نبايد به روسيه تكيه كنيم
دكتر الهه كولايي در گفت و گو با "روز": - جمعه 10 فروردین 1386 [2007.03.30]

دانا شهسواري
dana.shahsavari@gmail.com
دكترالهه كولايي استاد دانشكده ي علوم سياسي دانشگاه تهران از جمله معدود كارشناسان روسيه و جمهوري هاي بازمانده از اتحاد شوروي است. او چند كتاب در رابطه با اتحاد شوروي و قفقاز نوشته است. آخرين كتاب او "سياست و حكومت در فدراسيون روسيه"نام دارد. در موقعيتي كه روسيه از يك سو دوست و از ديگر سو يكي از دشمنان ايران در بحث هسته اي ارزيابي مي شود، با الهه كولايي گفت و گويي كرده ايم كه در پي مي آيد.
شما قبلا اعلام كرده بوديد كه روسها نيروگاه اتمي بوشهر را تكميل نمي كنند. با توجه به مسائل ديپلماتيك و اينكه طبق اظهار نظر هاي رسمي بيش از 96 درصد تاسيسات اين نيروگاه توسط روسها نصب شده است، چرا شما معتقديد روسها نيروگاه بوشهر را تكميل نمي كنند؟
نكته اي كه در نوع همكاري ايران و روسها وجود دارد، ارتباط بسيار مستقيمي به ملاحظات ومصالح روسيه در تنظيم اين نوع رابطه دارد. در واقع اين تصور كه روسيه براي اتمام پروژه ي بوشهر با جهان و به ويژه با آمريكا رو در رو خواهد شد، تصور غير واقع بينانه اي است. بحث من در رابطه با بوشهر نير به همين نكته ارجاع داشت. با فرض ثابت ماندن وضعيت موجود، روسها پروژه ي بوشهر را به اتمام نخواهند رساند. مفهوم مساله اين است كه اگر نوع همكاري و يا تعامل ما با جامعه ي جهاني تغيير كند، مي توانيم به تغيير رفتار روسيه نيز اميدوار باشيم. روسها همكاري با ايران در خصوص اتمام پروژه ي بوشهر را در زمانيكه كشورهاي غربي حاضر به همكاري با ايران نبودند، شروع كرد. در سال 1995 كه آغاز اين همكاري بود، مزاياي اقتصادي اين همكاري فوق العاده حائزاهميت بود، چرا كه روسيه با مشكلات حاد اقتصادي دست به گريبان بود. اما امروز روسيه به تعبيري به ابرقدرت انرژي در قرن بيست و يكم تبديل شده و نيز بهاي نفت و گاز در جهان افزايش يافته است. از اين رو منافع اقتصادي ادامه ي همكاري با ايران در بوشهر چندان اولويتي ندارد. در شرايط فعلي مساله ي قابل اهميت مزاياي سياسي و دستاوردي است كه در تعامل روسيه با غرب و به ويژه با آمريكا مي تواند داشته باشد. بنابراين ما بايد اين تفاوت مقاطع و اولويت ها را در نظر داشته باشيم.
از ديگر سو ما بايد فضاي حاكم بر سياست خارجي روسيه را در طول 12 سالي كه اين قرار داد بسته شده است در نظر داشته باشيم. در زماني كه اين قرارداد بسته شد، در روسيه يك نوع گرايش "اوراسيا" گرايي افراطي و نگاه به جغرافياي روسيه در حال گسترش بود. اما امروز اين اوراسيا گرايي تقريبا به يك نوع واقع گرايي اوراسيا گرايانه تبديل شده است. به زبان ديگر روس ها در دوران پوتين صرفا آن علايقي را كه در دوران دوم يلتسين به دليل فشارهاي داخلي و ناكامي هاي سياست خارجي روسيه به وجود آمده بود دنبال نمي كنند. اگر ما به اين مساله توجه كنيم و اين تغييرات را درفتارهاي روسيه در قبال ايران و ديگر كشورهاي جهان مبناي بررسي ها و ارزيابي هاي خودمان قرار دهيم، آنوقت متوجه مي شويم كه فضاي همكاري هاي هسته اي با ايران كه يك زماني عمدتا مسايل اقتصادي را مبنا قرار مي داد، اكنون به گونه اي يافته است. به ويژه پس از صدور قطعنامه ي 1737 كه روس ها هم به آن راي مثبت داده اند، براي مسکو خيلي مهم است كه در جامعه ي جهاني به قطعنامه اي كه خودشان هم راي داده اند پايبند باشند. هرچند اين قطعنامه نيروگاه اتمي بوشهر را مستثني كرده است، اما به هر حال اقدامات و محدوديت هايي دارد كه روس ها به شدت به آنها توجه دارند. گاهي در كشور ما اين فرض مطرح مي شود كه روس ها با ما همكاري مي كنند تا از منافع ما دفاع كنند، اين فرض كاملا غلطي است. روسيه هيچ داعيه اي براي دفاع از منافع ما ندارد. اين ما هستيم كه بايد به گونه اي سنجيده و زيركانه عمل كنيم تا اجازه ي بهره مندي ديگران را از منافع ما بدون اينكه منفعتي نصيب ما شود، فراهم نكنيم. در مجموع، جز در موقعيت بهبود روابط ايران با جامعه ي جهاني و رفع سوء ظن ها و برداشتهاي كنوني، تصور اينكه روسيه در مقام رويارويي با جهان اين پروژه را تكميل كند، تصور ساده انديشانه اي است.
يعني شما روسيه را از دوستان ايران تلقي نمي كنيد؟
من معتقدم هيچ كشوري دوست پايدار ما نيست و هيچ كشوري هم دشمن هميشگي ما نخواهد بود. در روابط بين الملل قاعده اين است كه براي كشورها هميشه آن چيزي پايدارو هميشگي است كه درواقع منافع خود آنها باشد. بنابراين نه روسيه و نه آمريكا و نه اروپا و چين هيچ كشوري نه مي تواند دوست هميشگي ما باشد و نه دشمن هميشگي ما. دوست دائمي ما منافع ما است كه بايد به درستي شناسايي كنيم. همچنين ما دشمن دائمي نداريم و مي تواند در پرتو روابط با ديگر كشور ها منافع ما تقابل و يا تداخل داشته باشد.
شما به نفع سياسي براي روسيه اشاره كرديد، بر اين اساس در حالي كه برخي كارشناسان سياسي معتقدند روسيه به نوعي رقيب آمريكا به حساب مي آيد، شما اين نفع سياسي را در ارتباط روسيه با غرب چگونه ارزيابي مي كنيد؟
روسيه ديگر رقيب آمريكا نيست. روسيه امروزاساسا توانايي هاي ايفاي نقش به عنوان يك قدرت جهاني را ندارد. هرچند روسيه به عنوان برخورداري از اهرم انرژي در نفت و گاز مي تواند در بازي هاي جهاني بسيار اثرگذار باشد و به نوعي منافع خودش را به خوبي دنبال كند، اما نمي توانيم روسيه را به عنوان بازيگري در قد و قواره ي آمريكا تحليل كنيم. چرا كه نه توانايي اقتصادي اين كشور و نه زير ساختهاي اقتصادي اين كشور و نه حتي زمينه هاي سياسي و نظامي اين كشور در ان حد نيست. اماهمچنان روسيه بزرگترين كشورجهان به لحاظ وسعت است و همچنان از بعضي ابزارهاي مهم در سطح منطقه اي و در برخي موارد در سطح جهاني برخوردار است. به ويژه روسيه در جوارآسياي مركزي، قفقاز، خاورميانه و خزر قرار دارد و طبيعتا اهرم هاي متعددي براي اعمال نفوذ بر روندهاي اين منطقه دارد كه بازيگران جهاني مثل آمريكا نمي توانند نسبت به آن بي توجه باشند. تصور من اين است كه همكاري روسيه با ايران، ضمن اينكه مي تواند منافع هردو كشور را تامين كند، اما نبايد به شكل خوشبينانه و در واقع ساده انگارانه مورد ارزيابي قرار گيرد. تامين اين منافع از طريق گسترش روابط قابل تحصيل است. ولي اينكه تصور كنيم كه روسيه براي دفاع از ايران در مقابل آمريكا خواهد ايستاد اشتباه است.البته مي توانيم تصور يكسري تقابل ها با آمريكا را در نظر داشته باشيم. اما اين روند ناشي از منافع روسيه است نه براي منافع ايران.
در كنفرانس امنيتي مونيخ به نظر مي رسيد صحبت هاي پوتين به نوعي عرض اندام مقابل آمريكا باشد.اما بلافاصله در خصوص پرونده ي اتمي ايران اين موضع تغيير مي كند.اين ناشي از وجود نگاههاي متفاوت در سياست خارجي روسيه است؟
من چنين تصوري ندارم. سياست خارجي روسيه در ابتداي فروپاشي شوروي فوق العاده آرمانگرايانه بود. در ابتدا بر سياست خارجي اين كشور يك نوع رمانتيسيسم سياسي حاكم بود. اين ناشي بود از اينكه روسيه مي تواند با آمريكا يكپارچه شده و مي تواند به سرعت در اقتصاد جهاني جذب شود. درواقع روس ها در ابتدا يك نوع تصور غير واقعبينانه از روابط روسيه با غرب و به ويژه با آمريكا داشتند. آمريكايي ها هم همينطور.
نگاهي که در زمان "چرنومردين" وجود داشت؟
حتي قبل از چرنومردين هم بود. درهمان ابتدا درزمان "كوزيروف" بوجود آمده بود. ولي سياستمداران روس در مواجهه با واقعيت هاي داخلي از جمله فشار ملي گرايان روس، از بيرون هم در قبال عدم دريافت پاسخ هاي مناسب در همراهي هايشان با غرب مثل انحلال پيمان"ورشو" و در مقابل به جاي انحلال "ناتو" گسترش آن از سوي غرب، به تدريج با شواهد متعددي كه ديدند، در مسير واقعگرايي حركت كردند كه در ابتداي اين حركت يك موج اوراسيا گرايي جديد شكل مي گيرد كه روسيه بر ژئوپلتيك خودش تاكيد مي كند و خواستار توجه به نيازها و اقتضاهاي ويژه ي خودش مي شود. اين موج، واكنشي به آن افراط گرايي خوشبينانه نسبت غرب در سالهاي اول فروپاشي است. اين موج تا پايان دهه ي 90 به يك نوع اوراسيا گرايي واقعگرايانه اي كه پوتين آن را دنبال مي كند، تبديل مي شود. در واقع پوتين مي داند كه روسيه با غرب احتياج دارد. او مي داند كه روسيه به تعامل سازنده با غرب بايد توجه بيشتري كند.روسيه ي پوتين روسيه ي يلتسين نيست. در دوران پوتين هم اين رفتارهاي مبتني بر منافع ويژه ي روسيه از يك طرف شكل مي گيرد و هم در واقع راههاي گسترش روابط دوستانه و سازنده با غرب مورد غفلت قرار نمي گيرد. يعني هم چماق است و هم هويج. سخنراني پوتين در كنفرانس مونيخ به اين دليل بود كه قبل از آن جرج بوش از تهديد دموكراسي در روسيه سخن گفته بود. ازاين رو در روابط بين روسيه و آمريكا،روسها بطور زيركانه عمل كرده و سعي مي كنند از فرصتها و امكاناتي كه ايران مي تواند به خوبي در اختيارشان قرار دهد دراين راستا به خوبي استفاده كنند.
آيا در سياست خارجي روسها در دوران معاصر شريكي راهبردي وجود دارد؟
مي توان چنين رابطه اي را در سطح برخي از جمهوري هاي بازمانده از شوروي سالق با روسيه مشاهده كرد. يعني اين روابط با برخي از اين جمهوري ها مي تواند معناي اتحاد استراتژيك را روشن كند. اما حتي در مورد چين و روسيه با وجود انعقاد پيمان شانگهاي، باز هم به علت وجود زمينه هاي رقابت نمي توان روي عامل شريك راهبردي تكيه كرد. من تصورم اين است كه اگر كشوري قصد دارد خود را متحد استراتژيك روسيه تلقي كند، در واقع يك فرصت مناسبي را در اختيار روسيه قرار داده است تا از از آن بهره برداري كند.
اما به نظر مي رسد اكنون ايران خود را شريك راهبردي روسيه تلقي مي كند؟
من چنين تصوري ندارم. چند سال قبل چنين بحثي در كشور ما مطرح بود كه روسيه و ايران مي توانند متحدين استراتژيك يكديگر باشند. اكنون به گمان من در سياست خارجي ما نگاه به شرق مطرح است و در سياست نگاه به شرق به تصور من جايگاه روسيه تا اين حد برآورد نمي شود. فكر مي كنم مسوولان كشور ما سرانجام به اين واقعيت رسيده اند كه هيچ كشوري در شرايط موجود و با توجه به ماهيت و هويت جمهوري اسلامي نمي تواند اتحاد استراتژيك با ما داشته باشد. حداقل در جهاني كه ما زندگي مي كنيم، حتي در زماني كه آقاي خاتمي ايده ي اتحاد تمدن ها را مطرح كرد، براي جمهوري اسلامي به علت شرايط بسيارويژه و خاصي كه دارد پيدا كردن متحد استراتژيك معضلي بود كه در آن زمان هم خودش را نشان داد. به نظر من امروز مسوولان ما نيز متوجه شده اند كه روسها در ارتباط با ايران به دنبال منافع خالص و بسيار ويژه ي خودشان هستند. اما به نظر من ارزيابي مسوولان كشور ناشي از اين است كه ديگر براي آنها گريزي غير از اين باقي نمانده كه چنين رابطه اي با روسيه داشته باشند.
اما روسيه حضوري محوري در بسياري از حوزه ها از جمله درصنايع نظامي و حتي در ديپلماسي ما دارد؟
بخشي از اين مساله به فرصت ها وامكاناتي برمي گردد كه در تنظيم اين نوع رابطه براي ما در جهان وجود دارد. در دوران شاه، باتوجه به اينكه او يك رژيم وابسته به غرب را در منطقه موجوديت بخشيده بود، ما روابط نظامي بسيار گسترده اي با دولت اتحاد جماهير شوروي داشتيم. از اين رو توسعه ي روابط با روسيه براي ما يك منفعت است. اما اين تصور كه توسعه ي روابط با روسيه موجب ايجاد امنيت براي ما درمقابل فشارهاي غرب يا آمريكا خواهد شد،اين تصور غير واقعبينانه اي است.
به نظر شما در ارزيابي روابط 100 سال گذشته ي روسيه با ايران، اين روابط در مجموع بيشتر به ضرر ايران بود و يا به سود ايران؟
به گمان من اين مساله نبايد از منظر روسيه ديده شود. بلكه هر زماني كه زمامداران در ايران درست عمل كردند، روابط با روسيه به نفع ما بوده است. اين به ما بر مي گردد كه چگونه رفتارمان را با روسيه تنظيم كنيم. روسيه همسايه ي بزرگي در جوار مرزهاي شمالي ما در كنار درياي خزر است. ما پيوندهاي گوناگوني مي توانيم با جامعه ،سياست، فرهنگ و اقتصاد روسيه داشته باشيم كه به نفع ما است. نبايد با نگاه سياه يا سفيد و همه يا هيچ به مسايل نگاه كنيم. اما ما نبايد روسيه را تكيه گاه خودمان قرار دهيم و فكر كنيم كه روسيه از منافع ما دفاع خواهد كرد. روسيه كشوري است كه البته نظير آن در جهان وجود ندارد. توسعه ي روابط با روسيه براي ما الزام است و سازنده ومفيد بودن اين روابط غير قابل انكاراست، اما اينكه ما بخواهيم در شرايط تشديد تعارض با غرب روي روسيه حساب باز كنيم به نظرمن با واقعيت ها تطبيق نمي كند.
