گفت وگو♦ نمايش ايران
سعيد ابراهيمي - پنجشنبه 30 فروردین 1386 [2007.04.19]
سراغ يکي از بازيگران نامدارتئاتروتلويزيون ايران رفته ايم. در آغاز سال نو پاي حرف هاي رضا بابک نشسته ايم.
حرف هاي ر ضا بابک
سياست گذاري غلط، تئاتر ضعيف

آقاي بابک شما چگونه به بازيگري علاقمند شديد؟
درجامعه اي که فرد د رآن زندگي مي کند مسائل ورويدادهاي زيادي هستند که تاثيرگذارند. هرمسيري براي انسان متشکل از علاقمندي، تلاش ونتيجه است. شما وقتي از ديدن ويا شنيدن ماجرايي خرسند مي شوي تمام قواي خود را متمرکز مي کني که به آن جريان نزديک شوي وآن را لمس کني. اين چيزي که مي گويم براي همه آدمها به اشکال مختلف پيش آمده است. خيلي ها با ديدن يک بازي خوب وحرفه اي فوتبال به هيجان مي آيند وحتما ديدن همان بازي تاثير خودرا براي انتخاب مسير زندگي فردگذاشته است. درمورد من هم همين مثال صدق مي کند. درکودکي شرايط حضور من در مکانهاي فرهنگي مناسب فراهم بود ودر نتيجه با ديدن يک نمايش همان اتفاقي که الان عرض کردم افتاد و به اين ترتيب مسير زندگي من روشن شد.
اغلب مردم شما را باعنوان بازيگر آثارکودک درايران مي شناسند. درخشان ترين اين آثار از نظر خودتان با کدام يک از کارگردانان ايران است؟
ببينيد خيلي مهم است تا روحيات يک کودک 4 ساله راباخلقيات يک نوجوان 12ساله از هم تميزدهي وبانگرش به اين شکلها آثاري توليد کني که باسنين مختلف ارتباط برقرارکني. دوست داشتني ترين آثارمن از نظرخودم همکاريهايم با خانم مرضيه برومند است. کسي که به خوبي برکارخودواقف است ومن از نظرحرفه اي به ايشان اعتقادکامل دارم. روانشناسي که اين خانم از سنين مختلف کودکان ونوجوانان مي داند فوق العاده است.
وقتي نام "مرضيه برومند" ميآيد، اولين چيزي كه به ذهن ميرسد، فضايي پر از شور زندگي است. تجربه شما هم با ايشان همينطور بود؟
با خانم برومند كاركردن، درست شبيه خود زندگي است؛ بسيار بسيارسخت و لذتبخش. سخت براي اينكه ايشان بسيار سختگير هستند، مخصوصا با عوامل خود و لذتبخش چون انگار دوره كامل كلاس آشنايي با کودکان را پشت سر ميگذاري.
و مخصوصا کدام همکاري؟
آرايشگاه زيبا. آن سريال برايم تجربه هاي مهمي را درپيش روي داشت. مهم ترين دليل موفقيت آن اثر به دليل انتخاب گروه مناسبي بود که دورهم جمع شده وبا تمرکزکامل کمترين اشتباهات را درمسووليتهاي خود انجام مي دادند.
درکارهاي خود تجربه عروسک گرداني را هم داشته ايد. عمده تفاوت بازي با عروسک واجراي تئاتر توسط بازيگرچيست؟
به نظرمن درنمايش عروسکي بيشتربا رکن خيال ورويا وکابوس مي توانيم درگيرباشيم. به عنوان مثال نمي توان عضوي ازبازيگررا ازاوجدا کرد و درجاي ديگرازآن بازي گرفت ولي با عروسک مي توان اين کار را انجام داد. عروسک داراي قابليت هاي متفاوتي ازبازيگراست که مي توان ازآن ها استفاده کرد.
چرا درتئاترايران از نمايشهاي عروسکي استقبال چنداني نمي شود؟
اصولا درايران از هيچ تئاتري به درستي استقبال نمي شود.
چرا در ايران اين طوراست؟
خب دلايل زيادي دارد. مهم ترين آن عدم مطالعه پيوسته هنرمندان وکارشناسي غلط افراد است. اکثربه اصطلاح هنرمندان ماامروزه دچارروزمرگي مفرط وبي ارزشي شده اند. کم کاري براي اينها هم وقتي به وجودمي آيد که همه چيزهاي مهم معني خودراسبک وبه دست يافتني باآسانترين شيوه ها مي شود. اين به دليل سياست غلط ماست. به خاطراين است که همه تعاريف درهم تنيده شده اند وديگر تفکيک آنها کارساده اي نيست. سياست غلط هم به دليل شناخت غلط واين بازهم به دليل کم سوادي مديريتها است. درسالهاي اخيرافراد زيادي را درميدانهاي هنري ديده ام که واقعا هيچ مساله اي درخود نداشتند ودست به هرکاري براي بودن خود مي زدند که اتفاقا موفق مي شدند. مگرامکان اين هست که هنرمند باشي وکارهنري بکني وهيچ مساله اي نداشته باشي!!؟ درمورد سوالتان بايد بگويم که فکر مي کنم عمده مشکل ما اين است که گمان مي شود کارعروسکي فقط مختص گروه سني کودک است درصورتي که مي تواند کاربزرگسال هم باشد. به همين خاطرمخاطب زيادي نداريم. مهجورماندن نمايش عروسکي مشکل ديگرماست، به نظرمن نمايش عروسکي مانند يک گياه است که نيازبه آبياري ورسيدگي دارد. نمايش عروسکي فقط هردوسال يک باردرجشنواره ي عروسکي اجرا مي شود وبراي اجراي عمومي هم امکاناتي به آن داده نمي شود. گويا قراراست که توليدات ساليانه داشته باشيم که اگراين اتفاق بيفتد خوب است و به نظرمن کساني که کارعروسکي مي کنند عاشق کارخود هستند.
تئاتراز تماشاگر کمي برخوردار است و يکي از دلايل آن اين گونه عنوان مي شود که تئاتريک هنرخاص است وبيننده ي خاص خود را دارد وشايد يکي ازعوامل تأثيرگذاربراين قضيه سنگين بودن نمايش ها ازنظرمفهومي ودرنظرنگرفتن نيازجامعه است. نظرشما چيست؟
به نظرمن تئاترنبايد فرمايشي باشد. امروزه سرعت کاربرروي صحنه نسبت به سال هاي پيش بيشترشده واگرديالوگي روي صحنه ادا مي شود بايد با شگردهاي بازيگري چنان ادا شود که تماشاگررا جذب خود کند. ديگراين که موضوعات نمايش ها بايد ازدرگيري ها ونيازهاي اجتماعي روزسخن بگويد که مردم به آن آگاه باشند. درتئاترغرب تکنيک جلوترازمقوله ي نمايشنامه است.
به عنوان يک هنرمند براي جذب مخاطب به سالنهاي نمايش چه پيشنهادي داريد؟
البته نکته ي مهمي که نمي توان آن را ناديده گرفت تبليغات است. بايد براي تئاترکشورتبليغاتي درخوروشايسته ي تئاترانجام داد. درضمن نمايشنامه هائي که نوشته مي شود بايد به ذهن تماشاگرعامه ي ما نزديک باشد نه به اين صورت باشد که تماشاگربعد ازمدتي نگاه کردن خسته شود، که اگرتکنيک وسرعت کارهم بالا باشد بازهم نمي تواند جبران کند. به نظرمن بايد موضوعاتي به تماشاگرداده شود که بتواند با آن ارتباط برقرارکرده وآن را تجزيه وتحليل کند. درضمن فشردگي اجراها درجشنواره ها هم براين موضوع بي تأثيرنيست چون بازيگروکارگردان وديگرعوامل با استرس وفشارفراوان بايد دريک مدت زمان کوتاه کاري را به اجرادرآورند واين خود کيفيت کارها را پائين آورده وبرروي تماشاگر تأثير منفي مي گذارد.
شما به عنوان بازيگري با سابقه، کمتردرماه هاي گذشته برروي صحنه ي تئاتر و کلاً تئاترشهر حضور داشتيد، آيا دليل خاصي دارد؟
کسي که علاقه مند حضوربرروي صحنه هاي تئاتراست ضمن اينکه بايد استعداد داشته باشد، تفکروذهنيت انتخاب نيز دارد واين به نظرمن مانند لبه ي تيغ است. اگرقراراست به بازيگرهرپيشنهادي داده شود و وي اجراکند به نظرمن اصولي نيست چون هنرمند با تفکرش زندگي مي کند. تئاتربايد حرفي براي گفتن داشته باشد وصرف اين که بازيگرفقط بخواهد روي صحنه بوده وداستان نمايش را ظاهري پذيرفته باشد تا مطرح شود نيست. من شده درطول چهارسال کاري را انتخاب نکرده ام چون نقشي را که مي خواهم بازي کنم بايد دوست داشته باشم. هنرمند بايد رياضت بکشد وتلاش کند وپله پله رشد کند تا اين رياضت تبديل به لذت شود. يک هنرمند وقتي مي خواهد درکارهاي خود متفاوت باشد بايد اين تفاوت درتفکروذهنيت وي وجود داشته باشد واين کارکردن برروي خود را ازطرف خود مي طلبد. هنرمند بايد ريشه اي ماندگارباشد، هنرمند درونش پاک است وذات پاکي دارد وهرچه جلوترمي رود وکسب فيض مي کند افتاده ترمي شود وبه دنبال تازه گي ها وخلاقيت مي رود.
هنرمندان تئاتر از مسئله ي کوتاه بودن زمان اجرا ناراضي هستند. آيا شما اعتقاد داريد بايد همه را راضي نگه داشت و يا بالابردن سطح تئاتر کشور مد نظرتان است؟
حق دارند. حتي اگر مرکز پول 30 اجرا را بپردازد باز هم قادر به جبران خسارات روحي و معنوي اثر نيست.
اکثر نقاط ايران ومخوصا تهران درايام نوروز شاهد تعطيلي تئاتر درايام نوروز هستيم. امسال هم مانند سالهاي گذشته تئاترشهر تهران به دودليل بازسازي وايام نوروزي به تعطيلي کشيده شده است. نظر شما دراين رابطه چيست؟
خب مساله بازسازي که مقوله ي متفاوتي است. اما تعطيلي تئاترشهرهرساله درايام نوروز به نظرم از جهاتي مثبت وازجهاتي هم منفي مي ايد. مثبت به دليل اينکه خب گروهها و پرسنل تکنيکي سالنهاي نمايش که درايام سال سخت مشغول تلاش هستند به استراحتي براي تجديد قوا مي روند وخوداين مي تواند براي بهبود روحيات هردوقشرروحيه بخش باشد. اما دوري مردم از نمايشها وسالنهايي که با هزار طرفند به آنها دعوت مي شوند مي تواند کاررا براي جذب دوباره مخاطبان عام سخت کند. به هرحال تعطيلي 3هفته اي تئاتر شهرتهران الگوي ديگر تئاترهاي تهران وشهرستان است وصدالبته که اين بر بدنه تئاتر لطمه وارد مي سازد. بازيگران از شرايط مطلوب بدني به دورخواهندماند. کارگردانان و درمجموع عوامل مختلف اجرايي 2 يا 3 هفته اي را به دوراززندگي هنري ودرتنبلي به سرمي برند واين مي تواند لطماتي بيشتر به جريان تئاتر وارد سازد. بايد سياست گذاران محترم فکري براي حل اين مساله کنند و به نظرم بهترين راه تعطيلي عادي تئاتر درهمان ايام اوليه نوروز کافي است.
و در آخر؟
واقعيت اين است که ما درسياست کلان هنر در کشور مشکل داريم. هنر به اين صورت آسيب مي بيند و طراوت و تأثيرگذاري خود را از دست مي دهد. تئاتر بايد عملکرد خود راداشته باشد ومردم جوابگوي آن باشند، چون مردم کاملاً آگاه هستند وکارخوب را ازبد تشخيص مي دهند. اين ثابت شده که ملت ما دربرخورد با مسائل محتوائي آگاهي خوبي دارند. تئاتر، پديده ايست که درآزادي ورهائي به بالندگي مي رسد.
