احتمال جنگ
ظهور طبقه جديد - 229 جلال يعقوبي - پنجشنبه 23 فروردین 1386 [2007.04.12]
سال 1375 بحراني ترين سال سياست خارجي ايران در دوران رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني بود. با افزايش فشار بر ايران و اتهامات متعدد امريكا كه به نقش احتمالي حكومت ايران در برخي عملياتهاي تروريستي مربوط ميشد دولت امريكا كه در آن زمان در دست دموكراتها بود محدوديتهاي جديدي عليه ايران وضع كرد.
تصويب قانون «داماتو» براي فشار آوردن به شرکتهاي خارج از آمريکا که در صنايع نفت و گاز ايران و ليبي سرمايه گذاري ميکردند، در چنين وضعيتي توسط رئيس جمهور وقت آمريکا - بيل کلينتون – تصويب شد. اين قانون که اعترا ض اتحاديه اروپا را نيز به دنبال داشت چراكه اقدام امريكا را سياستي يكجانبه ميدانستند كه ميتواند به منافع اقتصادي ديگر كشورها- از جمله اروپا- نيز لطمه وغارد كند. قاطعترين مواضع اروپاييها در مقابل اين قانون را نيز دولت وقت آلمان گرفت، و به نزديكترين متحد ايران در غرب مبدل شد. وزير خارجه آ لمان در آن روزها اعلام کرد رهبري اروپا در مقابل اقدام واشنگتن را که منجر به زيانهاي مالي زيادي براي شرکتهاي اروپايي خواهد شد را آلمان بر عهده خواهد گرفت.
به دنبال گسترش فشارهاي بينالمللي عليه ايران، رئيس مجلس سناي نمايندگان آمريکا که عضو حزب جمهوريخواه بود، رسماً خواستار حمله نظامي به ايران شد و حتي ويليام پري، وزير جنگ وقت امريکا وعده داد: «جمهوري اسلامي ايران يعني متهم اصلي انفجار ظهران عربستان، از هيچ گونه عمل تلافيجويانه قوي در امان نخواهد بود.» در همان زمان چند فروند هواپيماي جنگنده امريکايي وارد حريم هوايي بوشهر شده و ديوار صوتي آن را شکستند و به اين ترتيب بحران بوجود آمده ابعاد تازهتري بهخود گرفت.
ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، كه نماينده چپهاي مذهبي راديكال نزديك به روحانيت در دهه شصت و چندي بعد بخشي از رفورميستهاي اطراف خاتمي هستند، در اوايل اسفندماه 75 طي تحليلي نوشت: « مدتي است که شايعه حمله نظامي امريکا به جمهوري اسلامي ايران در برخي محافل به طور جدي مطرح شده است. اين شايعه که پس از انفجار مقر نظاميان آمريکايي در ظهران عربستان در تاريخ 5 تيرماه گذشته و انتساب اين اقدام از سوي منابع امريکايي به ايران انتشار يافت، طي دو هفته گذشته قوت بيشتري پيدا کرده است. » [هفتهنامه عصر ما – يكم اسفند1375] اين نشريه چند هفته بعد در يادداشتي ديگر تأکيد کرد : «ما همچنانکه در شماره هاي پيشين « عصر ما» توضيح داده ايم، احتما ل حمله نظامي امريکا را به ايران منتفي نمي دانيم و به همين علت لزوم آمادگي همه جانبه در مقابل تهديدهاي نظامي آمريکا و چگونگي مقابله با تحرکات خصمانه واشنگتن را جدي تلقي ميکنيم.» [هفتهنامه عصر ما – شانزدهم اسفند 1375] البته فشار بر ايران تنها به اتهامات مشاركت در برخي عمليات تروريستي محدود نبود. فرضا امريکاييها مدعي بودند که دولت ايران مجازاتهاي سازمان ملل عليه عراق را ناديده ميگيرد.
حملات موشکي امريکا در خاک عراق که در اواخر شهريور 1375 اتفاق ا فتاد، بي ثباتي در منطقه را افزايش داد و شايعاتي مبني بر آمادگي نيروهاي امريكايي براي ورود به خاك ايران نيز منتشر شد. در چنين شرايطي، دولت ايران کوشيد تا با سياست نزديکتر شدن به اتحاديه اروپا، از فشار امريکا برخود بکاهد. چنانچه در حادثه اي كمسابقه پس از انقلاب و در اوايل پائيز 1375، تعدادي از معاونان وزارتخانه ها، رئيس اطاق بازرگاني و برخي افراد بلندپايه سياسي ايرا ن به انگليس سفرکردند، تا سطح روابط دو کشور گسترش يابد. اين سياست كه در تمام اين سالها اجرا شده است گاهي با نگاه به شرق و گاهي نيز با ادعاي همراهي جهان اسلام جايگزين شده است اما معمولا در همهي اين سالها نهايتا متحد ظاهري ايران تبديل به متحد رقيب شده است!
در همان شرايطي كه ايران تحت شديدترين فشارهاي غرب بود، امير امارات متحده عربي طي نطقي، جزاير سه گانه ابوموسي و تنب بزرگ و کوچک را جزء قلمرو امارات عربي متحده دانست و خواستار بازپسگيري آن شد! چندي بعد نيز عصمت عبدا لمجيد، دبير کل اتحاديه عرب در گفتگويي با روزنامه الراي اردن ايران را مورد حمله قرار داده و از دول عرب خواست در برابر مسأله جزاير سه گانه موضع واحدي اتخاذ کنند. او مدعي شد: «ادامه اشغال جزاير سه گانه توسط ايران يکي از عرصه هاي مبارزه امت عرب به شمار مي رود.» پس از آن شوراي همکاري خليج فارس نيز ايران را به اشغال جزاير مذکور متهم کرد و بيانيه اي در اينباره صادر کرد. اين سياست پس از آن سال همواره توسط اتحاديه عرب دنبال شده است و حتي نزديكترين متحدان عرب ايران نيز با آن ادعا همراهي كردهاند. از جملهي اين متحدان دولت سوريه و دولت تشكيل شده توسط حماس – گروه نزديك به ايران- است كه بيانيه اتحاديه عرب مبني بر عربي بودن جزاير ايران را همواره امضا كردهاند!
از طرفي گروهي جديد با نام طالبان، در افغانستان ظهور کرد كه با کمک دولت پاکستان و حمايت قدرتهاي فرامنطقهاي موفق شد بر همه گروههاي رقيب افغان غلبه يافته و به مرور نود در صد خاک افغانستان را تصرف کند. در اين زمان هنوز نگرش گروههاي درون حاکميت جمهوري اسلامي ايران به اين گروه هماهنگ نبود و حتي بعدها محمد جواد لاريجاني، نايب رئيس کميسيون سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در دورهي پنجم در باره اين گروه گفته بود: « به نظر من رهبري اين گروه تا کنون از خود لياقت خوبي نشان داده و اين براي آينده افغانستا ن باعث اميدواري است.»! [روزنامه رسالت – نهم مهر 1379] در همان روزها رهبر اين گروه، ملا محمد عمر طي سخناني وعده داده بود: «بعد از يکسره کردن کار دولت رباني و تسلط بر کل افغانستان نوبت حمله به ايران است.» [روزنامه جمهوري اسلامي – سيزدهم اسفند 1375]
سياست دولت ايران در افغانستان نيز قابل توجه است. ايران به هر نيرويي در افغانستان توجه كرد بجز نيروهاي مردمي آن. گلبدين حكمتيار سالها در ايران ساكن بود و متحد اصلي ايران محسوب ميشد و –او حتي پروندههاي بزهكاري متعددي داشت كه ناديده گرفته ميشد- اما نهايتا به ايران پشت كرد و اكنون به متحد القاعده تبديل شده است. سرنوشت برهانالدين رباني نيز بهتر از حكمتيار نبوده است. اما دولت ايران هرگز به احمدشاه مسعود نزديك نشد و اوست كه اكنون به قهرمان ملي افغانستان مبدل شده است!
