Rooz

فرحبخش، اتهام جاسوسي و دولت مهرورز

احمد زيدآبادي - یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 [2007.04.29]

po_zeydabadi_01.jpg

خانواده اي نام دخترشان را ونوس (الهه زيبايي) گذاشته بودند و از بد حادثه دخترک بينوا به غايت زشت و بد ترکيب از آب در آمده بود.

مادر دخترک اغلب مي ناليد که: حالا قيافه اش به درک! چون هر کس مي بيند يا منزجر مي شود و به روي خود نمي آورد و يا احساس ترحم و دلسوزي مي کند. اما اسمش را چه کار کنيم که هر که مي شنود، نمي تواند جلو خنده اش را بگيرد.

داستان فوق، بي شباهت به نامي که دولت آقاي احمدي نژاد بر خود گذاشته نيست. گويا عملکرد اين دولت به اندازه کافي باعث دردسر و اسباب زحمت نبوده است که براي نشان دادن عمق تعارض، نام دولت مهروز را هم بر آن نهاده اند.

يک نمونه از اين مهرورزي را روزنامه نگاران، چهارشنبه شب گذشته در خانواده علي فرحبخش از زبان پدر اين روزنامه نگار زنداني شنيدند.

پيرمرد که 33 سال قاضي بوده و به درخواست خود بازنشست شده، با بغض و اندوه و اشک، از شرافت و صداقت حرفه اي خود و مصائبي که در طول زندگي به دليل از دست دادن اعضاي خانواده خود ديده، سخن گفت و در آخر اضافه کرد که: دستگيري علي سخت ترين ضربه اي است که به من پيرمرد وارد شده است.

پدر فرحبخش که فصلي بليغ از تجربه هاي بي واسطه خود نسبت به رعايت حقوق متهمان توسط قضات دوران سلطنت پهلوي بويژه قضات ديوان عالي در ناديده گرفتن اقرارهاي تحت فشار بيان کرد، از اينکه در نظام مدعي اجراي احکام دين و شريعت، اقرار و اعتراف هاي تحت شرايط غيرعادي، پايه و اساس قضاوت و صدور احکام شده است، بسيار گلايه مند بود.

آنچه پيرمرد را بيش از هر چيز ديگري آزرده، اتهامي است که به فرزندش زده اند. اتهام جاسوسي! به تصور او چنين اتهامي به معناي نايده گرفتن يک عمر خدمت شرافتمندانه و صادقانه وي به جامعه است، شرافتي که با وسواس بسيار و تحمل شرايط سخت اقتصادي به دست آمده است، آن هم در حالي که راه ثروت اندوزي و سود جويي شخصي برايش باز و هموار بوده است.

روزنامه نگاراني که در منزل آقاي فرحبخش بودند، از سخنان پيرمرد سخت متاثر شدند در حالي که سخني براي تسکين او پيدا نمي کردند.

تنها جمله اي که براي تسلي دل پيرمرد و ساير اعضاي خانواده اش مي شد گفت، اين بود که: شما نبايد تصور کنيد که اتهام جاسوسي عليه فرزندتان آسيبي به شرافت و نجابت خانوادگي شما خواهد زد، زيرا پيش از اين نيز برخي از شخصيت هاي برجسته و پاک نهاد اين کشور نيز تحت همين اتهام دستگير و محکوم شده اند در حالي که جامعه نسبت به بي گناهي آنان ترديدي نداشته است. افزون بر اين، با تعريف گل و گشاد و بلکه بي حد و مرزي که اخيرا مقام هاي امنيتي از جاسوسي ارائه کرده اند، ديگر هر کسي که کمترين اظهار نظر مخالفي با سياست هاي بنيادي حکومت کند، در حکم جاسوس خواهد بود.

اين نوع سخنان ظاهرا براي خانواده هايي که از متن سياست در ايران برکنارند و از بد روزگار کارشان به دم و دستگاههاي امنيتي افتاده است، تسکين دهنده اما در عين حال حيرت آور است و بنابراين مي پرسند ما در چه کشوري زندگي مي کنيم؟

حيرت اين خانواده ها فقط به اين موارد خلاصه نمي شود. آقاي فرحبخش نامه اي را که براي آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه نوشته و درخواست تبديل قرار فرزندش را کرده بود، نشان روزنامه نگاران داد. آقاي شاهرودي در حاشيه نامه دستور تبديل قرار از بازداشت به وثيقه و آزادي علي فرحبخش از زندان را به يک مقام دادستاني داده بود، اما اين دستور به کلي ناديده گرفته شده بود!

به هر حال، من نمي دانم که حساسيت غير قابل توجيه دستگاههاي امنيتي نسبت به هر گونه رفت و آمد روزنامه نگاران و فعالان سياسي و اجتماعي به خارج از کشور و بستن اتهام هايي مانند جاسوسي به آنان، واقعا ناشي از ترس آنها از فضاي جامعه جهاني است و يا اينکه افرادي در درون اين دستگاهها، بدون هر گونه تدبير و دورانديشي و يا با اغراضي پنهان و پيچيده، در صددند تا برخي از اتهام هاي بسيار حساس را در جامعه ايران از اعتبار بياندازند تا اگر واقعا هم روزي فردي متهم به ارتکاب اين نوع جرائم شد، جامعه باور نکند و به حمايت از متهم برخيزد.

عقل سليم به ما مي گويد که يک جاسوس هيچگاه در هئيت يک منتقد و مخالف نظام سياسي ظاهر نمي شود، بلکه براي رد گم کردن، ريا کارانه به تملق و چاپلوسي مفرط از رهبران سياسي کشور مي پردازد و با نفوذ به دستگاههاي حساس نظامي و امنيتي و تصميگيري و دسترسي به اطلاعات محرمانه، آنها را در اختيار بيگانگان قرار مي دهد.

بر اين اساس، جاسوسي فقط مختص کارکنان دستگاههاي حاکم است و يک شهروند عادي که دسترسي به هيچ نوع اطلاعات محرمانه اي ندارد، حتي اگر هم بخواهد، نمي تواند جاسوس باشد.

بنابراين، بستن اتهام جاسوسي به مخالفان، منتقدان و تحليل گراني که دريافت هاي فکري خود را نشر مي دهند، از نقطه نظر امنيتي، خود ترديد برانگيز است و چه بسا براي مصونيت بخشيدن به مهره هاي احتمالي است که در جاهاي حساس با چاپلوسي و رياکاري، جا خوش کرده اند.

به هر حال، با اين تعريفي که مقام هاي دولت آقاي احمدي نژاد از جاسوسي کرده اند، ديگر هيچگونه امنيت خاطري براي ايرانيان باقي نمي ماند. اين خود نوعي آزار و شکنجه رواني است، اما هنگامي که دولت خود را مهرورز هم معرفي مي کند، به شدت مضحک و خنده دار هم مي شود.

با اين رفتاري که ما از دولت آقاي احمدي نژاد شاهديم، به نظرم وقت آن رسيده است که دولت مهرورز، در تدارک اسم تازه اي براي خود باشد، همانطور که مادر ونوس نهايتا مجبور شد نام دخترک خود را عوض کند.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.