Rooz

انصاف و تيره بيني

احمد زيدآبادي - سه شنبه 4 اردیبهشت 1386 [2007.04.24]

po_zeydabadi_01.jpg

پس از انتشار مطلبي که در آن دو پرسش را با رهبري جمهوري اسلامي در ميان گذاشته بودم، هر که مرا ديد يکي از جملات زير را گفت:
سرت به تنت زيادي کرده است؟
دلت براي زندان تنگ شده است؟
تو هنوز زنده اي؟

اين نوع واکنش از سوي افراد جامعه نسبت به طرح محترمانه دو پرسش، در درجه نخست هشداري است به مجموعه نظام سياسي ايران تا از خود بپرسد که چه کرده و يا چه کساني خود را سخنگوي آن معرفي کرده اند که چنين چهره خشن و بي رحمانه اي از آن نزد بخشي از مردم شکل گرفته است.

در درجه دوم، اين نوع واکنش هشداري است به تک تک ما که به نظر مي رسد به رسم نياکانمان، دنيا را به دو نيروي خير و شر و يا نور و ظلمت تقسيم کرده ايم و خارج از اين مطلق بيني، قادر به داوري و قضاوت نيستيم.

واقعيت اين است که جامعه ايران از مشکلات بي شماري رنج مي برد و در بعضي حوزه ها اين مشکلات به حدي است که واقعا براي آينده ايران نگران کننده است. در اين نکته ترديدي نيست.

حرف من اما اين است در حوزه هايي که مشکل اندک است و يا چندان بزرگ نيست، باز هم اغلب ما آن حوزه را سياه تر از وضع عيني آن مي بينيم، چرا؟

قاعدتا براي کساني که در پي انقلابند، تيره نشان دادن همه چيز به طوري که مردم احساس بدبختي کنند و از آن به خشم آيند، امري موجه به نظر مي رسد اما براي طرفداران تحولات آرام و مسالمت جويانه چطور؟

در زمان سلطنت محمد رضا شاه، انقلابيون جز تباهي و بدبختي و فساد چيزي نديدند و نگفتند. ترديدي نيست که شاه ديکتاتور و ساواکش بي رحم بود، اما آيا همه عملکرد آن در همين دو موضوع خلاصه مي شد؟ شگفت است که انقلابيون اعم از چپ و مذهبي و ملي، هر برنامه تازه اي را فارغ از ماهيت آن، گامي در جهت وابسته کردن بيشتر کشور به بيگانگان و تحکيم ديکتاتوري شاه معرفي و با آن مخالفت مي کردند حتي اگر اين برنامه براي حفظ جنگل ها و مراتع کشور و يا براي حفظ محيط زيست بود!

آيا منطقا امکانپذير است که در کارنامه رژيم شاه، هيچ طرح و برنامه مثبتي نبوده باشد؟ آيا آنچه در سال هاي 56 و 57 از زبان سخنرانان در ميتينگ ها و يا واعظان بر منبرها در باره عمق فساد و خشونت و بي رحمي رژيم شنيديم، يکسره مطابق با واقع بود يا اينکه راه به طريق عدالت و انصاف نمي پيموديم؟

به باور من، ما ايرانيان شايد بيش از هر ملت ديگر، در ارزيابي هاي خود، بخصوص هنگامي که به موضع دشمني و خصومت مي افتيم، جانب انصاف را رعايت نمي کنيم و درست به همين دليل، وقتي خود نيز به موقعيتي دست مي يابيم، در معرض داوري غير منصفانه ديگران قرار مي گيريم.

به نظر من انصاف يعني داوري مبتني بر درک واقع بينانه شرايط عيني و نظر گرفتن امکانات و محدوديت هاي يک طرف در کنار شنيدن همدلانه استدلال هاي آن طرف و طرف هاي مقابلش.

ما عموما به اين طريق، داوري نمي کنيم و از همين رو داوري منصفانه در کشور ما چندان خريداري ندارد. در جامعه ما داوري بايد قاطع و مبتني بر سياه و سفيد ديدن امور باشد، در غير اين صورت، متهم مي شويد.

انصاف اما بيشتر در مورد قضاوت نسبت به مخالفان و دشمنان مصداق پيدا مي کند و مشکل نيز در هميجاست.

راستش از زماني که تلاش کرده ام تا نگاهي منصفانه به امور داشته باشم، همواره متهم بوده ام. قضاوت منصفانه بويژه در باره امور بين الملل و کشورهاي منفور در نگاه مسلمانان، سخت و طاقت فرساست، اما گمان مي کنم رضايت اخلاقي ناشي از آن، مايه تسکين فشارها باشد.

براي کسي مانند من که مي خواهد در باره آريل شارون نيز به انصاف قضاوت کند، قاعدتا داوري منصفانه نسبت به کارگزاران کشور خودمان اهميتي بيشتر پيدا مي کند.

اشتباه نشود. من نمي خواهم از واژه انصاف براي سرپوش گذاشتن بر کژي ها و يا بي اهميت شمردن کاستي ها استفاده کنم و با پنهان شدن در پشت اين واژه، سياست ايراني يکي به ميخ يکي به نعل که را که همان عافيت طلبي و فرصت طلبي است، توجيه کنم.

دقيقا به عکس. انصاف حکم مي کند آنجا که کاري به غلط انجام مي شود و يا ستمي بر کسي مي رود، با صراحت و شجاعت به انتقاد از آن برخيزيم و در حد وسع خود با آن مقابله کنيم. اما چنين رفتاري مستلزم در افتادن با هر چيزي و تيره بيني مطلق نيست.

در سفري که عيد داشتم، کسان بسياري را ديدم که واقعا در چرخاندن چرخ زندگي خود در مانده بودند. حقوق ناچيز، کفاف کرايه خانه و تغذيه عادي زن و فرزندشان را نمي داد و از اوضاع به ستوه آمده بودند. جالب اما کساني هم که از درآمد خوبي برخوردار بودند و سطح رفاه بالايي داشتند، بيشتر از بينوايان از وضع اقتصادي خود مي ناليدند و ناسزا مي گفتند.

آيا انصاف اين بود که با اين دسته از مردم هم همنوا شوم و بر استدلال هاي آنها براي خراب نشان دادن اوضاع چند دليل ديگر هم بيفزايم و بدين وسيله خود را در چشم آنها يک ناراضي پاکباخته نشان دهم. يا اينکه با ناديده گرفتن غرولند آنها تاکيد کنم که در هيچ کجاي جهان با کاري همسطح کار آنها، نمي توان رفاهي در اين اندازه داشت؟

به نظرم ايراني ها در دوره هاي بحران مايلند همه چيز را سياه ببينند و به کمتر از آن هم تن نمي دهند. سياه بيني اما در هيچ شرايطي منصفانه نيست. ما مي توانيم براي رضايت مردم با آنان همنوا شويم و از جاده انصاف بيرون رويم يا اينکه با اصرار بر قداست و اهميت اخلاقي انصاف، در معرض انتقاد و اتهام آنان قرار گيريم، اما عملا در جهت اصلاح ساختار اخلاقي اين جامعه پر مساله گامي به پيش بگذاريم.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.