مشکل از کجا آغاز شد؟
روزبه ميرابراهيمي - سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 [2007.05.08]

مروري بر اتفاقات چند روز بخصوص در نشست شرم الشيخ باز هم اين پرسش را مطرح مي کند که آيا جمهوري اسلامي سياست خارجي اش را واقعا بر مبناي "حکمت و مصلحت" پيش مي برد يا نه ؟ صد در صد حاکمان کنوني ايران بهتر از هر کسي مي دانند که مشکل اصلي شان با چه کشوري است و ديگر مشکلات حاشيه هايي است بر اصل.
در ميان قدرتمندان نظام جمهوري اسلامي در اين زمينه تقريبا اجماع وجود دارد: "همه مشکلات با آمريکا است". اما براي حل اين مشکل هر طيفي نظر و روشي را دارد که برايش چتري به نام "مصلحت" نيز باز کرده است. در طول حداقل آخرين دهه گذشته فرصت هاي فراواني پيش رو بود تا براي اين مشکل چاره اي انديشيده شود.
اما بخش وسيعي از سنگلاخ هاي اين مسير ناشي از قدرت آشکار اما غير رسمي است که در نظام سياسي ايران خانه کرده و با تکيه بر آرمان هايي ايدئولوژيک حتي قدرت تشخيص مصلحت نظامي که همه چيزش نيز از آن است را ندارند. ايدئولوژي محوري "سمي" است که در دنياي کنوني آنهم در عرصه سياست خارجي و بين المللي هيچ جايگاهي ندارد. سياست عرصه واقعيت هاست و عصر "ايدئولوژي محوري" هم سال هاست که رنگ باخته است. کافي است تنها مروري بر رويدادهاي يک دهه گذشته ايران در عرصه سياست خارجي بيندازيم تا براحتي آسيب هايي که اين نگاه بر منافع ملي وارد کرده است را به چشم ببينيم.
در خبرهاي اخير اقدام منوچهر متکي وزير خارجه دولت نهم در ترک ميز شام و يا برخورد غير ديپلماتيک با طرف هاي حاضر در اجلاس از سوي رسانه هاي داخلي و اصولگرا اقدامي قاطع و تحقير کننده تفسير شده است و براي وي کف زده اند و همين اقدام از سوي رسانه هاي خارجي نمودي از ضعف تفسير شده است.
اين پرسش هميشه مطرح است که چرا مقامات جمهوري اسلامي از رويارويي با مقامات امريکايي واهمه دارند؟ البته هر چند در مواضع و شعار هيچ وقت کم نمي آوردند اما واقعا چه چيزي عامل اين هراس است. به عنوان نمونه، جمهوري اسلامي در شرايطي مي توانست ادعا کند از موضع قدرت در اجلاس اخير شرم الشيخ با حضور وزير امور خارجه آمريکا ظاهر شده که فرستاده دولت ايران به دنبال بهانه براي خلاصي از آنجا نمي گشت و با وزير امريکايي رودر رو مي شد و اگر حرفي داشت در مقابل او مي زد و طبيعتا حرف هاي طرف مقابل را هم مي شنيد. واقعا اين کجاي حکمت و مصلحت است که در ميان ضيافت شام رسمي و ديپلماتيک در سطح بالاي مقامات به بهانه هاي مانند حضور نوازنده با پوشش نامناسب و يا نزديکي به صندلي وزير خارجه امريکا ضيافت را ترک کنيم و بعد تبليغ کنيم که ما امريکا را تحقير کرده ايم!
از سوي ديگر مدتهاست جمهوري اسلامي از سوي امريکا متهم به دخالت و پشتيباني از نيروهاي شورشي در عراق مي شود و درست چند ساعت قبل از آغاز همين نشست (شرم الشيخ) اتهامات مبسوطي در اين زمينه از طرف وزارت خارجه امريکا منتشر شد. چرا جمهوري اسلامي اگر حرفي براي رد اين اتهامات دارد نمي نشيند و با اسناد با طرف مقابل اين ماجرا گفتگو نمي کند؟ آيا اين اقدامات مبتني بر حکمت و مصلحت است؟
البته شايد اگر از حکمت و مصلحت هم تفسيري يک جانبه و بسته از نگاه حکومت داشته باشيم حق با حکومت باشد، اما حکمت و مصلحت را بايد براي کشور و ملت تفسير کرد.
بيشترين چالش هاي جمهوري اسلامي در سياست خارجي ناشي از تعريفي فرا تر از مفهوم "دولت – ملت" است. اصولا مشکل از آنجا آغاز شد که در ابتداي انقلاب، انقلابيون براي جمهوري اسلامي تعريفي فرا ملي و جهاني تدوين کردند و بر اين پايه هاي ايدئولوژيک و آرماني کشور را هر از چند گاهي در بحراني قرار دادند و تنها بهره اي که بردند مصرفي داخلي و کاربردي "نماز جمعه اي" بود.
"شعار" سال هاست که کشتي سياست خارجي ايران را در درياي نامتعادل عرصه بين المللي به اين سو و آن سوي مي برد و گاهي با لجبازي بچه گانه اي اين کشتي را در مسيرهاي صخره اي پيش مي بردند و با هر قدمي آسيبي به کشتي و سرنشينانش مي رساند.
چه بخواهيم و چه نخواهيم اگر زندگي با دنيا را مي خواهيم بايد روزي اين مقوله را بپذيريم که تعريف مان از "دولت – ملت" را اصلاح کنيم و ايدئولوژي محوري را در عرصه سياست خارجي به کناري بنهيم و عالمانه در مسير عقلاني ره بپيماييم. و گرنه، بهتر است ديواري دور مرزها ايران بکشيم...
