Rooz

آنجا، نبش کوچه مقصودي

بنفشه سام گيس - سه شنبه 11 اردیبهشت 1386 [2007.05.01]

پروين خانم و 8 تا بچه اش و شوهرش و عروسش 20 روز است که کنار کوچه مقصودي مي خوابند. صاحبخانه خانه اش را فروخته و آنها هم مجبور شده اند خانه را تخليه کنند. به همين سادگي، پولي ندارند که بتوانند خانه اجاره کنند. پولشان حتي به يک اتاق هم کفاف نمي دهد. فقط 500 هزار تومان دارند که آن را هم سپرده اند دست بنگاه محل. 20 روز پيش اسباب و اثاث شان را بار يک وانت زدند و وانتي 10 هزار تومان گرفت و اثاث را آورد و ريخت کنج فرورفتگي شهيد عراقي روبه روي پارک؛ پارکي که نه آب دارد و نه دستشويي.

پروين خانم و 8 تا بچه اش و شوهرش و عروسش 20 روز است که حمام نرفته اند. نمي توانند حمام بروند چون بايد نفري 800 تومان پول بدهند. يعني يک حمام 8800 تومان برايشان خرج دارد. لباس هاي چرکشان را توي گوني کرده اند و حالا سه تا گوني لباس چرک دارند. گوني هاي لباس چرک لابه لاي اسباب و اثاث شان است. اسباب و اثاثيه پروين خانم طوري کنار هم جمع شده که وسط اثاث ها به قد يک مربع خالي مانده است. مربعي که يک ضلعش ديوار همسايه است. يک ضلعش يخچال و رختخواب و پشتي و يک کمد دولنگه در شکسته است. يک ضلعش بخاري گازي و چمدان و کارتن هاي اثاثيه است و يک ضلعش هم آسفالت خيابان و نماي خيابان شهيد عراقي. زير اثاث ها پتو انداخته اند. نشيمن شان يک پتوي گلدار سبز و سفيد است. سقف بالاي سرشان هم يک ورق بزرگ نايلوني است که شب قبل، يک نفر از مسجد محل برايشان آورده و گفته که يک فاتحه براي پدرش بخوانند. شانس شان بود که اين ورق نايلوني رسيد. همان شب باران زد و تمام لحاف تشک هاي پروين خانم خيس شد. آخر تا شب قبل، پروين خانم و بچه هايش و عروسش و شوهرش اثاث شان را چيده بودند کنار ديوار فرورفتگي و خودشان هم رديف به رديف جا مي انداختند جلوي اثاث ها مي خوابيدند بدون آنکه سقفي بالاي سرشان باشد. براي همين هم باران نيمه شب غافلگيرشان کرد. از پريشب که باران آمد و نايلون هم رسيد، اثاث ها را مربعي چيده اند و ورق نايلوني را هم با کمک ميخ و طناب به ديوار و پنجره همسايه بند کرده اند و حالا يک سقف بالاي سرشان است. اما آن مربع خالي ميان اثاث ها ديگر براي خوابيدن چهار نفر هم کافي نيست. هنوز امتحان نکرده اند و امشب اولين شبي است که بايد خوابيدن در اين مربع را تجربه کنند. به هم نگاه مي کنند و هر کدام، در روياي خودشان آرزو مي کنند که کاش شب هيچ وقت از راه نمي رسيد...

پروين خانم 8 تا بچه دارد. دو تا پسر، 6 تا دختر. بچه هايش هر کدام سه، چهار سال با هم اختلاف دارند. بزرگتر از همه آرزو است که 24 سال دارد و عقد کرده و جعبه هاي جهازش هم لابه لاي اثاث هاي پروين خانم است. پروين خانم مي گويد که مي خواهند عقد را به هم بزنند چون داماد معتاد از آب درآمده و پروين خانم ديگر تحمل ندارد که دختر بزرگش هم بعد از يک سال با يک بچه برگردد و وبال گردنش بشود. ته تغاري خانواده الهه است که 25 روز پيش در بيمارستان بهارلو به دنيا آمده ولي هنوز کارت بهداشت و شناسنامه ندارد و واکسن هايش را هم نزده اند. البته فعلاً خوشبخت ترين فرد خانواده است که مي تواند توي گهواره بخوابد و گهواره چوبي اش هم جاي يک نفر بيشتر نيست. يک نفر به قد الهه. يک نوزاد 25روزه.

آزاده و اکرم و آذر مدرسه يي هستند. فريد 5ساله است و حميد که تا کلاس پنجم بيشتر نخوانده تا دو هفته پيش دستفروشي مي کرد و 100 هزار تومان سرمايه داشته که از توليدي ها تي شرت مي خريده و کنار خيابان مي فروخته اما از همان وقت که آواره کوچه و خيابان شده اند 100 تومان سرمايه حميد را هم خرج کرده اند و خورده اند. حالا حميد بيکار است و ديگر سرمايه يي هم براي کار ندارد. زن حميد، عروس پروين خانم، دخترخاله اش است و او هم يک سال و نيم پيش عقد کرده و مي گويد که وام ازدواج هم نتوانسته بگيرد چون گرفتن وام دو ضامن مي خواسته که آنها نداشته اند. حالا پدر و مادرش هم خبر ندارند که دخترشان به چه وضعي گرفتار شده و مجبور است با خانواده شوهر کنار کوچه بخوابد. پروين خانم با نگراني مي گويد که شوهرخواهرش اين هفته مي آيد تهران، پي شناسنامه اش که گم شده.

تنها دارايي خانواده پروين خانم يک پيکان طوسي رنگ مدل 55 است که شوهر پروين خانم با آن مسافرکشي مي کند. «مي کرد». امروز، پيکان هم مثل اهل خانواده از تک و تاي کار افتاده و زير سايه درختاني که کنار گنداب روي کوچه قد کشيده اند خوابيده است. شوهر پروين خانم هرچه استارت مي زند پيکان روشن نمي شود. باتري اش خالي شده و شوهر پروين خانم که رفته تعميرگاه گفته اند بايد 40 هزار تومان بدهد تا يک باتري نو بگيرد. شوهر پروين خانم هم پول ندارد که باتري پيکان را عوض کند. وقتي کار نيست، پول هم نيست. ديشب 10 هزار تومان داشته که داده به پروين خانم تا براي اکرم و آذر کفش بخرد که کفش هايشان پاره شده بود و بچه هاي مدرسه مسخره شان مي کردند. حالا ديگر هيچ پولي نمانده. حتي يک صد توماني...

امروز ظهر کمي برنج داشته اند با مقداري گوشت نذري که ديشب يکي از همسايه ها برايشان آورده است. پروين خانم يک گاز پيک نيکي دارد که بيرون از اتاقک نايلوني گذاشته و غذا را روي آن مي پزد. «مي پخت». از شب و فردا ظهر خبر ندارد و نمي داند که غذاي 10 نفر آدم بزرگ از کجا جور خواهد شد. تکليف الهه که روشن است. شير خشک خورده. هر قوطي 2500 تومان. پروين خانم شير ندارد و الهه بايد به شيرخشک رضا بدهد. يک ساعت پيش شيرش را خوره و حالا هم زير پتوي گلدار قرمزرنگ خوابيده و دست هاي کوچولويش را تکان مي دهد...

پروين خانم 42 سال دارد اما آنقدر چروک روي صورتش افتاده که آدم به اشتباه فکر مي کند با يک زن 50 ساله حرف مي زند. 8 بار زايمان و سختي هاي زندگي بدطور پيرش کرده است. خودش هم نمي داند که 8 تا بچه را مي خواست چه کار. وقتي هم که فهميده الهه را حامله است تصميم مي گيرد که کورتاژ کند اما شوهر پروين خانم گفته که گناه دارد و حالا که 7 تا بچه دارند يک نفر، زيادي نيست. حالا منتظر است که چله اش بگذرد تا برود و لوله هايش را ببندد...

پروين خانم اهل شهرکرد است و شوهرش اهل اهواز. اينجا هم هيچ فاميلي ندارند که به او پناه ببرند. اگر هم بروند فاميل يکي دو روز تحملشان را دارد بعد بيرونشان مي کند. فاميل هايشان از آنها نيستند که رويي نشان بدهند...

شوهر پروين خانم غمگين و عصباني کنار گنداب رو چمباتمه زده و يک تسبيح نارنجي رنگ را از اين دست به آن دست مي اندازد و به پيکان طوسي رنگ مدل 55 نگاه مي کند. به آيينه پيکان يک عروسک سفيد آويزان کرده اند و پنجره هاي پيکان را پايين داده اند. پروين خانم مي گويد که شوهرش و پسر بزرگش شب ها توي پيکان مي خوابند. يک تکه کاغذ سفيد جلوي شيشه پيکان است. شوهر پروين خانم کاغذ را نشان مي دهد و مي گويد که ديشب از مسجد محل برايش کاغذ نوشته اند تا او بتواند از مسجد محل 200 هزار تومان وام بگيرد. البته بابت گرفتن وام بايد يک ضامن با دسته چک داشته باشد و ماهانه 20 هزار تومان قسط وام بدهد. شوهر پروين خانم هم از خير وام گذشته چون نه ضامن دارد و نه اميد اينکه بتواند ماهي 20 هزار تومان قسط بدهد. آن هم با پيکاني که هر روز گرفتار تعميرگاه مي شود. با 100 تومان، 200 تومان کرايه اگر بتواند خرج شکم 11 نفر را جواب بدهد خيلي هنر است...

پروين خانم و شوهرش همه جا را براي پيدا کردن يک اتاق زير پا گذاشته اند. تمام شهرک هاي اطراف تهران. قيد تهران و کوچه پس کوچه هايش را زده اند. در همان شهرک بعثت هم که گشته اند صاحبخانه ها 7 ، 8 ميليون تومان وديعه مي خواسته اند. اگر وديعه کمتر بوده اجاره ها آنقدر بالا بوده که شوهر پروين خانم هرچه حساب کرده ديده درآمد خودش و پسرش نمي تواند جواب اين اجاره ها را بدهد. يک کلام، جا پيدا نکرده اند. دخترها هم دل شان نمي خواهد از اين محل بروند. دلبسته شهرک بعثت و خزانه بخارايي شده اند. اما همسايه ها اصلاً علاقه يي ندارند که حتي يک روز ديگر هم اين خانواده را تحمل کنند. چند روز اول روي خوش نشان دادند و دلسوزي مي کردند و اجازه مي دادند که خانواده پروين خانم از دستشويي خانه شان استفاده کنند و بهشان آب جوش و آب خوردن مي داده اند و باهاشان همدردي مي کرده اند اما از چند روز پيش سر ناسازگاري گذاشته اند و نه تنها در خانه شان را روي خانواده پروين خانم بسته اند، حرف هايي مي زنند که شوهر پروين خانم را خيلي رنجانده است. شوهر پروين خانم شنيده که همسايه ها تهمت مي زنند و مي گويند اين خانواده کارتن خوابند و از همين راه زندگي شان را مي گذرانند. شوهر پروين خانم هم عصباني و در حالي که تسبيح نارنجي را از اين دست به آن دست مي اندازد، مي گويد؛ «هرکسي يک تومان به ما صدقه داده بيايد صدتومان پس مي دهم. از کدامشان پول گرفتيم؟ در خانه کدام شان رفتيم به گدايي که اين حرف ها را پشت سرمان مي زنند؟ ما جا نداريم، پول نداريم. از دلخوشي که نيامده ايم اينجا، يک شب رفتيم شاه عبدالعظيم گفتند نمي توانيد توي حرم بخوابيد. ساعت 12 شب بيرونمان کردند. رفتيم مسافرخانه گفت شبي 20 هزار تومان بدهيد. از کجا؟»

همسايه يي که خانواده پروين خانم به ديوارش تکيه مي دهند تلفن کرده به 137 که بيايند و اين خانواده را جمع کنند. همسايه، حاج آقايي است که يک جاروي دسته بلند به دست گرفته و در حالي که آشغال گنداب رو را جارو مي کند به گلايه هاي شوهر پروين خانم هم گوش مي دهد. چند زن و مرد همسايه هم آن طرف تر ايستاده اند. يکي از مردهاي همسايه به يک پرايد زردرنگ که جلوتر پارک شده اشاره مي کند و مي گويد؛ «من بايد ماهي 90 هزارتومان قسط اين تاکسي را بدهم. هرماه 180 هزار تومان اجاره خانه مي دهم. بچه مدرسه يي هم دارم. اين تاکسي چقدر به من مي دهد که بتوانم اضافه بر خرج خانه کمک حال ديگري هم باشم؟»

وضع اهالي آن محل کم و بيش شبيه هم است و وضع خانواده پروين خانم که زماني ساکن همان محل بوده اند از همه بدتر...

---

گوينده راديو اعلام مي کند هواي تهران تا آخر هفته باراني خواهد بود. باران تهران براي جنوب شهر نکبت مي آورد. از سه روز پيش هم آسمان يک ريز باريده است. تا آخر هفته...

منبع: اعتماد

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.