داشتنش در کشور بيم جان داشت.

سرگذشت ملکم را بايد خواند. سخنی که سید جمال الدین اسدابادی در باب وی گفته بايد شنيد و همين طور تجلیلی که مشروطه خواهان از وی کرده اند. اما سنت گرايان و بنيادگرايان دوران وی را برنمی تافتند. حالا حکايت آقا جواد لاريجانی است که باز بعد از چند سال سر به در آورد و در هيات رسمی به کنفرانسی مهم به امان رفت و در جمع بزرگان جهان سخنی گفت و مصاحبه ای کرد که موضوع نقل و حکايت ها شد. باز دوباره تکذیب و طعنه. چنان که بارها شده است.
منتهی یادتان باشد که این تکذیب ها و طعنه ها مانند آن چه در مورد آقای متکی اتفاق افتاده نیست. جناب وزير خارجه از انگلیسی جز همان تعارفات اولیه نمی داند اما آقا جواد سخندان است و انگلیسی خوب می داند و بهتر از مصاحبه کنندگانش می داند از چه می گوید.

روحانيون سنتی و حتی بنيانگذار جمهوری اسلامی چنان که شنيده ام با اين آيت الله زاده آملی چندان یکدل نبوده اند. اگر مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی به او طعنه زده و می زنند موافقان سرسخت هم از دادن لقب شمعون به او باکی ندارند. از همين رو دو باری آقا جواد به فاصله های کوتاه چند روز و چند ساعت از مقامات مهمی مانند معاون کل وزارت خارجه و رياست صدا و سيما برداشته شد. اخوان وی همه در مقامات مناسب بودند و اين فرزند بزرگ ایت الله هم به اندازه کافی حکم مقام دارد، اما جز همان موسسه فيزیک نظری که بيست و پنج سال پیش ساخت، و اول بار اينترنت را از همان راه به ايران آورد، در جائی ماندگار نشده است. ده سال قبل وقتی در انتخابات مجلس ششم، نتوانست از مردم تهران رای بگیرد[ فقط بدان دلیل که نامش در فهرست جناح ضد اصلاحات بود] از رياست مرکز پژوهش های مجلس هم بازماند اما کوتاه زمانی بعد به مقام معاونت بين الملل قوه قضاييه منصوب شد. گفتند اين جا ديگر ماندنی است. اما چهار سال بعد اصلا آن سمت و پست برداشته شد و خاکسترش به جا ماند که "مشاور بين المللی ريیس قوه" باشد. در همين مقام دبیری کمیسیون حقوق بشر هم چنان که بايست به او سپرده شد.

و در اين بيست و هشت سال، جمهوری اسلامی گاه وزيران خارجه ای داشته که نه یک کلمه زبان خارجی می دانستند و نه اداب دیپلوماسی. روسای سازمان انرژی اتمی يافته با همين مرتبت، وزيرنفت ها، مديرعامل شرکت نفت ها، اما به آقاجواد لاريجانی نوبت نرسیده. چنان که در بیست و هشت سال گذشته، در شباهتی نسبی به او، علی شمس اردکانی هم. که او نيز یک بار به مقام بالاستقلال مدیرعامل قشم رسید اما کم مانده بود از آن جا راهی جزيره ای دیگر شود که دريافت و عطای کار دولتی را به لقایش بخشید. وی نيز در همه این مدت مانند آقاجواد لاريجانی مشاورت وزارت خانه های متعددی را داشته است. اصولا گویا سمت مشاور را برای کسانی چنین افريده اند.
با این تفاوت که شمس اردکانی به تجارت هم تمایل و توجهی دارد اما آقاجواد نه.

برای یافتن علت العلل چنين تناقصی، و یافتن علت آن که چرا میرزا ملکم خان ها [ با همه لوايح مفيد که در نشان دادن راه ترقی می نویسند، تحلیل های عالمانه که می کنند، وقت سختی که به ماموریت فرستاده می شوند] باز تحمل نمی شوند بايد همين داستان آخر را خواند. نيازی به مرور گذشته ها و مثلا ماجرای ملاقات آقای لاریجانی و نيک براون نیست. سه روز پیش مصاحبه ای چاپ شده در جورازلم پست و به نوشته کيهان برای نخستين بار يک مسوول جمهوری اسلامی در آن مصاحبه شرکت کرده، اگر ايت الله زاده نبود و محبوب جناح راست نبود اين گناه خود کفايت داشت که رختخوابش را در پیچ دوم اوین اندازند [تجسم کنید که اين گناه کبیره از احمد زيدآبادی سر زده بود] چه رسد که در آن جا به نوشته کيهان پا را خیلی فراتر از مرزشکنی های معمول خود نهاده و در پاسخ اين که ایا موقعی می شود که روابط دو کشور ايران و اسرائیل برقرار شود گفته اين سووال زودهنگام است.

در نتيجه دو روز است که دفتر حقوق بشر قوه قضاييه و وزارت خارجه مشغول تکذيب سخنانی هستند که کس [ از جمله "منبع آگاه" کیهان] شک ندارد که جواد لاریجانی می تواند آن را گفته باشد.

روزی روزگار – شنیدم از کس – که فاطمه هاشمی به علی لاریجانی گفته بود من و شما از جهتی مانند همیم من هم هر گاه خواهرم [فایزه هاشمی] سخنی می گوید و به مجمع و کنفرانسی می رود تنم می لرزد، شما هم لابد همین حال را دارید با جواد اقا.یعنی این حکایت آقازادگی است که در تاریخ مثال فراوان دارد از قره العین و کاشانی زاده ها تا حالا که به فرزندان آقای هاشمی و آقای آملی رسیده است.

در دوران اصلاحات وقتی در جمعی یک تن گفت اين جوادآقا لاريجانی همه مشخصات اصلاح طلبی را دارد فقط نامش در فهرست انتخاباتی جناح راست است. یکی از اعاظم حاضر گفت خداراشکر وگرنه اگر با شما بود تا به حال صد کفن پوسانده بود. به تعبير وی برای کسی با مشخصات جواد لاريجانی، همرائی با جناح راست فقط و فقط سپر حفاظتی است که تا به حال هم کار کرده ، گرچه نه آن قدر که بتواند وی را در مقاماتی قرار دهد که همگان معتقدند استحقاق علمی آن را دارد.

که نوشته اند روزگاری مستشار الدوله مرد بزرگ آذری درباره میرزا ملکم خان گفته بود اگر می توانست گاه خود را به ندانی بزند. اگر می توانست گاه خود را به لالی، به گمانم اول مقامات می شد.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.