نيم نگاه♦ سينماي جهان
محمد عبدي m74_abdi@yahoo.co.uk - پنجشنبه 16 فروردین 1386 [2007.04.05]

سينماي امروز لهستان پس از چهره هاي سرشنا سش طي چند دهه- از آندره ي وايدا تا کريشتف کيشلوفسکي- کماکان سينماي متفاوتي را در اروپا به نمايش مي گذارد. نگاهي داريم به اين سينما.
سينماي امروز لهستان

اگر "خاکستر و الماس"(1958) ساخته آندره ي وايدا را سر آغاز سينماي نوي لهستان بدانيم- که فيلمسازش را به معروف ترين فيلمساز تاريخ سينماي لهستان و سينماي اين کشور را به عنوان سينمايي متفاوت در اروپا به پاي ثابت جشنواره هاي جهاني بدل کرد – فيلمسازاني چون کريشتف کيشلوفسکي سبک خاصي را به سينماي لهستان افزودند که امروز جزو خصيصه هاي اين سينما محسوب مي شود. در نتيجه با نگاهي به فيلم هاي امروز لهستاني، به راحتي مي توان جاي پاي کيشلوفسکي و سبک اش را در اين سينما رديابي کرد.
جشنواره فيلم هاي لهستاني در لندن که امسال پنجمين دوره اش را برگزار کرد، تصوير واقعي و ملموسي از سينماي جديد لهستان ترسيم مي کند: مجموعه اي از فيلم هايي که غالباً بدون در نظر گرفتن گيشه و با حمايت مستقيم دولت ساخته مي شوند و مضامين روشنفکرانه در آنها حرف اول را مي زند؛ سينمايي اساساً در جهت مخالف هاليوود که برخلاف سينماي فرانسه قصد پيوند زدن مخاطب عام با مضامين جدي را هم ندارد و تنها مي خواهد تصويري هر چه روشنفکرانه تر از خود ارائه دهد.
حاصل اما کيفيات مختلفي را رقم مي زند: گاه فيلم هايي که مملو از اداهاي روشنفکرانه هستند و در آنها سراغي از پختگي نمي توان گرفت و گاه فيلم هايي که بارقه هايي از سبک سرد اما گيراي کيشلوفسکي را به نمايش مي گذارند و صحنه هاي دلپذيري را در سينماي امروز اروپا رقم مي زنند.
از ميان فيلم هاي امسال، "ياسمين" ساخته يان ژاکوب کولسکي که به عنوان افتتاحيه فستيوال به نمايش در آمد، تقابل دنياي چند کشيش تارک دنيا را با زندگي واقعي به نمايش مي گذارد که تبلور زندگي در وجود دختري هفت ساله- با بازي حيرت انگيز دختر بچه اي که در جلسه پرسش و پاسخ با تماشاگران هم شرکت کرد و حيرت همگان را برانگيخت- به نمايش در مي آيد که به همراه مادرش – که براي تعمير نقاشي هاي کليسا آمده- وارد اين صومعه مي شوند و بوي زندگي را در آن جاري مي کنند. فيلم کسي را محکوم نمي کند، در عوض سعي دارد با شوخ طبعي شکل ديگري از زندگي را رو در روي تماشاگرش قرار دهد، هر چند کوشش ناموفقي مي کند در جهت اسطوره اي کردن داستانش؛ که ره به جايي نمي برد.
"چيزي که خورشيد ديد" ساخته ميشل روزا از ديگر فيلم هاي مطرح جشنواره بود که به سبک فيلم هاي دهه هفتاد کيشلوفسکي تصويري سرد از جامعه امروز لهستان ترسيم مي کند؛ حکايت آدم هاي تنها که به دنبال خوشبختي مي گردند. شخصيت هاي فيلم هر يک تصور جداگانه اي از خوشبختي دارند و گاه در لحظاتي به هم بر مي خورند.
اما مهمترين فيلم فستيوال "کپي بتهوون" بود ساخته آني يشکا هالند؛ مهمترين و سرشناس ترين فيلمساز زن سينماي لهستان که خود در جلسه پرسش و پاسخ با انبوه تماشاگران شرکت کرد و حسن ختامي بود براي فستيوال.
فيلم هالند تصوير ديگري از نابغه عالم موسيقي ارائه مي کند. بتهوون هالند مردي است پرخاشگر و غريب که شايد غرابتش از نبوغ او نشات مي گيرد. اما فيلم بيش از بتهوون درباره دختري است که به عنوان الهه الهام او ظاهر مي شود و جهان اين نابغه را تا لحظه مرگ دگرگون مي کند؛ عشقي خفته که چندان بر زبان نمي آيد و به وصال نمي انجامد، در عوض اين کپي کننده کار بتهوون که براي کمک به او معرفي شده، آن چنان روح و روان اين نابغه را تحت تاثير قرار مي دهد که نتيجه اش يکي از معروف ترين شاهکارهاي او يعني سمفوني شماره 9 است.
هالند همان طور که در جلسه پرسش و پاسخ اشاره کرد، سعي دارد به زباني سينمايي براي موسيقي برسد که البته گاه موفق است و گاه تلاش تکنيکي او ثمربخش نيست. سکانس طولاني اجراي سمفوني شماره 9 مثال آشکاري است از اين تلاش که سعي در تلفيق زبان سينما و موسيقي دارد که به مانند خود فيلم گاه دلپذير است و گاه بيش از حد طولاني و خسته کننده.
